قفل بر ثروت ملّی؛
قفل بر ثروت ملّی؛ گروگانگیری داراییهای ایران در چرخدندههای فساد و ماجراجویی ایدئولوژیک
قفل بر ثروت ملّی؛ گروگانگیری داراییهای ایران در چرخدندههای فساد و ماجراجویی ایدئولوژیک
قفل بر ثروت ملّی؛ گروگانگیری داراییهای ایران در چرخدندههای فساد و ماجراجویی ایدئولوژیک
از اوجِ اعتبار تا سقوطِ سفرهها
اعتراض زنان، از یک پرسش مشترک آغاز میشود: چرا بدن زن و صدای زن، اولین قربانی بیعدالتی است؟ از پاریس تا تهران، زنان علیه انکار و سرکوب ایستادهاند. اما با زبانها و هزینههایی کاملاً متفاوت.
اقدام اعتراضی FEMEN در مقابل وزارت دادگستری فرانسه، اعتراض به سیستم شکایتهای مربوط به تجاوز و خشونت جنسی است. بدن زن در این کنش، به سند رسمی نظام قضایی دانشگاه میشود.
در منطق FEMEN، برهنگی ابزار جنسی نیست؛ بلکه فریاد سیاسی علیه پدرسالاری حقوقی است. شوک رسانهای، راهی برای شکستن دیوار بیاعتنایی است.
در ایران، بدن زن نه ابزار اعتراض، بلکه میدان مجازات است. همان بدنی که در اروپا رسانه میشود، در ایران میتواند مانع، زندان یا مرگ داشته باشد.
به همین دلیل، نماد اعتراض تغییر میکند: روسری، مو، خیابان و صدا. حجاب اجباری به زبان مقاومت بدل می شود
درمان دارویی در ایران امروزو کمبود
، فراتر از یک چالش پزشکی، یک «بحرانِ تمامعیارِ سیاسی» است که بر حقِ مردم اثر مستقیم میگذارد. از نگاه سیاسی، دارو در ایران به نقطهی تلاقی ناکارآمدی مدیریتی و فشارهای بینالمللی تبدیل شده است. در مواردی که آمارهای رسمی بر خودکفایی میشوند، خالی بودن قفسهی داروخانهها نشاندهندهی شکاف در میان ادعای قدرت و حقیقت است.
معیشت مردم است. سیاستمداران سهامداران را عامل اصلی معرفی میکنند، اما مسلماً سیاسی نشان میدهد که فساد در آن وجود دارد
اطلاعیه مرکز رسانه مجلس درباره گفتوگوی قالیباف با صداوسیما
ماله کشی قطع
معلولان در مسلخ فراموشی
در جغرافیای سیاسی قدرت، تفاوتهای اصلی نه به عنوان یک انسان، بلکه به «هزینهی اضافی» نگریسته میشود و این دقیقاً نقطه شروع بیعدالتی علیه کسانی است که بدون هیچ گناهی، از حقوق بنیادین شهروندی محروم شدهاند. از نگاه سیاسی، وقتی ساختارهای حکمرانی تنها بر «کارآمدیِ اقتصادیِ صرف» و «توانمندیِ جسمانی» تعاریف میشوند، افرادی که دارای محدودیتهای حرکتی یا ذهنی هستند، عملاً از چرخه حیات اجتماعی حذف میشوند و به حاشیه رانده میشوند. این حذفِ سیستماتیک، محصولِ
نگاهی است که در آن بودجههای رفاهی و هزینهسازی فضاهای شهری، در اولویتهای گروههای آخر سیاستگذاران قرار میگیرند و میتوانند از پروژههای خاص و تبلیغاتی، بر حقهای رفتار و محیطهای اجتماعی ارجحیت مییابد استفاده کنند..
در حقیقت، واقعیت در ایران به یک «تبعیدِ خانگی» تبدیل شده است. چرا که نبودِ زیرساختهایِ شهریِ استاندارد و قوانینِ حمایتیِ اجرایی، این قشرِ بیگناه را در بنبستِ انزوا گرفتار کرده است. از منظر حقوق سیاسی محرومیتهای ناشی از فرصتهای برابر، شکستهای میثاقهای انسانی است که دولتها موظف به رعایت آنها هستند، اما در عمل، این مطالب برحق زیرِ سایهی بحرانهای سیاسی خودساختهای هستند. واقعیتی که نمی تواند کرامتِ انسانیِ ضعیف ترین اعضای خود را حفظ کند، دچار یک زوالِ اخلاقی در هستیِ قدرتِ خویش است. جایی که حقوق اصلیان نه به عنوان یک «حقِ مسلم»، بلکه به عنوان یک «صدقهی دولتی» نگریسته میشود و این تغییر جایگاهِ حق به ترحم، بزرگترین جنایتِ سیاسی علیه انسانیت است.
قفل بر ثروت ملّی؛ قفل بر ثروت ملّی؛ گروگانگیری داراییهای ایران در چرخدندههای فساد و ماجراجویی ایدئولوژیک قفل بر ثروت ملّی؛ گروگانگی...