۱۴۰۵ تیر ۱۰, چهارشنبه

قفل بر ثروت ملّی

 

قفل بر ثروت ملّی؛

قفل بر ثروت ملّی؛ گروگان‌گیری دارایی‌های ایران در چرخ‌دنده‌های فساد و ماجراجویی ایدئولوژیک



 قفل بر ثروت ملّی؛ گروگان‌گیری دارایی‌های ایران در چرخ‌دنده‌های فساد و ماجراجویی ایدئولوژیک

​تصویر افشاگرانه و گویای موجود در فایل 1000121104.jpg با تیتر «اولویت‌های اقتصادی ایران در صورت آزادسازی دارایی‌های مسدود شده و تشکیل صندوق، در کنار اسکناس محبوس در زیر یک قفل و کمر بسته‌شده، نشان‌دهنده وضعیتی است که از وضعیت عمومی خارج می‌شود و بیشتر است. این تصویر به وضوح نشان می دهد که چگونه دارایی ها و درآمدهای ارزی و ریالی این جغرافیا است، به جای آن در مسیر ساخت زیرساخت های رو به ویرانی، احیای نظام است. سلامت، رفع فقر مفرط حاشیه‌نشینان و توسعه پایدار اقتصادی، سرمایه‌گذاری می‌شوند، در گروهای بندها و قفل‌های استبداد، تحریم‌های ناشی از بی‌کفایتی سیاسی و فعالیت‌های فرامرزی رژیم ملایان قرار گرفته‌اند. دارایی‌های مسدود شده یا رانت‌های ارزی که باید به عنوان اهرم دگرگونی اقتصادی و ایجاد «صندوق نسل جدید» برای نجات‌های آینده به کار گرفته شوند، عملاً در یک ساختار فاسد و مافیایی منجمد شده‌اند و تا رمقی برای اقتصاد رو به رشد کشور باقی می‌مانند.
​تحلیل ساختاری و جامعه‌شناختی این قفل انحصار می‌دهد که آزادی رژیم توتالیتر، منابع مالی را نه به عنوان ابزاری برای سلامتی، بلکه به عنوان شریانی برای تغذیه ماشین‌های سرکوب داخلی و پروژه‌های پروژه‌هایگرد خود در منطقه می‌نگرند. اسکناس‌های به تصویر کشیده شده در فایل‌های 1000121104.jpg که زیر بندهای ضخیم اسیر شده‌اند، تجسم عینی حق مصادره‌شده‌ی کارگران، معلمان، کادرهای درمان و میلیون‌ها شهروند است که ذیل سایه این تورم کمرشکن، هر روز بیشتر به اشتباه می‌افتد. این پارادوکس تلخ که کشوری با چنین پتانسیل عظیم مالی و زمینی، منابعی از منابع زیرک یا ابتدایی‌ترین نیازهای خوشایند مردمش را ندارد، گواهی متقن بر خطر اخلاقی و مشروعیت‌زدایی کامل از سیستمی است که اولویتش هر چیزی است که جز ملّی ایران باشد. با این حال، تعمیق آگاهانه‌ها و همبستگی‌ها همه جانبه‌های نسل‌های جوان ثابت کرده‌اند که خشم انباشته‌شده از این تاراج سیستماتیک، در حال تبدیل شدن به قدرتی است که به آن تبدیل می‌شود. اراده‌های جامعه که در نهایت این قفل‌های تحمیلی را هم شکست و ثروت‌های مصادره‌شده وطن را برای بازسازی، آزادی و برپایی عدالت واقعی به صاحبان اصلی‌اش بازخواهد کرد.

از اعتبار تا سقوط سفره ها

 

از اوجِ اعتبار تا سقوطِ سفره‌ها



 از اوجِ اعتبار تا سقوطِ سفره‌ها

به اسکناس‌های بی‌رمق و بی‌ارزشِ توی دست‌هایم نگاه می‌کنم و دلم لبریز از حسرت و خشم می‌شود. یاد روزگاری می‌افتم که این سرزمین، نامش ابهت داشت، پولش اعتبار داشت و قامتش استوار بود. روزگاری که عظمتِ ایران چرخ دنده‌های اقتصاد جهان را تکان می‌داد و پاسپورت و ریال این خاک، سند عزت و سربلندی هر ایرانی در هر گوشه از دنیا بود. آن روزها رفاه و ثبات، کابوسِ شب و دغدغه‌ی هر روزه‌ی پدران نبود؛ خانه‌ها بوی امنیت اقتصادی می‌داد و آینده، تاریک و مبهم به نظر نمی‌رسید.
اما امروز چه بر سر ما آمده است؟ به کجای این مسیرِ تلخ پرتاب شده‌ایم که برای خریدن دو قلم مواد خوراکیِ ساده، برای تأمینِ ابتدایی‌ترین نیازهای یک خانواده، باید حجمی از اسکناس—به سنگینیِ یک گونی پول—را با خود حمل کنیم؟ اسکناس‌هایی که بیشتر از آنکه ارزش خرید داشته باشند، کاه پاره‌هایی هستند که سقوط و فروپاشی ما را به رخ می‌کشند. تازه آخرِ این مسیر هم با یک «شاید» بزرگ روبروییم؛ شاید گونیِ پولمان برای خریدن نان و پنیر و گوشت کافی باشد، شاید فردا قیمت‌ها دوباره جابجا نشده باشند، شاید شرمنده‌ی چشم‌های منتظرِ اهل خانه نشویم.
چطور عظمت و ثروتِ بی‌کران این خاکِ زرخیز، جایش را به اختلاس‌های نجومی، غارت سفره‌ها و فقر تحمیلی داد؟ امروز، پدران این سرزمین نان را به قیمتِ شرف و جانشان تهیه می‌کنند و هر روز چروک‌های پیشانی‌شان از سنگینی بارِ تورم عمیق‌تر می‌شود. عظمتِ ما را دزدیدند و به جایش انباشتی از کاغذهای بی‌ارزش و سفره‌های خالی به ما دادند. اما این حجم از رنج و حسرت، در سینه این ملت رسوب خواهد کرد؛ چرا که این خاک هرگز حقارت و شرمندگی فرزندانش را فراموش نخواهد کرد

بدن، خیابان و عدالت؛


بدن، خیابان و عدالت؛

 

بدن، خیابان و عدالت؛ مقایسه کنش FEMEN با جنبش‌های اعتراضی زنان در ایران

اعتراض زنان، از یک پرسش مشترک آغاز می‌شود: چرا بدن زن و صدای زن، اولین قربانی بیعدالتی است؟ از پاریس تا تهران، زنان علیه انکار و سرکوب ایستاده‌اند. اما با زبان‌ها و هزینه‌هایی کاملاً متفاوت.

اقدام اعتراضی FEMEN در مقابل وزارت دادگستری فرانسه، اعتراض به سیستم شکایت‌های مربوط به تجاوز و خشونت جنسی است. بدن زن در این کنش، به سند رسمی نظام قضایی دانشگاه می‌شود.

بدن به‌مثابه متن اعتراض

در منطق FEMEN، برهنگی ابزار جنسی نیست؛ بلکه فریاد سیاسی علیه پدرسالاری حقوقی است. شوک رسانه‌ای، راهی برای شکستن دیوار بی‌اعتنایی است.

زن در ایران اعتراض بدون بدن، اما با جان

در ایران، بدن زن نه ابزار اعتراض، بلکه میدان مجازات است. همان بدنی که در اروپا رسانه می‌شود، در ایران می‌تواند مانع، زندان یا مرگ داشته باشد.

به همین دلیل، نماد اعتراض تغییر می‌کند: روسری، مو، خیابان و صدا. حجاب اجباری به زبان مقاومت بدل می شود

درمان و کمبود دارویی در ایران

 درمان دارویی در ایران امروزو کمبود 



، فراتر از یک چالش پزشکی، یک «بحرانِ تمام‌عیارِ سیاسی» است که بر حقِ مردم اثر مستقیم می‌گذارد. از نگاه سیاسی، دارو در ایران به نقطه‌ی تلاقی ناکارآمدی مدیریتی و فشارهای بین‌المللی تبدیل شده است. در مواردی که آمارهای رسمی بر خودکفایی می‌شوند، خالی بودن قفسه‌ی داروخانه‌ها نشان‌دهنده‌ی شکاف در میان ادعای قدرت و حقیقت است.

معیشت مردم است. سیاستمداران سهام‌داران را عامل اصلی معرفی می‌کنند، اما مسلماً سیاسی نشان می‌دهد که فساد در آن وجود دارد

تخصیص ارز، رانت‌خواری در شبکه‌های توزیع و اولویت‌بندی‌های غلط بودجه‌ای، دارو را به ابزاری برای فشار اجتماعی تبدیل کرده است. در تئوری‌های علوم سیاسی، ناتوانیِ یک میان مردم در حیاتی‌ترین نیازهای بیولوژیک، به معنای فرسایش «قرارداد اجتماعی» دولت و ملت است. وضعیتی که در آن شهروند احساس می‌کند در برابر بیماری و مرگ، بی‌پناه رها شده است. از سوی دیگر، داروها به وسیله‌ای در چانه‌زنی‌های دیپلماتیک بدل و سلامت کودکان مبتلا به بیماری‌های خاص یا بیماری‌های پروانه‌ای، به وجه‌المصالحه‌ای بازی‌های قدرت در سطح جهانی تبدیل می‌شوند. این وضعیتِ «تروریسمِ دارویی» چه از فشارهای خارجی و چه از سوی بی‌تدبیرهای داخلی، منجر به کاهش سرمایه‌های اجتماعی و خشمِ نهفته‌ای می‌شود که شروع به کار هر سیستمی را با خطر جدی مواجه می‌کند. در نهایت، داروی پیامی سیاسی و تلخ به جامعه مخابره می‌کند: اینکه در کلان، حفظ تعادل از قدرت حفظ جان انسان است که پشت درهای بسته داروخانه‌ها به انتظار می‌رود.

به خودتان هم اعتماد ندارید

  اطلاعیه مرکز رسانه مجلس درباره گفت‌وگوی قالیباف با صداوسیما

ماله کشی قطع 




▫️به اطلاع هم وطنان عزیز می‌رساند در راستای اجرای امر رهبری معظم انقلاب مبنی بر پیگیری شروط مشخص شده در یادداشت تفاهم اسلام آباد، جناب آقای دکتر قالیباف، رئیس قوه مقننه و رئیس هیئت مذاکره کننده کشورمان برای ارائه گزارش به مردم، گفت‌وگویی تببینی را طبق هماهنگی با سازمان صداوسیما انجام دادند که این گفت‌وگو بیش از ۲ ساعت قبل از زمان پخش به آن سازمان تحویل داده شد؛ اما متاسفانه پخش این گفت‌وگو از میانه آن متوقف شد.

▫️این در حالی است که این گفت‌وگو به شکل ضبطی بوده و کمترین وظیفه مسئولان سازمان صداوسیما این بود که اگر خلاف رویه‌ها تصمیم به عدم پخش بخشی از گفت‌وگو داشتند، آن را با این مرکز هماهنگ می‌کردند.

▫️شایان ذکر است موضوعات پخش نشده شامل پاسخ به ادعای کذب بازرسی آژانس از سایت‌های هسته‌ای ایران، جزئیات پیگیری آزادسازی اموال بلوکه شده، اعتبار ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی در متن تفاهم، روشنگری درباره دروغ‌پردازی‌های ترامپ و تبیین پیام راهبردی رهبر معظم انقلاب در ۲۸ خرداد است

دنیا برای چه میجنگد . برای هیچ

 تصویر منتشر شده از تابوت های

 نیروهای حزب‌الله لبنان که در حملات اخیر 



اسرائیل به شهادت رسیدند



معلولین در مسلخ فراموشی


 معلولان در مسلخ فراموشی 



یو

در جغرافیای سیاسی قدرت، تفاوت‌های اصلی نه به عنوان یک انسان، بلکه به «هزینه‌ی اضافی» نگریسته می‌شود و این دقیقاً نقطه شروع بی‌عدالتی علیه کسانی است که بدون هیچ گناهی، از حقوق بنیادین شهروندی محروم شده‌اند. از نگاه سیاسی، وقتی ساختارهای حکمرانی تنها بر «کارآمدیِ اقتصادیِ صرف» و «توانمندیِ جسمانی» تعاریف می‌شوند، افرادی که دارای محدودیت‌های حرکتی یا ذهنی هستند، عملاً از چرخه حیات اجتماعی حذف می‌شوند و به حاشیه رانده می‌شوند. این حذفِ سیستماتیک، محصولِ

نگاهی است که در آن بودجه‌های رفاهی و هزینه‌سازی فضاهای شهری، در اولویت‌های گروه‌های آخر سیاست‌گذاران قرار می‌گیرند و می‌توانند از پروژه‌های خاص و تبلیغاتی، بر حق‌های رفتار و محیط‌های اجتماعی ارجحیت می‌یابد استفاده کنند..

در حقیقت، واقعیت در ایران به یک «تبعیدِ خانگی» تبدیل شده است. چرا که نبودِ زیرساختهایِ شهریِ استاندارد و قوانینِ حمایتیِ اجرایی، این قشرِ بیگناه را در بنبستِ انزوا گرفتار کرده است. از منظر حقوق سیاسی محرومیت‌های ناشی از فرصت‌های برابر، شکست‌های میثاق‌های انسانی است که دولت‌ها موظف به رعایت آن‌ها هستند، اما در عمل، این مطالب برحق زیرِ سایه‌ی بحران‌های سیاسی خودساخته‌ای هستند. واقعیتی که نمی تواند کرامتِ انسانیِ ضعیف ترین اعضای خود را حفظ کند، دچار یک زوالِ اخلاقی در هستیِ قدرتِ خویش است. جایی که حقوق اصلیان نه به عنوان یک «حقِ مسلم»، بلکه به عنوان یک «صدقه‌ی دولتی» نگریسته می‌شود و این تغییر جایگاهِ حق به ترحم، بزرگ‌ترین جنایتِ سیاسی علیه انسانیت است.

قفل بر ثروت ملّی

  قفل بر ثروت ملّی؛ قفل بر ثروت ملّی؛ گروگان‌گیری دارایی‌های ایران در چرخ‌دنده‌های فساد و ماجراجویی ایدئولوژیک   قفل بر ثروت ملّی؛ گروگان‌گی...