۱۴۰۵ خرداد ۱۰, یکشنبه

قصاص قاتل ایلیا

 حکم قصاص قاتل ایلیا اجرا شد





قوه قضائیه اعلام کرد: قصاص قاتل «ایلیا زادحسین» کودک ۹ ساله‌ای که پرونده قتل وی به یکی از تلخ‌ترین و دردناک‌ترین حوادث سال‌های قضائی کشور تبدیل شده بود، صبح امروز پس از طی مراحل قانونی و تصمیم‌گیری نهایی قضائی اجرا شد.

ایلیا زادحسین ۱۶ مردادماه سال ۱۴۰۴ ناپدید شد و پس از دو روز جست‌وجوی، پیکر بیجان وی کشف شد. 

بررسی‌های پلیسی و قضایی نشان داد این کودک پس از ربوده شدن مورد آذر قرار گرفته و سپس به قتل رسیده است.

پس از این جنایت، دستگاه‌های مدیریتی و قضایی با قید فوریت وارد عمل شدند و در مدت کوتاهی شناسایی و دستگیر شدند. وی در جریان تحقیقات و بازجویی‌ها به ربایش، آذر و قتل این کودک اعتراف کرد.

پرونده با توجه به موضوع موضوع و مطالب عمومی برای رسیدگی به پرونده قاطع با این جنایت، در روندی ویژه حکم قانونی قرار گرفت و پس از صدور قصاص و مراحل، صبح امروز حکم اعدام وی اجرا شد.

اجرای این حکم از اجرای اندوه خانواده داغ ایلیا نخواهد کاست، اما مطالب افکار عمومی برای عدالت در قبال عامل این جنایت هولناک را محقق کرد.


حکم قصاص قاتل «ایلیا زادحسین» کودک ساله‌ای که پروندۀ ۹ قتلش به یکی از تلخ‌ترین حوادث سال‌های اخیر کشور تبدیل شده بود، صبح امروز پس از طی مراحل قانونی و نهایی قضاوت قانونی اجرا شد.

حکم اعدام ۲ لیدر کودتای دی ۱۴۰۴ در تهران اجرا شد

 حکم اعدام ۲ لیدر کودتای دی ۱۴۰۴ در تهران اجرا شد






مهرداد محمدی‌نیا فرزند محرم و اشکان مالکی فرزند علی، از عوامل اصلی آتش‌زدن مسجد جعفری در محله کوی نصر تهران که اقدام به تخریب و آتش‌زدن مسجد، اموال عمومی، درگیری با مأموران حافظان امنیت، انسداد خیابان‌ها و ممانعت از عبور و مرور مردم کرده‌اند، پس از دستگیری، دادگاه قضایی و حکم دادگاه عالی در دادگاه عالی.

اشکان مالکی در اعترافات خود عنوان کرده: «پس از شکستن در مسجد، به‌همراه مهرداد محمدی وارد حیاط شد. ۲ دستگاه موتورسیکلت در حیاط مسجد واژگون شده بود و از آن‌ها روی کف حیاط سرازیر شده بود.

مهرداد فندکی آبی‌رنگ از جیب شلوارش خارج کرد و به من داد. من نیز بنزین روی موزاییکهای حیاط را آتش زدم که آتش به موتورسیکلتها سرایت کرد. سپس مشاهده کردم که مهرداد در حال شکستن شیشه‌های مسجد است.»

تصاویر ضبط‌شده توسط دوربین‌های مداربسته مجرمانه بیماران را به‌وضوح نشان می‌داد.


حسن و حسین امیری، برادران ۲۰ ساله به اعدام

 کتاب «جاسوسی»؛ حسن و حسین امیری، برادران ۲۰ ساله به اعدام محکوم شدند



حسن و حسین امیری، برادران دوقلوی ۲۰ ساله محبوس در زندان قزلحصار کرج، توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری به #اعدام محکوم شدند. این حکم بر اساس «#جاسوسی برای اسرائیل» علیه این افراد صادر شده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، حسن و حسین امیری به اعدام محکوم شدند.

بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، این حکم آخرین توسط شعبه ۲۶دادگاه انقلاب تهران ، به ریاست قاضیایمان افشاری علیه این برادران دوقلو صادر شده است. کتاب «جاسوسی برای اسرائیل»، اعلام این رای قرار گرفته است.
یک منبع مشخص از وضعیت این دو جوان ۲۰ ساله، به هرانا گفت: «در کیفر خواست از این افراد صادر شد، تصاویری از ساختمان‌های آسیب‌دیده، طرح مشاهده‌ی طرح‌های «جاسوسی به ن اسرائیل» در پرونده قرار گرفته بود. حسن و حسین امیری به دستور بازپرس پرونده‌های شخصی در زندان قزلحصار نگهداری می‌شوند و از حق ملاقات با افراد محروم هستند. این دو زندانی در حال حاضر در سوئیت ۳۵ این زندان محبوس هستند.»

کشور ما یک مدیر هیچوقت تمام نمی شود

 در کشور ما یک مدیر هیچ وقت تمام نمی شود، بلکه از این صندلی به آن جا می شود و از این اداره به آن اداره می شود.




▫️اگر برای سالیان متوالی، پست‌ها و موقعیت‌های مهم، میان عده‌ای محدود، دست‌به‌دست‌ها و «صندلی به‌صندلی» شود، نمی‌توان انتظار تغییر و بهبود شرایط کشور را داشت. اگر یک نفر بدون موقعیت‌های پایین‌تر، از ابتدا بر صدر بنشیند، درکی از وضعیت زیردستی خود را پیدا نمی‌کند.

▫️تا وقتی نیروهای جوان و تازه‌نفس وارد میدان نشوند، خبری هم از خلاقیت و خون تازه برای رگ‌های اقتصاد و اجتماع نخواهد بود.

▫️اگر مدت زمان افراد به پست‌های دولتی، محدود و تصدی آن همزمان با پست‌های یک نفر به جدّ ممنوع باشد و صندلی‌ها اگر امکان پذیر نباشد، به کار از افراد نالایق پس گرفته می‌شوند، کارمندان بالادست، از کارمندان باتجربه‌ها و کارآمدهای میانی انتخاب می‌شوند و کنترل می‌شوند.

فساد در فوتبال چه زمانی دامن آقای رئیس را می‌گیرد


⚽️

  آقای تاج، شهامت داشته باشید و همین امروز استعفا دهید



سرانجام پس از گذشت بیش از یک سال از پرونده فساد در فوتبال آرای بدوی دادگاه درباره متهمان این پرونده اعلام شد و نفرات اول تا نهم پرونده توسط قوه قضاییه به حبس و رد مال محکوم شدند. دو نفر از متهمان نیز تبرئه شدند

نکته حیرت انگیز اینکه در این پرونده زشت و سیاه حداقل دو نفر از زیردستان و زیرمجموعه های مهدی تاج درگیر بوده و محکوم هستند یعنی فساد تا بیخ گلوی فدراسیون و شخص تاج پیشروی کرده اما آقای رئیس فارغ البال و بدون هیچ دغدغه ای فعالیت خود را ادامه می دهد. اتفاقی که براستی هیچ نمونه مشابهی ندارد. اینکه رئیس دستگاهی که چنین فساد گسترده و سازمان یافته ای در آن رخ داده، اینکه نسبت به آن بی تفاوت باشد

در این پرونده سیاه دو فرض محتمل است؛
اینکه بپذیریم که مهدی تاج همانگونه که وانمود می کند از ماجرا کاملا بی خبر بوده و نمی دانسته که بیخ گوش او فاسدان مشغول کارند. در چنین وضعیتی مدیری که تا این اندازه از مجموعه اش بی اطلاع باشد،نباید در راس باشد 

اینکه تاج از پرونده و فساد زیردستانش آگاه بوده و هیچ برخوردی نداشته، در چنین شرایطی نیز او صلاحیت مدیریت را ندارد چون نسب به فساد بی اعتنا بوده

بنابراین با هر پیش فرضی دیگر ماندن تاج در فوتبال جایز نیست. بهتر است آقای رئیس همین امروز با یک استعفا همه را خوشحال کند. البته اگر شهامتش را داشته باشد


آقای تاج، شهامت داشته باشید و همین امروز استعفا دهید

پس از اعلام رای قطعی پرونده فساد در فوتبال، با هر پیش فرضی دیگر ماندن تاج در فوتبال جایز نیست.

سرانجام پس از گذشت بیش از یک سال از پرونده فساد در فوتبال آرای بدوی دادگاه درباره متهمان این پرونده اعلام شد و نفرات اول تا نهم پرونده توسط قوه قضاییه به حبس و رد مال محکوم شدند. دو نفر از متهمان نیز تبرئه شدند

 پیوست حکم دادگاه، کمیته اخلاق فدراسیون فوتبال رای خود را در رابطه با پرونده فساد در مس رفسنجان اعلام کرد.

بر این اساس، آرا صادره جدید کمیته اخلاق فدراسیون فوتبال به شرح ذیل است؛

پیرو درخواست دیوان تحقیقات درباره پرونده تشکیل شده در دادگستری استان کرمان(شهرستان رفسنجان) مشهور به پرونده رسیدگی به اتهامات فساد در فوتبال علیه

1- خداداد افشاریان فرزند جمعه

2- سهیل مهدی فرزند محمد

3- علی علیزاده فرزند محمد

4- مجید زیندینی فرزند علی

5- شهاب زندی فرزند اسدالله

6- پژمان راهبر فرزند نوراله

7- علی قرائی مکی آبادی فرزند غلامحسین

8- ریحانه عسگری فرزند علی

9- فاطمه حسینی دادوکلائی فرزند ابراهیم

 با توجه به محتویات پرونده – اقاریر برخی متهمین بر دریافتی های فاقد منشاء قانونی – بازداشت برخی متهمین – اخبار جرائد و برخی رسانه ها – مصاحبه های مقامات رسمی قوه قضائیه – کیفر خواست صادره از دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان رفسنجان و اظهارات مطلعین و مکاتبات کنفدراسیون فوتبال آسیا در اعلام نتایج رسیدگی و گزارش واصله مورخ 1403/11/02 شماره 140341417 دبیرکل فدراسیون فوتبال مبنی بر قصد برخی متهمین بر انجام فعالیت های فوتبالی و رأی بدوی شماره دادنامه 140421390003237144 شعبه 103 دادگاه کیفری 2 شهرستان رفسنجان لذا از آن جایی که در وضعیت فعلی فعالیت هر کدام از متهمین موجب خدشه به اعتبار و حیثیت و خوشنامی فوتبال می گردد و از طرفی انتساب هر کدام از افراد در برخی سمت ها امکان ایجاد تزلزل سمت مزبور و ورود ضرر به مجموعه های فوتبالی و حقوقی اشخاص فوتبالی را در پی خواهد داشت لذا مستند به مواد 2 و 3 و 4 و 10 و 11 و 12 و بند 1 ماده 65 آئین نامه اخلاق فدراسیون فوتبال تعلیق موقت نامبردگان از هر نوع فعالیت فوتبالی و فوتسال و فوتبال ساحلی تا صدور حکم قطعی رأی دادگاه کیفری 2 و تعیین تکلیف نهایی صادر می گردد.

با این احکام سرنوشت پرونده فوق بعد از اینهمه کش و قوس اعلام شد تا متهمان هر چند دیر و هر چند خفیف مجازات شوند.

نکته عجیب اما در این پرونده سکوت فدراسیون فوتبال و شخص مهدی تاج است. رئیس فدراسیون که یکی از تاریک ترین و مشمئزکننده ترین پرونده های تاریخ فوتبال ذیل فدراسیون وی اتفاق افتاده و یکی از نمودهای تباهی در فوتبال است، در قبال این پرونده نه تنها سکوت کرده و هیچ واکنشی نداشته، بلکه لکه ای از این پرونده ننگین دامن وی را آلوده نکرده و او بدون هیچ گزند و آسیبی بی توجه به همه قیل و قال ها کار خود را انجام می دهد. گویی هیچ اتفاقی رخ نداده و نه خانی رفته نه خانی آمده.

نکته حیرت انگیز اینکه در این پرونده زشت و سیاه حداقل دو نفر از زیردستان و زیرمجموعه های مهدی تاج درگیر بوده و محکوم هستند یعنی فساد تا بیخ گلوی فدراسیون و شخص تاج پیشروی کرده اما آقای رئیس فارغ البال و بدون هیچ دغدغه ای فعالیت خود را ادامه می دهد. اتفاقی که براستی هیچ نمونه مشابهی ندارد. اینکه رئیس دستگاهی که چنین فساد گسترده و سازمان یافته ای در آن رخ داده، اینکه نسبت به آن بی تفاوت باشد.

در این پرونده سیاه دو فرض محتمل است؛ اول اینکه بپذیریم که مهدی تاج همانگونه که وانمود می کند از ماجرا کاملا بی خبر بوده و نمی دانسته که بیخ گوش او فاسدان مشغول کارند. در چنین وضعیتی مدیری که تا این اندازه از مجموعه اش بی اطلاع باشد،نباید در راس باشد.

دوم اینکه تاج از پرونده و فساد زیردستانش آگاه بوده و هیچ برخوردی نداشته، در چنین شرایطی نیز او صلاحیت مدیریت را ندارد چون نسب به فساد بی اعتنا بوده.

بنابراین با هر پیش فرضی دیگر ماندن تاج در فوتبال جایز نیست. بهتر است آقای رئیس همین امروز با یک استعفا همه را خوشحال کند. البته اگر شهامتش را داشته باشد

چرا زودتر به فکر مردم نبودید

  مترو تهران تا اطلاع ثانوی رایگان است


این همه گرونی رو جرا باید مردم تحمل کنند 

 آیا نمی شد از اول انقلاب 57 اینطور به فکر مردم می‌شدید 

تا این همه مهاجر از ایران برند

  چرا پول های مملکت رو دزدیدن و ساکت موندی 


استفاده از مترو در پایتخت همچنان تا اطلاع ثانوی رایگان خواهد بود و تصمیم نهایی درباره ادامه این طرح در شورای شهر بررسی می‌شود.

حقوق خرداد بازنشستگان تآمین‌اجتماعی افزایش می‌یابد

 حقوق خرداد بازنشستگان تآمین‌اجتماعی افزایش می‌یابد؟





زمان رسمی صدور احکام: فرآیند صدور احکام جدید از هفته آینده به صورت رسمی کلید می‌خورد
ضرب‌الاجل نهایی: هدف‌گذاری سازمان این است که حداکثر تا ۱۵ خرداد ماه، تمامی احکام جدید صادر و در سامانه بارگذاری شود

مراحل اجرایی: تدوین چارچوب‌ها با همکاری کانون عالی بازنشستگان نهایی شده و عملیات فنی از چند روز گذشته آغاز شده است

....…....…...............


امروز یکشنبه ۱۰ خردادماه، جمعی از بازنشستگان تامین اجتماعی در مقابل ساختمان این سازمان در شهرستان شوش دست به راهپیمایی و تجمع اعتراضی زدن

این بازنشستگان خواستار اجرای کامل ماده ۵۴ قانون تامین اجتماعی و ارتقای درمانگاه این شهر به پلی کلینیک، بازگشت امتیاز خلع شده تامین اجتماعی و رسیدگی به مشکلات معیشتی هستند

آیا ترامپ مشکل حرافی دارد

  ساعاتی پیش

 ترامپ: ما به یک توافق بسیار خوب با ایران بسیار نزدیک هستیم و اگر برای ما منصفانه نباشد، به وزارت جنگ برمی‌گردیم




▫️من گزینه دیپلماتیک را ترجیح می‌دهم زیرا امضای توافق به معنای بازگشایی فوری تنگه هرمز به روی کشتیرانی است.

▫️تنها و اساسی‌ترین تضمینی که من به آن پایبند هستم، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح‌های هسته‌ای است.

▫️ایرانی‌ها قبلاً موافقت کرده‌اند که سلاح هسته‌ای تولید یا خریداری نکنند.

▫️آنها مذاکره‌کنندگان بسیار باتجربه‌ای هستند و این کار زمان می‌برد، اما من عجله‌ای ندارم.

▫️ما به آرامی و به طور پیوسته آنچه را که از تهران می‌خواهیم به دست می‌آوریم و اگر این اتفاق نیفتد، درگیری را به روشی کاملاً متفاوت پایان خواهیم داد.

▫️تنگه هرمز باید فوراً و بدون هزینه ترانزیت باز شود و ایران باید برای همیشه از دستیابی به هرگونه سلاح هسته‌ای منع شود.

▫️نیروهای ما به محض باز شدن تنگه هرمز و حل مسئله هسته‌ای ایران از منطقه خارج خواهند شد

📰 اکسیوس: ترامپ جزئیات بیشتری در مورد چگونگی دستیابی واشنگتن به اورانیوم غنی‌شده ایران می‌خواهد


▫️او به دنبال اصلاح برخی از عبارات مربوط به بازگشایی تنگه هرمز است.

▫️آخرین خواسته‌های ترامپ دور جدیدی از کشمکش‌ها بین واشنگتن و تهران را آغاز می‌کند.

منبع آگاه:
▫️توافقی با ایران حاصل خواهد شد، اما زمان آن هنوز مشخص نیست.

▫️ما آماده‌ایم یک هفته یا بیشتر صبر کنیم تا مطمئن شویم رئیس جمهور آنچه را که از ایران می‌خواهد، دریافت می‌کند.

▫️امیدواریم تا ابتدای هفته آینده چیزی در مورد ایران داشته باشیم.



فکر درآمد مستقیم از تنگه هرمز باشیم/

  نباید به فکر درآمد مستقیم از تنگه هرمز باشیم

ترک تخاصم با آمریکا باید با تغییر حکمرانی داخلی همراه شود و آزادیهای اجتماعی افزایش یابد





ما نباید به ‌دنبال کسب درآمد مستقیم از تنگه هرمز باشیم؛ دیناری درآمد از این تنگه برای ما نه لازم است و نه مفید

در عوض، اگر بتوانیم تنگه هرمز و خلیج‌فارس را به «منطقه صلح و امنیت پایدار» تبدیل کنیم، درآمدهای غیرمستقیمی که از این مسیر نصیب ایران می‌شود، به مراتب بیشتر و پایدارتر خواهد بود

مطالبات نسل جدید در حوزه‌های مختلف - از اقتصاد و معیشت گرفته تا حقوق مدنی، سبک زندگی و آزادی‌های اجتماعی - باید به رسمیت شناخته و برای آنها سازوکارهای شفاف و پاسخگو طراحی شود

سبک زندگی و فکری مردم را نمی‌توان نادیده گرفت؛ باید آن را قبول کرد و در چارچوب قانون سامان داد

فقط در این صورت است که ایران می‌تواند هم‌پای تحولات بیرونی، یک نظم پایدار در عرصه داخلی خود شکل دهد و از این طریق تعادل داخلی و خارجی را توأمان حفظ کند

رییس جمهور قبلی بی سواد ایران کجاست

 

احمدی نژاد کجاست؟ چه کار می‌کند؟ و به دنبال چیست؟/ چگونه «نور دیده اصولگرایان» گزینه «سناریوهای اسراییلی» شد؟

با این که دشمنی با غرب بعد از انقلاب اسلامی همیشه در فضای سیاسی کشور وجود داشت، اما با شروع به کار دولت احمدی‌نژاد، شعارهای بسیار تندتری وارد فضای رسمی کشور شد. پس چه شد که نوردیده اصولگرایان و شمایل «صهیونیسم ستیزی» حالا در گزارش های غربی به عنوان کاندیدای آمریکا و اسرائیل برای تغییر حکومت در ایران معرفی می‌شود

کسی که روزگاری اعتماد اصول‌گرایان به او مثل روز روشن بود و همیشه در فضای سیاسی ایران جنجال به پا می‌کرد، حتی وقتی هم که خودش ساکت است، جنجال به سراغ او می‌رود. محمود احمدی‌نژاد که مدتی است از تیتر اخبار فاصله گرفته، دوباره به صدر خبرها برگشته و این بار دلیل این جنجال‌ها به تحلیلی برمی‌گردد که یک رسانه‌ی آمریکایی درباره‌ی او منتشر کرده است.

نیویورک تایمز اخیراً در مطلبی نام محمود احمدی‌نژاد را بر زبان آورد و نوشت که « «آمریکا و اسرائیل در روزهای آغازین جنگ با ایران، سناریویی برای تغییر حکومت در تهران و روی کار آوردن محمود احمدی‌نژاد طراحی کرده بودند». در نخستین روزهای آغاز جنگ ۴۰ روزه هم، میدان ۷۲ نارمک یعنی محل زندگی احمدی‌نژاد مورد حمله قرار گرفت. به دنبال این اتفاق، مجله‌ی آتلانتیک ادعا کرد که هدف از این حمله ترور احمدی‌نژاد نبوده، بلکه احتمالاً می‌خواسته‌اند او را از حصر خانگی آزاد کنند.

گذشته از ترسیم آینده‌ای عجیب‌وغریب برای آینده ایران، نام بردن از احمدی‌نژاد از این نظر بسیار عجیب بود که روی کار آمدن محمود احمدی‌نژاد، جمهوری اسلامی را وارد دوره‌ی تازه‌ای از تقابل با غرب کرد. با این که دشمنی با غرب بعد از انقلاب اسلامی همیشه در فضای سیاسی کشور وجود داشت، اما با شروع به کار دولت احمدی‌نژاد، شعارهای بسیار تندتری وارد فضای رسمی کشور شد. حالا همان کسی که خودش را در صف اول «مقاومت در برابر صهیونیسم» معرفی می‌کرد، از طرف بعضی رسانه‌های دنیا به عنوان کاندیدای آمریکا و اسرائیل برای رهبری ایران معرفی می‌شود!

وقتی سخنان احمدی‌نژاد زمینه رای دادن به نفع اسرائیل را فراهم کرد

انعکاس چنین مطالبی در خصوص محمود احمدی‌نژاد، این تحلیل قدیمی را تقویت کرده که تندروی‌های او هم‌سو با منافع آمریکا و اسرائیل بوده است؛ همان‌طور که رئیس پیشین موساد درباره‌اش گفته بود: «اگر صدها میلیارد دلار از سوی موساد خرج شده بود تا کسی منافع اسرائیل را تامین کند، احدی بهتر از احمدی‌نژاد نبود.» اما در یک سال گذشته که تهران دو نبرد مستقیم با اسرائیل را تجربه کرد، سکوتی عجیب و مشکوک در اردوگاه احمدی‌نژاد حاکم شده است.

سکوت کردن در در دوران ریاست جمهوری اما در قاموس احمدی نژاد نبود. در سال ۱۳۸۴، این بازیگر جدید فضای سیاسی ایران در همایشی با نام «جهان بدون صهیونیسم» روی صحنه رفت و اسرائیل را «لکه‌ی ننگی» خواند که باید از صفحه‌ی روزگار پاک شود. این حرف‌ها نه‌تنها واکنش غربی‌ها را به دنبال داشت، بلکه صدای اعتراض رهبران فلسطینی را هم درآورد. بعد از آن هم هولوکاست را انکار کرد و با زیر سؤال بردن تاریخ جهان، گفت که اصلاً قبول ندارد هیتلر میلیون‌ها یهودی را در کوره‌های آدم‌سوزی سوزانده باشد. همین انکار هولوکاست از طرف احمدی‌نژاد باعث شد که توجه دنیا به موزه‌های هولوکاست بیش‌تر شود و دقیقاً در همان سال، برای اولین بار در مجمع عمومی سازمان ملل به نفع اسرائیل رأی‌گیری شد.

متهمان جدا شدن از انقلاب در جنگ ۱۲ روزه موضع گرفتند، احمدی‌نژاد انقلابی ساکت ماند

در مناظره‌های انتخاباتی سال ۱۳۸۸، رقیبانش به منش سیاست خارجی او نقدی اساسی داشتند. میرحسین موسوی با بیان اینکه «افراط، تفریط را به دنبال دارد» گفت: اگر صحبت تند هولوکاست را مطرح کنیم، نتیجه‌اش این می‌شود که اوضاع بد شد معاون ما می‌آید و می‌گوید ما دوست مردم اسرائیل هستیم. مهدی کروبی هم در مقابل احمدی‌نژاد جمله‌ رئیس موساد بیان کرد که مواضع احمدی‌نژاد تامین‌کننده منافع اسرائیل است. در مقابل، این احمدی‌نژاد بود که رقبا را متهم کرد به فاصله گرفتن از مواضع انقلابی می‌کرد.

اما، در اولین رویارویی نظامی جدی ایران و اسرائیل، از محصورین آن انتخابات پرحاشیه صدا درآمد و از احمدی‌نژاد نه. مهدی کروبی که احمدی‌نژاد او را به دست کشیدن از مواضع انقلابی متهم می‌کرد، سال گذشته در حالی که تازه از حصر آزاد شده بود، با انتشار بیانیه‌ای علیه اسرائیل موضع‌گیری کرد. زهرا رهنورد، همسر میرحسین موسوی هم به‌رغم حصر، موضع مشابهی گرفت. بااین‌حال، احمدی‌نژاد که ظاهراً بعد از بیست سال تازه یاد گرفته در عالم سیاست سکوت کند، نهایت واکنش و موضع‌گیری‌اش در جنگ دوازده‌روزه فقط یک بیانیه‌ی چندخطی بود؛ بیانیه‌ای که در آن فقط به یک تسلیت خشک و خالی بسنده کرده بود: «این‌جانب ضمن محکوم کردن این تهاجمات و درخواست توقف فوری آن‌ها، شهادت این فرماندهان، نیروها و دانشمندان را به خانواده‌های آنان و ملت بزرگ و شریف ایران تسلیت عرض می‌کنم.» در همین دوران ترور احمدی‌نژاد هم تکذیب شد.

احمدی نژاد در جنگ ۴۰ روزه کجا بود؟

در جنگ ۴۰ روزه همین وضعیت وجود داشت. احمدی‌نژاد در سکوت خبری به سر می‌برد و از آن زمان به بعد در انظار عمومی دیده نشده است. کانال تلگرامی دولت بهار که بازتاب‌دهنده‌ی نظرات محمود احمدی‌نژاد است، از رئیس دولت‌های نهم و دهم فقط دو خبر رسمی منتشر کرد. اولین پیام او تسلیت به مناسبت شهادت رهبر انقلاب بود و دیگری نامه‌ای خطاب به آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای است که در آن انتخاب ایشان برای رهبری را تبریک گفته بود. مابقی اخبار مربوط به احمدی‌نژاد هم خبرهای غیررسمی، شایعات یا ضدونقیض بودند.

همان روزهای اول جنگ چهل‌روزه، حمله‌ای به میدان هفتاد و دو نارمک انجام شد و بلافاصله شایعه‌ای پخش شد که هدف اصلی، ترور محمود احمدی‌نژاد بوده است. با این حال، این موضوع بعداً تکذیب شد و اعلام کردند که فقط محافظان او به شهادت رسیده‌اند. عباس امیری‌فر که یک فعال سیاسی اصول‌گرا است، بعد از جنگ درباره‌ی آخرین وضعیت احمدی‌نژاد گفت که در طول جنگ هیچ اتفاق ناگواری برای او نیفتاده است؛ فقط کمی دچار موج انفجار شده و پایش هم آسیب دیده است. امیری‌فر که قبلاً مشاور احمدی‌نژاد بود، هم‌چنین توضیح داد که اصلاً به خانه‌ی او حمله‌ای نشده است، بلکه آمریکا و اسرائیل به کیوسک محافظان در سر کوچه حمله کرده بودند و در نتیجه‌ی آن، سه نفر از پاسداران شهید شدند.

احمدی‌نژاد آخرین بار کی و کجا دیده شد؟

پاییز سال گذشته عکس‌هایی از احمدی‌نژاد منتشر شد که مربوط به زمان فوت خواهرش بود. کانال «دولت بهار» یک گزارش تصویری از دیدار هواداران رئیس دولت‌های نهم و دهم با او منتشر کرد و بعد از آن هم عکسی از احمدی‌نژاد بیرون آمد که نشان می‌داد او در مراسم ختم خواهر اسفندیار رحیم‌مشایی شرکت کرده است.

در همان زمان ویدیویی از محمود احمدی‌نژاد منتشر شده که حاضر به مصاحبه نمی‌شود و در ادامه شخصی که به نظر سرتیم حفاظتش می‌آید می‌گوید بهتر است مصاحبه نکند. برخی این گمانه را مطرح کرده‌اند که احمدی‌نژاد از مصاحبه منع شده است. مدتی بعد پیش از اتفاق افتادن حوادث دی‌ماه، نشست منطقه‌ای یارانش با نام «نهضت به سوی بهار» در بوشهر برگزار شد. سخن‌رانان این مراسم مرتضی تمدن و علی‌اکبر جوان‌فکر از همراهان همیشگی احمدی‌نژاد بودند. رئیس دولت‌های نهم و دهم در این نشست حاضر نشده بود و به ارسال پیام صوتی بسنده کرد. آخرین تصویر رسمی که از او منتشر شد هم مربوط به ۱۶ بهمن بود که به مناسبت دهه‌ی فجر در مقام عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام با سایر اعضا در حرم بنیان‌گذار جمهوری اسلامی برای ادای احترام حضور پیدا کرد. آخرین فیلمی هم که از او منتشر شد مربوط به دو روز قبل از آغاز جنگ ۴۰ روزه بود. فرارو فیلمی از احمدی‌نژاد منتشر کرده که حاکی از حضور او در مراسم چهلم یکی از جان‌باختگان حوادث ۱۴۰۴ در شهر آمل بود.

وقتی احمدی‌نژاد سکوت کردن را خیلی دیر یاد گرفت

در سیاست حتی سکوت هم خودش یک نوع موضع‌گیری است و گویا مرد مورد حمایت جریان ارزشی تازه آن را دریافته است. او که دولت نهمش را با دست‌بوسی رهبری آغاز کرده بود و در دولت دهم قهر ۱۱ روزه را پیش گرفت حالا انگار با سکوتش می‌خواهد بگوید جهان را به گونه‌ای دیگر می‌بیند. او پیش از این سکوت عمیق بعضاً مواضعی گرفته تا هم از خود به سبب اقداماتش رفع اتهام کند.

در یکی از فیلم‌هایی که پارسال از او در فضای مجازی منتشر شد، گفته بود که کارهایی مثل رقص در روز عاشورا و پاره کردن عکس امام خمینی در ایام بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۸۸ را لباس‌شخصی‌هایی مرتکب می‌شدند که توسط مراکز امنیتی سازمان‌دهی می‌شدند و من این کارها را رصد می‌کردم.

در فیلم دیگری در زمان فعال شدن مکانیسم ماشه و برگشت شش قطع‌نامه‌ی تحریمی شورای امنیت علیه ایران که در دوران احمدی‌نژاد وضع شده بودند، او گفت که تحریم‌ها هیچ ربطی به او ندارد و تنش با غرب به زمان خاتمی و روحانی (در مقام مسئول مذاکرات هسته‌ای) برمی‌گردد.

استکبارستیز کیست؟

از طرف دیگر، یاران او سعی می‌کنند تصویری متفاوت و البته گزینشی از او به نمایش بگذارند. وقتی صادق زیباکلام، فعال سیاسی، توئیتی درباره‌ی ایستادن محمود احمدی‌نژاد در کنار رهبر انقلابی ونزوئلا و استکبارستیزی او منتشر کرد، علی‌اکبر جوانفکر، مشاور رسانه‌ای احمدی‌نژاد، در واکنش گفت که احمدی‌نژاد هیچ ارتباطی با مفهوم «ایدئولوژی آمریکاستیزی» نداشته و ندارد. او هچنین نوشت: کسانی که سفارت آمریکا در تهران را اشغال کردند، قبلاً این حقیقت را روشن ساخته‌اند که احمدی‌نژاد اساساً با چنین کاری مخالف بود. با این حال، مشاور احمدی‌نژاد به این موضوع مهم اشاره‌ای نکرد که در ماجرای تسخیر سفارت آمریکا، احمدی‌نژاد طرف‌دار تسخیر سفارت شوروی بوده است.

حالا سکوت او که دقیقاً از زمان حمله‌ی هفت اکتبر شروع شده، باعث شده است که حتی طرف‌داران سابقش هم شدیدترین برخوردها را با او داشته باشند. برای مثال، خبرگزاری تسنیم در مطلبی با تیتر «احمدی‌نژاد و «هولوکاست سکوت» در برابر جنایت صهیونیست‌ها»، او را بی‌تفاوت‌ترین سیاست‌مدار ایران خواند و عملکردش را به شدت نقد کرد.

مرد بحران‌زیست به فکر فرداست؟

در اینکه تصویر احمدی‌نژاد در این سال‌ها تغییر کرده شکی نیست؛ احمدی‌نژادی که در انتخابات سال ۱۳۸۸ چند نفر از اعضای شورای نگهبان از او حمایت کرده بودند، بعدها در انتخابات سال‌های ۱۳۹۶ و ۱۴۰۰ حتی نتوانست صلاحیت نامزدی ریاست‌جمهوری را به دست بیاورد. او که حیات سیاسی‌اش وابسته‌ به بحران‌هاست، در زمانه جنگ سکوت می‌کند. احتمالاً به این نتیجه رسیده حالا که دیگر نمی‌تواند از طریق ساختارهای رسمی کشور نقش سیاسی خاصی بازی کند و خود را برای روز مبادا آماده کند؛ زمانی که به زعم خود بازیگر نقش اول شرایط بحرانی خواهد بود

۱۴۰۵ خرداد ۹, شنبه

بنادر امارات قربانی کریدور زمینی ایران و پاکستان

 بنادر امارات قربانی

 کریدور زمینی ایران و پاکستان




افتتاح کریدور زمینی ایران و پاکستان، انحصار دریایی امارات در ترانزیت غرب آسیا را شکست؛ مسیری که با اتصال به کریدور ۶۰ میلیارد دلاری چینی‌ها، محاصرهٔ تنگهٔ هرمز را دور می‌زند.

کریدور تازه‌افتتاح‌شدهٔ میان تهران و اسلام‌آباد که برپایهٔ توافق حمل‌ونقل جاده‌ای ۲۰۰۸، ۲ کشور فعال شده، اکنون ۶ مسیر زمینی را از بنادر کلیدی پاکستان (گوادر، کراچی و بندر قاسم) به گذرگاه‌های مرزی ایران در تفتان و گبد متصل می‌کند.

هدف فعال‌سازی این کریدور، جابه‌جایی کالا از جنوب به شمال بدون نگرانی از محدودیت‌های دریایی است.

طبق گزارش شورای امور بین‌الملل روسیه (RIAC)، نخستین محمولهٔ تجاری این کریدور موفق شده به تاشکند، پایتخت ازبکستان برسد.

نقطهٔ عطف این پروژه، پیوند آن با کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) است. ایران از طریق مرزهای جنوب شرقی خود می‌تواند به شبکه‌ای ۳۰۰۰ کیلومتری متصل شود که غرب چین را به اقیانوس هند پیوند می‌دهد.

این اتصال، مسیری جدید برای تجارت تهران با پکن و کشورهای آسیای مرکزی گشوده و فشار ناشی از تحریم‌های دریایی را کاهش خواهد داد.

کارشناسان معتقدند که ترکیب این ۲ کریدور (شرقی- غربی و شمال-جنوب) یک مثلث لجستیکی پدید می‌آورد که نقش ایران را از یک کشور ترانزیتی به هاب منطقه‌ای ارتقا می‌دهد.

در این میان، بازندهٔ بزرگ میدان امارات است. دبی و ابوظبی که سال‌ها قطب اصلی ترانزیت و ری‌اکسپورت (صادرات مجدد) کالا به ایران و آسیای مرکزی بودند، اکنون با کریدوری زمینی و کم‌هزینه مواجه شده‌اند.


خرید موتورسیکلت هم آرزوشد برای جوانان وطن

 خرید موتورسیکلت هم آرزو شد 

سی جی ۱۲۵ قدیمی ۳۵۰ میلیون ناقابل



قیمت‌ها در بازار موتورسیکلت به اعداد و ارقام عجیبی رسیده است.

این روزها با افزایش قیمت در بازار خودرو بسیاری سراغ خرید موتورسیکلت می‌روند.

حالا قیمت موتورسیکلت معروف و ارزان سی جی ۱۲۵ در بازار به حدود ۲۵۰ تا ۳۵۰ میلیون تومان رسیده است.

به نوعی می‌توان گفت اگر یک کارگر با حقوق پایه بخواهد این موتورسیکلت را بخرد باید چیزی حدود ۲۱ ماه کار کند.

آنطور که به نظر می‌رسد حالا خرید یک موتورسیکلت ساده هم تبدیل به آرزو شده است./خودرو یک

همه اتهام ها علیه سلیمانی اردستانی صادر شد

 تداوم بازداشت؛ گزارشی از آخرین

 وضعیت عبدالرحیم سلیمانی در زندان قم




 عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، پژوهشگر دینی و استاد دانشگاه، با وجود گذشت بیش از دو ماه از زمان بازداشت، همچنان به‌صورت بلاتکلیف در زندان ساحلی قم نگهداری می‌شود. این زندانی سیاسی اخیراً با نگارش نامه‌ای از داخل زندان، به تشریح آخرین وضعیت خود پرداخته است

به گزارش خبرگزار .  ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، کماکان به‌صورت بلاتکلیف قضایی در زندان ساحلی قم به‌سر می‌برد

آقای سلیمانی اخیرا با نگارش نامه‌ای اعلام کرده است که با ۱۱ اتهام از جمله «تشویش اذهان عمومی»، «توهین به مقدسات»، «توهین به رهبری» (به دو شخص علی و مجتبی خامنه‌ای)، «تجمع در اعتراض به حصر میرحسین موسوی»، «اجتماع و تبانی علیه امنیت داخلی»، «توهین به مقدسات تشیع»، «فعالیت تبلیغی ضد نظام»، «نشر اکاذیب رایانه‌ای به قصد تشویش اذهان عمومی»، «توهین به مراجع»، «هتک حیثیت روحانیت» و «کنترل ذهن و القائات روانی» مواجه شده است و در ادامه از خود نسبت به این اتهامات مذکور دفاع کرده است
در بخشی از این نامه آمده است که وی بدون ارائه حکم قضایی و با برخوردی خشونت‌آمیز و توأم با بی‌احترامی بازداشت شده و حدود دو ساعت تحت ضرب‌وشتم ماموران امنیتی قرار گرفته است. همچنین، با گذشت بیش از دو ماه از زمان بازداشت، او همچنان از حق ملاقات محروم مانده و یک ماه از این مدت را در سلول انفرادی سپری کرده است

دریاچه ارومیه بعد جنگ

 دریاچه ارومیه بعد از نمایان شدن خیانت قطر و همفکرانش 


چطور میشه بعد از جنگ دوازده روزه این همه بارون و برف بیاد ایران 

سدها هفتاد درصد در بشن 

لعنت به سیاستمداران خون خوار دنیای کنونی 

۱۴۰۵ خرداد ۷, پنجشنبه

ریحانه مبینی، دختر تاریخ‌ساز ورزش ایران

  

دوست دارم به من بگویند خانم دکتر قهرمان؛ به من متلک می‌انداختند که دختر را چه به دویدن!

قهرمان دوومیدانی زنان آسیا گفت: خیلی‌ها به من متلک می‌انداختند که دختر را چه به دویدن؛ برو درست را بخوان!

سعید آقایی؛ مدال او شاید مهمترین اتفاق سال کهنه بود. ستاره ای که در یک رشته مادر اما مهجور ناگهان به سکوی نخست پرید و به مدال طلا چنگ زد. طلایی نوبرانه در ورزش ایران که نام ریحانه را به تاریخ قطور ورزش ایران سنجاق کرد. او مثلی گلی در کویر ورزش دوومیدانی ایران در سال کهنه رویید و درخشید و عطر آن به اندازه ای مدهوش کننده بود که همه را مست کرد. یک گل زیبا و درخشان که از قضا با نامش نیز قرابت جالبی دارد؛ یک گل زیبا و باطراوت همانند نامش.

ریحانه مبینی با طلای آسیا و رکوردی که خلق کرد، همه چشمها را به سمت خود برگردانده و حالا همه به او به عنوان یک شانس مدال در بازیهای آسیایی می نگرند. ستاره ای که اگر در ناگویا به مدال برسد، یک رکورد تازه و منحصربفرد دیگر هم برای خود خلق خواهد کرد.

او در کافه خبر از زندگی اش، رویاهایش، مدالی که گرفت، آینده و البته جامعه و مردم می گوید.

ابتدا از خودت بگو. اینکه اهل کجایی و از کجا شروع کردی؟

ریحانه مبینی هستم ۲۵ ساله اهل شهرستان آران و بیدگل؛ امسال در رشته دندانپزشکی از دانشگاه اصفهان فارغ‌التحصیل شدم و توانستم در رشته دومیدانی در آسیا اولین دختری باشم که مدال طلا را کسب می‌کند. من پرنده طول هستم و رکورددار ۳ رده نوجوانان، جوانان و بزرگسالان پرنده طول ایران هستم؛ رکورد من ۶ متر و ۵۳ سانت است.

رشته دوومیدانی رشته خیلی خاصی است؛ اینهمه رشته عجیب و غریب و متفاوت است که شاید جذابیتهای دیگری هم داشته باشد، ولی بیس دو میدانی همگانی است و همه درگیرش هستند؛ چطور شد که شما سمت این رشته آمدی؟

من از بچگی خیلی اهل دو و پرش بودم و یادم هست که هر وقت با هر بچه‌ای مسابقه می‌دادم، برنده می‌شدم و در مدارس هم وقتی از ما تست دو می‌گرفتند، نفر اول می‌شدم و در زمانی که از ما تست پرش می‌گرفتند، نیز پرش‌هایی می‌کردم که همه تعجب می‌کردند. من توی زمین والیبال می‌پریدم و یادم هست که کل مدرسه جمع می‌شدند تا پرش مرا ببینند. با استعدادی که داشتم آنجا شروعی بود برای اینکه من وارد این رشته شوم. وارد مسابقات شهرستان شدم و آنجا برای اولین بار توانستم عدد ۴ متر و ۱۲ سانت را ثبت کنم. یادم هست آن‌موقع معلم ورزشم بغلم کرد و خیلی برایش قابل تحسین بود که من توانستم برای اولین بار چنین عددی را ثبت کنم و کم‌کم مسابقات استانی شرکت کردم؛ بعد هم در مسابقات کشوری شرکت کردم و توانستم بدون تمرین نفر اول شوم.بعد با یک مربی در استان آشنا شدم و شروع به تمرین کردم و بعد تا اینجای کار آمدم.

دوست دارم به من بگویند خانم دکتر قهرمان؛ به من متلک می‌انداختند که دختر را چه به دویدن!

آیا در شهر آران و بیدگل باشگاه خاصی بود که برای تمرین به آنجا بروی؟ فضای حرفه‌ای برای تمرین در آنجا وجود داشت؟

 نه اصلا؛ یادم هست که اولین بار مادرم یک کلنگی را از خانه مادربزرگم برداشت و با هم به یک بیابانی رفتیم و آنجا یک قسمتی را برای پرش طول کندند! چون برای پرش طول باید یک چاله خاکی نرم وجود داشته باشد و بعد یک مسافت ۳۰ متری را بدوی و بعد به داخل چاله بپری و خب ما این چاله را درست کردیم و یک تخته چوبی گذاشتیم. در واقع من از جای بیابان مانندی تمریناتم را شروع کردم؛ فکر می‌کنم ۳_۴ سالی را در آنجا تمرین کردم و کم‌کم به ما یک پیست دادند که پیست خاک قرمز بود و بعد از چندین سال که رکورد ایران را زدم آمدند و لاین پرش طول آنجا را تارتان کردند. من با امکانات حداقلی شروع کردم؛ نه پیستی بود و نه کسی می‌دانست که دوومیدانی چیست. با یک دید کاملا بسته وارد این رشته شدم.

افق تو وقتی که در مسابقات استانی و کشوری شرکت می‌کردی چه بود و به چه فکر می‌کردی؟ فکر می‌کردی که در این رشته به کجا می‌رسی؟

اصلا چنین دیدی نداشتم که قهرمان کشور شوم و در این رشته رکورددار شوم. یادم هست اولین روزی که در مسابقات شهرستان بودم، یک دختر خانمی بود که گفتند ایشان در کشور سوم شده و با خودم گفتم وای چقدر طرف بالاست! همان مسابقه را که اول شدم رفتم به مادرم گفتم که فکر کن من در شهرستان آران و بیدگل بین این همه جمعیت توانستم اول شوم و هیچوقت به این فکر نمی‌کردم که یک روز در قاره به این بزرگی بتوانم اول شوم. اصلا این دیدگاه که روزی ورزشکار بزرگی شوم را نداشتم و کم‌کم مسیر را بالاتر رفتم و پیشرفتهایی را به دست آوردم. یادم هست که در سنین نونهالی من به بزرگسالان ایران آمدم و آنجا اول شدم و همین موضوع، سرنخ‌هایی به من داد که من می‌توانم ورزشکار خیلی خوبی شوم و در کنارش یک مربی هم بنام بادپی داشتم که این دیدگاه را به من می‌دادند که تو می‌توانی خیلی ورزشکار بزرگی شوی و همین الان هم می‌توانی جزو ۳ تای جهان شوی و کم‌کم این دستاوردها باعث شد که به این دیدگاه برسم که می‌توانم ورزشکار خوبی شوم و مسیرم را طی وردم و امیدوارم که روزی بتوانم به قله هدفم برسم.

قله هدفت چیست؟ به چه افقی می اندیشی؟

قطعا حضور در المپیک و داشتن یک عملکرد خوب در آنجا.

خانواده در موفقیت تو چه نقشی داشته و چکار برای تو انجام داده‌اند؟

اگر بخواهم بگویم که خانواده خیلی سنگ تمام گذاشت و مثل بعضی خانواده‌ها که بچه را به شهرهای بزرگ و زیرنظر مربی می‌بردند که تمرین کند، نه اینطوری نبود. خانواده در حدی که من را سر تمرین ببرند و با اینکه من با مربی آقا کار می‌کنم، مخالفتی نداشته باشند از من حمایت کردند. خیلی وقت‌ها خانواده‌ها با ورزش کردن دخترها و خانم‌ها مخالفت می‌کنند. من در همان شهرستانی که بودم خیلی وقتها خیلی‌ها به من متلک می‌انداختند که دختر را چه به دویدن؛ یا مثلا برو درست را بخوان! یک بار به فیزیوتراپی رفتم و آنجا خانمی بود که گفت تو که جوانی چرا به فیزیوتراپی آمدی؛ گفتم ورزشکارم؛ گفت مگر خانواده نداری که جلوی تو را بگیرند و نگذارند ورزش کنی؟! می‌خواهم بگویم چنین شرایط فرهنگی حاکم بود. خانواده‌ام در حد توان خودشان به من کمک کردند اما آنطور که بگویم مسیر را برای من هموار کردند، نه آنطوری هم نبود؛ چون خودشان هم از ورزش حرفه‌ای خیلی مطلع نبودند و این مسیر کم‌کم برای من باز شد.

همیشه جلوی دخترها در هر حوزه‌ای، نه فقط ورزش، یک سری موانع، مشکلات، چالش‌ها و سنگ‌اندازی‌ها وجود دارد؛ این موضوع هیچوقت تو را اذیت نکرد و برای تو چالش نبود؟ جلوی تو سنگ‌اندازی نکردند؟

خانواده در این موضوع خیلی با من راه آمدند و هیچوقت نگفتند چون تو دختری نباید ورزش کنی و نباید به شهر دیگری بروی. مثلا من اصفهان درس خواندم و هیچوقت جلوی من را نگرفتند؛ در صورتی که خیلی از خانواده‌ها را می‌دیدم می‌گفتند نه دخترمان نباید به شهر دیگر برود. درس خواندن من در یک شهر دیگر باعث شد من مستقل شدم و کلی به توانایی‌های من اضافه کرد. اما از نظر فرهنگی خیلی وقتها مشکل بود؛ از اینکه هیچوقت فیلم‌های مسابقاتمان در تلویزیون پخش نمی‌شد؛ از اینکه هیچوقت پدرم نمی‌توانست بیاید و مسابقات ما را ببیند؛ حتی مربی من نمی‌توانست بالا سر مسابقات بیاید. مثلا وقتی به یک شهر دیگر اردو می‌رفتیم و من برای تمرین به داخل پیست می‌رفتم، مربی من حق ورود نداشت و این مشکلات خیلی سر راه ما بود.

آیا مشکلاتی که گفتی و محدودیت‌هایی که داشتی تو را خسته و دلزده نکرد؟

قطعا خسته که می‌کند؛ یک وقتهایی مربی‌ام مسافت زیادی را برای مسابقات می‌آمد اما نمی‌شد مسابقه من را ببیند. مثلا پارسال من یک مسابقه در رشت داشتم و مربی از کاشان تا رشت آمد و پشت در استادیوم ماند و نتوانست بیاید و مسابقه من را ببیند. حالا بحث کوچ کردن و تکنیک و ... هم که در مسابقات مهم است و اگر یک‌سانت خطا بزنی، کل پرشت از بین می‌رود و این موارد دلسردی‌هایی ایجاد می‌کند اما خب شرایط دست ما نیست. من سعی می‌کنم که چیزهایی که در کنترل من نیست را بی‌خیال شوم و روی چیزهایی تمرکز کنم که واقعا دست خودم است.

جایی نبود که کلا بخواهی بی‌خیال شوی و بخواهی ورزش حرفه‌ای را رها کنی؟

چرا خیلی؛ شاید در طول این ۱۲ سال که ورزش حرفه‌ای کردم بارها این در ذهن من آمده که دیگر ورزش حرفه‌ای بس است؛ چون خیلی وقتها ورزش اینطوری نیست که یک خط افقی بالا برود؛ آنقدر بالا و پایین دارد و پایین می‌افتی که بتوانی در افتادن خودت را حفظ کنی خیلی سخت است. بارها انگیزه‌ام را از دست داده‌ام و شاید یک یا دو ماه هم از ورزش دور شدم ولی بعدش گفتم که آن‌چیزی که حال دلم را خوب می‌کند ورزش است و انگار من برای این هدف آفریده شدم و نتوانستم بدون ورزش باشم و به همین دلیل دوباره ادامه دادم.

دوست دارم به من بگویند خانم دکتر قهرمان؛ به من متلک می‌انداختند که دختر را چه به دویدن!

تو یک ویژگی منحصر به فرد داری؛ اغلب ورزشکارهای ما بعد از اینکه ورزش را کنار می‌گذارند، می‌روند و ادامه تحصیل می‌دهند و مدرکی می‌گیرند و معمولا به فضای مدیریتی می‌روند... تو تنها آدمی بودی که همزمان با ورزش حرفه‌ای که پدیده‌ای تمام وقت و بسیار سخت است، تحصیلاتت را در حد عالیه ادامه دادی؛ آنهم در یک رشته بسیار خاص. چطور این مسیر را انتخاب کردی؟ تاکید خانواده بود یا خودت هدف‌گذاری کرده بودی؟

خیلی به درس خواندن علاقه داشتم و از بچگی بچه درس‌خوان بودم. یادم هست اگر در بچگی ۱۹/۷۵ می‌گرفتم تا ۳ روز گریه می‌کردم و کلا درس خواندن را دوست داشتم. بعد هم که کم‌کم بزرگتر شدم و خودم را شناختم دیدم که شاید من در خانواده‌ای که خیلی مرفه باشند، نبودم که همه چیز برایم فراهم باشد. به خودم گفتم ریحانه اگر واقعا بخواهی به هدف‌ها و چیزهایی که آرزو داری برسی باید درس بخوانی و به یک شغل خیلی خوبی برسی تا به درآمدی برسی که بعد بتوانی به آرزوها و اهدافت برسی. به خودم قول دادم که وارد رشته‌ای شوم که هم شان اجتماعی داشته باشد و هم دوستش داشته باشم و به حوزه درمان هم خیلی علاقه داشتم و هم می‌خواستم که بتوانم آینده مالی خودم را تضمین کنم. چون می‌دانستم که ورزش آینده مالی را تضمین نمی‌کند. الان خیلی از ورزشکاران حرفه‌ای ما امسال خیلی از ورزش دور شدند؛ یعنی طرف ملی‌پوش ِ رکورددار ایران است ولی بخاطر مشکلات مالی از ورزش خداحافظی کرده. من تصمیم گرفتم در کنار ورزش درسم را ادامه بدهم؛ هم بخاطر علاقه و هم بخاطر جنبه اجتماعی آن و هم بخاطر جنبه مالی آن. هیچوقت زور خانواده نبود؛ چون آنقدر مسیر سخت بود که هیچوقت با زور نمی‌شد این مسیر را پیش رفت و خواست قلبی خودم بوده است.

چطور هم درس و هم ورزش را که هر دو پدیده‌ای تمام وقت هستند را با هم انجام دادی؟

خیلی سخت بود؛ اینطور بود که مثلا به مسابقات می‌رفتم و رکورد می‌زدم و تیممان قهرمان می شد اما به جای اینکه خوشحالی کنیم، من بلافاصله سوار اتوبوس می‌شدم و از شب تا صبح برای امتحان دانشگاهم درس می‌خواندم که پاس کنم. اصلا رشته دانشگاه ما اینطوری نبود که من بگویم من دارم ۶ ماه می‌روم اردو؛ اصلا باید تمام کلاسها را پاس می‌کردیم و طوری بود که با مریض سر و کار داشتیم و خیلی سخت بود. گاهی باید ۷ صبح تا ۵ بعدازظهر به دانشگاه می‌رفتم و بعد باید به تمرین می‌رفتم و دوباره به خوابگاه برمی‌گشتم و برای خودم شام درست می‌کردم و باید درس‌هایم را هم می‌خواندم؛ شرایط خیلی سخت بود. حتی الان هم طرح من شروع شده و این مدت هم اینطور بود که ۷ صبح بلند می‌شدم و به محل طرحم می‌رفتم و آنجا نزدیک ۳۰ تا دندان می‌کشیدیم و ساعت ۱ ظهر به خانه می‌آمدم و ساعت ۲ تا ۴ هم به تمرین می‌رفتم و ۴ دوباره به سرکار می‌رفتم که درآمدی داشته باشم که خرج ورزشم کنم.

شرایطی که گفتی خیلی سخت بود؛ هیچوقت خسته نشدی؟ چه چیزی باعث شد و چه انگیزه‌ای وجود داشت که تو این سختی‌ها را تحمل کنی؟ جایی نبود که به این فکر کنی که یکی از ورزش یا درس را رها کنی؟

عشق به هر دو مسیر و بعد هم اینکه تا اینجا آمده‌ام و نمی‌توانم رهایش کنم. مشکلات مالی برای همه هست؛ امسال هم چون طرحم شروع شده بود، شرایط سختی داشتم. گفتم من اگر فقط ورزش کنم، چگونه خرج ورزشم را دربیاورم. طرحم هم که یک کار دولتی حساب می‌شود؛ گفتم خب من صبح می‌روم طرح؛ عصر هم به کلینیک می‌روم و بارها به مربی‌ام می‌گفتم که من دیگر نمی‌توانم در این شرایط ورزس کنم؛ مربی‌ام هم گفت تو شرایط سخت‌تر از این را طی کردی، این هم می‌گذرد. به اردو آمدم و مرخصی ورزشی گرفتم و حالم بهتر شد. در این ۲_۳ ماه به این فکر کردم که بخاطر شرایط سختی که به وجود آمده، ورزش را باید کنار بگذارم اما همچنان ادامه می‌دهم و نمی‌خواهم تسلیم شوم.

فدراسیون برای راحت‌تر شدن سختی‌هایی که گفتی، چکار کرده تا شرایطتت بهتر و دغدغه مالی‌ات حل شود؟

برای طرحم مرخصی ورزشی به من می‌دهند که من بتوانم به اینجا بیایم تا در اردو دیگر دغدغه طرح را نداشته باشم. از نظر مالی هم‌تا جایی که بتوانند کمک می‌کنند.

دوست داری جلوی اسمت چه چیزی بیاید؟ قهرمان یا خانم دکتر؟ چون برای هر دو زحمت کشیده‌ای؛ کدام را دوست داری؟

نمی‌دانم؛ شاید هر دو تا؛ دوست دارم چیز خاصی باشد!

کمتر تو را توی اردوها می‌بینیم، دلیلش چیست؟ بخاطر همین مسافت است یا بخاطر درگیری بخاطر درست؟

بخاطر درگیر بودنم با حوزه تحصیلی‌ام است. من تا پارسال که درگیر دانشگاه و پایان‌نامه‌ام بودم و از فدراسیون به من گفتند درس را ول کن و من گفتم که واقعا نمی‌توانم، نزدیک ۱۰ سال برای این رشته زحمت کشیدم. امسال هم کمی درگیر آسیب و کمی درگیر قضیه طرحم شدم و الان یک‌سری نامه زدند که من بتوانم بیایم. بیشتر بخاطر اینکه مجبور بودم هر دو تا (درس و ورزش) را با هم هندل کنم و وقتی به اردو بروم کلا یک جنبه حذف می‌شود. ما در اردو حق خروج از مجموعه نداریم و برای منی که دو تا شخصیت دارم و دو تا کار را با هم همزمان انجام می‌دهم، در مرحله‌ای یکی از کارها حذف می‌شود و هندل کردنش برای من کمی سخت است ولی الان سعی کردم برای بازی‌های آسیایی بتوانم بیشتر تمرکزم را روی ورزش بگذارم که بتوانم کار خیلی خوبی را انجام بدهم و شاید کمی از دندانپزشکی دور شوم.

دوست دارم به من بگویند خانم دکتر قهرمان؛ به من متلک می‌انداختند که دختر را چه به دویدن!

فکر کنم مهمترین اتفاقی که در زندگی‌ات در حوزه ورزش افتاده، طلای آسیا بوده. اتفاقی که ما نداشتیم و می‌توان گفت که ریحانه مبینی، ورزش دوومیدانی در حوزه زنان را به قبل و بعد خودش تقسیم کرد و مدالی بوده که هیچوقت نداشتیم و هیچوقت فکرش را آن‌هم در یک رشته خاص نمی‌کردیم؛ اصلا خودت فکر می‌کردی این مدال را بگیری و به آن برسی؟

پارسال که فصلم را شروع کردم تمام هدفم این بود که من باید یک مدال بگیرم. یک روز با آقای حدادی صحبت می‌کردیم و ایشان حرف خوبی زد و گفت تو سالهاست ورزش کردی ولی تا حالا یک مدال باارزش نگرفتی و من با خودم فکر کردم و دیدم ایشان راست می‌گویند. من سالهاست تمرین کردم اما هیچ مدال ارزشمندی نداشتم و به مربی‌ام گفتم من باید بتوانم در آسیا مدال بگیرم و برای این اتفاق تمام تلاشم را می‌کنم. یادم هست قبل از این مسابقات به خدا گفته بودم حتی حاضرم جانم را هم بدهم ولی این مدال را بگیرم؛ آنقدر که برایم ارزشمند و مهم بود که به دستش بیاورم. خیلی برایش برنامه‌ریزی و هزینه کردم و خدا را شکر می‌کنم که بهترین نتیجه برای من افتاد و توانستم این مدال را به دست بیاورم. فکر می‌کردم بتوانم مدال بگیرم ولی اینکه طلا باشد نه؛ حتی من قبلش نمی‌دانستم که اولین دختری هستم که این مدال را می‌گیرم و بعد که اخبار و آن عناوین را دیدم، فهمیدم که اولین بار است.

از حست در آن لحظه‌ای که مدال طلا گرفتی بگو.

ساعت ۱۱ و نیم شب بود و مسابقاتمان با  ۳_۴ ساعت تاخیر اتفاق افتاده بود؛ یادم هست اکثر رقبایم همه ناامید نشسته بودند ولی من همچنان تلاش می‌کردم امید و انگیزه خودم را حفظ کنم؛ خیلی روی ذهنم و استقامت ذهنی‌ام کار کرده بودم  و آنجا هم در پرش اولم فکر می‌کنم ۶ و ۳۳ سانت پریدم؛ پرش دومم ۶ و ۴۰ سانت پریدم و وقتی رقبا را دیدم، دیدم خیلی از من پایین‌تر می‌پرند و یک جورهایی همان اواسط مسابقه داشتم، به این نتیجه می‌رسیدم که مسابقه مسابقه من است و آن پرش آخر وقتی که بهترین رکورد را بزنی، تو نفر آخری هستی که آن پرش را اجرا می‌کنی و آن لحظه خیلی حال خوبی داشتم. خیلی حس خوبی داشتم که می‌دانستم این پرش هر چه شود من نفر اول آسیا می‌شوم و بالاخره بعد از سالها به آن چیزی که می‌خواستم رسیدم. چون خیلی از مسابقات را رفته بودم و به فینال نمی‌رسیدم و مدال نمی‌گرفتم و همیشه این حسرت که می‌رفتم کنار می‌نشستم و دستم خالی بود، روی دوشم بود؛ ولی ایندفعه شد و خیلی حس خوبی بود.

حسی که مدال طلا را گرفتی برایت هیجان‌انگیزتر بود یا حس آن روزی که پزشکی قبول شدی؟ کدامش برایت جذاب‌تر بود؟

دندانپزشکی که قبول شدم بیشتر برای خودم جذاب بود؛ شاید در بعد گسترده‌ای کسی آنقدر برایش مهم نبود؛ ولی وقتی من مدال طلا را گرفتم، از طرفی پیام تبریک ریاست جمهوری بود. پیام تبریک اکثر آدم‌های مهمی که من حتی نمی‌شناختمشان و وقتی وارد شهرم شدم دیدم خیلی از مردمم دارند بخاطر این مدال گریه می‌کنند و گفتند که در این مدت تو باعث شدی حال دل ما خوب شود و خب احساس می‌کنم این نسبت به پزشکی ارزشمندتر بود. قبول شدنم در پزشکی حال دل کسی جز پدر و مادر و خانواده‌ام را خوب نکرد؛ ولی آن مدال باعث شد یک ملت خوشحال شوند و فکر می‌کنم که ارزشمندتر باشد.

اگر یک روزی مجبور شوی بین این دو (دندانپزشکی و ورزش) یکی را انتخاب کنی، انتخابتان کدام خواهد بود؟ اصلا تا حالا به آن فکر کرده‌ای؟

اگر در ایران باشم، متاسفانه باتوجه به این شرایط از الان بگویم شاید دندانپزشکی را انتخاب کنم؛ چون می‌دانم متاسفانه ورزش هیچ آینده مالی‌ای ندارد. ولی شاید اگر شرایط فرق کند و اوکی شود، شاید ورزش را انتخاب کنم. ورزش حال دلم را بیشتر خوب می‌کند ولی خب از نظر آینده‌نگرانه بودن، شاید دندانپزشکی بیشتر به کارم بیاید.

گفتی اگر ایران باشم، یعنی ممکن است روزی از ایران بروید و مهاجرت کرده و جای دیگری زندگی کنی و تمریناتتان هم آنجا باشد ولی در نهایت برای ایران رقابت کنی؛ به این فکر کردی؟

این را خیلی دوست دارم و یکی از آرزوهایم که دوست دارم برآورده شود این است که به یک کمپ تمرینی مثلا در یک کشور اروپایی با حریفان اروپایی و ۷_۸ ماه تمرین کنم و ببینم واقعا آن‌ها چه دارند؛ چون ما خیلی وقتها از نظر ذهنی خودمان را دست‌کم می‌گیریم و از نظر جسمی واقعا در حد همان‌ها هستیم. دوست دارم آن شرایط پیش بیاید و من بتوانم حتی ۱ سال در یک کشور دیگر با امکانات بالا و رقبای سطح بالا تمرین کنم و بعد در نهایت بیایم و برای ایران مسابقه بدهم.

دوست دارم به من بگویند خانم دکتر قهرمان؛ به من متلک می‌انداختند که دختر را چه به دویدن!

برای مدال طلایی که گرفتی چقدر پاداش گرفتی و کلا چه پاداشی گرفتی؟ چه از فدراسیون و چه از وزارت ورزش یا جای دیگر...

خود فدراسیون به ما ۱۰۰۰ دلار داد و در ادامه یک ۱۵۰ تومان داد. کمیته ملی المپیک بخاطر اینکه اولین مدال طلا بود، ۱۰۰ میلیون دادند و در خود شهرستان هم در حد یک‌سری از شرکتها که در آران و بیدگل شهرک‌های صنعتی بسیاری داریم، جشنی باشکوه گرفتند و یک‌سری مبالغی دادند.

از این هدیه‌های عجیب و غریب که به یک‌سری از ورزشکارها دادند به شما هم دادند؛ لوازم خانگی و از این چیزها!

بله گرفتم؛ شهرداری و ... به من آبمیوه‌گیری و از اینطور چیزها دادند!

به واسطه شرایطی که در مملکتمان داریم، می‌توانم بگویم خانم‌ها حق ۵۰ درصدی زندگی در همه ابعاد دارند؛ از ورزش گرفته؛ از جامعه گرفته، از تحصیلات گرفته، از همه جا؛ برابری جنسیتی حداقل در حال حاضر در مملکت ما فعلا در حد شوخی است؛ تو به عنوان یک ورزشکار حرفه‌ای و کسی که در بالاترین لول ورزش می‌کنی و مدال آسیایی گرفتی، مهمترین موانع ورزش زنان را چه می‌بینی؟

نسبت به قبل خیلی بهتر شده. الان مثلا در وزارت ورزش یک دیدگاهی دارند که دیدشان نسبت به ورزش زنان بیشتر باشد و وقتی یک دختری یک مدال می‌گیرد سعی می‌کنند بیشتر نشان بدهند و این دیدگاه را در پیش گرفته‌اند ولی خب یک سری محدودیت‌ها هست که کلی است. مثلا مسابقات ما هیچوقت پخش نمی‌شود و دولت حتی اگر اولین مدال طلا هم بگیری پخش نمی‌شود و خب فکر می‌کنم این خیلی بد باشد. من امسال مسابقه دادم ولی حتی یک سکانس و یک صحنه هم از مسابقات من پخش نشد ولی خب باز خدا را شکر یک تصویربرداری آوردند و عکس‌های جذابی گرفته شد. حس می‌کنم یکی دیده‌نشدن باشد که زنان خیلی کمتر دیده می‌شوند؛ یکی محدودیت‌های تمرینی است که شاید تایم‌های خوب را به مردانبدهند و تایم‌های آخر شب و اول صبح را به خانم‌ها بدهند و آن حمایتهای مالی که هم آقایان و هم خانم‌ها را دربرمی‌گیرد و مهمترین دغدغه هر ورزشکاری باشد.

ما در حوزه دو میدانی زنان طلا نداشتیم؛ الان چه هدفی داری؟ آیا در بازی‌های آسیایی هم به طلا فکر می‌کنی؟ چه هدفی برای ناگویا داری؟

بله در آسیا ما فقط یک خانم داشتیم؛ خانم لیلا رجبی، که ایشان هم اصالتا روسی هستند و برنز بازی‌ها را گرفتند و دیگر هیچ خانمی‌ نداشتیم که بتوانند در این بازی‌ها مدال بگیرند و این نشان می‌دهد که چقدر برای خانم‌های ایرانی سخت است ولی من سعی می‌کنم تمام تلاشم را بکنم و به آن مسیر فکر کنم.

دوومیدانی ورزش رکوردی است و می‌توان گفت که قابل پیش‌بینی هست؛ می‌شود برایش برنامه‌ریزی کرد؛ الان شرایط رقبایت را آنالیز می‌کنی؟ می‌بینی؟

فصل تازه شروع شده؛ یک چیزی هست که ما بتوانیم توی آسیا خودمان را چک کنیم؛ مثلا وقتی من عددی می‌پرم، می‌روم و چک می‌کنم که چه کسی بهتر از من پریده است. مثلا پارسال رکوردی که زدم نفر سوم آسیا بود؛ همان رکوردی که در همان فصل زده بودم و خب شرایط تغییر می‌کند و من در آسیا اول شدم. در برج ۳_۴ باید چک کرد و دید. اگر رکورد من جزو ۴ نفر آسیا باشد خیلی می‌شود به این امیدوار بود که بتوانم شانس مدال داشته باشم و اگر رکورد جز ۱۰_۲۰ نفر آسیا بیاید، خیلی سخت می‌شود و به قول شما تاحدودی قابل پیش‌بینی است، چون ورزش کلا خیلی بالا و پایین دارد. الان یک مقدار زود است که بتوانیم پیش‌بینی کنیم چون من هنوز فصلم را شروع نکردم و هیچ مسابقه‌ای ندادم و تازه از برج ۲_۳ سال ۱۴۰۵ شروع می‌شود.

طلای بازی‌های آسیایی با چه رکوردی می‌رسد اگر بخواهیم به قبل نگاه کنیم چند است؟

فکر می‌کنم با ۶ و ۵۰ تا ۶ و ۷۰ بشود روی سکو رفت. البته باز هم بستگی دارد. یکی از رقبای من ژاپنی است و مسابقات هم در ژاپن است و خب این کارم را سخت می‌کند.

اینکه تو در دو میدانی یکی از شانس‌های اصلی ما برای مدال هستی فشار روی دوش تو نمی‌گذارد؟ تمرکزت را به هم نمی‌زند؟

آنقدری نه؛ چون باتوجه به کارهایی که می‌کنم، باید انتظار داشته باشند. من یک دوره آسیب هم داشتم و تازه از آسیب خارج شدم و از خودم بیش از حد توقع ندارم و اگر عددی را بپرم و مثلا ببینم قبل از مسابقات ۶ و ۵۰ پریده‌ام از خودم توقع می‌کنم که بتوانم اما اگر قبل آن عدد را بپرم توقعی هم نیست. به مدال طلای آسیایی فکر می‌کنم و خیلی دوست دارم این اتفاق بیفتد اما اگر این اتفاق نیفتد آنقدر به خودم سخت نمی‌گیرم. آنقدر شکست خورده‌ام و آنقدر شرایط بعضی وقتها بد بوده که سعی می‌کنم راحت‌تر با خودم کنار بیایم. قبلا با شکست خیلی اذیت می‌شدم ولی الان سعی می‌کنم واقع‌بین باشم و تمام تلاشم را برایش انجام بدهم و موقع مسابقه بروم و بهترین عملکردم را داشته باشم و امیدوار باشم که بهترین مدال را کسب کنم.

اگر در ورزش دوومیدانی نبودی، رشته دیگری را دوست داشتی یا تا الان شده رشته دیگری را غیرحرفه‌ای دنبال کنی؟

من والیبال خیلی دوست داشتم و گاهی بازی می‌کنم؛ اما آنقدر حرفه‌ای نیستم چون برای هر ورزشی باید زمان بگذاری و باتوجه به استعدادی که داشتم، می‌دانستم که می‌توانستم استعدادم را در والیبال هم دنبال کنم و موفق شوم. ورزشهای انفردای یک‌مقدار بهتر است و تقریبا همه چیز به خودت بستگی دارد و باتوجه به شرایطی که داشتم و نمی‌توانستم توی اردوها شرکت کنم، فکر کنم دوومیدانی برای من انتخاب بهتری بود.

دوست دارم به من بگویند خانم دکتر قهرمان؛ به من متلک می‌انداختند که دختر را چه به دویدن!

افق خودت را در ورزش کجا می‌بینی؟

یک سری رکوردهایی از خودم دیدم که فکر می کنم که اگر بستر و شرایطش فراهم شود، واقعا بتوانم جزو ۸ تا اول جهان و حتی در ۳ تای جهان باشم و خیلی وقتها توی رویاهای خودم این را تصور می‌کنم که می‌شود و فکر می‌کنم چیزی کم ندارم. من گاهی توی تمرینات ۶ و ۷۰ یا ۶ و ۸۰ می‌پرم و خب این اتفاقاتی که به ندرت پیش می‌آید و این دیدگاه را به من می‌دهد که وقتی تو یکبار توانستی پس باز هم می‌توانی و نیاز به حمایت دارد و نیاز به این دارد که یک مقدار حرفه‌ای‌تر کار کنم و همه شرایط دست به دست هم بدهند تا این اتفاق رخ بدهد. حس می‌کنم این اتفاق می‌افتد.

برای اینکه به قله مدنظرت برسی و این فاصله برداشته شود، باید چه کرد و چه نیاز داری؟

من ۶ و ۵۰ رکوردم هست و در المپیک رکورد ۶ و ۹۰ روی سکو است و باید روی این فاصله ۴۰ تا ۵۰ تا بین من و رقبایم کار کنم و فکر می‌کنم اگر در کمپی در کنار یک پرنده ۶ و ۸۰ باشم و ببینم که او چگونه تمرین می‌کند و با خودم از نظر شرایط تغذیه‌ای، مکملی و تمرینی مقایسه‌اش کنم می‌فهمم که چه باید بکنم. الان خیلی آنالیزهای دقیقی آمده که با هوش مصنوعی انجام می‌دهند و خیلی چیزها را آنالیز می‌کنند و متاسفانه ما این‌ها را در کشورمان نداریم. اگر همه این اتفاقات بیفتد و من به این دیدگاه برسم که من از نظر بدنی چیزی از ورزشکارهای دیگر کم ندارم و اگر مقداری شرایط بهتر شود می‌توانم. من یک روزی تلاش می‌کردم برسم در حد ۵ متر بپرم و یادم هست که به مربی‌ام می‌گفتم که من طلسم شدم و نمی‌توانم ۵ متر بپرم و خب تا الان ۶ متر و ۵۰ سانت پریدم و فکر می‌کنم تا ۷۰ متر هم قابل رسیدن باشد؛ به شرطی که چیزهایی که گفتم فراهم شود.

تلاش کردی که این فضا را به وجود بیاوری و بگویی و بخواهی و خودت هم تلاش شخصی داشته باشی که به یک کمپی بروی و تمرین کنی؟

من تنهایی نمی‌توانم چون نه از پس هزینه‌هایش برمی‌آیم و نه آن علمی را دارم که کجا خوب است و نه آن ارتباطات را دارم. از فدراسیون درخواست کردیم که بتوانند این اتفاق را رقم بزنند و یک قولهایی هم دادند و باید ببینیم چه می‌شود. من همینجا قول می‌دهم اگر چنین شرایطی اتفاق بیفتد، خیلی راحت می‌توانم در بازی‌ها مدال بگیرم و عددهایی را بپرم که خیلی در سطح جهانی هم مطرح باشد. من حتی حاضرم ۲_۳ سال از دندانپزشکی هم فاصله بگیرم چون می‌دانید عمر ورزش، عمر محدودی است. من الان ۲۵ سالم هست و نهایتا بتوانم تا ۳۱_۳۲ سالگی ورزش کنم؛ یعنی ورزش من نهایت تا ۶_۷ سال دیگر عمر مفید داشته باشد و بعد از آن می‌توانم دندانپزشکی را ادامه بدهم و به آن درآمد هم برسم و آن عشقی که در وجود من هست همان ورزش است و دوست دارم آن را به حد کمال برسانم که حسرتی برایم باقی نماند و بعد بتوانم با خیال راحت دندانپزشکی را ادامه بدهم.

بعد از طرحت بیشتر دوست داری در پایتخت باشی و زندگی کنی و ادامه بدهی یا نه دوست داری به شهر خودت برگردی؟

کلا آدمی هستم که محیط‌های بزرگ را بیشتر دوست دارم؛ پیشرفت را خیلی دوست دارم و فکر می‌کنم که در آینده تصمیم بگیرم که به تهران بیایم و اینجا بمانم. ولی خیلی به شرایط بستگی دارد و الان نمی‌توانم پیش‌بینی کنم. حتی شاید بعد از دوره‌ای که ورزش را کنار گذاشتم بخواهم تخصص بخوانم ولی فعلا نمی‌توانم تصمیم بگیرم. فعلا یک مقدار ورزش را جلو ببرم و بعد تصمیم بگیرم که کجا بمانم و آیا تخصص را ادامه بدهم یا نه؛

در حوزه شخصی به چه چیزی خیلی علاقه داری؟ تفریحت چیست؟

این قسمت خیلی در زندگی‌ام محو است؛ چون هیچوقت فرصت نشده. مدتی کلاس گیتار می‌رفتم و گیتار را دوست داشتم. دوست دارم جمعی باشد که گیتار بزنیم و خوانندگی انجام شود. دوسالی کلاس رفتم ولی آنقدری استعداد نداشتم که خیلی خفن باشم؛ در حد معمولی بودم ولی خب هدف خاصی هم نداشتم و بیشتر بخاطر تفریح بود ولی خب گیتار را خیلی دوست داشتم. رید کردن را هم دوست دارم. تدریس درسی را هم دوست دارم. احساس می‌کنم استعداد مربی‌گری را ندارم و اگر قرار باشد در زمینه‌ای حرفه‌ای باشم دوست دارم در زمینه دندانپزشکی باشد ولی شاید در آینده تجربه‌ای که در ورزش کسب کردم را هم بخواهم انتقال بدهم اما فعلا به آن فکر نمی‌کنم.

سال ۱۴۰۴ برای شما چطور بود؟ جمع‌بندی سال ۱۴۰۴ که یک مدال طلا هم گرفتی چه بود؟

سال ۱۴۰۴ خیلی افت و خیز داشت؛ خیلی ؛ اولش برای من با مدال آسیایی شروع شد و تا رفتم شیرینی مدال را بچشم یک‌سری اتفاق تلخ افتاد؛ بعد جنگ شد، آن جنگ خیلی تاثیرگذار بود و من هم قرار بود ماه بعدش به مسابقات دانشجویان جهان در آلمان بروم؛ سفارت آلمان تعطیل شد و آن مسابقات را از دست دادم و بعد آسیب دیدم و کمرم درد خیلی شدیدی داشت. می‌خواستم برای مسابقات جهانی بروم و نتوانستم؛ با اینکه یادم هست اوایلش رنک ۲۷ بودم چون ۳۶ نفر به مسابقات جهانی اعزام می‌شوند و بعد چون نتوانستم مسابقه بدهم جهانی را از دست دادم. برای مسابقات کشورهای اسلامی آماده شدم که بروم و در آن مسابقه هم ۳ هفته قبل از مسابقات دوباره مچ پایم آسیب دید و آن را هم از دست دادم.

در سالی که گذشت فارغ‌التحصیل شدم و فشاری بود که از دوشم برداشته شد و باز هم یک‌سری مشکلات اقتصادی پیش آمد، یک‌سری مشکلات برای کشور پیش آمد و یکسالی بود که هر دو قسمت بد و خوب را داشت ولی یکی از سالهایی بود که خیلی طولانی و خیلی پرحاشیه و پر از اتفاقات هم خوب و هم بد بود. اگر به مسابقات کشورهای اسلامی می‌رفتم، سطحش یک مقدار پایین‌تر از سالهای پیش بود و  فکر می‌کنم می‌توانستم مدال بگیرم.

سال ۱۴۰۵ را چطور می‌بینی و چه مسابقاتی غیر از ناگویا که مهمترین ایونت است در پیش داری و چه هدف‌گذاری کرده‌ای؟ و چه آرزویی داری؟

واقعا آرزوی دلی من این است که شرایط اقتصادی کشور خوب شود؛ چون مهمترین چیز حتی برای خود من هم همین است. یک وقتهایی آن منفعت شخصی خودت را نمی‌بینی؛ حتی برای خود من وقتی می‌خواهم خریدی کنم، می‌بینم حتی از پس خرید موادغذایی برنمی‌آیم. آرزو دارم حال دل مردم خوب شود. وقتی حال دل مردم خوب باشد آن مدالی که ما می‌گیریم برایشان خوشحال‌کننده است. وقتی طرف درآمدی نداشته باشد که بتواند خرج زندگی‌اش را بدهد، آن مدالی که می‌گیریم شاید خیلی برایش خوشحال‌کننده نباشد. در کنار حال خوب دل مردم ورزشکارها بتوانند مدال بگیرند؛ ورزشکارهایی که به خاطر شرایط اقتصادی ورزش را رها کردند دوباره به ورزش برگردند. برای خودم هم بزرگترین آرزویم شاید همان مدال طلای بازی‌های آسیا باشد. از فدراسیون دو میدانی هم که حمایت کردند و یک‌سری کارهای خاصی را انجام دادند و اردوهای متمرکزی را برگزار کردند تشکر می‌کنم.  از آقای بادپی هم که مربی‌ام بودند تشکر می‌کنم. کسی بودند که نقش خانواده را برای من داشتند و من هر وقت که داشتم سقوط می‌کردم و سال ۱۴۰۴ چندین بار برای من پیش آمد، دست من را گرفتند و بلندم کردند و گفتند که باید سرپا باشی و با هر سختی که شده باید ادامه بدهی و واقعا از ایشان هم تشکر می‌کنم

ایران - نیوزلند

  🐆 تمامیِ حواس ها به یوزهای ایـرانـی  ایران - نیوزلند 🔥 کمتر از ۴ ساعت تا اولین دیدار ایران در جام جهانی شماره معکوس برای یک دوئل تمام ع...