پیوستن به سکوتِ تیم ملی فوتبال زنان ایران
خبر، از کنشِ سکوتِ اعضای تیم ملی فوتبال زنان ایران در مسابقه با کرهجنوبی در جام ملتهای آسیا در استرالیا آغاز میشود. در مسابقه ابتدایی، سرود ملی جمهوری اسلامی پخش می شود. دوربین روی چهره زنان فوتبالیست حرکت میکند؛ روی لبهایی که نمیجنبدند و چشمهایی که خیره شدهاند و به روبهرو میروند. سرود ملی، بیهمراهی صدای زنان ادامه پیدا میکند. دوربین میچرخد روی چهره مرضیه جعفری، سرمربی تیم، که با افتخار به زنان نگاه میکند. زنان پابرجا ایستاده اند و هنوز سکوت کرده اند. صدای تماشاچیان میآید. سرود ملی تمام میشود و سکوت زنان باقی میماند.
در این متن قصد دارم به کنشمندی سکوت بپردازم. اگر سروود ملی، مخاطبان را دعوت میکند به خواندن تاریخ پرافتخار ملتها و اعتبارش از بازیکنان و تماشاچیانی میگیرند که زمینه موسیقی، کلام میگذارند، خواندن سکوت، دعوتگر به تاریخ و سرکوب نظاممند ملتها و امتناع از رسمیت شناختن آن است. سکوت، آن موسیقی زمینههای افتخار را رسوا میکند. شاید برای همین است که کنشگر را در معرض خطر قرار دهد. سکوت، خود نیز از آن خطر آگاه است. سکوت، تهی نیست اما میخواهد در برابر مقاومت کند. رسانه همیشه ترجمه اش می کند. در مورد آنجایی که اعضای تیم ملی در برابر خواندن سرود ملی سکوت میکنند، این ترجمه به شکلهای مختلف در خدمت روایتهای ملتمحور قرار میگیرد، چه از طرف جمهوری اسلامی، چه مخالفینش و چه دولتهای استرالیا و آمریکا باشد.
روند جمهوری اسلامی با این کنش، قابل پیش بینی است. مجری صداوسیما، محمدرضا شهبازی، سکوتها را خائنان به وطن، بی شرف و بیوطن مینمود و خواهان برخورد شدید با آنها میشود. خطری که باعث افزایش امنیت اعضای تیم می شود. سیانان به نقل از یکی از منابع نزدیک به تیم مینویسد: «بازیکنان تحت تدابیر امنیتی شدید هستند و آنها را به دقت زیر نظر دارند. از جمله شخصی که گفته میشود به سپاه پاسداران نزدیک است». در اظهارنظری دیگر، دادستانی کل کشور از اعضای تیم میخواهد به کشور برگردند تا «علاوه بر رفع نگرانیهای خانوادههای خود» در «صف مقابله با دشمنان کشور نباشند». در این جا، سکوت موضع بهعنوان خیانت بازرمزگذاری میشود. ارجاع به «نگرانیهای خانوادگی» تصادفی نیست. این ارجاع نشان میدهد که حاکمیت چگونه خویشاوندی را بهمثابه سازوکاری برای کنترل میبرد. بازیکنان فقط ورزشکار آنها زناند، و دقیقاً از خلال این موقعیت است که اعمال میشود.
در اظهارنظری دیگر، احمد دنیامالی، وزیر ورزش و جوانان جمهوری اسلامی ادعا میکند که دولت استرالیا با «پیشنهادهای اغواکننده» تلاش کرده است تا بازیکنان تیم ملی فوتبال زنان به کشور پشیمان کند. مهدی تاج نیز استرالیا را به «گروگان گرفتن زنان فوتبالیست ایران» میکند. کمی از این اظهارات، مستندی از شبکههای نیوز10 استرالیا پخش میشود که در آن اعضای وزارت ورزش و جوانان به نام محمدرحمن سالاری، در راه پلهای هتل محل اقامت ملیپوشان، زنان فوتبالیست را تعقیب میکنند که مانع از خروجشان از هتل میشود. در نهایت، در بازی بعدی با فیلیپین، بازیکنان هنگام پخش سرود، همراه با خواندن سرود، سلام داد. فرآیندی که شباهت زیادی با آنچه در اعترافات اجباری توسط جمهوری اسلامی شاهد بودهایم، دارد. فرآیندی که کنشگر را از طریق خلق تصویری متضاد در لحظهای کنشمندی، دوباره در زمین جمهوری اسلامی مینشاند.
رئیس جمهور ایالات متحد، دولت ایالات متحده، دولت آمریکا – که با سیاست های شدیداً ضدمهاجرتی شناخته می شود- در واکنش به این شرایط از دولت استرالیا می خواهند به بازیکنان پناهندگی بدهند و در صورت بازگشت به ایران ممکن است با آزار مخالفت کنند. دولت استرالیا نیز در پی آن، به پنج نفر از بازیکنان این تیم ویزای بشردوستانه اعطا کرد. تونی برک کنش سکوت و درخواست پناهندگی این زنان را به «بودن در استرالیا» نسبت داد و گفت: «استرالیاییها باید افتخار کنند که در کشور ما این زنان کشور را تجربه کردند که گزینههای واقعی پیش رویشان قرار دارد». در این جا نیز سکوت مصادره میشود؛ اینبار در قالب روایتی لیبرال از نجات و آزادی. کنش بازیکنان بهعنوان نشانهای برتری اخلاقی یک دولت-ملت دیگر تعبیر میشوند. آن چه در این حذف میشود، نظم نابرابر جهانی است که هم سرکوب و هم پناه را میدهد. همان رژیمهایی که ادعای حمایت و محافظت میکنند، خود را در اشکال دیگری از خشونت، طرد، و مرزبندی مشارکت میکنند.
در تمام این روندها، گروهی از ایرانیان از ایران نیز از طرفداران حمایت کننده حمایت کردند. ایرانیان مقیم استرالیا، جلوی اتوبوس حامل بازیکنان به فرودگاه سپر انسانی تشکیل شدند. در ویدئوی منتشر شده در آن روز میتوان شنید که مردم در کنار ایستادهها و فریاد میزند «دختر شیر وخورشید». نمادی دیگر از روایت ملتمحور. در روایت یکی از شاهدان عینی در فرودگاه سیدنی در اینستاگرام، ایرانیانی که در فرودگاه سیدنی جمع شدند، با وجود اخطار پلیس بین گیت یک تا هشت فرودگاه سیدنی سرگردان بودند تا زنان فوتبالیست را پیدا کنند. با شنیدن این خبر که مادر گلنوش خسروی از دخترش خواست به ایران بازنگردد، یکی روی لباس سفیدش پیام را مینویسد، یکی پاکت کاغذی میخرد و رویش مینویسد: «گلنوش، مامانت گفته بمون». یکی اسپیکر میخرد تا صدای مادر گلنوش را پخش کند. روایت این عینی با این صحنه تمام میشود که جماعت ایرانیانی که به فرودگاه سیدنی رفتند خبر ماندن گلنوش را میشنوند و آنگاه «پرچم شیر و خورشید به رقص درآمد».
در این متن قصد ندارم من معنایی دیگر بر آن سکوت تحمیل کنم. اما میخواهم به این پرسش برسم: چگونه میتوانم اعتراضی کنم که در سکوت شکل میگیرم، بیآنکه معنایی یا نمادی از بیرون بر آن الصاق کرد، و بیآنکه آن را کنشی تهی پنداشت؟ چگونه میتوان عاملیت کنشگران سکوت را از آنان سلب نکرد و سکوت را و تنها سکوت را بهمثابه کنش به رسمیت شناخت؟ و چگونه میتوان از کنشگران سکوت مراقبت کرد، بیآنکه از موضعی بالا به پایین، به جای آنان سخن گفت؟
***
شاید بر خلاف ادعای این متن، خبر از آنجا شروع نشد که این زنان سکوت کردند. خبر از آنجا آغاز شد که تیم ملی فوتبال زنان ایران، با وجود همهی نابرابریهای ساختاری علیه زنان فوتبالیست، موفق شد تیمی باشد که در این مسابقات تنها یافته است. یا آن روز که زهرا قنبری بهخاطر افتادن روسریاش هنگام شادی پس از گل، در معرض محرومیت از فوتبال بود. یا آن روز که عاطفه رمضانیزاده، در جشن قهرمانی تیمش، خاتون بم، جام پیروزی را با چهرهای غمگین به احترام کشتهشدگان به بالای سر برد. یا شاید خبر این بود که فوتبالیستهای زن زمین تمرین ندارند. چنان چه گلنوش خسروی نوشته بود: «خیلی وقتها حتی زمین چمن برای تمرین بهما ندادند، مثل شرایط خیلی از فوتبالیستهای دختر ما». یا شاید خبر این بود که از مجموع ۵۱ فدراسیون ورزشی فعال در ایران، در سالهای اخیر، فقط ریاست ۲ فدراسیون را زنان برعهده داشتهاند. یا اینکه فدراسیونهای کشتی، فوتبال، تکواندو و وزنهبرداری، با بیشترین سهم از بودجه ورزش ایران، کمترین سهم را در بخشهای مدیریت داشتهاند. یا این که شکاف یک سال بهترین فوتبالیست زن برابر با یک درآمد پایینترین قرارداد یک بازیکن نیمکتنشین در لیگ مردان است. زهرا خواجوی، دروازهبان تیم ملی فوتبال زنان، به رسانههای ایران گفته است: «دستمزد فوتبالیستهای زن یک دهم بازیکن مرد نیست. زنان فوتبال زنان بههیچوجه قابل مقایسه با مردان هستند و خیلی از افراد مجبورند شغل دوم داشته باشند». یا شاید خبر کشته شدن زهرا آزادپور، بازیکن لیگ برتر، با شلیک گلولهای جمهوری اسلامی بود. یا آن روز که در مراسم چهلمش، دوستان و همتیمیهایش بر سر مزارش ترانه میخوانند.
***
از بین بازیکنان، عاطفه رمضانیزاده و فاطمه پسندیده در محل تمرین فوتبال زنان «بریزین روز» حضور یافتند و بدون حجاب اجباری به تمرین پرداختند. مونا حمیدی، زهرا سربالی و محدثه پناهی از پناهندگی انصراف دادند. باقی زنان به ایران بازگشتند. فدراسیون فوتبال در بیانیهای از بانوان به «سه فرزند ایران به مالزی» خبر داد و گفت که فریده شجاعی، نایب رئیس زنان فدراسیون، و مرضیه جعفری، سرمربی تیم سیاسی، از آنها برای استقبال از آنها انجام دادند: «مونا حمودی و زهرا سربالی و زهرا مشکینکار، سه عضو تیم ملی فوتبال بانوان ایران، برای حمایت از تیم ملی فوتبال بانوان ایران، برای حمایت از تیم ملی فوتبال زنان ایران، به پیشنهاد تیم ملی فوتبال ایران پرداختند. مالزی رسیدند».
***
در پاسخ، بازمیگردم به متن ابتدایی و به سکوت زنان فوتبالیست هنگام خواندن سرود جمهوری اسلامی میپیوندم.