از اولین شبهای جنگ تا کنون، خیابانهای شهرهای ایران به صحنه اجرای نوعی سیاست نمایشی بدل شدند. تجمعات، با حمایت حکومت، مملو از نور، پرچم، سرود، موکب که بیش از آن از آنها بازتابی طبیعی از وضعیت اجتماعی دارند، تلاشی برای تولید چهرههای یکدست و منسجم از «ملت حامی جنگ» به نظر میرسند. در این تجمعات، حکومت تنها در پی سازماندهی حضور سیاسی نیست، فراتر از آن میکوشد از خلال مدیریت فضا، تصویر و عاطفه، روایت مطلوب خود از جامعه را مرئی کند. خیابان در شب، به تختی برای ایجاد نمادین آغازیت تبدیل شد. جایی که قدرت میکند نه فقط افکار عمومی، بلکه «فرمِ رویتپذیرِ جامعه» را نیز کنترل میکند.
اما همزمان، در فاصلهای نهچندان دور از این صحنههای نورانی، وقوع جنگی دیگر نیز در شهر گسترش میداد. قطعی متشکل از آسیب، ترس، نگرانی، سوگواری، فقر و مرگ. در حالی که دوربینها بر پرچمها و شعارها، بسیاری از قربانیان جنگ در سکوت و بیتصویری رها میشوند. کسانی که نه بخشی از قابهای تلویزیونی و رسانهای بودند و نه در روایت رسمی آنجا. شکاف میان این دو تصویر، جنگ بهمثابه تجربههای ویرانگر و جنگ بهمثابه نمایش همبستگی، نشان میدهد که چگونه سیاستگذاری در وضعیت بحرانی، بیش از پیش به مدیریت تصویر و حذف واقعیتهای مزاحم وابسته میشود.
تجمعاتِ حکومتی جنگ را از این نظر میتوان بخشی از فرآیند «نمایشیشدن سیاست» در جمهوری اسلامی دانست. فرآيندي كه در آن، قدرت سياسي ميكوشد بهجاي واقعي متكثر و متعارض جامعه، تصويري فشرده، منظم و ايدئولوژيك از «مردم» توليد كند. در این وضعیت، خیابان دیگر فقط یک فضای عمومی نیست، بلکه به صحنه هایی برای اجرای میت بدل می شود. جایی که بدنهای مطلوب، شعارهای مطلوب و عواطف مطلوب باید بهطور مداوم بازتولید شود و نمایش داده شود تا شکاف میان حکومت و جامعه پنهان بماند. آنچه در این میان حذف می، نه فقط گروهی از شهروندان، خودِ واقعی اجتماعی است: مردمی که در قاب رسمی محلی ندارند، رنجهایی که قابلیت تبدیل شدن به تصویر حماسی را ندارند و تجربههایی از جنگ که بهجای و شور میشوند، از فرسودگی و ترس از سخن میگویند. به این معنا، موضوع تنها برگزاری تجمعات حکومتی نیست، در واقع تبدیل سیاست به نوعی مدیریتِ رویتپذیری است. این که چه چیزی باید دیده شود، چه کسی حق دارد نماینده «ملت» باشد و کدام یک از جامعه در سایه باقی بماند.
تولید «مردم مشروع»
در محل تجمعات شبانهای جنگ، آنچه در ظاهر بهعنوان «حمایت مردمی» دیده میشود، در سطحی عمیقتر به فرآیند پیچیدهتری اشاره دارد: تولید و تثبیت نوعی از «مردم مشروع». در اینجا «مردم» نه یک واقعیت پیشینی و متکثر، محصول یک سازوکار دیداری و نهادیاند که تعیین میکنند چه کسانی میتوانند در جایگاه ملتها باشند و چه کسانی در قاب رویتپذیری سیاسی جای میگیرند. به بیان دیگر، بازنمایی جامعه نیست، در واقع انتخاب، پالایش و بازآرایی آن در سطح تصویر است.
در این وضعیت خیابان بهمثابه فضای عمومی، به یک صحنهی گزینششده تبدیل میشود. حضور در آن، خودبهخود به معنای تعلق به «ملت» نیست، بلکه نوع خاصی از حضور، پوشش خاص و شکل خاصی از بیان عاطفه است که به رسمیت میشود. همگنی بصری جمعیت، تکرار نشانهها، یکدستی شعارها و آیینهای تجمع، همگی در جهت تولید این تصور میشوند که گویی جامعه در وضعیت جماعت کامل قرار دارد. این در حالی است که این جماعت، بیش از آنکه امری اجتماعی باشد، یک اثر دیداری است: نتیجهی چینش، حذف و برجستهسازی.
بنابراین، در این تجمعات آنچه رخ میدهد، حمایت از جنگ نیست، نوعی «سیاستِ انتخاب دیداری» است. بخشی از جامعه، بهویژه آن بخش ناسازگار با الگوهای رسمی یا خارجمانده از منطق، از میدان رویت کنار گذاشته میشود، مشارکت میکند. این کنار الزاماً وجود ندارد و در سطحی بصری و نمادین عمل میکند؛ تا جایی که نبودن در تصویر، نبودن در «ملت» فهم میشود. در چنین وضعیتی، جامعه بهعنوان یک کلیت متکثر تجربه نمیشود و بهتدریج در قالب یک کل یکدست و همصدا بازتولید میگردد.
این تجمعات شبانه را میتوان نه همبستگی را مطرح کرد، که سازوکار «ملتِ قابل رویت» را تولید میکند. ملتی که در لحظهای نمایش میشود، نه در دل فرآیندهای پیچیده اجتماعی. در این معنا، سیاست از سطح نمایندگی میکند و به سطح اجرا میشود: ملت نه بازنمایی میشود و نه نمایندگی، در عوض اجرا میشود. و آنچه بیرون از این اجرا قرار گیرد، بهتدریج در وضعیت نامرئیشده تثبیت میشود.
حذف امر نامرئی: اقتصاد رنج و سیاست رویتپذیری
در امتداد منطق تولید «مردم مشروع»، آن بهتدریج میشود، نه فقط بازنمایی گزینشی جامعه، بلکه شکلگیری نوعی اقتصاد سیاسیِ رویتپذیری است. اقتصادی که در آن، هر آنچه قابلیت تبدیل شدن به تصویر منسجم، حماسی یا همبسته را ندارد، به حاشیه رانده میشود. در این زمینه، نمایش تصویر افزودنی نیست، همزمان فرآیند سازمانیافتههای از حذف است: حذف آن بخشهایی از تجربههای اجتماعی که با منطق یک دستسازی نمادین سازگار است.
در تجربهی جنگ، این حذف بیش از همه در سطح رنجهای روزمره و غیرقابلقهرمانسازی خود را نشان میدهد. خانههای آوارهشده، زیستهای ممتد، مرگهای بیسروصدا و فروپاشیهای ترکیبی، عناصری هستند که در قابهای رسمی جای میگیرند. این اشکال از رنج، نه به دلیل اثبات، به دلیل فقدان قابلیت تصویری، از مدار بازنمایی کنار گذاشته میشوند. در نتیجه، جنگ بهتدریج از یک تجربه چندلایه اجتماعی، به یک روایت قابلمصرف و دیداری تقلیل مییابد؛ روایتی که در آن، تنها بخشهایی هستند که با مفاهیمی چون «وحدت»، «حماسه» و «همبستگی» میمانند، میمانند.
این منطق حذف، فقط در سطح محتوای عمل نمیکند، بلکه به سطح سوژهها نیز گسترش مییابد. آن بخش از جامعه که در این نظم تصویری نمیگنجد، چه به دلیل عدم مشارکت، چه به دلیل تجربهای متفاوت از جنگ، و چه به دلیل فاصله از زبان رسمی، بهتدریج از میدان رویتپذیری کنار گذاشته میشود. حذف در این جا به معنای نفی موجود نیست، به معنای نوعی نامرئیسازی ساختاری است: وجود داشتن در سطح زیستجهان، وجود غایب در سطح تصویر سیاسی.
میتوانم بگویم نمایش جنگ، بازتاب سادهی یک وضعیت نیست؛ نوعی رژیمِ دیداری میسازد که تعیین میکند چه چیزی را ببیند و چه چیزی را از میدان دید کنار گذاشته شود. آن چه در قاب رسمی قرار می گیرد، تمام جامعه نیست، تصویری پالایش شده از آن است. تصویری که رنجهای ناسازگار با روایت رسمی را به حاشیه میرند. از همینرو، هرچه انسجام تصویری نمایشات و روایتهای رسمی پررنگتر میشود، فاصلههای آنها با چندپاره و نابرابر تجربهی زیستی نیز بیشتر میشود، میشود.
در این سطح، موضوع را نمیتوان تنها در بازنمایی دانست. آن چه رخ می دهد، غلبه تصویر بر واقعیت اجتماعی است؛ وضعیتی که در آن، امرِ قابلدیدن جای امرِ زیسته را میپذیرد و تجربهی زیسته را میکند، تنها زمانی ممکن است پیدا شود که بتواند آن را در میدان دید قرار دهد.
تعلیق حق در وضعیت نمایش
در دل منطقی نمایشیشدن سیاست، تنها نابرابری در رویتپذیری یا حذف نمادین برخی از گروهها نیست. موضوعی مفهومتر، تعلیق نسبت به میان «حق» و «حضور اجتماعی» است. در این وضعیت، حقوق شهروندی نه بهعنوان امری جهانشمول و برابر، بهمثابه امری مشروط و موقعیتی بازتعریف میشوند: حق دیده شدن، حضور در خیابان و حتی حق سخن گفتن، به میزان انطباق با نظم نمایشی قدرت وابسته میشود.
در چنین وضعیتی، وضعیت جنگی یک بحران امنیتی تلقیشود. به بستری برای بازتنظیم مرزهای حقوقی جامعه بدل میشود. خیابان نیز بهعنوان فضای عمومی، آرامآرام خصلت حقمحور خود را از دست میدهد و به فضای امتیازمحور تبدیل میشود. فضایی که در آن حضور، معنای یک حق را ندارد و بیشتر به «اجازههای مشروط» شباهت میکند که در موقعیتهای خاص به گروههای معین داده میشود. همزمان، غیاب برخی از گروهها از این صحنهها دیگر در قالب یک واقعیت اجتماعی فهمیده نمیشود و نشانههایی از بیرونافتادن آنها از مدار شروع سیاسی تلقی میشود.
از این منظر، آنچه در تجمعات شبانه رخ میدهد تنها بازنمایی جامعه نیست، نوعی بازتعریف عملیِ نسبت میان قانون، حق و حضور است. نمایشی، با تثبیت تصویری خاص از «ملت»، همزمان نظمی را تثبیت میکند که در آن، برخی از مشکلات زندگی سیاسی واجد حق ظهور هستند. به این ترتیب، سیاست از حوزه توزیع قدرت فراتر رفته و به حوزهای تنظیم میکند که ممکن است وجود بدل کند: این که چه کسی میتواند در فضای عمومی بهعنوان سوژهی سیاسی ظاهر شود و چه کسی پیشاپیش در وضعیت تعلیق قرار گیرد. تصمیم، حذف صداها نیست؛ تعلیق پایانی پیوند میان حق و ظهور است. وضعیتی که در آن «حق» دیگر موجودیتی انتزاعی نیست و در لحظههای نمایش، بازتوزیع و مشروط میشود.
جمع بندی: از سیاست جنگ تا زیباییشناسی قدرت
این نوشتار، توصیفی از تجمعات شبانه در متن جنگ نیست؛ تلاشی برای فهم جابهجایی در منطق سیاست است: از سیاست بهمثابه حوزه تعارض اجتماعی به سیاست در مقام تولید تصویر، و از جامعه بهمثابه تکثر زیستی به جامعه در هیئتهای صحنههای قابل قاببندی. در این روند، جنگ تنها یک وضعیت نظامی تلقی نمیشود؛ لحظهای است که امکانهای نمایش، حذف و بازتعریف «ملت» با شدتی مضاعف فعال میشوند.
تجمعات شبانه را میتوان نه بهعنوان کنشهای سادهی حمایتی، بلکه بهمثابه سازوکارهایی برای تولید «مردم مشروع»، تنظیم نابرابر رویتپذیری و بازآرایی خیابان بهعنوان صحنههای آیینی فهم کرد. آن چه در این صحنه برجسته می شود، انسجام تصویری و همزمانی عاطفی است. اما این جامعه، بیش از آنکه بازتاب واقعیت اجتماعی باشد، نتیجه یک فرآیند انتخاب، حذف و یکدستسازی است که در آن، برخی از بدنها و برخی از ویژگیها ورود به تصویر را میسازند و برخی دیگر را در سطوح تجربه زیستی، نامرئی باقی میمانند.
بنابراین، موضوع اصلی را نباید در «نمایش حمایت از جنگ» جستوجو کرد. آنچه در حال شکلگیری است، نوعی دیداری است که سیاست را از حوزههای قدرت و حقوق استفاده میکند، به عرصههایی که امکان دیدن میشوند. در چنین وضعیتی، حقوق دیگر خصلتی برابر و همگانی نیست و بیش از پیش به میزان انطباق با فرمهای نمایشی قدرت گره میخورند. تا جایی که در میدان عمومی حضور داشته باشد، خود را با کیفیتی برای شروع تبدیل میشود.
در نهایت، آنچه در این پدیدار میشود، وضعیت «زیباییشناسی حکمرانی» است. شکلی از ادارات جامعه که انسجام را نه در حل تضادها، بلکه در تولید تصویرِ انسجام جستوجو میکند. با این حال، پشت این تصویر همیشه شکافی باقی میماند: فاصلههای میان آنچه دیده میشود و آنچه زیسته میشود. همین فاصله است که رنج های نامرئی، سوژه های حذف شده و تجربه های بیرون از قاب رسمی را می کند. این نوشتار نیز بر همین شکاف مکث دارد؛ برای فاصله میان سیاست در مقام نمایش و سیاست در مقام زندگی.