۱۴۰۵ مرداد ۱۵, پنجشنبه

سرقت برای بقا

 

سرقت برای بقا»؛ 

پدیدارشناسیِ خردشدنِ اخلاقِ عمومی در هجومِ فقرِ مطلق




 «سرقت برای بقا»؛ پدیدارشناسیِ خردشدنِ اخلاقِ عمومی در هجومِ فقرِ مطلق

​افزایشِ بی‌سابقه، شتابان و فاجعه‌بارِ سرقت‌های خرد، از ربودنِ کابل‌های برق و دریچه‌های فاضلاب در پهنه‌های شهری گرفته تا موبایل‌قپی و یورش به ناچیزترین دارایی‌های آبرومندان، فراتر از یک آسیبِ ساده‌ی اجتماعی یا طغیانِ بزهکاری، عریان‌ترین سندِ فروپاشیِ زیست‌بومِ اخلاقی و خردشدنِ استخوان‌های جامعه تحتِ فشارِ سهمگینِ فقرِ مطلقِ تحمیلی است. حاکمیتی که با غارتِ سیستماتیکِ ثروت‌های عمومی، انهدامِ ارزشِ پولِ ملی و سفره‌رباییِ مداوم از توده‌ها، تمامِ راه‌های عزتمندانه و شرافتمندانه‌ی کسبِ روزی را مسدود ساخته، عملاً میلیون‌ها انسان را به مرزهای جانکاهِ جنون، بی‌اخلاقیِ اجباری و نبردِ عریان برای بقا رانده است. این انحطاطِ زجرآور که در آن شهروندانِ محروم‌شده از حقوقِ اولیه برای زنده ماندن در برابرِ یکدیگر قرار می‌گیرند و امنیتِ روانیِ کوچه و خیابان به مسلخ می‌رود، عمیق‌ترین تهاجمِ ساختاری به بافتِ همبستگی، اعتمادِ متقابل و سرمایه‌ی اجتماعیِ یک ملت است.
​کالبدشکافیِ این وضعیتِ اسف‌بار نشان می‌دهد که چگونه دستگاهِ حکمرانی با عادی‌سازیِ فسادهای میلیارد دلاری در بالا و جرم‌انگاریِ نبردِ ناامیدانه‌ی تهیدستان برای نان در پایین، مسئولِ مستقیمِ تبدیلِ خیابان‌ها به جنگلِ بقاست؛ جایی که اخلاق، همدلی و حرمتِ همسایگی قربانیِ کابوسِ معیشتِ فردایی می‌شود که هیچ افقِ روشنی برای آن وجود ندارد. رژیم با تولیدِ انبوهِ فقر و گسیختگیِ پیوندهای اجتماعی، در پیِ آن بوده است تا جامعه را به جانِ یکدیگر بیندازد و با سرگرم ساختنِ مردم به جنگِ درون‌طبقاتی برای امنیتِ خرد، توانِ آگاهیِ جمعی و دادخواهیِ متمرکز علیه منشأ اصلیِ این سیه‌روزی را سلب کند.
​اما این فروپاشیِ اخلاقیِ تحمیلی و تبدیلِ شیوه‌های زیست به جدالِ بقا، برخلافِ تصورِ اتاق‌های فکرِ سرکوب برای ایجادِ رعب و اضمحلالِ اراده‌ها، نشانه‌ی فروپاشیِ کاملِ مشروعیتِ بوروکراسیِ حاکم است. توده‌های آگاه و آسیب‌دیدگانِ این غارتِ همه‌جانبه به‌نیکی می‌دانند که ریشه‌ی این غارتگریِ خرد در خیابان‌ها، در اختلاس‌ها و دزدسالاریِ نهادینه‌شده در رأسِ قدرت نهفته است؛ آگاهیِ تلخ و آتشینی که سرانجام خشمِ پراکنده‌ی خیابانی را به اراده‌ای متحد و بازگشت‌ناپذیر بدل خواهد ساخت تا با سرنگونیِ بسترِ این ستم، کرامت، امنیت و اخلاقِ والای انسانی را به این جغرافیا بازگرداند

سفره های بی‌گوشت و فرداهای بی‌لبن

 

سفره‌های بی‌گوشت و فرداهای بی‌لبن»؛ سوءتغذیه ساختاری و جراحیِ 

بی‌رحمانه‌ی سلامتِ کودکانِ وطن



 «سفره‌های بی‌گوشت و فرداهای بی‌لبن»؛ سوءتغذیه ساختاری و جراحیِ بی‌رحمانه‌ی سلامتِ کودکانِ وطن

​حذفِ تدریجی و اجباریِ پروتئین، گوشت، لبنیات و موادِ غذاییِ پایه از سفره‌های توده‌ها و رانده‌شدنِ میلیون‌ها خانواده به زیرِ خطِ فقرِ مطلقِ غذایی، فراتر از یک پیامدِ ساده‌ی تورم و نوسانِ اقتصادی، بخشی از یک جنایتِ خاموش، ساختاری و بوروکراتیک علیه سلامت، رشد و بقای زیستیِ نسل‌های آینده‌ی این سرزمین است. حاکمیتی که با فسادِ نهادینه‌شده، حاتم‌بخشیِ ثروت‌های ملی به شبکه رانتیِ نورچشمی‌ها و آزادسازیِ بی‌رحمانه‌ی قیمتِ کالاهای اساسی تحتِ عنوانِ دلفریبِ «جراحیِ اقتصادی»، هزینه‌های اولیه زیست را به ارقامِ نجومی رسانده، عملاً سفره‌های مردم را به مسلخِ بی‌کفایتی و غارتگریِ خود برده است. این سرکوبِ زیستی که با نایاب ساختنِ شیر، پنیر، گوشت و میوه برای فرزندانِ طبقه متوسط و فرودست همراه شده، عمیق‌ترین تهاجمِ سیستماتیک به امنیتِ غذاییِ ملت و تلاشی غیرمستقیم برای خلقِ نسلی دچارِ کوتاهیِ قد، پوکیِ استخوان، ضعفِ حافظه و سوءتغذیه ساختاری است.
کالبدشکافیِ این روندِ فاجعه‌بار نشان می‌دهد که چگونه وزارتخانه‌ها و اتاق‌های فکرِ سیستم، با جایگزین کردنِ کربوهیدرات‌های بی‌کیفیت و حذفِ یارانه‌های واقعیِ بخشِ کشاورزی و دامداری، سلامتیِ جسمی و روانیِ میلیون‌ها کودک و نوجوانِ ایرانی را قربانیِ کسرِ بودجه‌ی ناشی از ماجراجویی‌های پرهزینه و اختلاس‌های میلیارد دلاریِ خود کرده‌اند. رژیم با تهی ساختنِ سفره‌ها و درگیر کردنِ روزمره‌ی والدین در کابوسِ تأمینِ حداقل‌های زنده ماندن، در پیِ آن است تا جامعه‌ای خسته، رنجور، به لحاظِ زیستی تضعیف‌شده و جیره‌خوارِ سبدهای معیشتیِ قطره‌چکانیِ حکومت ایجاد کند تا توانِ کنشگری، فکر کردن به آزادی و دادخواهی از توده‌ها سلب شود.
​اما این شکنجه‌ی مداومِ معیشتی و جراحیِ بی‌رحمانه‌ی سفره‌های آبرومند، برخلافِ محاسباتِ امنیتیِ اتاق‌های فکرِ سرکوب برای منفعل ساختنِ مردم، کاراییِ روان‌شناختیِ خود را به طور کامل از دست داده و خشمِ انباشته در اعماقِ خانه را به آتشِ آگاهیِ انقلابی بدل ساخته است. دیدنِ چشمانِ منتظرِ کودکان، سفره‌های خالیِ پدرانِ شرمسار و مادری که توانِ تأمینِ حداقل‌های درمانی و غذاییِ فرزندش را ندارد، به کاتالیزوری برای پیوندِ ناگسستنیِ طبقاتِ فرودست، معلمان، کارگران و توده‌های آگاه بدل گشته است؛ اراده‌ای جمعی و بازگشت‌ناپذیر که سرانجام دیوارهای این دزدسالاریِ نهادینه‌شده را فرو خواهد ریخت و سفره، سلامت، کرامت و حاکمیتِ واقعی را به مردمِ ایران بازخواهد گرداند.

انقراض نسلِ خاطره‌ساز

 

انقراضِ نسلِ خاطره‌ساز»؛ 

نابودیِ آخرین سرپناه‌های متحرکِ بقا و مرگِ نوستالژیِ خیابانیِ محرومان




 «انقراضِ نسلِ خاطره‌ساز»؛ نابودیِ آخرین سرپناه‌های متحرکِ بقا و مرگِ نوستالژیِ خیابانیِ محرومان

​از دست رفتنِ تدریجی و انقراضِ اجباریِ خودروهای قدیمی، پیکان‌های خسته و رنوهای پرخاطره‌ای که روزگاری شریان‌های اساسیِ کسبِ روزی و تنفسِ اقتصادیِ طبقاتِ کم‌درآمد بودند، فراتر از یک نوسانِ ساده در بازارِ خودرو، بخشی از دکترینِ انهدامِ ابزارهای معیشتیِ توده‌ها و سلبِ کاملِ امکانِ بقای طبقه محروم است. حاکمیتی که با ایجادِ مافیای انحصارگرای خودروسازی و مسدود ساختنِ کاملِ واردات، قیمتِ آهن‌پاره‌ها و قطعاتِ یدکیِ اولیه را به ارقامِ نجومی و خارج از دسترسِ میلیون‌ها خانواده رسانده، عملاً آخرین پناهگاهِ چرخیدنِ چرخِ زندگیِ اقشارِ فرودست را از آن‌ها مصادره کرده است. این سرکوبِ ساختاری که خودروی اسقاطیِ دیروز را به سرمایه‌ای دست‌نیافتنی برای کارگران، رانندگانِ مسافرکش و حاشیه‌نشینان بدل ساخته، عمیق‌ترین تهاجمِ بوروکراتیک به حقِ کار و حرکتِ آزادانه‌ی توده‌های آبرومند در عرصه عمومی است. کالبدشکافیِ خیابان‌های امروز نشان می‌دهد که چگونه سیستم با تورمِ کمرشکن، جرم‌انگاریِ رفت‌وآمدِ خودروهای فرسوده بدون ارائه هیچ‌گونه جایگزین یا تسهیلاتِ واقعی، و سوءاستفاده از نیازِ زیستیِ جامعه، میلیون‌ها انسان را به پیاده‌روهای بن‌بست و انزوای مطلقِ اقتصادی رانده است. در این هندسه‌ی ستم، حاکمیت نه ناظرِ بازار، بلکه ذینفعِ اصلیِ گران‌سازیِ ابزارهای اولیه تولید و حمل‌ونقل است تا با تهی ساختنِ طبقاتِ ضعیف از هرگونه استقلالِ مالی، آن‌ها را درگیرِ غمِ نان و شکنجه‌ی مداومِ روزمره نگه دارد. اما این انهدامِ خاطراتِ خیابانی و سلبِ امکاناتِ اولیه زیست، برخلافِ محاسباتِ امنیتی برای منفعل ساختنِ جامعه، کاراییِ روان‌شناختیِ خود را به طور کامل از دست داده و به کاتالیزوری برای تعمیقِ خشمِ انباشته و آگاهیِ انقلابی بدل گشته است. پیوندِ ناگسستنیِ زحمت‌کشانِ جان‌به‌لب‌آمده، رانندگانِ غارت‌شده و طبقاتِ محرومِ حاشیه‌نشین گواهی می‌دهد که اراده‌ی جمعیِ این ملت برای بازپس‌گیریِ حقِ حیات، کرامت و ثروت‌های مصادره‌شده‌ی وطن، نیرویی بازگشت‌ناپذیر است که سرانجام حصارهای این انحصارِ ویرانگر را در هم خواهد شکست و عدالت و زندگی را به این خاک بازخواهد گرداند.

؛ آخرین پناهگاه حکومتی که از آینده می‌ترسد

 

 آخرین پناهگاه  حکومتی که از آینده می‌ترسد

 


اعدام آخرین پناهگاه حکومتی که از آینده می‌ترسد

صبح امروز، بار دیگر خبر اجرای حکم اعدام چند جوان ایرانی، جامعه را در بهت، اندوه و خشم فرو برد. فارغ از نام‌ها و پرونده‌ها، آنچه در برابر افکار عمومی قرار دارد، پرسشی است که سال‌هاست بی‌پاسخ مانده است: آیا طناب دار است که عدالت را حفظ کند، یا تنها به ابزاری برای قدرت و ایجاد هراس تبدیل شود؟

اعدام، اگر قرار باشد به نام عدالت اجرا شود، باید آخرین و استثنایی ترین ابزار حقوقی باشد. آن هم در شرایطی که همه ویژگی های دادرسی عادلانه، استقلال دستگاه قضایی، حق دفاع، شفافیت و رعایت حقوق تضمین شده باشد. اما آنچه افکار عمومی نسبت به روند، حق دسترسی به وکیل، اعترافات اجباری یا فضای امنیتی پیرامون پرونده‌ها پرسش‌های جدی مطرح می‌کند، هر اجرای حکم اعدام نه‌تنها اعتماد عمومی را نمی‌کند، بلکه شکاف میان حکومت و جامعه را می‌سازد.

حکومتی که بیش از هر ابزار دیگری به مرگ متوسل می‌شود، باید از خود بپرسد که چرا برای حفظ نظم اجتماعی، بیش از آن که به اعتماد، توسعه اقتصادی، آزادی‌های مدنی، آموزش، و امید تکیه کند، به مجازات‌های غیرقابل‌العاده بازگشت متوسل می‌شود.

تاریخ نشان داده است که هیچ جامعه‌ای با گسترش اعدام، به جامعه‌ای آزادتر، امن‌تر یا عادلانه‌تر تبدیل نشده است. امنیت پایدار از دل قانون عادلانه، شفافیت، پاسخگویی و احترام به کرامت انسان به وجود می‌آید، نه از سایه چوبه‌های دار.

خطاب به حاکمان جمهوری اسلامی

شما سالهاست که از زبان قدرت سخن گفته اید. اما قدرتی که برای اثبات خود ناچار به گرفتن جان انسان‌ها باشد، بیش از آن که نشانه اقتدار باشد، نشان دهنده بحران مشروعیت و ناچاری در اقناع جامعه است.

نسل جوان ایران است که با اینترنت، آگاهی، ارتباط با جهان و آرزوی زندگی بهتر رشد کرده است. این نسل را نمی‌توان با ترس اداره کرد. آینده را با مرگ می توانم انجام دهم. نمی‌توان اندیشه را اعدام کرد، امید را به دار آویخت یا خواستار یک ملت را به کام سنگین خاموش ساخت.

جوانان ایران سرمایه های این سرزمین اند. آنها باید در دانشگاه‌ها، کارخانه‌ها، آزمایشگاه‌ها، شرکت‌های دانش‌بنیان، مراکز هنری و میدان‌های سازندگی حضور داشته باشند، نه خانواده‌هایشان در انتظار آخرین ملاقات، پشت دیوارهای زندان اشک بریزند.

هر جوانی که از دست می‌رود، تنها یک زندگی پایان نمی‌یابد. خانواده‌ای فرو می‌ریزد، آینده‌ای نابود می‌شود و زخمی تازه بر پیکر جامعه باقی می‌ماند.

عدالت با انتقام تفاوت دارد

یکی از مهم‌ترین اصول حقوق بشر این است که کرامت انسانی حتی در سخت‌ترین شرایط نیز نباید نادیده شود. بسیاری از افراد دیگر از تجربه‌های تلخ قضائی، اشتباهات جبران‌ناپذیر و تحول در نظام‌های حقوقی، مجازات اعدام را گذاشته‌اند یا اجرای آن را انجام داده‌اند.

دلیل این تغییر ساده است: اگر حتی یک حکم اشتباه اجرا شود، هیچ راهی برای جبران آن وجود ندارد.

از سوی دیگر، پژوهش‌های مختلف در دهه‌های گذشته به جماعت روشنی برسند که اعدام، به‌تنهایی، نسبت به مجازات‌های سنگین دیگر بازدارندگی در کاهش جرم ایجاد می‌کنند. به همین دلیل، بسیاری از نظام‌های حقوقی به سمت مجازات‌های جایگزین و اصلاح ساختارهای عدالت کیفری حرکت کرده‌اند.

چرخه‌ای که باید شود

جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری به امید، آرامش، فرصت و اعتماد نیاز دارد. خانواده‌ها از مشکلات اقتصادی، بیکاری، تورم، مهاجرت گسترده نخبگان و نااطمینانی نسبت به آینده رنج می‌برند. در چنین شرایطی، هر خبر اعدام، صرف‌نظر از جزئیات پرونده، فضای اجتماعی را سنگین‌تر و احساس ناامنی روانی را عمیق‌تر می‌کند.

اگر هدف، کاهش جرم و افزایش امنیت است، راه‌حل در اصلاح نظام آموزشی، مبارزه با فساد، ایجاد فرصت‌های برابر، تقویت عدالت قضایی، شفافیت و پاسخگویی نهفته است؛ نه در افزایش شمار اعدام‌ها.

صدای خانواده‌هایی که شنیده نمی‌شوند

پشت هر حکم اعدام، مادری قرار دارد که چشم‌انتظار بازگشت فرزندش بوده است؛ پدری که رؤیاهایش را از دست داده؛ خواهر و برادری که با خاطراتی نیمه‌تمام زندگی خواهند کرد.

هیچ جامعه‌ای نباید به دیدن مرگ انسان‌ها عادت کند. عادی شدن اعدام، عادی شدن خشونت است و جامعه‌ای که خشونت در آن عادی شود، دیر یا زود هزینه‌های سنگین‌تری خواهد پرداخت.

آینده را نمی‌توان اعدام کرد

قدرت واقعی از رضایت مردم، اعتماد عمومی، قانون‌مداری و احترام به حقوق شهروندان سرچشمه می‌گیرد. تاریخ نشان داده است که حکومت‌ها با افزایش مجازات‌ها الزاماً پایدارتر نمی‌شوند؛ بلکه آنچه ماندگار است، عدالت، پاسخگویی و احترام به انسان است.

ایران به جوانانش نیاز دارد؛ به اندیشه‌هایشان، به استعدادهایشان، به توانایی‌هایشان و به رؤیاهایشان.

طناب دار شاید بتواند زندگی یک انسان را پایان دهد، اما نمی‌تواند خواست یک ملت برای عدالت، آزادی، کرامت انسانی و آینده‌ای بهتر را از میان ببرد.

تاریخ، نه شمار اعدام‌ها را به‌عنوان نشانه اقتدار، بلکه نحوه رفتار حکومت‌ها با جان انسان‌ها را به یاد خواهد سپرد. جامعه‌ای که ارزش زندگی را پاس بدارد، آینده‌ای روشن‌تر خواهد ساخت؛ و جامعه‌ای که جان انسان را آسان از دست بدهد، ناگزیر با زخم‌های عمیق‌تری روبه‌رو خواهد شد

۱۴۰۵ مرداد ۱۴, چهارشنبه

آتش در مرزها، سایه بر خانه ها

 

آتش در مرزها، سایه بر خانه ها؛ آیا سیاست های منطقه جمهوری اسلامی به بهای معیشت ایرانیان تمام شده است؟

 



آتش در مرزها، سایه بر خانه ها؛ آیا سیاست های منطقه جمهوری اسلامی به بهای معیشت ایرانیان تمام شده است؟


در جهان امروز، سیاست خارجی هر کشور باید در نهایت به امنیت، احساس و استفاده از آن کشور منجر شود. مردم از دولت‌ها انتظار دارند منابع را برای توسعه اقتصادی، آموزش، بهداشت و افزایش کیفیت زندگی به کار ببندند.

اما در چهار دهه گذشته، سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی و نقش سپاه پاسداران در آن، همواره یکی از موضوعات مورد بحث در داخل و خارج از ایران بوده است. حامیان این سیاست‌ها آنها را بخشی از راهبرد دفاعی و بازدارندگی ایران می‌دانند، در حالی که عوامل اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک این سیاست‌ها، فشار قابل‌توجهی بر کشور و مردم وارد شده است.

این مقاله با همین نگاه انتقادی، به بررسی این می‌پردازد که آیا سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی در کنار سایر عوامل، بر اقتصاد، امنیت و جایگاه بین‌المللی ایران تأثیر گذاشته است؟


امنیت؛ از مرزها تا سفره مردم

امنیت تنها به تجهیزات نظامی یا قدرت بازدارندگی محدود نمی‌شود.

امنیت واقعی یعنی:

  • ثبات اقتصادی
  • ارزش پایدار پول ملی
  • فرصت شغلی
  • منصرف از پذیرش، به عنوان اولین مرحله، به شرح زیر اعلام کردم:
  • امید به آینده
  • روابط متوازن با جهان

وقتی تنش‌های سیاسی و امنیتی برای پیدا کردن می‌کند، اقتصاد نیز معمولاً از اولین بخش‌هایی است که آسیب می‌بینند.

سرمایه‌گذاران محتاط تر می‌شوند، هزینه تجارت بالا می‌رود و دسترسی به بازارهای جهانی تبدیل می‌شود.


هزینه های پنهان تنش

هر منطقه بحران‌های تنها در زمینه سیاست باقی نمی‌ماند.

پیام های آن می تواند شامل موارد زیر باشد:

  • افزایش سرمایه گذاری
  • تبدیلتر شدن مبادلات بانکی
  • افزایش قیمت تولید
  • کاهش ارزش پول ملی
  • بیشتر
  • کاهش رشد اقتصادی

اقتصاد ایران طی سال‌های گذشته تحت تأثیر مجموعه‌ای از عوامل، از جمله تحریم‌ها، مشکلات ساختاری داخلی، سوءمدیریت، فساد و تنش‌های خارجی قرار گرفته است. بسیاری از اقتصاددانان معتقدند این عوامل به‌صورت هم‌زمان بر وضعیت معیشتی مردم اثر گذاشته‌اند.


سپاه و سیاست منطقه‌ای؛ دو روایت متفاوت

مدافعان نقش‌های سپاه معتقدند در برخی از مناطق منازعات، بخشی از راهبرد دفاع پیش‌دستانه برای جلوگیری از انتقال به داخل مرزهای ایران است.

در مقابل، روابط اقتصادي كشورها را مي‌سازند كه اين سياست‌ها خرج و سياسي سنگين را براي ايجاد ايجاد كرده، به افزايش تنش با برخي دولت‌ها انجام مي‌دهند و بر اقتصاد ايران تاثيرگذار هستند.

این دیدگاه، یکی از مهمترین مباحث سیاست داخلی و خارجی ایران را شکل داده است.


مردم؛ بحران اولیه پرداخت‌ها

در هر تنش سیاسی، اولین کسانی که فشار را احساس می‌کنند، عادی هستند.

کارگری که قدرت خریدش کاهش یافته است.

کارآفرینی که نمی‌تواند مواد اولیه تهیه کند.

دانشجویی که آینده‌ای نامطمئن پیش روی خود می‌بیند.

خانواده‌ای که هر روز با افزایش هزینه‌های زندگی روبه‌رو است.

برای بسیاری از مردم، پرسش این است که چه کسی در عرصه سیاست پیروز شده است. بلکه این است که چرا زندگی روزبه روز بیشتر می شود.


آیا می توانم مسیر دیگری داشته باشید؟

بسیاری از سرمایه‌گذاری‌ها در آموزش، فناوری، زیرساخت، صنعت و تجارت بین‌المللی می‌توانند به رشد خود ادامه دهند.

منتقدان می‌پرسند، اگر از منابع کشور صرف توسعه داخلی بیشتر شود، حمایت از تولید، آموزش، سلامت و نوآوری می‌شد، آیا امروز اقتصاد ایران در وضعیت بهتری قرار ندارد؟

این پرسش است که پاسخ آن نیازمند گفت‌وگوی عمومی، شفافیت و ارزیابی دقیق سیاست‌هاست.


خطاب به حاکمان جمهوری اسلامی

هیچ حکومتی بدون رضایت و امید مردم، ثبات بلندمدت نخواهد داشت.

قدرت واقعی تنها با توان نظامی سنجیده نمی‌شود. بلکه با کیفیت زندگی شهروندان، اعتماد عمومی، کارآمدی نهادها و توان اقتصادی نیز می‌شود.

اگر سیاستی، هر چند با نیت امنیت امنیت، در عمل به افزایش فشار اقتصادی، کاهش فرصت‌های شغلی و گسترش نااطمینانی بینجامد، است طبیعی است که شهروندان خواهان بازنگری در آن باشند.


آینده ایران؛ توسعه یا تداوم تنش؟

ایران از امکانات فراوانی است؛ منابع طبیعی، نیروی انسانی جوان، موقعیت جغرافیایی و پیشینه علمی و فرهنگی.

پرسش اصلی این است که چگونه باید کار گرفته شود؟

آیا در مسیر افزایش تنش و انزوا، یا در مسیر توسعه اقتصادی، سازنده و بهبود کیفیت زندگی مردم؟

پاسخ به این پرسش، نسل های بعدی نیز تحت تأثیر قرار خواهند گرفت.


بحث درباره سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی، تنها یک بحث سیاسی نیست؛ بلکه به زندگی روزمره میلیون‌ها ایرانی گره خورده است.

آنچه بیش از هر چیز مهم است، این است که هر سیاست داخلی یا خارجی، در نهایت با کیفیت یک ارزیابی شده است: آیا زندگی مردم را بهتر کرده است؟

اگر پاسخ این پرسش برای بخش بزرگی از جامعه منفی باشد، بازنگری در سیاست‌ها نه نشان دهنده ضعف است، بلکه نشان دهنده مسئولیت پذیری در برابر ملت خواهد بود.

قدرت پایدار، از دل پویا، اعتماد عمومی، قانون‌مداری و احترام به حقوق حقوق شهروندان شکل می‌گیرند. نه صرفاً از رقابت‌های منطقه‌ای یا نمایش قدرت در عرصه بین‌المللی.

زندانیان در ایران علیه اعدام

 

اعتصاب زندانیان در ایران علیه اعدام؛ فریادی از پشت دیوارهای زندان


در سالهای اخیر، همزمان با افزایش اجرای احکام اعدام در ایران، یکی از مهمترین اشکال مقاومت مدنی از درون زندانها شکل گرفته است. کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام». این حرکت که با اعتصاب غذای هفتگی زندانیان در ده‌ها زندان ایران همراه است، تلاشی برای دفاع از حق حیات و اعتراض به اعدام اعدام در کشور به شماره می‌رود. گزارش‌های سازمان‌های حقوق بشری حاکی از آن است که این کارزار به مرور به ده‌ها زندان در سراسر ایران گسترش یافته و به یکی از بزرگترین اعتراضات سازمان‌های زندانیان علیه اعدام تبدیل شده است.
اعتصاب زندانیان در ایران تنها یک اعتراض به سرنوشت فرد محکومان نیست، بلکه پیامی روشن به جامعه و جهان است که جان انسان نباید به ابزاری برای اعمال قدرت یا ایجاد هراس تبدیل شود. بسیاری از زندانیان شرکت‌کننده، با وجود فشارهای امنیتی، محرومیت از حقوق اولیه، تهدید و تنبیه، همچنان بر ادامه این اعتراض مسالمت‌آمیز پافشاری می‌شوند.
موضوع در ایران همواره یکی از مهم‌ترین‌ها و نگرانی‌های نهادهای حقوق بشری بوده است. اینها نسبت به افزایش احکام اعدام، نگرانی درباره دادرسی عادانه و استفاده از مجازات مرگ هشدار داده اند. در مقابل، جمهوری اسلامی اعدام را بخشی از نظام کیفری و ابزاری برای مقابله با جرائم سنگین و حفظ امنیت عمومی می‌دانند.
آنچه «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» را متمایز می‌کند، استمرار و ماهیت مسالمت‌آمیز آن است. زندانیانی که خود را در محدودترین شرایط ممکن قرار دارند، با اعتصاب غذا تلاش می‌کنند افکار عمومی را نسبت به حق حیات، عدالت قضایی و پیامدهای غیرقابل بازگشت اجرای حکم اعدام حساس کنند.
تاریخ نشان داده است که بسیاری از تغییرات اجتماعی از دل مقاومت‌های مدنی آغاز شد. اعتصاب زندانیان در ایران علیه اعدام نیز صرفاً نظر از دیدگاه‌های سیاسی، تلاش برای زنده نگه داشتن گفت‌وگو درباره ارزش جان انسان، کرامت انسانی و نیاز به اصلاح نظام عدالت کیفری است. گفت‌وگویی که می‌توان آینده‌ای انسانی‌تر و بر احترام به حقوق بشر را برای جامعه ایران رقم بزند.

جنگ و تولید ملت

 

نمایشِ جنگ و تولید ملت: مطالعه‌های بر مدیریت دیداری قدرت در خیابان


از اولین شب‌های جنگ تا کنون، خیابان‌های شهرهای ایران به صحنه اجرای نوعی سیاست نمایشی بدل شدند. تجمعات، با حمایت حکومت، مملو از نور، پرچم، سرود، موکب که بیش از آن از آن‌ها بازتابی طبیعی از وضعیت اجتماعی دارند، تلاشی برای تولید چهره‌های یکدست و منسجم از «ملت حامی جنگ» به نظر می‌رسند. در این تجمعات، حکومت تنها در پی سازماندهی حضور سیاسی نیست، فراتر از آن می‌کوشد از خلال مدیریت فضا، تصویر و عاطفه، روایت مطلوب خود از جامعه را مرئی کند. خیابان در شب، به تختی برای ایجاد نمادین آغازیت تبدیل شد. جایی که قدرت می‌کند نه فقط افکار عمومی، بلکه «فرمِ رویت‌پذیرِ جامعه» را نیز کنترل می‌کند.
اما همزمان، در فاصله‌ای نه‌چندان دور از این صحنه‌های نورانی، وقوع جنگی دیگر نیز در شهر گسترش می‌داد. قطعی متشکل از آسیب، ترس، نگرانی، سوگواری، فقر و مرگ. در حالی که دوربین‌ها بر پرچم‌ها و شعارها، بسیاری از قربانیان جنگ در سکوت و بی‌تصویری رها می‌شوند. کسانی که نه بخشی از قاب‌های تلویزیونی و رسانه‌ای بودند و نه در روایت رسمی آنجا. شکاف میان این دو تصویر، جنگ به‌مثابه تجربه‌های ویرانگر و جنگ به‌مثابه نمایش همبستگی، نشان می‌دهد که چگونه سیاست‌گذاری در وضعیت بحرانی، بیش از پیش به مدیریت تصویر و حذف واقعیت‌های مزاحم وابسته می‌شود.
تجمعاتِ حکومتی جنگ را از این نظر می‌توان بخشی از فرآیند «نمایشی‌شدن سیاست» در جمهوری اسلامی دانست. فرآيندي كه در آن، قدرت سياسي مي‌كوشد به‌جاي واقعي متكثر و متعارض جامعه، تصويري فشرده، منظم و ايدئولوژيك از «مردم» توليد كند. در این وضعیت، خیابان دیگر فقط یک فضای عمومی نیست، بلکه به صحنه هایی برای اجرای میت بدل می شود. جایی که بدن‌های مطلوب، شعارهای مطلوب و عواطف مطلوب باید به‌طور مداوم بازتولید شود و نمایش داده شود تا شکاف میان حکومت و جامعه پنهان بماند. آن‌چه در این میان حذف می‌، نه فقط گروهی از شهروندان، خودِ واقعی اجتماعی است: مردمی که در قاب رسمی محلی ندارند، رنج‌هایی که قابلیت تبدیل شدن به تصویر حماسی را ندارند و تجربه‌هایی از جنگ که به‌جای و شور می‌شوند، از فرسودگی و ترس از سخن می‌گویند. به این معنا، موضوع تنها برگزاری تجمعات حکومتی نیست، در واقع تبدیل سیاست به نوعی مدیریتِ رویت‌پذیری است. این که چه چیزی باید دیده شود، چه کسی حق دارد نماینده «ملت» باشد و کدام یک از جامعه در سایه باقی بماند.
 تولید «مردم مشروع»
در محل تجمعات شبانه‌ای جنگ، آن‌چه در ظاهر به‌عنوان «حمایت مردمی» دیده می‌شود، در سطحی عمیق‌تر به فرآیند پیچیده‌تری اشاره دارد: تولید و تثبیت نوعی از «مردم مشروع». در این‌جا «مردم» نه یک واقعیت پیشینی و متکثر، محصول یک سازوکار دیداری و نهادی‌اند که تعیین می‌کنند چه کسانی می‌توانند در جایگاه ملت‌ها باشند و چه کسانی در قاب رویت‌پذیری سیاسی جای می‌گیرند. به بیان دیگر، بازنمایی جامعه نیست، در واقع انتخاب، پالایش و بازآرایی آن در سطح تصویر است.
در این وضعیت خیابان به‌مثابه فضای عمومی، به یک صحنه‌ی گزینش‌شده تبدیل می‌شود. حضور در آن، خودبه‌خود به معنای تعلق به «ملت» نیست، بلکه نوع خاصی از حضور، پوشش خاص و شکل خاصی از بیان عاطفه است که به رسمیت می‌شود. همگنی بصری جمعیت، تکرار نشانه‌ها، یک‌دستی شعارها و آیین‌های تجمع، همگی در جهت تولید این تصور می‌شوند که گویی جامعه در وضعیت جماعت کامل قرار دارد. این در حالی است که این جماعت، بیش از آن‌که امری اجتماعی باشد، یک اثر دیداری است: نتیجه‌ی چینش، حذف و برجسته‌سازی.
بنابراین، در این تجمعات آن‌چه رخ می‌دهد، حمایت از جنگ نیست، نوعی «سیاستِ انتخاب دیداری» است. بخشی از جامعه، به‌ویژه آن بخش ناسازگار با الگوهای رسمی یا خارج‌مانده از منطق، از میدان رویت کنار گذاشته می‌شود، مشارکت می‌کند. این کنار الزاماً وجود ندارد و در سطحی بصری و نمادین عمل می‌کند؛ تا جایی که نبودن در تصویر، نبودن در «ملت» فهم می‌شود. در چنین وضعیتی، جامعه به‌عنوان یک کلیت متکثر تجربه نمی‌شود و به‌تدریج در قالب یک کل یکدست و همصدا بازتولید می‌گردد.
این تجمعات شبانه را می‌توان نه همبستگی را مطرح کرد، که سازوکار «ملتِ قابل رویت» را تولید می‌کند. ملتی که در لحظه‌ای نمایش می‌شود، نه در دل فرآیندهای پیچیده اجتماعی. در این معنا، سیاست از سطح نمایندگی می‌کند و به سطح اجرا می‌شود: ملت نه بازنمایی می‌شود و نه نمایندگی، در عوض اجرا می‌شود. و آن‌چه بیرون از این اجرا قرار گیرد، به‌تدریج در وضعیت نامرئی‌شده تثبیت می‌شود.
 حذف امر نامرئی: اقتصاد رنج و سیاست رویت‌پذیری
در امتداد منطق تولید «مردم مشروع»، آن به‌تدریج می‌شود، نه فقط بازنمایی گزینشی جامعه، بلکه شکل‌گیری نوعی اقتصاد سیاسیِ رویت‌پذیری است. اقتصادی که در آن، هر آن‌چه قابلیت تبدیل شدن به تصویر منسجم، حماسی یا همبسته را ندارد، به حاشیه رانده می‌شود. در این زمینه، نمایش تصویر افزودنی نیست، هم‌زمان فرآیند سازمان‌یافته‌های از حذف است: حذف آن بخش‌هایی از تجربه‌های اجتماعی که با منطق یک دست‌سازی نمادین سازگار است.
در تجربه‌ی جنگ، این حذف بیش از همه در سطح رنج‌های روزمره و غیرقابل‌قهرمان‌سازی خود را نشان می‌دهد. خانه‌های آواره‌شده، زیست‌های ممتد، مرگ‌های بی‌سروصدا و فروپاشی‌های ترکیبی، عناصری هستند که در قاب‌های رسمی جای می‌گیرند. این اشکال از رنج، نه به دلیل اثبات، به دلیل فقدان قابلیت تصویری، از مدار بازنمایی کنار گذاشته می‌شوند. در نتیجه، جنگ به‌تدریج از یک تجربه چندلایه اجتماعی، به یک روایت قابل‌مصرف و دیداری تقلیل می‌یابد؛ روایتی که در آن، تنها بخش‌هایی هستند که با مفاهیمی چون «وحدت»، «حماسه» و «همبستگی» می‌مانند، می‌مانند.
این منطق حذف، فقط در سطح محتوای عمل نمی‌کند، بلکه به سطح سوژه‌ها نیز گسترش می‌یابد. آن بخش از جامعه که در این نظم تصویری نمی‌گنجد، چه به دلیل عدم مشارکت، چه به دلیل تجربه‌ای متفاوت از جنگ، و چه به دلیل فاصله از زبان رسمی، به‌تدریج از میدان رویت‌پذیری کنار گذاشته می‌شود. حذف در این جا به معنای نفی موجود نیست، به معنای نوعی نامرئی‌سازی ساختاری است: وجود داشتن در سطح زیست‌جهان، وجود غایب در سطح تصویر سیاسی.
می‌توانم بگویم نمایش جنگ، بازتاب ساده‌ی یک وضعیت نیست؛ نوعی رژیمِ دیداری می‌سازد که تعیین می‌کند چه چیزی را ببیند و چه چیزی را از میدان دید کنار گذاشته شود. آن چه در قاب رسمی قرار می گیرد، تمام جامعه نیست، تصویری پالایش شده از آن است. تصویری که رنج‌های ناسازگار با روایت رسمی را به حاشیه می‌رند. از همین‌رو، هرچه انسجام تصویری نمایشات و روایت‌های رسمی پررنگ‌تر می‌شود، فاصله‌های آن‌ها با چندپاره و نابرابر تجربه‌ی زیستی نیز بیش‌تر می‌شود، می‌شود.
در این سطح، موضوع را نمی‌توان تنها در بازنمایی دانست. آن چه رخ می دهد، غلبه تصویر بر واقعیت اجتماعی است؛ وضعیتی که در آن، امرِ قابل‌دیدن جای امرِ زیسته را می‌پذیرد و تجربه‌ی زیسته را می‌کند، تنها زمانی ممکن است پیدا شود که بتواند آن را در میدان دید قرار دهد.
 تعلیق حق در وضعیت نمایش
در دل منطقی نمایشی‌شدن سیاست، تنها نابرابری در رویت‌پذیری یا حذف نمادین برخی از گروه‌ها نیست. موضوعی مفهوم‌تر، تعلیق نسبت به میان «حق» و «حضور اجتماعی» است. در این وضعیت، حقوق شهروندی نه به‌عنوان امری جهانشمول و برابر، به‌مثابه امری مشروط و موقعیتی بازتعریف می‌شوند: حق دیده شدن، حضور در خیابان و حتی حق سخن گفتن، به میزان انطباق با نظم نمایشی قدرت وابسته می‌شود.
در چنین وضعیتی، وضعیت جنگی یک بحران امنیتی تلقی‌شود. به بستری برای بازتنظیم مرزهای حقوقی جامعه بدل می‌شود. خیابان نیز به‌عنوان فضای عمومی، آرام‌آرام خصلت حق‌محور خود را از دست می‌دهد و به فضای امتیازمحور تبدیل می‌شود. فضایی که در آن حضور، معنای یک حق را ندارد و بیش‌تر به «اجازه‌های مشروط» شباهت می‌کند که در موقعیت‌های خاص به گروه‌های معین داده می‌شود. همزمان، غیاب برخی از گروه‌ها از این صحنه‌ها دیگر در قالب یک واقعیت اجتماعی فهمیده نمی‌شود و نشانه‌هایی از بیرون‌افتادن آن‌ها از مدار شروع سیاسی تلقی می‌شود.
از این منظر، آن‌چه در تجمعات شبانه رخ می‌دهد تنها بازنمایی جامعه نیست، نوعی بازتعریف عملیِ نسبت میان قانون، حق و حضور است. نمایشی، با تثبیت تصویری خاص از «ملت»، هم‌زمان نظمی را تثبیت می‌کند که در آن، برخی از مشکلات زندگی سیاسی واجد حق ظهور هستند. به این ترتیب، سیاست از حوزه توزیع قدرت فراتر رفته و به حوزه‌ای تنظیم می‌کند که ممکن است وجود بدل کند: این که چه کسی می‌تواند در فضای عمومی به‌عنوان سوژه‌ی سیاسی ظاهر شود و چه کسی پیشاپیش در وضعیت تعلیق قرار گیرد. تصمیم، حذف صداها نیست؛ تعلیق پایانی پیوند میان حق و ظهور است. وضعیتی که در آن «حق» دیگر موجودیتی انتزاعی نیست و در لحظه‌های نمایش، بازتوزیع و مشروط می‌شود.
 جمع بندی: از سیاست جنگ تا زیبایی‌شناسی قدرت
این نوشتار، توصیفی از تجمعات شبانه در متن جنگ نیست؛ تلاشی برای فهم جابه‌جایی در منطق سیاست است: از سیاست به‌مثابه حوزه تعارض اجتماعی به سیاست در مقام تولید تصویر، و از جامعه به‌مثابه تکثر زیستی به جامعه در هیئت‌های صحنه‌های قابل قاب‌بندی. در این روند، جنگ تنها یک وضعیت نظامی تلقی نمی‌شود؛ لحظه‌ای است که امکان‌های نمایش، حذف و بازتعریف «ملت» با شدتی مضاعف فعال می‌شوند.
تجمعات شبانه را می‌توان نه به‌عنوان کنش‌های ساده‌ی حمایتی، بلکه به‌مثابه سازوکارهایی برای تولید «مردم مشروع»، تنظیم نابرابر رویت‌پذیری و بازآرایی خیابان به‌عنوان صحنه‌های آیینی فهم کرد. آن چه در این صحنه برجسته می شود، انسجام تصویری و همزمانی عاطفی است. اما این جامعه، بیش از آن‌که بازتاب واقعیت اجتماعی باشد، نتیجه یک فرآیند انتخاب، حذف و یکدست‌سازی است که در آن، برخی از بدن‌ها و برخی از ویژگی‌ها ورود به تصویر را می‌سازند و برخی دیگر را در سطوح تجربه زیستی، نامرئی باقی می‌مانند.
بنابراین، موضوع اصلی را نباید در «نمایش حمایت از جنگ» جست‌وجو کرد. آن‌چه در حال شکل‌گیری است، نوعی دیداری‌ است که سیاست را از حوزه‌های قدرت و حقوق استفاده می‌کند، به عرصه‌هایی که امکان دیدن می‌شوند. در چنین وضعیتی، حقوق دیگر خصلتی برابر و همگانی نیست و بیش از پیش به میزان انطباق با فرم‌های نمایشی قدرت گره می‌خورند. تا جایی که در میدان عمومی حضور داشته باشد، خود را با کیفیتی برای شروع تبدیل می‌شود.
در نهایت، آن‌چه در این پدیدار می‌شود، وضعیت «زیبایی‌شناسی حکمرانی» است. شکلی از ادارات جامعه که انسجام را نه در حل تضادها، بلکه در تولید تصویرِ انسجام جست‌وجو می‌کند. با این حال، پشت این تصویر همیشه شکافی باقی می‌ماند: فاصله‌های میان آن‌چه دیده می‌شود و آن‌چه زیسته می‌شود. همین فاصله است که رنج های نامرئی، سوژه های حذف شده و تجربه های بیرون از قاب رسمی را می کند. این نوشتار نیز بر همین شکاف مکث دارد؛ برای فاصله میان سیاست در مقام نمایش و سیاست در مقام زندگی.

سرقت برای بقا

  سرقت برای بقا»؛  پدیدارشناسیِ خردشدنِ اخلاقِ عمومی در هجومِ فقرِ مطلق   «سرقت برای بقا»؛ پدیدارشناسیِ خردشدنِ اخلاقِ عمومی در هجومِ فقرِ م...