۱۴۰۴ اسفند ۱۴, پنجشنبه

دولتی علیه انسان در ایران

 

دولتی علیه انسان


 

جمهوری اسلامی ایران تنها یک دولت سیاسی نیست؛ ساختاری است که از ابتدا بر پایه یک ایدئولوژی دینی مطلق‌گرا شکل گرفت—ایدئولوژی‌ای که نه از اراده آزاد مردم، بلکه از تفسیر خاصی از قدرت و اطاعت مشروعیت می‌گیرد. در چنین ساختاری، انسان نه به‌عنوان یک موجود مستقل با حق انتخاب، بلکه

به‌عنوان تابعی تعریف می‌شود که وظیفه‌اش اطاعت است.

در این دولت، اندیشه آزاد نه یک حق، بلکه یک تهدید تلقی می‌شود. یکی از بارزترین نشانه‌های این تفکر، جرم‌انگاری باور و عقیده است. تغییر دین، نقد باورهای رسمی، یا حتی بیان دیدگاه‌های متفاوت می‌تواند با مجازات‌های سنگین، بازداشت یا حذف اجتماعی همراه باشد. این در حالی است که ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر به‌صراحت اعلام می‌کند هر انسان حق آزادی اندیشه، وجدان و مذهب دارد—حقی که در این ساختار، به رسمیت شناخته نمی‌شود.

کنترل مستقیم زندگی انسان‌ها، به‌ویژه زنان، یکی دیگر از پایه‌های این دولت است. حجاب اجباری تنها یک قانون پوشش نیست؛ نمادی از سیستمی است که بدن انسان را تحت مالکیت ایدئولوژی قرار می‌دهد. در چنین سیستمی، انتخاب شخصی جرم محسوب می‌شود و آزادی فردی با اجبار جایگزین شده است. این اجبار، نقض آشکار کرامت انسانی است—کرامتی که باید بدون قید و شرط محترم شمرده شود.

تبعیض نیز در ساختار این دولت نهادینه شده است. قوانینی که انسان‌ها را بر اساس جنسیت، باور یا میزان اطاعت ارزش‌گذاری می‌کنند، نشان‌دهنده سیستمی هستند که بر پایه برابری انسانی بنا نشده است. در چنین ساختاری، انسان‌ها برابر نیستند؛ بلکه میزان ارزش آن‌ها، با میزان انطباقشان با ایدئولوژی رسمی سنجیده می‌شود.

اما خطر این دولت، فقط محدود به مرزهای ایران نیست. دولتی که بقای خود را بر پایه سرکوب، سانسور و ایجاد ترس بنا کرده است، به‌طور طبیعی به عاملی برای بی‌ثباتی گسترده‌تر تبدیل می‌شود. زیرا چنین ساختاری، برای حفظ خود، به جای پاسخگویی، به کنترل متوسل می‌شود؛ به جای پذیرش حقیقت، آن را پنهان می‌کند؛ و به جای احترام به انسان، او را به ابزاری برای بقای خود تبدیل می‌کند.

تاریخ نشان داده است که دولت‌هایی که بر پایه ایدئولوژی مطلق و نفی آزادی بنا شده‌اند، نه‌تنها مردم خود، بلکه امنیت و ثبات گسترده‌تر را نیز تهدید کرده‌اند. زیرا وقتی یک دولت، انسان را به‌عنوان یک حق‌دار نمی‌بیند، هیچ مرزی برای نقض حقوق او وجود نخواهد داشت.

واقعیت این است که هیچ سیستمی که علیه انسان عمل کند، نمی‌تواند برای همیشه دوام بیاورد. قدرتی که بر پایه ترس بنا شده باشد، با از بین رفتن ترس فرو می‌ریزد. ساختاری که بر پایه سکوت بنا شده باشد، با شکسته شدن سکوت پایان می‌یابد.

جهان امن‌تر خواهد بود، زمانی که کرامت انسان بر هر ایدئولوژی برتری داشته باشد.

و آینده، متعلق به انسان‌هایی است که حق انتخاب، حق اندیشه و حق آزادی را از آن‌ها نمی‌توان برای همیشه گرفت

نامی که در آسمان ماند

 

نامی که در آسمان ماند






من سپهر را ندیده بودم،

اما از روزی که نامش را شنیدم،

انگار چیزی درونم آرام و بیصدا شکست.


چطور ممکن است

کسی که هنوز در ابتدای رؤیاهایش ایستاده است،

به پایان تبدیل شود؟


از آن روز،

آسمان برایم فقط آسمان نیست.

حس

نام او هنوز جایی میان ابرها معلق است،

میان نفس‌هایی که ناتمام ماندند.


من سپهر را نمی‌شناختم،

اما غیبتش را حس میکنم—

مثل چراغی که خاموش می شود،

اما تاریکی اش

هنوز روشن است.


سپهر بابا تو هنوز زنده ای 

نه با جسم و جان 

تو در حافظه ما در قلب ما همیشه زنده ای

نامت جاوید

«نفرین منابع» در جنوب ایران

 

«نفرین منابع» در جنوب ایران

  


ایران، به‌منزله‌ی گره‌گاه مرز، نفت و قومیت، نمونه‌ی بارز پارادوکسی است که اقتصاد سیاسی ایران را توضیح می‌دهد

«وفور منابع در برابر فقر محلی» 

 این پارادوکس نه تصادفی است و نه صرفاً نتیجه‌ی کمبود منابع طبیعی در سایر مناطق، بلکه بازتاب سازوکارهای رانت‌محور و تمرکزگرای بودجه‌ای است که از دوره‌ی پهلوی به ارث رسیده و در جمهوری اسلامی با وزن بیش‌تر نهادهای شبه‌دولتی، امنیتی‌سازی فضاهای پیرامونی اقتصاد و شوک‌های خارجی مثل تحریم‌ها تشدید شده است. ادبیات «نفرین منابع» درباره‌ی ایران نشان می‌دهد که نوسان و وفور درآمدهای نفتی در نبود شفافیت مالی و رقابت سیاسی، به تقویت رفتار رانت‌جویانه، بیماری هلندی و تخصیص ناکارآمد منابع می‌انجامد، بنابراین نابرابری‌های منطقه‌ای و طبقاتی بازتولید می‌شوند. برای مثال، مطالعه‌ی کلاسیک محمدهاشم پسران، هادی صالحی اصفهانی و کامیار محدث درباره‌ی «صد سال درآمد نفت و اقتصاد ایران» دقیقاً بر همین پیامدها انگشت می‌گذارد و نشان می‌دهد که نفت، هنگامی که با نهادهای پاسخ‌گو و قواعد مالی منضبط پیوند نخورد، به بهبود پایدار رفاه منتهی نمی‌شود، بلکه به چرخه‌های تورمی و سرمایه‌گذاری ناپایدار دامن می‌زند. (۱)


در سطح تاریخ اقتصادی، این الگوی تمرکزگرایی و پروژه‌محوری در دوره‌ی پهلوی ایجاد شد. رشد سریع با تکیه بر درآمدهای صادراتی نفت، استقرار صنایع بزرگ در چند شهر مرکزی و تخصیص نامتوازن سرمایه‌ی اجتماعی، سهم استان‌های تولیدکننده‌ی ثروت از بازگشت سرمایه را محدود کرد و نابرابری‌های سرزمینی را تثبیت نمود. پس از انقلاب ۵۷ نیز این میراث به‌طور کامل گسسته نشد و منطق نابرابر استخراج رانت و توزیع متمرکز ادامه یافت. اما در دوران حکومت جمهوری اسلامی، ترکیب چند روند، به تعمیق این شکاف طبقاتی در خوزستان و سایر استان‌های جنوبی ایران دامن زده است:


نخست، تمرکز مالی و «بازگشت اندک ثروت به محل»، باعث شده است سازوکار بودجه‌ی بین‌دولتی، وابستگی استان‌ها را به انتقالات اختیاری مرکز بالا نگه دارد، به‌جای آن‌که سهمی شفاف و پایدار از ارزش افزوده‌ی نفت و گاز را به سرمایه‌گذاری اجتماعی در این استان‌ها تبدیل کند. داده‌های آنلاین بودجه‌ی این استان‌ها نشان می‌دهد که حتی شاخص‌های ساده‌ای مثل بودجه‌های سرانه‌ی استانی اختلاف‌های معنی‌دار دارند و خود گردانندگان این پایگاه‌های اطلاعاتی نیز تاکید می‌کنند که این شاخص‌ها از صندوق‌های متمرکز ملی مستقل‌اند، بنابراین تمام تصویر نابرابری را هم نشان نمی‌دهند و احتمال کم‌برآوردی سهم واقعی استان‌های پیرامونی وجود دارد. شواهد معتبر این واقعیت را می‌توان در گزارش مجموعه‌ی «ایران اوپن دیتا» درباره‌ی بودجه‌ی سرانه‌ی استانی در ۲۰۲۴ به وضوح مشاهده کرد. (۲)


دوم، امنیتی‌سازی مرز و هویت، به‌ویژه در قبال شهروندان عرب‌زبان جنوب ایران و خصوصاً خوزستان و بوشهر، کانال‌های نمایندگی مطالبات توسعه‌ای را تنگ‌تر کرده است. سازمان‌های حقوق بشری سال‌ها نسبت به تبعیض ساختاری هشدار داده‌اند. عفو بین‌الملل در گزارش ژانویه‌ی ۲۰۱۴ ضمن استقبال مشروط از وعده‌ی حسن روحانی _رئیس‌جمهور وقت_ برای مقابله با تبعیض، به شکلی مستند گزارش داد که اقلیت‌های قومی، از جمله عرب‌های خوزستان و بوشهر و بندرعباس، با قوانین و اعمال تبعیض‌آمیز در آموزش، اشتغال و مشارکت سیاسی مواجه‌اند. (۳) این ارزیابی ادامه‌ی همان نگرانی‌هایی است که عفو بین‌الملل در گزارش مفصل می ۲۰۰۶ درباره‌ی حقوق اقلیت‌های عرب اهوازی نیز طرح کرده بود. در ارزیابی‌های سال‌های اخیر عفو بین‌الملل نیز هم‌چنان بر تبعیض سیستماتیک در برابر اقلیت‌های قومی تاکید می‌شود. (۴)


سوم، بحران محیط‌زیست در مقیاس معیشت، از آب تا ریزگرد و فرسودگی زیرساخت‌ها، هزینه‌های نهانی را بر دوش طبقات فرودست گذاشته است. گزارش تحلیلی گروه بین‌المللی بحران، با عنوان «خوزستان ایران، تشنگی و آشوب» در آگوست ۲۰۲۳ نشان می‌دهد که چگونه ترکیب سوئمدیریت منابع آب، الگوهای کشت آب‌بر و زیرساخت‌های فرسوده، با تنش‌های سیاسی و امنیتی گره می‌خورَد و به چرخه‌های نارضایتی و اعتراض می‌انجامد. در این روایت، «وفور نفت و فقر آب» دو روی یک سکه هستند، سکه‌ای که در آن هزینه‌های قطع برق و آب برای خانوارهای کم‌درآمد به از دست رفتن ساعات کار، تشدید هزینه‌های سلامت و افت سرمایه‌ی انسانی تبدیل می‌شود. (۵) شاید بشود گفت پیوند واقعی بحران آب با سیاست طبقاتی در خوزستان در تابستان ۱۴۰۰ آشکار شد. دیده‌بان حقوق بشر در جولای ۲۰۲۱ بر اساس ویدئوها و شهادت‌های میدانی، از استفاده‌ی سلاح گرم و گاز اشک‌آور علیه معترضان خوزستانی خبر داد و مرگ چند معترض را تایید کرد، (۶) اعتراضاتی که از خوزستان آغاز شد و به‌سرعت به استان‌های دیگر نیز سرایت کرد و به مسئله‌ای سیاسی درباره‌ی حق حیات، حق دسترسی برابر به خدمات عمومی و حق مشارکت در سیاست‌گذاری تبدیل شد.


در سطح شاخص‌های کلان توزیع درآمد نیز، تصویر به سود این روایت است. برآوردهای «پلتفرم فقر و نابرابری بانک جهانی» برای ایران نشان می‌دهد شاخص جینی و روندهای مرتبط در سال‌های شوک ارزی و تحریم بدتر شده‌اند، هرچند داده‌های خرد استانی به‌طور منظم در دسترس عموم نیست و باید با احتیاط تفسیر شوند، اما هم‌زمانی افزایش فشار هزینه‌های خوراک و مسکن با فشرده‌شدن طبقات کارگر و کم‌درآمد در استان‌های جنوبی، با روایت‌های میدانی نیز سازگار است.


از منظر مقایسه‌ی تاریخی، تفاوت مهم دوران پس از انقلاب با پیش از انقلاب در سه چیز است: «وزن بسیار بیش‌تر نهادهای شبه‌دولتی در مالکیت و مدیریت اقتصاد، دامنه‌ی امنیتی‌سازی فضاهای پیرامونی اقتصاد و اثر ممتد تحریم‌ها بر ظرفیت بازتوزیعی دولت». اصلاح یارانه‌های انرژی بدون شبکه‌ی ایمنی توانمند، بار تورمی را بر دوش دهک‌های پایین گذاشت و وقتی این وضعیت با تبعیض قومی و محیط‌زیستی تلاقی می‌کند، شکاف طبقاتی نه‌فقط ادامه می‌یابد بلکه شتاب می‌گیرد. گزارش‌های تحلیلی گروه بین‌المللی بحران در سال‌های ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۴ که روندهای منطقه‌ای ایران را در پیوند با سیاست‌های داخلی و خارجی دنبال می‌کنند، همین پیوستگی را به‌صورت مستند نشان می‌دهند. (۵)


در برابر این چرخه‌ی معیوب، راه‌حل‌ها باید با منطق اقتصاد سیاسی ناسازگار با رانت‌خواری هم‌خوان باشند:


– نخست، قاعده‌ی «بازگشت ثروت به محل» باید به‌طور شفاف و قانونمند برقرار شود، سهمی مشخص از درآمدهای نفت و گاز به صندوق‌های توسعه‌ی محلی این استان‌ها اختصاص یابد، با گزارش‌دهی دوره‌ای و نظارت عمومی.


– دوم، اصلاح روندهای مالی بین‌دولتی ضروری است، فرمول‌های بودجه‌ی استانی باید سهم درآمدهای پایدار محلی را افزایش دهد و وابستگی به انتقالات اختیاری را بکاهد، داده‌های موجود از نابرابری بودجه‌ی سرانه‌ی استان‌ها ضرورت چنین اصلاحی را تقویت می‌کند.


– سوم، توسعه تاب‌آور محیط‌زیست‌محور باید محور راهبرد باشد، توقف پروژه‌های آب‌برگردانی پرریسک، احیای تالاب‌ها و جبران معیشتی برای شوک‌های اقلیمی.


– چهارم، رفع تبعیض ساختاری علیه شهروندان عرب‌زبان، از طریق سیاست‌های جبرانی در دسترسی به مشاغل رسمی صنعت نفت و بخش عمومی، تضمین حقوق زبانی و فرهنگی در آموزش و ایجاد کانال‌های مشارکت معنادار.


– پنجم، شفافیت و پاسخ‌گویی، انتشار قراردادهای نفتی، داده‌های مالی شرکت‌های شبه‌دولتی و ارزیابی‌های اثرات اجتماعی پروژه‌ها، شرط لازم برای تغییر الگوی تخصیص است. مجموعه‌ی این اصلاحات تنها زمانی کارساز خواهد بود که با انضباط مالی کلان و تقویت نهادهای نظارتی مستقل همراه شود، تا درآمدهای نفتی به سرمایه‌ی اجتماعی پایدار تبدیل گردد، نه به چرخه‌های نابرابری و اعتراض‌های دوره‌ای.


برآیند این تحلیل روشن است. شکاف طبقاتی در جنوب ایران و به‌ویژه خوزستان، نه یک «تناقض محلی»، بلکه بازتاب منطق رانتیر نفتی در بستری از تمرکزگرایی مالی، امنیتی‌سازی اقتصاد و تبعیض ساختاری است. روایت‌های دیده‌بان حقوق بشر خصوصاً در گزارش «خوزستان، تشنگی و آشوب» منتشر شده در آگوست ۲۰۲۳، (۵) و داده‌های نابرابری بانک جهانی در کنار تعبیر آکادمیک «نفرین منابع» درباره‌ی ایران، همگی به‌گونه‌ای هم‌سو نشان می‌دهند که تا زمانی که چرخه‌ی استخراج بدون توسعه و تخصیص نامتوازن ثروت ملی نشکند، وفور منابع، نه تنها به ترقی ختم نخواهد شد، بلکه فقر و نارضایتی محلی را نیز بیش‌تر تغذیه خواهد کرد.


 


پدیده‌ی نفرین منابع، به‌طور خلاصه به وضعیتی گفته می‌شود که وفور درآمدهای حاصل از صادرات منابع خام، به‌جای تقویت توسعه‌ی پایدار، از مسیرهای نهادی و کلان، رشد و برابری را تضعیف می‌کند. سازوکارهای اصلی این پدیده روشن‌اند، بیماری هلندی با بالا بردن ارزش حقیقی پول ملی، بخش‌های مولد غیرنفتی را تضعیف می‌کند، نوسان شدید بودجه و هزینه‌های متمرکز دولت، برنامه‌ریزی بلندمدت را مختل می‌کند، رانت‌محوری با کم‌کردن اتکای دولت به مالیات، پاسخ‌گویی و شفافیت و نمایندگی سیاسی را کاهش می‌دهد و تمرکز منابع در نهادهای شبه‌دولتی و شبکه‌های توزیع ثروت، رقابت‌پذیری و عدالت منطقه‌ای را پایین می‌آورد. در مقیاس محلی هم اقتصادهای انکلاوی شکل می‌گیرند، محیط‌زیست آسیب می‌بیند و منافع به بیرون از استان می‌رود در حالی که هزینه‌ها بر دوش جوامع پیرامونی می‌افتد. نتیجه این است که «استخراج بدون توسعه» به قاعده تبدیل می‌شود، یعنی سرمایه‌ی طبیعی به‌جای تبدیل شدن به سرمایه‌ی انسانی، زیرساخت اجتماعی و تولید فناورانه، صرف مصرف جاری پروژه‌های کم‌بازده یا توزیع تبعیض‌آمیز ثروت می‌شود و در نهایت نابرابری‌های طبقاتی و سرزمینی را، به‌ویژه در مناطق مرزی و تولیدکننده‌ی ثروت مثل استان‌های جنوبی ایران و خصوصاً خوزستان، بازتولید می‌کند.


در کل همان‌طور که در ابتدای مقاله اشاره شد، می‌شود گفت شکاف‌های طبقاتی و منطقه‌ای در جنوب ایران در هر دو رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی، هرچند با تفاوت‌های ایدئولوژیک و نهادی، اما در عمل در امتداد یک منطق مشترک حرکت کرده‌اند، منطقی که وفور منابع را به‌جای سرمایه‌ی انسانی و خدمات عمومی، به رانت و نابرابری تبدیل کرده است. فهم این تداوم تاریخی مهم است، چون راه‌حل‌های امروزی شبیه آن‌چه پیش‌تر درباره‌ی آن صحبت شد، فقط زمانی کارگر می‌افتند که گسست آگاهانه‌ای از این منطق مشترک ایجاد کنند

نابود کردن سپاه ایران

 ‎‏ ... دفاعی اسرائیل

 عملیات عملیات‌های یک مجتمع نظامی بزرگ

 مربوط به رژیم تروریستی ایران که شامل مقرها و اجزای اجزای دستگاه امنیتی بود، به پایان می‌رسد.



ستاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
سازمان اطلاعات
ستاد بسیج
 ستاد یگان «نیروی قدس»
ستاد ویژه نیرو مدیریت
مقرهایسپاه
مقر یگان پشتیبانی و سرکوب اعتراضات نیرو مدیریت

دلنوشته سرباز زمان جنگ

 سلام


سرباز خدمت وظیفه ارتش هستم از تهران.
 با شروع جنگی بسیاری از پادگان های سپاه و مقرهای بسیج مورد حمله قرار گرفته و این امر باعث می شود که بسیاری از فرماندهان ارتشی هستند که از ترس فرار کنن و خودشون رو پنهان کنن. الان در تعداد زیادی از پادگان های ارتش هرج و مرج شده چون عملا از فرماندهان حضور ندارن. 
من و خیلی از دوستانم هم تصمیم گرفتیم که پادگان ها رو رها کنیم و به خانه برگردیم تا از خانوادهامون و از مردم دفاع کنیم و نه از این حکومت تاریخ انقضا گذشته و در حال سقوط.
پس از کشتار فجیع معترضان در دیماه توسط نهادهای سرکوبگر سپاه و بسیج دیگر حکومت این جنایتکار معتبر و مشروعیتش رو کاملاً از دست داده و مردم فقط به فکر سرنگونی و سقوطش هستن. پیام من به تمام سربازان خدمت وظیفه ارتش این است که "شما برای دفاع از ملت خدمت می کنید پس از استفاده از فرصت استفاده کنید و پادگان رو ترک کنید و اگر دوباره اعتراضات مردمی شکل گرفت از خانواده و از ملت در برابر سپاه و بسیج و نهادهای سرکوبگر حکومت، دفاع و محافظت کنید. به امید آزادی ملت و سقوط قریب الوقوع این حکومت جنایتکار"!
پیام سربازان معترض
مدافع کانون دفاع از حقوق بشر در ایران 

حقیقت‌یاب سازمان ملل در باره ایران

 هیأت مستقل بین‌المللی حقیقت‌یاب سازمان ملل 

درباره جمهوری اسلامی ایران با انتشار بیانیه ای، 


حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران را به‌شدت محکوم کرده و تأکید کرده است که این حملات 

– و همچنین حملات تلافی‌جویانه ایران در منطقه – با اصول منشور ملل متحد در تضاد است. بر اساس حقوق بین‌الملل، استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی کشورها ممنوع است و این قواعد باید بدون تبعیض و برای همه کشورها به‌طور یکسان اجرا شود.


این هیأت یادآور شده است که تمامی طرف‌های درگیر موظف به رعایت حقوق بین‌الملل بشردوستانه و حقوق بین‌الملل حقوق بشر هستند. اصول بنیادین تمایز میان اهداف نظامی و غیرنظامی، تناسب و احتیاط باید رعایت شود و از غیرنظامیان و زیرساخت‌های غیرنظامی در برابر آثار درگیری‌ها محافظت گردد. نقض این اصول می‌تواند موجب مسئولیت بین‌المللی و حتی پیگرد برای جنایات جنگی و نقض‌های فاحش حقوق بشر شود.

در این میان، مردم ایران در شرایطی قرار گرفته‌اند که از یک سو با یک کارزار نظامی گسترده روبه‌رو هستند و از سوی دیگر تحت حاکمیتی قرار دارند که سابقه‌ای طولانی در نقض گسترده حقوق بشر دارد؛ آن هم در حالی که جامعه هنوز از پیامدهای سرکوب خشونت‌بار اعتراضاتی که از ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵ آغاز شد، خارج نشده است. هیأت حقیقت‌یاب از گزارش‌های مربوط به هدف قرار گرفتن مدارس در حملات هوایی و کشته شدن شمار زیادی از دانش‌آموزان و معلمان، به‌ویژه در حادثه مرگبار میناب، عمیقاً ابراز شوک و نگرانی کرده است.

این هیأت همچنین نسبت به خطرات جدی برای بازداشت‌شدگان در #ایران، از جمله ده‌ها هزار نفر که در ارتباط با اعتراضات بازداشت شده‌اند، هشدار داده و از دولت ایران خواسته است #قطع_اینترنت و ارتباطات را فوراً متوقف کند. در پایان، از همه طرف‌های درگیر و همچنین دولت‌های عضو سازمان ملل خواسته شده است با اقدام فوری دیپلماتیک، به تشدید درگیری‌ها پایان دهند و مسیر گفت‌وگوی واقعی درباره صلح، حقوق بشر و عدالت را از سر بگیرند؛ زیرا تنها صلحی پایدار و مبتنی بر حقوق بین‌الملل می‌تواند امنیت و حقوق مردم ایران را تضمین کند.

مدافع کانون دفاع از حقوق بشر در ایران 

اعتراضات ضدحکومتی متفاوت

 

چرا اعتراضات این بار متفاوت است؟

اعتراضات اخیر را نمی‌توان صرفاً واکنشی به بحران‌های اقتصادی یا فشارهای معیشتی دانست. آنچه در خیابان‌ها، دانشگاه‌ها و حتی در سکوت خانه‌ها جریان دارد، نشانه‌ی یک گسست عمیق‌تر است؛ گسستی اخلاقی و نسلی که زبان رسمی قدرت دیگر توان ترجمه و بازنمایی آن را ندارد. این اعتراض، نه فقط فریاد نان، که فریاد کرامت است.

اعتراض به مثابه زبانِ خاموش‌شدگان

در اعتراضات اخیر، آنچه بیش از شعارهای اقتصادی به چشم می‌آید، بحران معناست. نسلی که در ساختار رسمی قدرت به رسمیت شناخته نشده، اکنون با بدن، صدا و حضور خود سخن می‌گوید. این اعتراض، نه مطالبه‌ای مقطعی، بلکه انکار یک نظم اخلاقی فرسوده است که سال‌هاست خود را با زبان ایدئولوژی بازتولید می‌کند.

گسست نسلی؛ فروپاشی روایت رسمی

شکاف میان نسل حاکم و نسل معترض، صرفاً اختلاف سلیقه یا سبک زندگی نیست. این شکاف، فروپاشی روایت رسمی از «حق»، «وظیفه» و «شهروندی» است. زبانی که قدرت با آن سخن می‌گوید، دیگر قادر به اقناع نیست، زیرا مخاطبش تغییر کرده است؛ نسلی که تجربه زیسته‌اش با وعده‌ها هم‌خوانی ندارد.

از بحران اقتصادی تا بحران اخلاقی

اقتصاد، جرقه است؛ اما آتش از جای دیگری زبانه می‌کشد. وقتی کرامت انسانی به حاشیه رانده می‌شود، بدن انسان به میدان اعتراض بدل می‌گردد. اعتراضات اخیر، ترجمان همین لحظه‌اند: لحظه‌ای که انسان، پیش از نان، عدالت می‌طلبد و پیش از رفاه، حق دیده‌شدن.

خوانشی حقوق بشری از اعتراض

بر اساس اصول بنیادین حقوق بشر و حتی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، حق اعتراض مسالمت‌آمیز، آزادی بیان و کرامت انسانی حقوقی غیرقابل سلب‌اند. با این حال، مواجهه امنیتی با اعتراضات، خود نشانه‌ای است از ناتوانی ساختار قدرت در فهم تحول اخلاقی جامعه.

اعتراضات این بار متفاوت‌اند، زیرا دیگر صرفاً مطالبه‌ای برای اصلاح نیستند؛ بلکه پرسشی بنیادین درباره مشروعیت، معنا و اخلاق قدرت‌اند. پرسشی که اگر شنیده نشود، در اشکال رادیکال‌تری خود را بازتولید خواهد کرد

دولتی علیه انسان در ایران

  دولتی علیه انسان   جمهوری اسلامی ایران تنها یک دولت سیاسی نیست؛ ساختاری است که از ابتدا بر پایه یک ایدئولوژی دینی مطلق‌گرا شکل گرفت—ایدئول...