۱۴۰۴ بهمن ۲۸, سه‌شنبه

مراسم چهلم جانباختگان

 امروز سه‌شنبه ۲۸ بهمن ماه، 



همزمان با مراسم چهلم جانباختگان اعتراضات در دی ماه، شماری از شهروندان در نجف_آباد با در دست داشتن تصاویر عزیزانشان، 

اقدام به راهپیمایی و سر دادن شعارهایی از جمله «این گل پرپر شده، هدیه به میهن شده است»

 و «کشته ندادیم که سازش کنیم، رهبر قاتل رو ستایش کنیم»، کردند.


مدافع کانون دفاع از حقوق بشر در ایران 

جامِ زهر

 

نسلِ جامِ زهر»


جنگ چند ساله تموم شده ولی

ما هنوزم صف به صف پر می‌کشیم

از هزار و سیصد و پنجاه و هفت

جامِ زهرِ چندمه سر می‌کشیم؟!


نصفمون بیکارِ بیکاره ولی 

مشکلِ اصلیِ ما بی‌عاریه 

مردمی که سرکارن عُمریه

چجوری معضلشون بیکاریه؟


مشکلِ ما چندتا کاغذ پاره بود

واسه تحریمِ یه دنیا اعتماد

به لباسامون که خوب نگاه کنی

پارگی کُلاً به ما خیلی میاد


من که قرصامو عوض نمی‌کنم

واسه‌ی همینه از خوشی پُرم

از هزار و سیصد و پنجاه و هفت

من شبی یه مشت گلوله می‌خورم


تو چه سبزی، چه بنفشی، چه سفید

اونا که باید بیان بالا، میان

قرمز و آبی چه فرقی می کنه

بچه هامون وقتی دستِ طوسیان!


ما و اینا کِیْ به هم محرم شدیم

چرا با ما دیده بوسی می‌کنن؟!

نامزدهای رقیبامون چرا

آخرش با ما عروسی می‌کنن!


میگن این هوای خوزستان نبود

اگه صَدّامو نمی‌کردن هوا

ما رو به یه روزی انداختن بگیم

ای خدا، صَدّامو برگردون به ما!


خیلی وقتا با خودم فکر می‌کنم

نسلِ ما از کینه‌ی ما چی بگن

ما که خون نداده اینه حالمون

خونواده‌ی شهیدا چی بگن


جنگِ تحمیلی تموم شده ولی

وارد یه جنگ مجبوری شدیم

پرچم سفیدمون بالا بره

ما یه مشت ایرانیِ سوری شدیم ...


زنان کولبر؛ بار فقر بر شانه‌های فراموش‌شده

 حقوق زنان

عضو شبکه ی مدافعین حقوق بشر در ایران

زنان کولبر؛ بار فقر بر  شانه‌های فراموش‌شده




کولبری، که بیش‌تر در استان‌های کردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی رواج دارد پدیده‌هایی است که با ساختاری ضعیف، توسعه‌نیافتگی و سیاست‌های تمرکز گره خورده است.

 حکومت با توسعه‌زدایی در ادامه مناطق غیرشیعی و غیرفارس به این پدیده خاص در مناطق مرزی کردنشین دامن زده است. سال‌ها بی‌توجهی، ناامنی‌های تاریخی و امنیت در این مناطق، عملاً سرمایه‌گذاری را غیرممکن کرده است. کارخانه‌ها و کارگاه‌های تولیدی، ضعیف و رکود کشاورزی، مردم این مناطق را از فرصت‌های شغلی رسمی محروم کرده و نرخ بیکاری را بالا برده است. در غیاب سیاست‌های حمایتی و توسعه‌ای، اقتصاد غیررسمی و فعالیت‌های پرخطری چون کولبری به تنها راه بقا و امرارمعاش برای هزاران خانوار مرزنشین تبدیل می‌شود. بر اساس آمارهای غیررسمی، جمعیت کولبران بین ۸۰ تا ۱۷۰ هزار نفر تخمین زده می‌شود. آمار رسمی تفکیک‌شده از تعداد دقیق زنان کولبر وجود ندارد. با این حال برخی از منابع آن‌ها را تا چند هزار نفر می‌کنند. بسیاری از این زنان، سرپرست خانوار هستند یا همسرانشان به دلیل بیماری یا درمان، تامین مخارج زندگی را ندارند. کولبری برای این زنان آخرین سنگر برای حفظ استقلال مالی و تامین حداقل نیازهای خانواده است.

«بهیه»، زن ۵۳ ساله است که ده سال است کولبری می کند. بهیه به خط می‌گوید: «دیگه این دنیا این شکلیه. زندگیِ یه سری راحته. پیشهام مثل ما زندگی‌مون سخته و باید با کولبری خرجمون رو در بیاریم. پسر بزرگم فوق‌لیسانس گرفته، بیکاره. یه قرون پول تو جیبش نیست. زنش هم درس خونده ولی بیکاره. دو تا پسرای دیگه‌ام هم همینطورن. یکیشون مهندس کامپیوتر، اون یکی فوقلیسانس حسابداری. هیچ کدومشون کار درست وحسابی نداره. من چیکار می‌تونم بکنم. من کارای دیگه‌ای مثل گیوه بافتن و خیاطی و کارای بافتنی با کاموا رو هم امتحان کردم. ولی اون کارها مثل کولبری درآمد ندارن. بدون کولبری زندگی‌مون نمی‌چرخه.»

«گلزار» ۴۸ ساله که بیوه است و به تنهایی شش فرزندش را بزرگ کرده است، به خط صلح می‌گوید: «الان واقعاً همه برای امرارمعاش می‌رن کولبری. الان یه دوره زمانه‌ای شده که مخارج بالاست. همه چیز گرون شده است. تو باید دو بار سه بار بری کولبری تا بتونی یک کیسه برنج بخری. من خودم یازده ساله کارم اینه.»

«چیمن» که ۴۵ سال دارد و همسرش به دلیل دیسک کمر قادر به کار کردن نیست، در گفتگو با خط صلح می‌گوید: «من الان سرپرست خانواده‌ام. سه تا بچه مدرسهای دارم. تو پاوه مستاجر هستیم و خودم تو دزآور دارم کولبری میکنم. دخترم طلاق گرفت با یه بچه کوچیک برگشت خونه و شوهرم دیسک کمر داره. الان هفت نفر تو خونه‌ان. الان شغل اصلیم کولبریه. اگر من کولبری نکنم از کجا بیاریم بخوریم؟»

نسبت جنسیتی و تبعیض

زنان کولبر در مقایسه با مردان، در موقعیت به‌مراتب آسیب پذیری قرار دارند. آن‌ها نه‌تنها با خطرات مشترک این کار، بلکه با مجموعه‌ای از تبعیض‌ها و فشارهای فرهنگی نیز وارد می‌شوند. در نگاه سنتی و مردسالار حاکم بر برخی جوامع محلی، حضور زن در محیط سخت و مردانه‌ای کولبری، امری خلاف عرف تلقی می‌شود و زنانی که به این کار روی می‌آورند، با نگاه تحقیرآمیز یا ترحم‌آمیز دیگران روبه‌رو می‌شوند. این نگاه قضاوت‌گر، زنان کولبر را در معرض انزوای اجتماعی و فشارهای روانی شدید قرار می‌دهند.

«گلچین» که بیوه است و دوازده سال است که کولبری می‌کند، به خط صلح می‌گوید: «خیلی‌ها پشت سرمون حرف درآوردن. مثلاً می‌گفتند این‌ها می‌رن عراق فلان می‌کنند، این کار رو می‌کنند، اون کار رو می‌کنند. با راننده‌ی غریبه می‌رن. هزار تا حرف و حدیث برامون درست کردن. بارها پشت سرم حرف زده شده و به گوشم رسیده. اون اوایل خیلی غصه می‌خوردم. ولی الان اصلاً برام مهم نیست؛ چون من خودم خیالم راحته که هیچ کار غلطی نکردم، فقط رفتم و وسیله‌م رو بردم بازار تویله (روستایی واقع در مرز عراق) فروختم و از اون‌جا وسیله خریدم، آوردم ایران فروختم. این کارو کردم که بتونم دو تا بچه‌مو بزرگ کنم و دستم جلوی دیگران دراز نباشه.»

«گلزار» نیز می‌گوید: «می‌دونی فرق کولبری کردن ما زن‌ها با مردها چیه؟ مردها راحت کارشون رو می‌کنن و حرف و حدیثی پشت سرشون نیست، ولی زن‌ها نه. خصوصاً اگه بی‌سرپرست باشی و شوهر نداشته باشی، بیش‌تر برات حرف درست می‌کنن. انواع و اقسام قضاوت‌ها در مورد یه کولبر زن می‌شه. می‌گن این‌ها می‌رن عراق خدا می‌دونه چیکار می‌کنن. البته الان دیگه ما سنمون بالا رفته و خیلی وقته که این کار رو می‌کنیم، دیگه ما رو می‌شناسن و می‌دونن چطور آدم‌هایی هستیم ولی برای زن‌های جوان و کسایی که تازه این کار رو شروع کردن این مسئله هنوزم هست.»

بار مضاعف نقش‌های جنسیتی

بر اساس نقش‌های جنسیتی تعریف‌شده در جامعه، مسئولیت اصلی مدیریت خانه و مراقبت از فرزندان بر عهده‌ی زنان است. این مسئولیت برای زنان کولبر به معنای آغاز «شیفت کاری دوم» پس از بازگشت از ساعت‌ها کار فیزیکی طاقت‌فرسا در کوهستان است. برخلاف مردان که پس از بازگشت از کولبری فرصت استراحت دارند، از این زنان انتظار می‌رود که وظایف خانه‌داری، آشپزی و رسیدگی به فرزندان را بدون وقفه و بی‌کم‌وکاست انجام دهند. این بار مضاعف، فرسودگی جسمی و روانی آن‌ها را تشدید کرده و فرصتی برای بازیابی انرژی و رسیدگی به خود برایشان باقی نمی‌گذارد.

«روشنا» که ۲۲ سال دارد و یک سال و نیم است که همراه همسر خود کولبری می‌کند در گفتگو با خط صلح می‌گوید: «کارای خونه و آشپزی و این‌ها همه‌ش با منه. از کولبری که برمی‌گشتیم شوهرم می‌رفت دوش می‌گرفت و می‌اومد دراز می‌کشید، ولی من مستقیماً باید می‌رفتم آشپزخونه، چای درست می‌کردم یا آشپزی می‌کردم. اونم هیچ‌وقت کمکم نمی‌کرد. حتی یه بار که خیلی خسته شده بودم و مامانش هم باهامون اومده بود، وقتی برگشتیم خونه من با خودم گفتم یه ساعت استراحت می‌کنم بعد پا می‌شم غذا درست می‌کنم. ولی مادر شوهرم این‌قدر بهم سرکوفت زد و گفت وظایفتو انجام نمی‌دی که مجبور شدم خسته و کوفته برم تو آشپزخونه و یه چیزی درست کنم.»

«ملیحه» که ۳۹ سال دارد و دو سال است همراه همسر خود به کولبری می‌رود می‌گوید: «من کارهای خونه‌داری و بچه‌داری و آشپزی و کارای باغ رو هم دارم. وقتی توی کولبری خودم رو زیاد خسته بکنم نمی‌تونم به بقیه‌ی کارها برسم. البته پسر بزرگم خیلی کمک حالم می‌شه تو انجام کارها، ولی بیش‌تر کارهای خونه به عهده‌ی منه. وقتی‌که بار سنگینی از عراق میارم و بعدش میام خونه و به کارهای خونه می‌رسم واقعاً خسته می‌شم. واقعاً به هیچی نمی‌رسم؛ نه به بچه‌هام، نه به زندگی و خونه‌داریم و نه درست و حسابی به باغمون.»

نداشتن امنیت جانی و آرامش روانی

مسیرهای صعب‌العبور کوهستانی، همه‌‌ی کولبران را با مجموعه‌ای از خطرات مرگ‌بار مواجه می‌کند. سقوط از ارتفاع، بهمن، سرمازدگی، حمله‌ی حیوانات وحشی و خطر انفجار مین‌های به‌جامانده از دوران جنگ، تهدیدهایی همیشگی هستند. برخورد خشونت‌آمیز نیروهای مرزبانی و شلیک مستقیم را نیز باید به فهرست مخاطراتی که جان کولبران را تهدید می‌کند، افزود.

«گلزار» در گفتگو با خط صلح می‌افزاید: «بعضی وقت‌ها از مسیری که اومدیم مین هم داشته. دیگه خدا بهمون رحم کرده که تا الان بلایی سرمون نیومده. یه بار رفتم از مله‌هندو رد بشم. از مله‌هندو بهم اجازه ندادند، گفتم برم از کله قنی برم پایین. از یه پیچ که پایین رفتم یه وجب فاصله داشتم تا پام رو بذارم روی مین. فقط اون لحظه خدا بهم کمک کرد و پام رو نذاشتم روش. مین جلوی پام بود، برق می‌زد. فکر کردم آشغالی، فلزی‌ چیزیه. وقتی خوب نگاه کردم دیدم مینه. اگه منفجر می‌شد معلوم نبود چه بلایی سر من می‌اومد.»

«بهیه» نیز می‌گوید: «وقتی برمی‌گشتیم با کول روی دوش یهو می‌دیدی گشت می‌اومد. باید پشت سنگ و صخره قایم می‌شدیم تا گشت بره. پیش اومده سه ساعت ما منتظر نشستیم تا گشت بره و برگردیم و خیلی وقت‌ها تا برمی‌گشتیم خونه، شب می‌شد. شده دو یا سه‌ی شب رسیدیم خونه، گاهی تو برف و بوران اومدیم. گاهی شده جنسمون رو گرفتن یا ریختن رو زمین.»

«شهین» که ۳۱ سال دارد و یک سال است مشغول به کولبری‌ است نیز به خط صلح می‌گوید: «کول‌هایی که ور می‌داریم واقعاً سنگینه. بعضی وقت‌ها بوده بارم تا سی، سی و پنج کیلو بوده. ممکنه تو مسیری که می‌ری پات پیچ بخوره یا زمین بخوری. خصوصاً که راه سخت و پر از سنگه. خیلی شیبش زیاده و بالا و پایین زیاد داره.»

«چیمن» نیز این چنین شرایطش را توصیف می‌کند: «من مادرم تو این بطری کوچیک‌ها نفت می‌برد تویله می‌فروخت. هزار بار شده بود که نفت می‌ریخت روی پشتش و پوستش می‌سوخت. پوست کمرش مثل پلاستیک کهنه می‌افتاد و پوست می‌انداخت. با کول سوخت بردن این بدبختی‌ها رو هم داره.»

هم‌چنین بار روانی این شغل برای زنان کولبر خردکننده است. اضطراب دائمی از دست دادن جان، نگرانی برای فرزندان، احساس تحقیر و بی‌پناهی و تجربه‌ی خشونت‌های کلامی و فیزیکی، سلامت روان آن‌ها را به‌شدت تهدید می‌کند.

«گلچین» می‌گوید: «اون اوایل که من می‌رفتم کولبری، پسرم کلاس اول بود و دخترم کلاس پنجم. همون جوری در خونه رو می‌بستم روشون و تنهاشون می‌ذاشتم تا برمی‌گشتم. همه‌ش نگرانشون بودم. خدایا تو خونه برق نگیرتشون یا دستشون رو نسوزونن. خیلی بچه بودن که تنهاشون می‌ذاشتم. ولی مجبور بودم.»

بدن‌های فرسوده و زنانگی فراموش‌شده

حمل بارهای سنگین در مسیرهای ناهموار، به مرور زمان آسیب‌های جبران‌ناپذیری به ستون فقرات، مفاصل و سلامت عمومی زنان وارد می‌کند. «گلزار» در این رابطه می‌گوید: «کولبری برای زن سخته. زن سنش بالا رفت هزارجور درد و مرض می‌گیره. من الان خودم آرتروز دارم، دیسک گردن دارم. هر شب قرص مسکن می‌خورم تا درد شونه و پاهام کم شه و بتونم بخوابم تا فردا صبحش بتونم برم کولبری.»

کولبری نه‌تنها بر جسم زنان اثر می‌گذارد، بلکه تصویر آنان از بدن و زنانگی‌شان را نیز دگرگون می‌کند. در مبارزه برای بقا، توجه به سلامت و ظرافت‌های زنانه به حاشیه رانده می‌شود و بدن تنها به ابزاری برای کار و تحمل رنج تقلیل می‌یابد.

«روشنا» می‌گوید: «برای زن بیش‌تر کارهای اداری و رسمی خوبه؛ وگرنه کل زندگیت رو به‌هم می‌ریزه. کلاً تو سن و سال من دختر کسی نیست که کولبری کنه. من تو بین کولبرها کم سن و سال‌ترینم. هم‌سن‌و‌سالای من تو ناز و نعمتن و من دارم این‌جوری زندگی می‌کنم. تو این راه پوستم خراب می‌شه، بدنم اذیت می‌شه، روحیه‌م ضعیف می‌شه. موقعی که کولبری می‌کنم احساس می‌کنم خیلی زشت شدم؛ چون اون‌جا منطقه‌ی کوهستانیه و آفتابش خیلی پوست رو می‌سوزونه و من نمی‌تونم مرتب ضدآفتاب بزنم.»

همراهی با مردان، تاکتیک بقا در مرز

برخی از زنان به همراه همسر، برادر یا فرزندان خود به کولبری می‌روند. این تاکتیکی هوشمندانه برای بقا در شرایط پرخطر مرز است. طبق تجربیات کولبران، حضور یک زن در گروه می‌تواند از شدت خشونت احتمالی بکاهد؛ زیرا ماموران مرزی معمولاً در برخورد با زنان ملایمت بیش‌تری به خرج می‌دهند و به‌ندرت اقدام به تیراندازی می‌کنند.

«روشنا» می‌افزاید: «من خودم یه سال و نیم می‌شه که کولبری می‌کنم ولی خیلی محدود. بیش‌تر همراه شوهرم هستم تا تنها نباشه و هنگ مرزی بهش گیر نده. وقتی با هم هستیم به بهانه‌ی سر زدن به باغمون میایم روستا و از روستا هم با هم از داخل باغ‌ها می‌ریم سمت عراق. شوهرم اجازه نمی‌ده بار سنگین بیارم. البته شوهرم خیلی گفته که باهاش نرم، ولی من نمی‌خوام تنها بره. می‌گم اگه خطری باشه بذار برای هر دومون باشه. اگر خدای نکرده گشتی یا پاسگاهی چیزی تیراندازی کرد بذار با هم باشیم. نیروهای هنگ مرزی هم زیاد به زن‌ها گیر نمی‌دن. معمولاً به سمت زن‌ها تیراندازی نمی‌کنن. واسه همین با شوهرم می‌رم که کم‌تر جونش در خطر باشه. این‌جوری خیالم راحت‌تره.»

ملیحه می‌گوید: «عموی من با شلیک مامورهای مرزی کشته شد و چهارتا بچه‌ی کوچیکش یتیم شدن. من می‌ترسم بذارم شوهرم تنها بره. باهاش می‌رم. زن همراه مردها باشه خطرش کم‌تره.»

غیبت حمایت نهادی و قانونی

با وجود این‌که کولبری به پدیده‌ای گسترده در اقتصاد مناطق مرزی تبدیل شده، هیچ‌گونه چارچوب قانونی یا نهاد حمایتی برای کولبران وجود ندارد. فعالیت آن‌ها غیررسمی تلقی می‌شود و از هرگونه پوشش بیمه، حمایت اجتماعی و حقوق قانونی محروم‌اند. در صورت بروز حادثه، مصدومیت یا مرگ، هیچ نهادی مسئولیت حمایت از کولبران و خانواده‌هایشان را بر عهده نمی‌گیرد. این خلا قانونی، کولبران را در آسیب‌پذیرترین وضعیت ممکن قرار داده است. تلخ‌تر آن‌که، در بسیاری از موارد، خانواده‌ی کولبران کشته‌شده با شلیک نیروهای مرزبانی، مجبور به پرداخت هزینه‌ی گلوله‌ای شده‌اند که عزیزشان را از آن‌ها گرفته است.

«شهین» در این رابطه به خط صلح می‌گوید: «کولبری نه بیمه‌ای داره، نه آینده‌ای، نه هیچی. یه جور کار بلاتکلیفه. واقعاً کاری نیست که بتونی برای همیشه ادامه‌ش بدی. این حس که آخرش یه روز مریض و از‌کارافتاده می‌شی و نمی‌تونی پول دربیاری همیشه تو ذهنت هست و آرامش برات نمی‌ذاره. اگه خدای نکرده تیر بخوری، یا کشته بشی یا روی مین بری یه نفر نیست بیاد بگه تو الان این بلا سرت اومده، بیا این هزار تومانو بگیر، خرج دوا و درمان و زندگیت کن. صاحب‌بارت هم فرداش می‌ره یه کولبر دیگه می‌گیره می‌ذاره جای تو. حتی خانواده‌ی‌ کولبرایی که کشته یا زخمی‌ می‌شن باید پول گلوله‌ی شلیک شده رو هم به دولت بدن؛ یعنی خانواده‌ای که محتاج یه لقم‌ی نونه و عزیزش هم مرده یا زخمی شده، باید پول هم بده.»

کولبری برای زنان کولبر عرصه‌ی مبارزه‌ای چندبعدی است. این زنان نه‌تنها با طبیعت بی‌رحم و فقر کمرشکن، که با ساختارهای فرهنگی‌ای می‌جنگند که حضورشان را در این عرصه برنمی‌تابد و هم‌زمان، در خانه نیز مسئولیت‌های تعریف‌شده و بی‌چون‌وچرای جنسیتی را بر دوش می‌کشند. در این میان، آن‌چه به فراموشی سپرده می‌شود، سلامت جسم، کرامت انسانی و «زنانگی» است؛ مفاهیمی که در جدال برای معاش، به اموری تجملی بدل می‌شوند. تاکتیک‌های بقا مانند همراهی با مردان برای در امان ماندن از شلیک گلوله، گواهی تلخی بر این واقعیت است که جنسیت زنان کولبر، هم‌زمان نقطه‌ی آسیب و سپر دفاعی آن‌هاست. قصه‌ی زنان کولبر، بیش از آن‌که روایت تراژیک فقر باشد، کیفرخواستی است علیه سیستمی که شکست‌های خود در عرصه‌ی سیاست‌های کلان توسعه و عدالت اجتماعی را بر دوش آسیب‌پذیرترین شهروندانش آوار کرده است

بحران رهبری در ایران

 

بحران رهبری در ایران؛ 

چرا علی خامنه‌ای صلاحیت  ادامه‌ی قدرت را ندارد



 بحث درباره‌ی نقش علی خامنه‌ای در خشونت‌های گسترده‌ی سال‌های اخیر، از جمله اعتراضات ۱۴۰۴، دیگر صرفاً یک اختلاف‌نظر سیاسی نیست؛ این بحث به پرسشی بنیادین درباره‌ی صلاحیت، مسئولیت و کارنامه‌ی رهبری در جمهوری اسلامی تبدیل شده است. وقتی خشونت به پاسخ پیش‌فرض حکومت بدل می‌شود، نمی‌توان نقش بالاترین مقام قدرت را نادیده گرفت.

۱. تمرکز قدرت، تمرکز مسئولیت

ساختار سیاسی ایران به‌گونه‌ای طراحی شده که قدرت نهایی در حوزه‌های کلیدی—امنیت، قضا، رسانه، نیروهای مسلح و سیاست خارجی—در اختیار رهبر است. در چنین سیستمی، تفکیک «خطای مجری» از «مسئولیت رهبر» عملاً بی‌معناست.

وقتی کشتار معترضان به‌صورت تکرارشونده رخ می‌دهد، وقتی هیچ‌گاه پاسخگویی در سطوح بالا اتفاق نمی‌افتد، و وقتی خشونت نه استثنا بلکه قاعده می‌شود، مسئولیت سیاسی و اخلاقی مستقیماً متوجه کسی‌ست که این ساختار را هدایت و تثبیت کرده است: علی خامنه‌ای.

۲. خشونت به‌عنوان راهبرد، نه واکنش

رفتار حاکمیت در دوره‌ی رهبری خامنه‌ای نشان می‌دهد که خشونت ابزاری موقتی برای «کنترل بحران» نیست، بلکه بخشی از راهبرد حکمرانی است. از سرکوب اعتراضات دانشجویی و کارگری گرفته تا خیزش‌های سراسری، الگوی پاسخ تقریباً ثابت بوده است:

انکار، امنیتی‌سازی، سرکوب، و سپس فراموشی اجباری.

این الگو نه‌تنها نشانه‌ی اقتدار نیست، بلکه بیانگر ناتوانی در حکمرانی مدرن است. رهبری که تنها ابزارش زور باشد، عملاً از گفت‌وگو با جامعه ناتوان است.

۳. بحران مشروعیت؛ فاصله‌ای که دیگر ترمیم نمی‌شود

یکی از مهم‌ترین شاخص‌های صلاحیت رهبری، میزان مشروعیت اجتماعی است. در سال‌های اخیر، شکاف میان رهبر و بخش بزرگی از جامعه به سطحی رسیده که دیگر با ابزارهای تبلیغاتی یا بسیج ایدئولوژیک قابل ترمیم نیست.

نسل جدید نه خود را نمایندگی‌شده می‌بیند، نه زبان رهبر را زبان خود می‌داند. در چنین شرایطی، اصرار بر ادامه‌ی رهبری نه به حفظ ثبات، بلکه به تعمیق بحران منجر می‌شود. رهبری‌ای که نتواند بخش قابل‌توجهی از جامعه را با خود همراه کند، عملاً فاقد کارکرد ملی است.

۴. حذف اصلاح، بن‌بست کامل

در دوران خامنه‌ای، تمامی مسیرهای اصلاح ساختاری به‌تدریج مسدود شده‌اند:

انتخابات بی‌اثر، احزاب تضعیف‌شده، رسانه‌های مستقل حذف‌شده، و نهادهای مدنی سرکوب‌شده. نتیجه‌ی این روند، انتقال نارضایتی از عرصه‌ی سیاست به خیابان بوده است.

وقتی رهبر یک کشور عملاً امکان اصلاح مسالمت‌آمیز را از بین می‌برد، مسئول مستقیم پیامدهای خشونت‌بار آن نیز خود اوست. اعتراضات خشن، محصول جامعه‌ی «بی‌راه» است، نه جامعه‌ی «بی‌منطق».

۵. صلاحیت رهبری؛ مسئله‌ای فراتر از قانون

حتی اگر از منظر حقوقی و ساختار رسمی نظام بحث شود، سؤال اصلی پابرجاست:

آیا رهبری که نتیجه‌ی عملکردش افزایش خشونت، انزوای بین‌المللی، بحران اقتصادی، و فروپاشی سرمایه‌ی اجتماعی بوده، همچنان واجد صلاحیت است؟

صلاحیت رهبری فقط به جایگاه قانونی وابسته نیست؛ به توان اداره‌ی جامعه، کاهش تنش، حفظ جان شهروندان، و جلوگیری از فروپاشی اعتماد عمومی بستگی دارد. از این منظر، کارنامه‌ی علی خامنه‌ای نه‌تنها قابل دفاع نیست، بلکه یکی از عوامل اصلی بحران کنونی ایران است.

ایران و آمریکا؛ چهار دهه روی لبه آتش



ایران و آمریکا چهار دهه 

روی لبه آتش  روبروی هم 




 چهار دهه روی لبه آتش


شبی ر ا تصور کن که خبرگزاری‌ها ناگهان با تیترهای قرمز منفجر می‌شوند:
«تنش ایران و آمریکا وارد فاز جدید شد.»
بازار نفت می‌لرزد، طلا جهش می‌کند، تحلیل‌گران در استودیوها صف می‌کشند و مردم از تهران تا نیویورک دوباره همان سؤال قدیمی را می‌پرسند: آیا این بار جنگ می‌شود؟

اما برای فهمیدن این لحظه، باید به عقب برگردیم؛ به سال ۱۳۵۷.

فصل اول: انقلاب، قطع رابطه و نهادینه شدن بی‌اعتمادی

انقلاب ۱۳۵۷ تنها یک تحول داخلی نبود؛ پایان نفوذ مستقیم آمریکا در ساختار قدرت ایران بود. بحران گروگان‌گیری سفارت آمریکا در تهران نقطه قطع کامل روابط بود و بی‌اعتمادی را به ستون اصلی رابطه تبدیل کرد. از همان روز، هر اقدامی از سوی هر دو کشور، نه یک تصمیم سیاسی معمولی، بلکه تهدیدی تلقی می‌شد.

فصل دوم: جنگ ایران و عراق، حافظه تاریخی و سیاست مهار

در جریان جنگ هشت‌ساله ایران و عراق، آمریکا عملاً به سمت حمایت از عراق متمایل شد. حادثه سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران‌ایر در سال ۱۹۸۸ توسط ناو USS Vincennes، این تقابل را از سطح سیاسی به سطح حافظه تاریخی و روان جمعی منتقل کرد.

در دهه ۹۰، در دوره بیل کلینتون، سیاست «مهار دوگانه» رسمی شد و تحریم‌ها به ابزار دائمی سیاست آمریکا تبدیل شدند. هدف اعلامی این بود که رفتار حکومت تغییر کند، اما فشار ملموس به مردم عادی وارد شد.

اثر اقتصادی تحریم‌ها:
• محدودیت دسترسی به نظام مالی بین‌المللی و دلار
• کاهش سرمایه‌گذاری خارجی مستقیم (FDI)
• افزایش هزینه‌های مبادلات و بیمه حمل‌ونقل
• فشار مزمن بر نرخ ارز و تورم داخلی

فصل سوم: پس از ۱۱ سپتامبر و محور شرارت

پس از حملات ۱۱ سپتامبر، جرج دبلیو بوش ایران را در کنار عراق و کره شمالی «محور شرارت» نامید. این عبارت، مسیر تنش‌زدایی را تقریباً مسدود کرد و پرونده ایران را به یک موضوع کاملاً امنیتی تبدیل نمود.

از این نقطه به بعد، منطق «بازدارندگی» جایگزین هر نوع تعامل عادی شد:
• آمریکا: مهار برنامه هسته‌ای ایران و نفوذ منطقه‌ای
• ایران: توسعه ابزارهای بازدارندگی نامتقارن (موشکی، پهپادی، شبکه متحدان منطقه‌ای)

فصل چهارم: برجام و امیدی نیمه‌کاره

در سال ۲۰۱۵، توافق برجام امضا شد. برای نخستین بار پس از دهه‌ها، ایران و قدرت‌های جهانی یک چارچوب مشترک پیدا کردند. صادرات نفت افزایش یافت، انتظارات تورمی کاهش پیدا کرد و برخی شرکت‌های اروپایی بازگشتند.

اما در سال ۲۰۱۸، خروج دونالد ترامپ از توافق، شوک دوم را وارد کرد:
• صادرات نفت کاهش شدید پیدا کرد
• ارزش پول ملی تحت فشار قرار گرفت
• ریسک سرمایه‌گذاری به‌شدت افزایش یافت

پیام سیاسی این تصمیم برای تهران روشن بود: سیاست خارجی آمریکا می‌تواند با تغییر دولت، به‌صورت کامل تغییر جهت دهد.

در سال ۲۰۲۰، کشته شدن قاسم سلیمانی در حمله پهپادی آمریکا در بغداد، دو کشور را تا آستانه درگیری مستقیم پیش برد؛ جهان چند روز در تعلیق فرو رفت.

فصل پنجم: بودجه‌ها و قدرت نامتقارن

بودجه دفاعی آمریکا در سال‌های اخیر بیش از ۸۰۰ میلیارد دلار در سال بوده است، در حالی که بودجه دفاعی ایران چند ده میلیارد دلار برآورد می‌شود. این شکاف عظیم، ایران را به سمت «بازدارندگی نامتقارن» سوق داده است؛ ابزارهایی که بتوانند با هزینه کمتر، هزینه تحمیل کنند.

فصل ششم: انرژی؛ قلب تپنده بحران

ایران در مجاورت تنگه هرمز قرار دارد، گذرگاهی که بخش مهمی از نفت جهان از آن عبور می‌کند. کوچک‌ترین اختلال در این مسیر می‌تواند:
• قیمت نفت را جهش دهد
• هزینه حمل و بیمه را بالا ببرد
• تورم جهانی را تشدید کند

حتی احتمال وقوع درگیری، بازار انرژی را بی‌ثبات می‌کند و انتظارات روانی بازار را تغییر می‌دهد.

فصل هفتم: سناریوی درگیری مستقیم

کوتاه‌مدت (هفته‌ها)
• جهش قیمت نفت و طلا
• سقوط بازارهای سهام منطقه
• نوسان شدید ارز در ایران

میان‌مدت (ماه‌ها)
• کاهش رشد اقتصادی منطقه
• افزایش کسری بودجه دولت‌ها
• فشار تورمی جهانی

بلندمدت
• بازآرایی ائتلاف‌های منطقه‌ای
• تعمیق شکاف بلوک‌های جهانی
• افزایش دائمی هزینه‌های نظامی

فصل هشتم: جنگ مدرن؛ پیروزی مبهم، هزینه قطعی

آمریکا برتری کلاسیک نظامی دارد، ایران بر شبکه‌های منطقه‌ای و توان نامتقارن.
پیروزی مطلق در چنین تقابلی تقریباً افسانه است؛ هزینه‌ها قطعی‌اند، دستاوردها مبهم.

فصل نهم: چه کسانی سود می‌برند؟
• صنایع نظامی از افزایش بودجه‌ها بهره‌مند می‌شوند
• برخی بازیگران منطقه‌ای از تضعیف رقیب سود می‌برند
• سیاستمداران تندرو در هر دو کشور از فضای امنیتی برای انسجام داخلی بهره می‌برند

اما مردم عادی و جامعه مدنی هزینه نهایی را می‌پردازند: تورم، ناامنی و آینده‌ای مبهم.

ایران و آمریکا در چرخه‌ای فرسایشی گرفتار شده‌اند: فشار، پاسخ، تشدید، مذاکره، شکست و بازگشت به نقطه آغاز. اگر روزی آتش روشن شود، بیشتر از آنکه نمایش قدرت باشد، انفجار یک رقابت حل‌نشده خواهد بود؛ انفجاری که خاکسترش بر سر مردم منطقه خواهد نشست.

پرسش اصلی دیگر این نیست که چه کسی پیروز می‌شود؛ بلکه این است که آیا دو کشور شجاعت پایان دادن به این چرخه را دارند یا خیر.

مسیحیان ایران و محدودیت آزادی انجام مناسک

 مسیحیان ایران و محدودیت آزادی انجام مناسک مذهبی






جامعه مسیحیان ایران طی سال‌های اخیر با افزایش محدودیت‌ها و نظارت‌های امنیتی مواجه شده است. گزارش‌های نهادهای بین‌المللی مانند Human Rights Watch نشان می‌دهد فشارها به‌ویژه بر مسیحیان نوکیش بیشتر بوده است.






کلیساهای خانگی و چالش امنیتی






در سال‌های اخیر بسیاری از مسیحیان به دلیل محدودیت در فعالیت کلیساهای رسمی، مراسم مذهبی خود را در خانه برگزار می‌کنند. این اجتماعات که به کلیساهای خانگی معروف هستند، در موارد متعددی هدف برخورد نیروهای امنیتی قرار گرفته‌اند.






بازداشت‌ها و احکام قضایی






برخی گزارش‌ها نشان می‌دهد افراد شرکت‌کننده در مراسم مذهبی یا فعالیت‌های فرهنگی مسیحی با احکام حبس مواجه شده‌اند. نهادهای حقوق بشری این اقدامات را ناقض اصل آزادی دین و عقیده می‌دانند.






تأثیرات اجتماعی






محدودیت‌های مذهبی باعث شده بسیاری از مسیحیان احساس ناامنی کنند و در برخی موارد تصمیم به مهاجرت بگیرند. این روند می‌تواند منجر به کاهش تنوع فرهنگی و مذهبی در جامعه شود.






چالش هویت و شهروندی






برخی تحلیلگران معتقدند فشار بر گروه‌های مذهبی مختلف می‌تواند موجب شکل‌گیری بحران هویت اجتماعی و افزایش شکاف میان شهروندان و ساختارهای حکومتی

۱۴۰۴ بهمن ۲۶, یکشنبه

پنجاهمین روز اعتراضات قیام ملی


پنجاهمین روز اعتراضات 





– بر پایه تازه‌ترین داده‌های تجمیعی هرانا تا پایان روز پنجاهم از آغاز اعتراضات، مجموع جان‌باختگان تأییدشده به ۷۰۱۵ نفر رسیده است. از این تعداد، ۶۵۰۸ نفر در دسته «معترضان» ثبت شده‌اند. ۲۲۶ نفر جان باخته افراد زیر ۱۸ سال هستند. همچنین ۲۱۴ نفر از نیروهای نظامی/حکومتی و ۶۷ نفر «غیرنظامی-غیرمعترض» گزارش شده‌اند. ۱۱۷۴۴ مورد همچنان در دست بررسی قرار دارد. در همین بازه، شمار مصدومان غیرنظامی ۲۵۸۴۵ نفر، مجموع بازداشت‌ها ۵۳۵۵۲ مورد، بازداشت دانشجو ۱۴۴ مورد، اعترافات اجباری ۳۵۵ مورد و احضارها ۱۱۰۵۳ مورد ثبت شده است. مجموع رخدادهای اعتراضی ثبت‌شده نیز ۶۷۶ نقطه در ۲۱۰ شهر و ۳۱ استان گزارش شده است.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران در روز پنجاهم، محور تحولات حول چهار موضوع اصلی شکل گرفت: مناقشه بر سر دسترسی نهادهای امنیتی به اطلاعات مجروحان اعتراضات، طرح صریح مسئله فقر از سوی رئیس مجلس در بستر نارضایتی‌های اخیر، اظهارات رسمی درباره بازداشت دانش‌آموزان و دانشجویان، و ادامه بازداشت‌ها و برخوردهای امنیتی در شهرهای مختلف بر اساس گزارش‌های هرانا.


اعتراضات_بازار  اعتراضات۱۴۰۴

مدافع کانون دفاع از حقوق بشر در ایران 

مراسم چهلم جانباختگان

 امروز سه‌شنبه ۲۸ بهمن ماه،  همزمان با مراسم چهلم جانباختگان اعتراضات در دی ماه، شماری از شهروندان در نجف_آباد با در دست داشتن تصاویر عزیزان...