مرگ و مصدومیت ۳ معدنچی
در پی ریزش معدن زغال سنگ نهرودبار
مرگ و مصدومیت ۳ معدنچی
در پی ریزش معدن زغال سنگ نهرودبار
بر اساس این گزارشها، این سه عضو تیم در مسیر مالزی هستند؛ جایی که بخش عمده تیم ملی فوتبال زنان ایران اکنون در انتظار بازگشت به تهران به سر میبرد.
تونی برک، وزیر کشور استرالیا، نیز ضمن اعلام این خبر گفت این زنان تصمیم گرفتهاند به کشور خود که بهشدت از جنگ آسیب دیده است بازگردند. درباره دلایل این تصمیم توضیحی داده نشده است
پس از حذف تیم ملی فوتبال زنان ایران در مرحله گروهی مسابقات جام ملتهای آسیا، نگرانیهای زیادی درباره بازیکنان این تیم به وجود آمده بود.
از آنجا که تیم در نخستین بازی گروهی مقابل کره جنوبی از خواندن سرود جمهوری اسلامی خودداری کرده بود، گروههای مدافع حقوق بشر نگران بودند که بازیکنان پس از بازگشت به کشور با اقدامات تلافیجویانه روبهرو شوند.
این اقدام بازیکنان تیم ملی فوتبال زنان، در ایران به عنوان نشانهای از مخالفت با رهبری جمهوری اسلامی تعبیر شده بود و رسانههای حکومتی نیز سپس، با وجود اینکه حتی آنان در مسابقات بعدی هم سرود خواندند و هم سلام نظامی دادند، آنها را “خائن” نامیدند.
پس از آن بود که هفت عضو تیم ملی در استرالیا پناهندگی دریافت کردند. بر اساس اعلام مقامهای استرالیا، پیش از این نیز یک بازیکن دیگر با انصراف از درخواست پناهندگی، تصمیم گرفته بود استرالیا را ترک کند.
صدا و سیمای جمهوری اسلامی اینک اعلام کرده است که “دو بازیکن و یک عضو کادر فنی” تیم ملی “از درخواست پناهندگی در استرالیا انصراف دادهاند و در حال حاضر در مسیر مالزی هستند.»
این شبکه عکسی از این سه زن منتشر کرده که ظاهراً اندکی پیش از سوار شدن به هواپیما گرفته شده است.
بسیاری از فعالان سیاسی و حقوق بشری این احتمال را مطرح کردهاند که فوتبالیستهای منصرفشده از ماندن در استرالیا، زیر فشار و تهدید حکومت جمهوری اسلامی دست به این اقدام زده باشند.
پیشتر نیز دادستانی کل کشور جمهوری اسلامی به شکل غیرمستقیم بازیکنان را تهدید کرده بود و با انتشار بیانیهای از آنها خواسته بود تا “برای رفع دغدغههای خانوادهها” به ایران بازگردند.
چرا چین و روسیه قطعنامه علیه ایران را وتو نکردند؟
روایتی از توازن قوا در شورای امنیت
قطعنامه ۲۸۱۷ میتواند
مقدمه اقدامات سختتر شورای امنیت علیه ایران
شهادت ۲۰۲ کودک و ۲۲۳ زن در حملات اخیر
هابرماس در تاریخ ۱۸ ژوئن ۱۹۲۹ در شهر دوسلدورف زاده شد. پدرش که مدیرعامل اتاق صنایع و بازرگانی شهر کلن بود، در زمان رژیم نازی در آلمان، عضو حزب ناسیونال سوسیالیست بود.
خود هابرماس هم در نوجوانی برای مدت کوتاهی به سازمان جوانان حزب نازی پیوست. این موضوع در سال ۲۰۰۶ انگیزه انتقادهایی علیه هابرماس از سوی یک مجلهی آلمانی شد که البته بعدها فروکش کرد. هابرماس فضای خانوادهی خود را از نظر سیاسی “غیرانتقادی” خوانده است.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
اندیشمند و وارث مکتب فرانکفورت
یورگن هابرماس تحصیلات عالی خود را در رشتههای فلسفه، روانشناسی و ادبیات آلمانی در دانشگاههای گوتینگن، زوریخ و بن گذراند.
مهمترین آثار او در شهر فرانکفورت شکل گرفتند؛ جایی که کار علمیاش در دههٔ ۱۹۵۰ در انستیتوی تحقیقات اجتماعی نزد تئودور آدورنو آغاز شد. او در سال ۱۹۶۱ در شهر ماربورگ با اثر معروفش “دگرگونی ساختاری حوزهٔ عمومی” داری کرسی استادی دانشگاه شد.
در سال ۱۹۵۳ مقالهای از هابرماس در یکی از روزنامههای معتبر آلمان انتشار یافت که بحثانگیز بود و نام او را بر سر زبان ها انداخت. هابرماس در این مقاله، به نقد کتاب “درآمدی بر متافیزیک” مارتین هایدگر پرداخت و بخشهایی از آن را به عنوان “اعاده حیثیت از ناسیونال سوسیالیسم” به شدت محکوم کرد.
هابرماس همچنین در سال ۱۹۵۴ به انتشار رسالهای دست زد به نام “دیالکتیک خردگرایی” که بسیاری از اندیشههای کانونی نظریه بعدی او دربارهی “کنش ارتباطی” در آن به چشم میخورد. او در این رساله میان خردگرایی تکنیکی ـ اقتصادی و خردگرایی اجتماعی کار تفاوت قائل میشود.
هابرماس در سال ۱۹۶۴ کرسی فلسفه و جامعهشناسی ماکس هورکهایمر را در دانشگاه گوته فرانکفورت بر عهده گرفت. سخنرانی آغاز به کار او بعدها به کتاب “شناخت و علاقه” در سال ۱۹۶۸ تبدیل شد. در جریان جنبش دانشجویی آن دوران، هابرماس ابتدا بهعنوان حامی این حرکت دیده میشد، اما با رادیکال شدن آن مخالفت کرد.
در سال ۱۹۷۱ او به اشتارنبرگ در نزدیکی مونیخ رفت و تا سال ۱۹۸۱ مدیریت مؤسسه تحقیقات ماکس پلانک در اشتارنبرگ را بر عهده گرفت. هابرماس در سال ۱۹۸۱ نیز اثر مهم خود، “نظریهٔ کنش ارتباطی” را منتشر کرد.
او در سال ۱۹۸۳ به فرانکفورت بازگشت و تا زمان بازنشستگیاش در سال ۱۹۹۴ دوباره استاد فلسفه در دانشگاه فرانکفورت بود.
بیشتر بخوانید: هابرماس: واکنش اسرائیل به ترور حماس به لحاظ اصولی موجه است
آوازه جهانی او نتیجهی سالها استادی افتخاری در دانشگاههای معتبر آمریکا چون هاروارد است.
او در سالهای پایانی عمر نیز دربارهٔ مسائل سیاسی و اجتماعی اظهار نظر میکرد؛ از جمله دربارهٔ جنگ کوزوو، پژوهشهای علوم اعصاب و همچنین تنشها و منازعات دینی.
بحثهای نمایندگان پارلمان در این باره که اتحادیه اروپا چگونه باید به حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران واکنش نشان دهد، نشانهای از شکافهای عمیقی بود که در سراسر این بلوک و در نهادهای خود اتحادیه اروپا آشکار شده است.
تصویری که در استراسبورگ پدیدار شد، اروپایی بود که بهشدت تحت تأثیر این بحران قرار گرفته، اما بسیار کمتر از آنچه میخواهد قادر به شکل دادن به آن است.
جولین بارنز-دیسی، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در شورای روابط خارجی اروپا، میگوید: «اتحادیه اروپا در حال حاضر مطلقاً هیچ نقش معناداری ندارد. همین. اروپاییها بیاهمیت شدهاند.»
زمانی میانجی
اتحادیه اروپا زمانی خود را یک بازیگر مهم دیپلماتیک در قبال ایران میدانست. از سال ۲۰۰۶، نماینده عالی اتحادیه اروپا یعنی مسئول رسیدگی به روابط خارجی این اتحادیه، گفتوگوها میان واشنگتن و تهران را هماهنگ میکرد؛ روندی که به توافق جامع اقدام مشترک در سال ۲۰۱۵، موسوم به برجام، انجامید.
هدف از این توافق، محدود کردن برنامه هستهای ایران در ازای کاهش تحریمها بود. پس از امضای توافق نیز اتحادیه اروپا کماکان هماهنگکننده و مدافع اصلی آن باقی ماند.
اکنون نظارهگر
از آن زمان تاکنون خیلی چیزها تغییر کرده است. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، در سال ۲۰۱۸ واشنگتن را از توافق خارج کرد و ضربهای بزرگ به چارچوب دیپلماتیکی زد که اروپا روی آن سرمایهگذاری کرده بود.
اما بارنز-دیسی معتقد است کاهش نفوذ اروپا را نمیتوان تنها با تصمیم ترامپ توضیح داد. به گفته او، این بلوک سالهاست خاورمیانه را در اولویت پایینتری قرار داده و هم واشنگتن و هم تهران نیز به تدریج دیگر اروپاییها را بازیگران اصلی نمیبینند. او به دویچه وله میگوید: «نه آمریکا و نه ایران اروپا را یک میانجی دیپلماتیک جدی و معتبر نمیدانند.»
مانلی میرخان، تحلیلگر متولد تهران و ساکن پاریس، نیز باور دارد که اروپا جایگاه خود را از دست داده است. با این حال او به دویچه وله میگوید که اروپا برای مدتی طولانی بیش از حد سادهلوح بوده است. به گفته او، اتحادیه اروپا با تمرکز بر دیپلماسی و تحریم، نتوانست مانع پیشرفت تواناییهای نظامی، هستهای و فناوری ایران شود.
مشکل همیشگی: اختلاف در اروپا
هر دو کارشناس در یک نکته همنظرند: اختلافات داخلی اروپا وضعیت را بدتر کرده است. سیاست خارجی اتحادیه اروپا همچنان تا حد زیادی به اجماع میان کشورهای عضو وابسته است و در یک بحران امنیتی شتابناک، دستیابی به چنین اجماعی بسیار دشوار است.
اسپانیا سختگیرانهترین موضع را اتخاذ کرده و این حملات را نقض قوانین بینالمللی دانسته است. فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، ابتدا به نظر میرسید از هدف آمریکا و اسرائیل برای تغییر رژیم حمایت میکند، اما بعداً از موضع خود عقب نشست. اکنون آلمان، فرانسه و بریتانیا با تأکید بر خویشتنداری و در عین حال انتقاد از ایران، خواستار خویشتنداری بیشتر شدهاند.
بروکسل نیز پیامهای ضد و نقیضی ارسال کرده است. کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، بر کاهش تنشها تمرکز داشته، در حالی که اورزولا فون در لاین، رئیس کمیسیون اروپا، از “گذار قابل اعتماد” و “امید تازه” برای ایرانیان سخن گفته است.
تصویر بزرگتر
به گفته بارنز-دیسی، پیامدهای این ناهماهنگی با ضعف راهبردی اروپا تشدید شده است. او میگوید اروپا انرژی ژئوپولیتیکی خود را بر اوکراین متمرکز کرده است. این بلوک از رویارویی با ترامپ در موضوع ایران نیز پرهیز کرده تا همکاری در زمینه تجارت میان آمریکا و اتحادیه اروپا و نیز همکاریهای مرتبط با جنگ روسیه علیه اوکراین تضعیف نشود.
او میگوید: «اروپاییها همچنان از نظر راهبردی بیش از هر چیز بر حفظ روابط فراآتلانتیک متمرکزند، زیرا میخواهند مطمئن شوند آمریکاییها در کنارشان میمانند.»
این نوعی سازش تناقضآمیز است. در موضوع اوکراین، اتحادیه اروپا همچنان یک بازیگر ضروری بوده و هماهنگی تحریمها، کمکها و حمایت نظامی را بر عهده داشته است. اما در موضوع ایران، این اتحادیه بیشتر به حاشیه رانده شده است.
بارنز-دیسی این مسئله را به جغرافیا و اولویتها نسبت میدهد: اوکراین به عنوان مسئلهای حیاتی برای امنیت اروپا در همسایگی مستقیم آن تلقی میشود؛ در حالی که خاورمیانه، با وجود خطرهای آشکار سرایت آن، به جایگاهی پایینتر در فهرست اولویتها سقوط کرده است. اما این امر، همچنین حقیقتی سختتر را نیز نشان میدهد: اروپا هنوز در استفاده راهبردی از وزن اقتصادی خود با مشکل روبهروست.
در حاشیه، اما تحت تأثیر
با این حال کنار گذاشته شدن به معنای بیتأثیر ماندن نیست. میرخان هشدار میدهد اگر ایران به شدت تضعیف شود اما ساختار سیاسی آن دستنخورده بماند، اروپا ممکن است هزینه سنگینی بپردازد.
یک جنگ طولانی میتواند قیمت انرژی را باز هم افزایش دهد، منطقه را بیثبات کند و فشارهای مهاجرتی تازهای بر اروپا وارد کند. او میگوید: «اگر نتوانیم شرایطی برای یک گذار نسبتاً پایدار ایجاد کنیم، خطرات برای اروپاییها بسیار بسیار زیاد خواهد بود.»
نقشی هنوز امکانپذیر
در اینجا دیدگاه دو تحلیلگر بهوضوح از هم فاصله میگیرد. بارنز-دیسی به شدت تردید دارد که اروپا بدون تغییری عمده در اراده سیاسی بتواند نفوذ معنادار خود را بازیابد.
اما میرخان خوشبینتر است. او معتقد است هرچند اروپا دیگر در مرحله نظامی بحران نقش محوری ندارد، اما در صورت سقوط نظام جمهوری اسلامی، میتواند در مرحله بعدی نقش مهمی ایفا کند: حمایت از چهرههای مخالف، تسهیل گفتوگو میان آنها و کمک به شکلدهی چارچوبی دموکراتیک برای یک گذار احتمالی.
به گفته این تحلیلگر ساکن پاریس، اروپا باید از “اقدامات صرفاً لفظی و نمادین” به سمت تبدیل شدن به یک “نیروی محرک واقعی” حرکت کند.
از نظر بارنز-دیسی وضعیت روشن است. اگر این بحران آزمونی برای سنجش این باشد که آیا اتحادیه اروپا یک بازیگر ژئوپولیتیکی معنادار است یا نه، “اروپا شکست خورده است”. بحران ایران بار دیگر شکاف میان بلندپروازیهای ژئوپولیتیکی اروپا و توانایی واقعیاش برای عملی کردن آن را آشکار کرده است.
به گفته مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در شورای روابط خارجی اروپا، در موضوع اوکراین، اتحادیه اروپا نشان داده است که وقتی با صدایی واحد سخن بگوید، میتواند همچنان تأثیر بگذارد. در موضوع ایران اما هنوز ثابت نکرده که میتواند چیزی بیش از یک تماشاگر باشد.
وال استریت ژورنال
تهران در مقابل تهدیدات ترامپ عقبنشینی نمیکند
مرگ و مصدومیت ۳ معدنچی در پی ریزش معدن زغال سنگ نهرودبار March 15, 2026 در پی ریزش تونل معدن زغال سنگ نهرودبار در شهرستان نوشهر، یک کارگر ...