۱۴۰۴ بهمن ۱۶, پنجشنبه

سیاست بازداشت و وثیقه به‌عنوان منبع درآمد غیرمستقیم جمهوری

 

سیاست بازداشت 

و وثیقه به‌عنوان منبع درآمد

 غیرمستقیم جمهوری اسلامی

 


در حقوق کیفری ایران، زمانی که متهمی تحت تعقیب قرار می‌گیرد، ممکن است تا زمان محاکمه یا طی مراحل دادرسی، بازداشت موقت شود یا با قرار تأمین از بازداشت آزاد شود. یکی از انواع تأمین، قرار وثیقه است؛ به این معنا که متهم یا نماینده‌اش تعهد مالی یا تضمین بدهند تا آزاد شود تحت شرایطی که در ادامه حاضر شود و اجرای حکم یا تامین التزام انجام شود. قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲ پیش‌بینی کرده است که بازداشت موقت باید استثنا باشد و آزادی متهم تا زمانی که دلیلی متقن برای بازداشت وجود نداشته باشد، اصل استهمچنین، قرار تأمین از جمله وثیقه در کنار کفالت و بازداشت موقت قرار دارد. به زبان ساده اگر متهم شرایط لازم را داشته باشد، می‌توان با تودیع وثیقه او را آزاد کرد؛ در غیر این صورت ممکن است بازداشت موقت داشته باشد. اما در عمل در ایران، چند نکته بسیار برجسته شده‌اند که انتقادآمیز هستند: برای برخی متهمان، به‌ویژه فعالان مدنی یا کسانی که در اعتراضات شرکت کرده‌اند، قرار وثیقه با مبالغ بسیار بالا صادر می‌شود. گزارش‌ها حاکی‌اند که مبلغ وثیقه سرسام‌آور شده است. تبدیل قرار بازداشت به وثیقه در موارد خاص و تأخیرها، مثلاً برای حسین رونقی ملکی وبلاگ‌نویس حقوق بشر، گزارش شده که قرار بازداشت او تبدیل به قرار وثیقه شد، اما مسأله این است که ابتدا بازداشت بر وی تحمیل شده بود، و بعداً تبدیل صورت گرفت. عدم رعایت اصل آزادی تا زمانی که دلیل بازداشت وجود دارد از منظر حقوق بشری، بازداشت موقت باید استثنا باشد، اما گزارش‌ها می‌گویند بازداشت‌ها، به‌ویژه برای منتقدان و فعالان، به ابزار فشار بدل شده‌اند. مانع‎‌تراشی حتی پس از وثیقه‌گذاری، نمونه‌ای هست که شخصی به‌نام آراز امان فعال آذربایجانی، با وثیقه یک میلیارد تومانی رقم بالا تأمین شده بود اما با وجود ارائه وثیقه، دستگاه قضائی امنیتی مانع آزادی وی شد. چند نمونه نمونه‌های عینی را یادآور میشوم: سه پژوهشگر پرویز صداقت، شیرین کریمی، مهسا اسدالله‌نژاد پس از بازداشت، با تودیع وثیقه آزاد شدند .در جریان اعتراضات، بازداشت‌ها زیاد بودند و افراد پس از بازجویی با وثیقه آزاد شدند یا هنوز در حبس هستند. استفاده از وثیقه به جای بازداشت موقت می‌تواند عمل مثبتی باشد اگر به‌درستی اجرا شود؛ چرا که آزادی موقت متهم، حق بنیادین است در چارچوب اصل اصل برائت و آزادی تا زمان اثبات جرم. ولی وقتی وثیقه ابزاری برای فشار یا بازداشت تعلیقی می‌شود، یعنی مثلاً وثیقه‌ای تعیین می‌شود که هیچ خانواده یا متهمی نتواند آن را پرداخت کند یا حتی پس از پرداخت امکان آزادی نیست، این به معنای توقیف مالی و محدود کردن آزادی است، نه تأمین مشروع. وثیقه‌گذاری بسیار بالا، تفاوت طبقاتی ایجاد می‌کند: کسانی که مالی دارند قادر به تأمین هستند، کسانی که ندارند به زندان می‌روند،‌ این مغایر با اصل برابری در قانون است. از منظر کنترل اجتماعی، این سیستم می‌تواند ابزار بازدارنده و سرکوبگرانه هم شود: تهدید به بازداشت، وثیقه سنگین، بلاتکلیفی، فشار اقتصادی بر خانواده‌ها. لازم است نظارت مستقل بر صدور وثیقه‌ها وجود داشته باشد تا مبالغ غیر منطقی تعیین نشود. قوانین باید تطبیق یابند با تعهدات بین‌المللی حقوق بشر ایران، مثلاً حق آزادی شخص تا زمان محکومیت نهایی. امکان بازپرداخت وثیقه یا کاهش آن بسته به وضعیت مالی متهم باید فراهم شود. شفافیت در روند تصمیم‌گیری چرا این مقدار؟ چرا این بازداشت؟ ضروری است. دستگاه قضائی و امنیتی باید از تبعیض مالی و قضایی جلوگیری کنند و تضمین کنند که وثیقه قرار تأمینی باشد، نه مجازات مخفی. وثیقه نوعی کسب درآمد در ایران تحت نظام جمهوری اسلامی است. در کنار بعد حقوقی – کیفری، یکی از مهم‌ترین مسائل برای شهروندان ایرانی، کسب درآمد و زندگی اقتصادی روزمره است؛ این موضوع در ترکیب با فضای حقوقی و سیاسی کشور نیز قابل بحث است. بخش بنگاه‌های کوچک و متوسط SME در ایران سهم بسیار مهمی در اشتغال دارد؛ به گزارش خبرگزاری تسنیم، این بنگاه‌ها حدود ۹۴ ٪ از کل بنگاه‌های اقتصادی ایران را تشکیل می‌دهند و حدود ۴۴ ٪ از اشتغال صنعتی را شامل می‌شوند. با این حال، فضای کسب و کار در ایران با چالش‌های جدی روبه‌رو است: از جمله مشکلات نهادی، اداری، مالی، ضعف تنظیم‌گری، تورم، نوسانات ارزی، تحریم‌ها، و … گزارش‌ها می‌گویند محیط کسب و کار ایران در سال‌های اخیر بهبود‌هایی داشته، مثلاً رتبه ایران در گزارش بانک جهانی در زمینه سهولت کسب و کار بهبود یافته است. به طور مثال‌: با وجود مشکلات، بازارهای مبتنی بر فناوری، خدمات آنلاین، کسب و کارهای کوچک خانگی و فروش اینترنتی به عنوان فرصت‌هایی برای کسب درآمد مطرح شده‌اند. کسب و کارهای خرد، به‌ویژه آنهایی که زنان اداره می‌کنند، نقش قابل توجهی در ارتقای وضعیت معیشتی داشته‌اند. چالش‌ها و موانع زیادی هستند، فرآیند راه‌اندازی کسب و کار هنوز پیچیده است: به‌عنوان مثال سال‌ها قبل گزارش شده که شروع کسب و کار در ایران مراحل متعدد داشت، هزینه و زمان قابل توجهی می‌طلبید. نوسانات اقتصادی، تورم شدید، عدم ثبات سیاسی و اقتصادی، مشکل تأمین مواد اولیه، تأخیرها در صدور مجوزها و هزینه مالی زیاد، بسیاری از کسب و کارها را تحت فشار قرار داده‌اند. مشکلات تنظیم‌گری: نظام تنظیم‌گری رگولاتوری برای استارتاپ‌ها و کسب و کارهای نوپا هنوز چالش‌دار است. هنگامی که فردی در فضای سیاسی یا مدنی فعال است، خطر بازداشت یا فشار قضایی وجود دارد؛ این امر می‌تواند بر توانایی او برای کسب درآمد تأثیر بگذارد مثلاً توقیف حساب بانکی، بازداشت یا بلاتکلیفی. همین‌طور، امنیت اقتصادی، فقدان تضمین حقوق مالکیت، ریسک بالای سرمایه‌گذاری، همه نشان از اینکه کسب درآمد در ایران نه تنها مسئله اقتصادی بلکه مسئله حقوقی و سیاسی است. برای مثال ممکن است از کسب و کار کوچک خانگی یا فروش اینترنتی باشد که فرد با استفاده از پلتفرم‌های آنلاین فعالیت می‌کند؛ در شرایطی که بازار بزرگ نمی‌تواند به آسانی وارد شود، کارآفرینی کوچک فرصتی است ولی همین فرصت با چالش‌های زیادی روبه‌روست: تأمین مواد و هزینه‌های بالای فروش، رقابت زیاد، سوء‌تفاهم در مقررات، تحریم‌ها، نوسان ارزی. در نظام جمهوری اسلامی ایران، دو حوزه که به هم پیوند دارند ـ حوزه حقوق کیفری تأمینی مثل قرار وثیقه و حوزه اقتصادی کسب درآمد ـ هر دو اهمیت زیادی دارند و وضعیت موجود نقدهایی را به همراه دارد: ابزار وثیقه و بازداشت موقت، اگر به‌درستی عمل نشود، می‌تواند تبدیل به ابزار سرکوب شود، نه تأمین حق. کسب درآمد و فضای کسب و کار در ایران فرصت‌هایی دارد، ولی موانع بسیار جدی‌ای نیز وجود دارد که نه فقط اقتصادی بلکه حقوقی و نهادی است. برای فرد ایرانی، صرفاً داشتن ایده کسب و کار کافی نیست؛ باید شرایط حقوقی، مقررات، بازار، ریسک‌های سیاسی را نیز حساب کرد. رابطه بین حقوق شهروندی حق آزادی، حق مالکیت، حق کار و فرصت‌های اقتصادی بسیار تنگاتنگ است؛ نقص در یکی می‌تواند به دیگری آسیب بزند. در سال‌های اخیر، گزارش‌های گوناگونی از سوی رسانه‌های مستقل، فعالان حقوق بشر و خانواده‌های بازداشت‌شدگان منتشر شده که نشان می‌دهد سیاست تعیین وثیقه‌های سنگین در بسیاری از پرونده‌های سیاسی، مدنی، و حتی اقتصادی، تنها کارکرد قضایی ندارد، بلکه در عمل به یکی از مسیرهای تأمین مالی برای نهادهای امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است. اگرچه وثیقه در قانون ابزاری برای تضمین حضور متهم در روند دادرسی است، اما در عمل، این سازوکار در بسیاری از پرونده‌ها به ابزار فشار اقتصادی و درآمدزایی غیرمستقیم تبدیل شده است. در بسیاری از پرونده‌های سیاسی و مدنی، مبالغ وثیقه گاه به چند میلیارد تومان می‌رسد. خانواده‌ها برای تأمین چنین وثیقه‌هایی مجبور به فروش ملک یا گرو گذاشتن دارایی‌های خود می‌شوند. در مواردی، اگر متهم به هر دلیل نتواند در مراحل بعدی حاضر شود، وثیقه ضبط می‌گردد و به نفع دولت مصادره می‌شود. در جریان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱، برای ده‌ها فعال مدنی و روزنامه‌نگار، وثیقه‌هایی میان ۵۰۰ میلیون تا ۵ میلیارد تومان تعیین شد. در برخی پرونده‌ها، وثیقه ضبط شده و به خزانه دولت یا حساب نهادهای قضایی واریز گردیده است. در موارد متعدد، دیده شده که پس از آزادی فرد با وثیقه، دستگاه قضایی مجدداً وثیقه را افزایش داده یا از پذیرش آن سر باز زده است. این امر باعث می‌شود خانواده‌ها بارها مبالغی را به حساب دادگستری یا وثیقه‌گذار انتقال دهند که تا ماه‌ها بازنمی‌گردد. این فرآیند عملاً شبیه مسدودسازی منابع مالی مردم عمل می‌کند. در برخی گزارش‌ها آمده است که حتی بازداشت‌های کوتاه‌مدت نیز با هدف دریافت وجه التزام یا وثیقه‌های نقدی انجام می‌شود. به‌ویژه در پرونده‌هایی که جنبه‌ی سیاسی یا اجتماعی ندارند مثل پرونده‌های اقتصادی یا تخلفات اداری، وثیقه‌های کلان راهی برای کسب درآمد از مردم محسوب می‌شود، زیرا بخشی از این مبالغ تا زمان اتمام دادرسی در حساب‌های قضایی باقی می‌مانند و سود بانکی آن به نهادهای مربوطه تعلق می‌گیرد. در جریان بازداشت‌های گسترده‌ی دانشجویان، روزنامه‌نگاران و فعالان صنفی، مواردی گزارش شده که گروهی از خانواده‌ها مجبور شده‌اند به صورت جمعی وثیقه تأمین کنند. در نتیجه، بخش قابل توجهی از منابع مالی خانواده‌های طبقه متوسط یا فعالان مدنی، در حساب‌های قضایی بلوکه شده و قابل استفاده در زندگی روزمره یا فعالیت‌های مدنی نیست. از منظر اقتصادی، این سیاست می‌تواند به نوعی منبع درآمد غیررسمی برای نظام اداری و قضایی کشور تبدیل شود. هرچند در ظاهر این مبالغ به‌عنوان وثیقه دریافت می‌شود، اما تا زمان رفع پرونده، سود سپرده‌های بانکی آن در اختیار قوه قضاییه یا بانک‌های دولتی قرار دارد. با در نظر گرفتن صدها پرونده فعال در سراسر کشور، جمع کل این مبالغ عدد قابل توجهی می‌شود. از منظر سیاسی، این سیاست دو کارکرد دارد: فشار روانی و مالی بر متهم و خانواده او، برای کاهش فعالیت مدنی یا اجتماعی. ایجاد درآمد پایدار و کم‌ریسک برای نهادهای مرتبط با دستگاه قضایی و امنیتی، در شرایطی که دولت با بحران منابع مالی مواجه است. رسانه‌های مستقل مانند ایران‌وایر، هرانا و رادیو فردا در چندین گزارش اشاره کرده‌اند که وثیقه‌گذاری در ایران به ابزار مالی و سرکوبگر تبدیل شده است، زیرا از یک‌سو خانواده‌ها تحت فشار اقتصادی شدید قرار می‌گیرند، و از سوی دیگر بخش بزرگی از این مبالغ به‌صورت موقت یا دائم در اختیار نهادهای حکومتی می‌ماند. در پرونده‌های مربوط به اعتراضات ۱۴۰۱، خانواده برخی از بازداشت‌شدگان گفته‌اند که حتی پس از تبرئه‌ی متهم، بازپس‌گیری وثیقه ماه‌ها طول کشیده است؛ این به معنی استفاده‌ی سیستماتیک از وجوه مردم در گردش مالی قضایی است با توجه به مشکلات روحی خانواده ها، پیامدهای اقتصادی نیز گریبان آنها را میگیرد. تضعیف اعتماد عمومی به نظام قضایی و عدالت اجتماعی.  انتقال فشار اقتصادی از حکومت به خانواده‌های متهمان. فزایش نابرابری اقتصادی: کسانی که دارایی کافی ندارند، در بازداشت می‌مانند؛ اما ثروتمندان می‌توانند آزاد شوند. به‌کارگیری وثیقه به‌عنوان ابزار مالیاتی پنهان و غیرقانونی. در مجموع، سیاست‌های بازداشت و وثیقه در جمهوری اسلامی ایران، که در ظاهر باید به عدالت و امنیت کمک کند، در عمل در بسیاری از موارد به ابزار مالی و سیاسی تبدیل شده است. تعیین وثیقه‌های غیرمنطقی، ضبط یا بلوکه‌کردن وجوه، تأخیر در بازگرداندن مبالغ، و سودآوری بانک‌ها و نهادهای وابسته از این منابع، همه نشان از آن دارند که وثیقه نه فقط ابزار قضایی، بلکه یکی از روش‌های غیرمستقیم تأمین منابع مالی برای حکومت محسوب می‌شود

روایت پدر جان داد

 روایت پدر جان داد



این جمله، در ظاهر گزارشی کوتاه از مرگ یک انسان است، اما در بستر اعتراضات اخیر ایران، به نشانه‌ای از یک بحران حقوق‌بشری بدل شده است؛ بحرانی که در آن، حق بنیادین حیات، حق اعتراض مسالمت‌آمیز و اصل مسئولیت‌پذیری دولت، هم‌زمان در معرض نقض قرار گرفته‌اند. «پدر جان داد» فقط سوگ یک خانواده نیست، بلکه پرسشی جمعی است درباره ارزش جان انسان و نسبت قدرت با کرامت انسانی.

بر اساس ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر، «هر کس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد». این اصل، در ماده ۶ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) نیز تکرار و تقویت شده و حق حیات را «حقی ذاتی» می‌داند که باید به‌وسیله قانون حمایت شود. دولت‌ها نه‌تنها موظف‌اند خود از سلب خودسرانه حیات پرهیز کنند، بلکه مکلف‌اند با اتخاذ تدابیر مؤثر، از جان افرادی که تحت صلاحیت آنان قرار دارند حفاظت کنند. مرگ پدران در جریان اعتراضات، این تعهد بنیادین را به‌طور جدی زیر سؤال می‌برد.

اعتراضات اخیر ایران، در چارچوب حقوق بین‌الملل، ذیل حق آزادی بیان (ماده ۱۹ ICCPR) و حق تجمع مسالمت‌آمیز (ماده ۲۱ ICCPR) قابل تحلیل است. این حقوق، نه امتیازاتی اعطایی، بلکه حقوقی ذاتی هستند که محدودسازی آن‌ها تنها در شرایط استثنایی، آن هم به‌صورت قانونی، ضروری و متناسب مجاز است. پاسخ‌های خشونت‌بار به تجمعات عمدتاً مسالمت‌آمیز، به‌ویژه زمانی که به مرگ شهروندان منجر می‌شود، نشانه‌ای از نقض اصل تناسب و ضرورت در اعمال قدرت است.

پدر، در ساختار اجتماعی ایران، اغلب نقش محوری در تأمین معیشت، ثبات عاطفی و انسجام خانواده ایفا می‌کند. مرگ او، به‌ویژه در شرایطی که با خشونت یا ابهام همراه است، پیامدهایی فراتر از فقدان فردی دارد: نقض حق خانواده بر حمایت (ماده ۱۶ اعلامیه جهانی حقوق بشر)، تضعیف حق کودکان بر مراقبت و رشد (کنوانسیون حقوق کودک)، و آسیب به حق برخورداری از بالاترین استاندارد قابل حصول سلامت جسمی و روانی. از این منظر، مرگ یک پدر، زنجیره‌ای از نقض حقوق را به‌دنبال می‌آورد که آثار آن سال‌ها باقی می‌ماند.

در اسناد بین‌المللی، به‌ویژه اصول پایه‌ای سازمان ملل درباره استفاده از زور و سلاح گرم توسط مأموران اجرای قانون (۱۹۹۰)، تصریح شده است که استفاده از زور باید آخرین راه‌حل باشد و در هر حال، به‌گونه‌ای اعمال شود که خطر آسیب و مرگ به حداقل برسد. استفاده مرگبار از زور تنها زمانی مجاز است که برای حفاظت از جان ضروری باشد. جان‌باختن معترضان، از جمله پدران خانواده، این پرسش اساسی را مطرح می‌کند که آیا این اصول رعایت شده‌اند یا خیر.

یکی دیگر از ارکان اساسی حقوق بشر، حق بر حقیقت است؛ حقی که در رویه نهادهای بین‌المللی حقوق بشری، به‌ویژه در موارد نقض فاحش حقوق بشر، به رسمیت شناخته شده است. خانواده‌های جان‌باختگان حق دارند بدانند چه اتفاقی رخ داده، چه کسانی مسئول بوده‌اند و چه اقداماتی برای جلوگیری از تکرار این وقایع انجام خواهد شد. فقدان تحقیقات مستقل، شفاف و مؤثر، نقض مضاعف حقوق قربانیان و خانواده‌های آنان محسوب می‌شود و با تعهد دولت‌ها ذیل ماده ۲ ICCPR در تضاد است.

علاوه بر حقیقت، حق دسترسی به عدالت و جبران خسارت مؤثر نیز از اصول بنیادین حقوق بشر است. طبق اصول و دستورالعمل‌های اساسی سازمان ملل درباره حق جبران خسارت برای قربانیان نقض فاحش حقوق بشر (۲۰۰۵)، دولت‌ها موظف‌اند اشکال مختلف جبران، از جمله حقیقت‌یابی، غرامت، توان‌بخشی و تضمین عدم تکرار را فراهم کنند. بی‌پاسخ‌ماندن مرگ‌ها، نه‌تنها عدالت را معلق می‌کند، بلکه پیام روشنی از مصونیت از مجازات ارسال می‌کند؛ پیامی که خود زمینه‌ساز تداوم نقض‌هاست.

در چنین بستری، عادی‌سازی مرگ خطرناک‌ترین پیامد اجتماعی است. تبدیل جان انسان‌ها به آمار، مغایر با روح حقوق بشر است که بر فردیت و کرامت ذاتی هر انسان تأکید دارد. دیباچه اعلامیه جهانی حقوق بشر یادآور می‌شود که بی‌اعتنایی و تحقیر حقوق بشر، به «اَعمال وحشیانه‌ای انجامیده که وجدان بشریت را جریحه‌دار کرده است». فرسایش حساسیت اخلاقی جامعه نسبت به مرگ، نشانه‌ای هشداردهنده از همین بی‌اعتنایی است.

در برابر این خطر، حافظه جمعی نقشی حیاتی ایفا می‌کند. ثبت نام‌ها، روایت‌ها و تجربه‌ها، بخشی از تلاش برای پاسداشت کرامت قربانیان و جلوگیری از تکرار نقض‌هاست. پدرانی که جان دادند، اگرچه دیگر در کنار خانواده‌هایشان نیستند، اما در گزارش‌های حقوق‌بشری، در شهادت‌ها و در وجدان عمومی حضور دارند. این حضور، نه برای بازتولید خشم، بلکه برای مطالبه اصلاح ساختاری و پاسخ‌گویی ضروری است.

از منظر حقوق بشر، مسیر پیش‌رو روشن است، هرچند دشوار: به رسمیت شناختن عملی حق اعتراض مسالمت‌آمیز؛ بازنگری در شیوه‌های کنترل تجمعات بر اساس استانداردهای بین‌المللی؛ تضمین تحقیقات مستقل و بی‌طرفانه؛ و حمایت واقعی از خانواده‌های قربانیان. کرامت انسانی، مفهومی تزئینی یا انتزاعی نیست؛ معیاری عملی برای سنجش مشروعیت سیاست‌ها و کنش‌هاست.

«پدر جان داد» نباید جمله‌ای باشد که جامعه به آن عادت کند. هر بار تکرار این جمله، باید یادآور تعهدی باشد که بر دوش دولت‌ها و جامعه بین‌المللی سنگینی می‌کند: تعهد به حفاظت از حق حیات، به شنیدن صدای اعتراض، و به پاسخ‌گویی در برابر نقض‌ها. آینده‌ای مبتنی بر عدالت و صلح پایدار، تنها زمانی امکان‌پذیر است که مرگ انسان‌ها، به‌ویژه در متن اعتراضات مدنی، نه پنهان شود و نه توجیه، بلکه به نقطه‌ای برای اصلاح، حقیقت‌یابی و تضمین عدم تکرار بدل گردد

فعال کانون دفاع از حقوق بشر در ایران 

وقتی گلوله پاسخ مردم است

وقتی  گلوله پاسخ مردم است

 

وقتی گلوله پاسخ مردم است؛ مقایسه کشتار شهروندان در قیام دی‌ماه ۱۴۰۴ و انقلاب بهمن ۵۷

تاریخ سیاسی ایران بارها با خون نوشته شده است. از خیابان‌های بهمن ۵۷ تا کوچه‌های زخمی دی‌ماه ۱۴۰۴، یک پرسش تکرار می‌شود: چرا حاکمیت‌ها به جای شنیدن صدای مردم، ماشه را می‌کشند؟ مقایسه شیوه و منطق کشتار در این دو مقطع، نه فقط یک بررسی تاریخی، بلکه واکاوی نسبت قدرت با جان انسان است؛ نسبتی که در آن، بدن شهروند به ابزار تثبیت سلطه تبدیل می‌شود.

کشتار در بهمن ۵۷؛ خشونتِ یک نظام در حال فروپاشی

در ماه‌های منتهی به سقوط حکومت پهلوی، خیابان‌ها شاهد تیراندازی مستقیم نیروهای نظامی به سوی معترضان بودند. حکومت نظامی، تانک در شهر، شلیک به تظاهرات، و رخدادهایی مانند جمعه سیاه، نشان می‌داد که قدرت سیاسی در آخرین تلاش برای بقا، به خشونت عریان پناه برده است. اما این خشونت بیشتر واکنشی، پراکنده و گاه نامنظم بود؛ نشانه‌ای از فرسایش اقتدار و شکاف در بدنه ارتش.

با وجود کشته‌شدن صدها نفر، دستگاه سرکوب انسجام مطلق نداشت. بخشی از نیروها از شلیک سر باز می‌زدند و همدلی اجتماعی با مردم افزایش یافته بود. خشونت اگرچه واقعی و مرگبار بود، اما توان متوقف‌کردن موج اعتراض را نداشت و نهایتاً قدرت سیاسی فرو ریخت.

کشتار در دی‌ماه ۱۴۰۴؛ خشونتِ یک نظام تثبیت‌شده و امنیتی

در قیام دی‌ماه ۱۴۰۴، الگوی خشونت شکل دیگری داشت: سازمان‌یافته، سریع، گسترده و مبتنی بر کنترل کامل اطلاعات. قطع سراسری اینترنت، شلیک مستقیم، استفاده از گلوله جنگی و بازداشت‌های انبوه، نشان‌دهنده دستگاهی امنیتی است که تجربه‌ی چند دهه سرکوب را در اختیار دارد. در اینجا خشونت نه واکنش اضطراری، بلکه بخشی از راهبرد حکمرانی است.

بدن معترض، نه فقط تهدید امنیتی، بلکه «مسئله سیاسی» تلقی می‌شود؛ حذف فیزیکی، ارعاب روانی و خاموش‌سازی جمعی، هم‌زمان اعمال می‌گردد. تفاوت اصلی اینجاست: در دی‌ماه ۱۴۰۴، سرکوب نه نشانه ضعف فوری حکومت، بلکه نشانه نهادینه‌شدن منطق زور است.

مقایسه اخلاقی؛ جان انسان در معادله قدرت

در هر دو دوره، جان انسان قربانی حفظ قدرت شد. اما در ۵۷، خشونت بیشتر محصول ترس از سقوط بود؛ در ۱۴۰۴، خشونت تبدیل به ابزار دائمی حکمرانی شده است. اگر در انقلاب ۵۷ هنوز امکان فروپاشی ماشین سرکوب وجود داشت، امروز سرکوب به صورت شبکه‌ای، فناورانه و متمرکز عمل می‌کند.

این تحول، یک بحران اخلاقی عمیق را نشان می‌دهد: وقتی مرگ شهروند به یک عدد آماری تقلیل می‌یابد، جامعه وارد مرحله‌ای از بی‌حسی جمعی می‌شود که خود، خطرناک‌تر از خود خشونت است.

حقوق بشر؛ نقض سیستماتیک حق حیات

طبق ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر، هر انسان حق زندگی و امنیت دارد. شلیک به معترضان مسالمت‌آمیز، نقض مستقیم این اصل بنیادین است. ماده ۵ هرگونه رفتار غیرانسانی و تحقیرآمیز را ممنوع می‌کند و ماده ۲۰ حق تجمع مسالمت‌آمیز را تضمین می‌نماید. در قیام دی‌ماه ۱۴۰۴، این اصول به صورت گسترده و سیستماتیک نقض شده‌اند.

حتی قانون اساسی جمهوری اسلامی در اصول ۲۲، ۲۷ و ۳۲ بر مصونیت جان، حق تجمع و منع بازداشت خودسرانه تأکید دارد؛ اما واقعیت خیابان‌ها نشان می‌دهد که قانون در برابر منطق امنیتی عقب‌نشینی کرده است.

تفاوت در حافظه جمعی؛ جامعه‌ای که دیگر ساده نیست

جامعه امروز تجربه تاریخی ۵۷ را با خود حمل می‌کند. مردم می‌دانند که تغییر سیاسی بدون تضمین حقوق بشر می‌تواند به بازتولید خشونت بینجامد. همین آگاهی، هم امید است و هم زخم. ترس از تکرار چرخه خون، یکی از عوامل پیچیده‌بودن کنش جمعی امروز است.

نتیجه؛ خشونت مشروعیت نمی‌سازد

هیچ حکومتی با گلوله مشروع نمی‌شود. کشتار ممکن است سکوت موقت ایجاد کند، اما حافظه تاریخی را خاموش نمی‌کند. دی‌ماه ۱۴۰۴ نشان داد که شکاف میان جامعه و قدرت، عمیق‌تر از آن است که با زور ترمیم شود. مقایسه با ۵۷ به ما هشدار می‌دهد: اگر کرامت انسان مبنای سیاست قرار نگیرد، تاریخ بار دیگر با خون بازنویسی خواهد شد.

اعتراض با گلوله پاسخ داده می‌شود


وقتی اعتراض با گلوله پاسخ داده می‌شود؛ روایت یک جنایت خاموش در ایران



در ایران، اعتراض مدنی نه با گفت‌وگو پاسخ داده می‌شود و نه با اصلاح؛ بلکه با گلوله جنگی، سرکوب خیابانی و حذف فیزیکی. شهروندانی که برای نان، آزادی، کرامت و آینده‌ای انسانی به خیابان می‌آیند، با سلاحی روبه‌رو می‌شوند که برای میدان جنگ طراحی شده است، نه برای مدیریت جامعه.

جهان باید بداند که در خیابان‌های ایران، بدن انسان به هدف نظامی تبدیل شده است. این فقط نقض قانون نیست؛ فروپاشی کامل اخلاق، مسئولیت حکمرانی و حقوق بنیادین انسان است.

گلوله علیه شهروند؛ تبدیل خیابان به میدان جنگ

استفاده از مهمات جنگی علیه معترضان غیرمسلح، به‌معنای حذف مرز میان «شهروند» و «دشمن» است. وقتی حکومت مردم خود را هدف می‌گیرد، مشروعیت سیاسی جای خود را به منطق امنیتی و خشونت عریان می‌دهد. خیابان، دیگر فضای گفت‌وگوی اجتماعی نیست؛ به صحنه‌ی حذف بدل می‌شود.

جسدهایی که بر آسفالت می‌افتند، فقط قربانیان لحظه‌ای نیستند؛ حافظه‌ی جمعی یک ملت زخمی را شکل می‌دهند.

مرگ به‌مثابه ابزار حکومت

در نظام‌های اقتدارگرا، مرگ گاهی به ابزار پیام‌رسانی تبدیل می‌شود: ایجاد ترس، خاموش‌سازی جمعی و کنترل روانی جامعه. اما این سیاست، در بلندمدت به فروپاشی اعتماد اجتماعی، گسترش خشم خاموش و بحران مشروعیت منجر می‌شود.

کشتن معترض، نه امنیت می‌آورد و نه ثبات؛ تنها شکاف میان مردم و حاکمیت را عمیق‌تر می‌کند.

نقض آشکار حقوق بین‌الملل

بر اساس ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر، هر انسان حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد. همچنین اصول بنیادین حقوق بشر، استفاده از نیروی مرگبار علیه تجمعات مسالمت‌آمیز را مطلقاً ممنوع می‌دانند.

شلیک مستقیم به معترضان غیرمسلح، مصداق قتل فراقضایی و جنایت علیه حقوق بنیادین انسان است و مسئولیت بین‌المللی برای عاملان و آمران آن ایجاد می‌کند.

تعارض با قانون اساسی ایران

در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل ۲۲ مصونیت جان انسان را تضمین کرده و اصل ۲۷ حق تجمعات مسالمت‌آمیز را به رسمیت می‌شناسد. استفاده از گلوله جنگی علیه معترضین، نقض همزمان این اصول است و نشان‌دهنده فاصله عمیق میان متن قانون و واقعیت اجرایی کشور است.

سکوت جهانی؛ شریک پنهان خشونت

وقتی جهان سکوت می‌کند، خشونت عادی می‌شود. بی‌واکنشی جامعه جهانی، به عاملان سرکوب پیام مصونیت می‌دهد. افشاگری، مستندسازی و روایت حقیقت، تنها ابزار قربانیان برای شکستن این چرخه است.

این نوشته، دعوت به نفرت یا خشونت نیست؛ دعوت به دیدن، شنیدن و مسئولیت‌پذیری است.

خون فراموش نمی‌شود

هیچ گلوله‌ای نمی‌تواند حقیقت را متوقف کند. حافظه جمعی، نام‌ها را حفظ می‌کند، زخم‌ها را روایت می‌کند و عدالت را مطالبه خواهد کرد؛ حتی اگر سال‌ها طول بکشد

فعال کانون دفاع از حقوق بشر در ایران 

تبعیضهای انسانی و قومی مانع دمکراسی

 

تبعیضهای انسانی و قومی مانع دمکراسی است

 

هر بخش از کره زمین با هر دین و مرام، حقوق ذاتی  آنهاست .

به مناسبت موضوع، انسان قبل ازاینکه به منطقه و شهری و یا روستایی تعلق خاطر داشته باشد دارای حقوق است .

این حقوق با انسان از بدو تولد بوده و تا پایان عمر نیز همراه است . بنا بر این ذاتی انسان است .

سوال : در ایران، تبعیض نژادی چگونه بروز پیدا می‌کند و چه گروه‌هایی بیشتر تحت تأثیر این نوع تبعیض قرار دارند؟

آیا این تبعیض‌ها بیشتر در حوزه اجتماعی و فرهنگی است یا در قوانین و سیاست‌های اجرایی نیز دیده می‌شود؟

چگونه تبعیض بوجود می آید ؟ وقتی حقی را نا حق می کنند تبعیض به سود آنکس که قدرت بیشتر دارد بوجود می آید . برای اینکه بتوان حقی را ناحق کرد نیاز به توجیه می باشد . توجیه از این بابت که بشود به یک  دلیلی، یکی بر دیگری برتری پیدا کند. از دیر باز تا امروز انسانها بخاطر گویش و رنگ پوستشان و حتی شکل و نوع آدابشان مورد ستم قرار گرفته اند . نه اینکه آن رنگ و یا آن آداب بد، و ناپسند است بلکه مستمسکی گردیده که عده ای بتوانند بر آنها مسلط شوند . تجربه در صد سال گذشته درس بزرگی به ما می آموزد که ضد حقوقها که تبعیضها هستند را بایستی از میان برد تا برابری درحقوق و دمکراسی در بستر اجتماعی ممکن بگردد.

مثالی از هندوستان بیشترین اقوام را دارد لازم است .

هندوستان به عنوان یک کشور با اقوام متعدد و فرهنگهای متنوع  دارای تنوع اقوام زبان‌ها و فرهنگ‌ها  بوده  و به گفته ای در دنیا بدین صفت یگانه است. برخی منابع معتقدند که بیش از ۲۰۰۰ گروه قومی یا قومی-زبانی در هندوستان وجود دارد . از سوی دیگر، تنوع زبانی در هندوستان نیز بسیار چشمگیر است؛ طبق گزارش‌های بین‌المللی، بیش از ۷۰۰ زبان بومی در این کشور شناسایی شده که هر کدام می‌تواند نمایانگر یک یا چند گروه قومی باشد.

مردم هنودستان در 15 اوت 1947 کشورشان را از سلطه انگستان بر خود آزاد و مستقل نمودند .

در همین سال، پاکستان نیز به عنوان کشوری جداگانه موجودیت یافت .

هندوستان تجربه تبعیض بین کاستها و اقوام را قرنها در تاریخ خود داشت. انقلاب هندوستان این امکان را بوجود آورده بود که زیرکاستها و اقوام و انسانها با ادیان مختلف در عمل حقوق برابر بیابند . بدین جهت در ابتدای انقلاب کوشیده شد که تبعیضها را در قانون اساسی به ضد تبعیض تبدیل نمایند .

قانون اساسی هند یکی از پیشرفته‌ترین اسناد در جهان برای تأمین حقوق اقوام و گروه‌های مختلف است. این قانون، نه‌تنها برابری حقوقی را تضمین کرده، بلکه با سیاست‌های حمایتی ویژه، تلاش نمود تا  تبعیض‌های تاریخی را جبران کند و فرصت‌های برابر برای همه شهروندان، صرف‌نظر از قومیت و مذهبشان، فراهم سازد.

مثلا در ماده 46 به این نکته توجه می دهد – ارتقای سطح زندگی اقوام محروم و قبایل بومی.

دولت موظف است اقدامات ویژه‌ای برای بهبود وضعیت اجتماعی و اقتصادی اقوام محروم و قبایل بومی  انجام دهد. در این راستا، دولت سهمیه‌هایی برای تحصیل، اشتغال، و فرصت‌های اقتصادی اختصاص داده است. در ماده 14– اصل برابری این ماده تصریح می‌کند که تمامی شهروندان هندوستان برابرند و دولت نباید هیچ‌گونه تبعیض ناعادلانه‌ای بین افراد قائل شود.

ماده 15 – ممنوعیت تبعیض دولت نباید بر اساس مذهب، نژاد، کاست (طبقه اجتماعی)، جنسیت، یا محل تولد تبعیض قائل شود.

همچنین، این ماده اجازه می‌دهد که دولت برای گروه‌های محروم و اقلیت‌های قومی و اجتماعی سیاست‌های حمایتی در نظر بگیرد .

ماده 16 – برابری در فرصت‌های شغلی این ماده تضمین می‌کند که همهٔ شهروندان حق دارند بدون تبعیض در فرصت‌های شغلی دولتی شرکت کنند.دولت می‌تواند برای اقوام و گروه‌های ضعیف‌تر سهمیه‌هایی اختصاص دهد تا نابرابری‌های تاریخی جبران شوند.

قابل توجه اینکه ، قانون حقوق بشر به صورت مدون و بین‌المللی در 10 دسامبر 1948 با تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر توسط سازمان ملل متحد شکل گرفت و هنودوستان قوانین ذاتی بشر را در قانون اساسی خود وارد نمودند .

از اوت 1947 تا به امروز در هندوستان کوشیده شده است، چه به شکل قانونی و رسانه ای و آموزشی   تبعیضها را ناکارآمد کنند ولی در ذهنیت بسیاری از تحصیلکرده ها هنوز کاستها و تبعیضها زنده ماده و عمل می کند .

در وطن ما ایران که در مقایسه با هنوستان به آسانی می توان تبعیضها را از بین برد و حقوق برابر  را ممکن نمود . البته تجربه کشورهای دیگر که موفقیت در این راستا داشته اند نیز می تواند به آینده ایران کمک کند .

باید این مهم را از یاد نبرد که هر تجربه در هر کجای دنیا در صورتی می تواند موفقیت برای ما داشته باشد که آن را بومی سازی کنیم. برای کاهش تبعیض نژادی در ایران، اقدامات مؤثر در سطح قانونی، آموزشی، فرهنگی و مشارکتی از سوی دولت، نهادهای مدنی، رسانه‌ها و شهروندان ضروری است.

روز جهانی مبارزه با تبعیض نژادی می‌تواند به عنوان یک ابزار مهم جهت تغییر نگرش‌ها و سیاست‌گذاری‌ها عمل کند .

آنچه مهم است شهروندان  کشورمان به این مهم بایستی وجدان پیدا کنند که حقوق همه مردم در وطن با هم برابر است و به این گفته باور داشته باشند که « همه ایران سرای من است » اگر هر قوم بگوید من تافته جدابافته هستم از اول تبعیض را رسمیت داده و امکان یگانگی را از بین می برد . در ایران 7 قوم در طول تاریخ آداب و رسوم خود را داشته اند و هر گاه دشمن خارجی به ایران حمله کرده است  آنها با هم  در مقابل دشمن خارجی اتحاد نموده اند .

در ایران امروز قوانین با محوریت ولی فقیه و اختیارات مطلقه او امکان یگانگی و از بین بردن تبعیضها ناممکن است . به این دلیل که خود ولی فقیه و بیت او و گستره قدرت او در تمام روابط ضد حقوق شهروندی می باشد . بنا بر این کار نهادهای اجتماعی برای آموزش و اطلاع رسانی برای رهایی از استبداد بسیار مهم است .

چه تأثیری می‌توان برای تبعیض نژادی بر فرصت‌های اقتصادی، آموزشی و سیاسی افراد در ایران قائل شد؟ آیا شکاف‌های نژادی و قومیتی باعث نابرابری ساختاری در کشور شده است؟

در ایران  انواع تبعیضها وجود دارد . یکی از نابرابری ها تقسیم ناعادلانه ثروت جهت رشد اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی به یک میزان در کشور است که در نتیجه تبعیضهای اجتماعی را در گوشه و کنار کشور شاهدیم. خواننده محترم به نقشه 31 استان کشور اگر نظر کند متوجه این تبعیضها از شهرهای بزرگ همچون تهران و اصفهان و مشهد و تبریز و شیراز و … بطرف روستاها می شود .

مخصوصا هر چه فقر طبیعی بزرگتر ، فقر اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی نیز بزرگتر گردیده است.

از آنجا که قدرت  در همه روابط محوریت یافته است،  و چندین شهر بزرگ بخش عمده امکانات را از لحاظ بهداشت ، درمان  ، اشتغال ، تفریح و آب و برق و شغل در خود جمع کرده اند و بی دلیل نیست که اکثر مردم ایران با تصور اینکه در شهرها امکان زندگی بیشتر است ، بسوی شهرها سرازیر شده اند .

در  وطن ما مثلا  سیستان و بلوچستان از امکانات کمتری برخوردار شده است  و  می توان گفت که لرستان ویا آذربایجان و یا کردستان در مقایسه با سیستان و بلوچستان از امکانات بیشتری برخوردار گردیده اند  . در اینکه تبعیضها شدت و ضعف داشته باشند طبیعت هر منطقه ، خشکسالی در مناطق ،  سطح آموزش و فعالیت نهادهای مردمی نیز موثر بوده و هست .

سوال: برای کاهش تبعیض نژادی در ایران چه اقدامات مؤثری می‌توان انجام داد؟

چه نقش‌هایی بر عهده دولت، نهادهای مدنی، رسانه‌ها و شهروندان است؟

روز جهانی مبارزه با تبعیض نژادی پیام و هشداری است که می تواند در جهت از بین بردن تبعیضها مخصوصا نهادهای مدنی را فعالتر بنماید.

اقدامات مؤثر برای کاهش تبعیض نژادی :

اصلاحات قانون و سیاست‌گذاری‌ها

اساس و مبنای قانون بایستی برخوردار شدن از حقوق انسان و حقوق طبیعت و حقوق شهروندی و حقوق ملی و یا حقوق اقوام باشد . بنا بر این قوانینی که با این اصول همخوانی و یا تضاد دارند بایستی تغییر داده شوند .

در هر کشور بایستی ساز و کارهای نظارتی ایجاد نمود که در همه زمینه ها از حقوق اقوام دفاع  کرده  و امکان برخورداری از حقوق شهروندی آنها را فراهم نمود  .

آموزش و آگاهی‌بخشی:

تنوع زبانی و فرهنگی یکی از ارزشهای مثبت هر جامعه می باشد . بنا بر این بایستی کوشید که تنوع فرهنگی پویا بوده و از بین نرود  و ادامه حیات فرهنگ و گویشها از نسلی به نسلی ادامه یابد  و آن بخش از خرافات و ضد فرهنگ که در درون آنها جای گرفته تسویه بگردد .

آنها که به کار پویا کردن فرهنگ هر منطقه از کشور هستند بایستی بکوشند تا با برگزاری سمینارها و کارگاههای آموزشی و استفاده از رسانه ها به عموم آگاهی بدهند.

مهم این است که در این سمینارها و در این آگاهی رسانی به اصل برخوردار شدن از حقوق نیز پرداخت .

تقویت نقش مشارکت شهروندان و نهادهای مدنی

منع تبعیض در عمل کار جامعه مدنی و نهادهای غیر دولتی است . نهادهای مدافع حقوق بشر در رشد فرهنگ اقوام نقش بسیار بزرگی را می توانند ایفا کنند و این مهم از رئوس عمل آنها بایستی باشد .

اصل مهم دیگر اینکه گروههای قومی مختلف در کشور بایستی بتوانند در تصمیمگیریهای منطقه ای و استانی مخصوصا در امر توسعه اقتصادی نقش فعال داشته باشند بدین خاطر پیشنهاد می کنم که در آینده ایران مجلس استانها داشته باشیم بدین صفت که از 31 استان کشور از هر استان 2 یا  3 نفر نماینده در بخش توسعه مناطق خود پیشنهاد های عملی را در این مجلس ارائه دهند  و متناسب با قبول پروژه ها بودجه دریافت نموده  تا همه مناطق کشور یکسان تحول و رشد نمایند .

رسانه‌ها و نقش آنها :

رسانه ها در تبعیض زدایی می توانند نقش اساسی داشته باشند . همه اقوام را برابر در حقوق دیدن و قومی را مسخره نکردن و یا در برنامه تبعیض بین شهری و روستایی بوجود نیاوردن و ارزش به زبان و گویشها دادن می تواند بخشی از اصوئل برنامه ریزی این نهاد باشد .

نقش دولت

دولت وظیفه دارد امکاناتی را در سطح کشور ممکن نماید تا  شهروندان  از حقوق خود امکان برخوردار شدن را بیابند . بنا بر این هر چهار  قوه بایستی  بکوشند تا امکانات رشد اقوام با حقوق برابر ممکن بگردد .

یکی از کارهای  قوه قضاییه مبارزه با تبعیض هاست.بنا بر این  قوه قضاییه قوانین تبعیض آمیز را بایستی از بین ببرد .

آموزش زبان مادری و فرهنگ قومی از دروس هر منطقه قومی باید باشد .

دولت در ذات خود قدرت است و این مردم و نهادهای مدنی هستند که بایستی در دفاع از حقوق خود فعال و در سطح وسیع عمل کنند . شرکت فعال مردم در انتخابات منطقه ای و فعالیت انجمنها ی مردمی بسیار در رشد فرهنگ اقوام موثر است 

جامعه و کشور از آن، همه مردم کشور است و همه حقوق یکسان دارند البته با آداب و رسوم و گویشهای مختلف . بنا بر این نقش مردم برای برخوردار شدن از حقوق و آگاهی رسانی به دیگر شهروندان و یگانگی جستن در حقوق و برخورداری از حقوق با دیگر اقوام در درجه اول کار مردم و نهادهای مدنی

هر اعدام، یک تکه از ما


هر اسم، یک زندگی؛

 هر اعدام، یک تکه از ما




 نمی‌دانم از کجا شروع کنم؛ از روزی که وارد بازداشتگاه اطلاعات زاهدان شدم؟ یا از شبی که اولین خبر اعدام رفیق‌هایم را شنیدم؟ بیست‌ویک ماه آن‌جا بودم، در میان دیوارهایی که نه تنها جسم آدم را، بلکه روحش را نیز حبس می‌کردند. جایی که بیش‌تر آدم‌ها نه دزد بودند، نه قاتل؛ سیاسی بودند و عقیدتی اما بسیاری از آن‌ها حکم اعدام داشتند.

اولین هم‌بندی‌هایم کسانی بودند که بعدها یکی‌یکی اعدامشان کردند: «ناصر شه‌بخش»، «عطاالله ریگی»، «احمد نارویی»، «محمدصالح اسلام‌زهی»، «عبدالرحمان نارویی»، و دو برادر، «عبدالناصر و عبدالباسط شه‌بخش». این‌ها فقط اسم نیستند؛ برای من خانواده بودند. ناصر را «انیشتین شه‌بخش» صدا می‌زدیم. با این‌که سن زیادی نداشت و هنوز سی سالش هم نشده بود، اما هر چه می‌خواستی می‌توانستی از او بپرسی چون جوابش را بلد بود. همه چیز را می‌دانست. اهل کتاب بود، فرمانده بود، اما مهربان‌ترین آدمی بود که دیده‌ام. یک‌بار حاج‌داوود (مسئول بازداشتگاه) به سلول هجوم آورد که من را بزند. ناصر جلو‌اش را گرفت، هلش داد کنار و گفت: «بس کن دیگه…» برای من، آن لحظه ناصر مثل برادر بزرگ شد.

ما مدت‌ها با هم در یک سلول بودیم. بعد از انفجار مسجد جامع، فشارها زیاد شد و ما را از یکدیگر جدا کردند. من را بردند به سلولی که خودمان به آن می‌گفتیم «سلول تاریک»، چون واقعاً تاریک بود. نمی‌دانم عمدی بود یا نه، اما لامپش نوری نداشت؛ انگار فقط می‌خواستند حس کنی مُرده‌ای.

چند روز بعد، «مهرالله ریگی ماهرنیا» را آوردند. او هم جوان بود، چهار ماه از من کوچک‌تر. میان ما دوستی‌ای شکل گرفت؛ به دلیل هم‌سن بودن، از تنهایی. یک روز پرسید: «با کی بودی؟» گفتم: «با حاج ناصر». پرسید: «خبری ازش داری؟» گفتم: «نه، چند روزی‌ست که ازش جدا شده‌ام.» گفت: «رادیو اعلام کرده اعدام شده…» آن لحظه انگار کسی با چکش بر سرم کوبید. اولین بار بود که خبر اعدام کسی را می‌شنیدم که فقط چند روز پیش، با او در یک اتاق بودم؛ با هم غذا می‌خوردیم، حرف می‌زدیم، می‌خندیدیم.

بعدتر، به زندان مرکزی زاهدان منتقل شدم. در بند یک بودم و «وحید جدگال»، همشهری‌ام، در بند پنج. یک شب هنگام آمار غروب، وحید را بردند. صبح که شد، گفتند برای اجرای حکم برده‌اند. زنگ زدم خانه‌شان. با مادرش صحبت کردم؛ نتوانستم بگویم چه اتفاقی افتاده. فقط گفتم: «وحید خوبه، چیزی نمی‌خوام، نگران نباش.» بعد با پدرش تماس گرفتم و گفتم: «وحید را برده‌اند برای اعدام.» پدرش سکوت کرد، گفت: «باشه پسرم، راه می‌افتم میام…» اما وقتی به زاهدان رسید، دیگر دیر شده بود. وحید سحرگاه اعدام شده بود.

یک‌بار دوستانمان را برای قرنطینه بردند، از جمله «عبدالوهاب ریگی» و «حبیب‌الله ریگی». ما اعتراض کردیم، و بند پنج توسط دوستان سیاسی به آتش کشیده شد. بعد از آن، ریختند و همه‌مان را بردند قرنطینه. ما، یعنی جوانان بند یک: «من»، «مهرالله و علی پژگول». در قرنطینه، «سعید شه‌بخش» هم در تک‌سلول بود؛ از دوستان امنیتی بود و قرار بود اعدامش کنند. گفت: «تا رفیق‌هامو نبینم، نمی‌رم.» آمد، با ما خداحافظی کرد. آن لحظه‌ای که بغل کرد و رفت… نمی‌دانم، ولی حس کردم دارد از زنده‌ها خداحافظی می‌کند. چند ساعت بعد، خبر اجرای حکم اعدامش رسید.

بعد از آن، من را تبعید کردند به اردبیل. شانزده ماه بدون ملاقات، بدون تماس. وقتی پس از این مدت اجازه‌ی تماس تلفنی دادند، بعد از صحبت با خانواده‌ام، اولین کسی که به او زنگ زدم، مادر مهرالله بود. پرسیدم: «حال مهرالله چطوره؟» گفت: «از دوستت فقط یه متر خاک نشونمون دادن…» خشکم زد. فهمیدم مهرالله اعدام شده. بعد با پدر عبدالوهاب تماس گرفتم. گفت: «دوستت و برادرت را اعدام کردند. هر دوتاشون رفتن.»

در آن مدت، در بی‌خبری مطلق، بیش از بیست نفر از رفیق‌هایم اعدام شدند: «مهرالله ریگی ماهرنیا»، «عبدالوهاب ریگی»، «عبدالباسط ریگی»، «یحیی چاریزهی»، «ایوب گهرام‌زهی»، «عبدالجلیل گهرازهی»، «حبیب‌الله ریگی‌نژاد شورکی»، «سامان جدگال»، «عبدالغنی گنگوزهی»، «حامد وکالت»… اسم‌هایی که هرکدام برای خودشان یک قصه‌اند، یک زندگی. یک روز بودند، و روزی دیگر فقط صدایی می‌گفت که دیگر نیستند.

این‌ها رفیق بودند، برادر بودند، و بودنشان در میان آن‌همه تاریکی، هم‌چون چراغی بود. اعدامشان فقط یک حکم نبود؛ تکه‌ای از ما را کند و با خود برد. و هنوز هم، وقتی چشم‌هایم را می‌بندم و به آن‌ها فکر می‌کنم، صدای‌شان در ذهنم می‌پیچد؛ صدای خنده‌هایشان.

اما من هنوز زنده‌ام، با باری بر دوش که هرگز زمین گذاشته نمی‌شود. هر واژه‌ای که نوشتم، برای آن‌هایی‌ست که رفتند، 

اما فراموش نشدند

پاسخ به تاریخ محمد رضا شاه ایران

 

 "پاسخ به تاریخ"

 


کتاب «پاسخ به تاریخ» یکی از مهم‌ترین آثار محمدرضا شاه پهلوی است که پس از خروج او از ایران و در دوران تبعید نوشته شد. این کتاب را می‌توان تلاشی آگاهانه از سوی آخرین شاه ایران برای دفاع از عملکرد سیاسی خود و ارائه روایت شخصی‌اش از وقایع منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ دانست.

معرفی و زمینه نگارش

«پاسخ به تاریخ» در شرایطی نوشته شد که محمدرضا شاه پهلوی با موج گسترده‌ای از انتقادات داخلی و بین‌المللی روبه‌رو بود. او در این کتاب می‌کوشد نشان دهد که اقداماتش در چارچوب منافع ملی ایران و روند نوسازی کشور بوده و بسیاری از مشکلات و بحران‌ها ناشی از عوامل خارجی، سوءبرداشت‌ها و خیانت برخی اطرافیان بوده است. لحن کتاب دفاعی و گاه گلایه‌آمیز است و نویسنده خود را قضاوت‌شده در دادگاه تاریخ می‌بیند.

محتوای کتاب

در این اثر، شاه به موضوعاتی چون اصلاحات ارضی، انقلاب سفید، سیاست خارجی ایران، روابط با قدرت‌های جهانی به‌ویژه آمریکا و بریتانیا، نقش روحانیت، و همچنین علل سقوط نظام سلطنتی می‌پردازد. او بارها تأکید می‌کند که ایران در دوران حکومتش مسیر توسعه، صنعتی‌شدن و پیشرفت اجتماعی را طی می‌کرده و انقلاب را نتیجه توطئه‌ها، تبلیغات منفی و عدم درک جامعه جهانی از موقعیت ایران می‌داند.

نگاه تاریخی و تحلیلی

«پاسخ به تاریخ» بیش از آنکه یک اثر پژوهشی یا تاریخ‌نگارانه بی‌طرف باشد، یک روایت شخصی است. از این‌رو، کتاب بازتاب‌دهنده نگاه و ذهنیت نویسنده است و بسیاری از منتقدان معتقدند که شاه در آن نقش خود و ساختار قدرت را کمتر مورد نقد قرار می‌دهد. با این حال، همین ویژگی باعث شده کتاب به منبعی مهم برای شناخت دیدگاه درونی حکومت پهلوی و شیوه توجیه تصمیمات آن تبدیل شود.

اهمیت و جایگاه کتاب

این کتاب برای پژوهشگران تاریخ معاصر ایران ارزش دوگانه دارد: از یک سو نمی‌توان آن را بدون نقد پذیرفت، و از سوی دیگر نمی‌توان آن را نادیده گرفت. «پاسخ به تاریخ» سندی است از نگاه آخرین پادشاه ایران به سرنوشت خود و کشورش؛ روایتی که در کنار سایر منابع، به درک پیچیدگی‌های تاریخ معاصر ایران کمک می‌کند.

در مجموع، «پاسخ به تاریخ» اثری است که بیش از آنکه پاسخ نهایی به پرسش‌های تاریخی باشد، بازتاب تلاشی انسانی برای دفاع از خود در برابر داوری تاریخ است

سیاست بازداشت و وثیقه به‌عنوان منبع درآمد غیرمستقیم جمهوری

  سیاست بازداشت  و وثیقه به‌عنوان منبع درآمد  غیرمستقیم جمهوری اسلامی   در حقوق کیفری ایران، زمانی که متهمی تحت تعقیب قرار می‌گیرد، ممکن است...