۱۴۰۵ فروردین ۳۰, یکشنبه

پیوستن به سکوتِ تیم ملی فوتبال زنان ایران

 پیوستن به سکوتِ تیم ملی فوتبال زنان ایران



 خبر، از کنشِ سکوتِ اعضای تیم ملی فوتبال زنان ایران در مسابقه با کره‌جنوبی در جام ملت‌های آسیا در استرالیا آغاز می‌شود. در مسابقه ابتدایی، سرود ملی جمهوری اسلامی پخش می شود. دوربین روی چهره زنان فوتبالیست حرکت می‌کند؛ روی لب‌هایی که نمی‌جنبدند و چشم‌هایی که خیره شده‌اند و به روبه‌رو می‌روند. سرود ملی، بی‌همراهی صدای زنان ادامه پیدا می‌کند. دوربین میچرخد روی چهره مرضیه جعفری، سرمربی تیم، که با افتخار به زنان نگاه می‌کند. زنان پابرجا ایستاده اند و هنوز سکوت کرده اند. صدای تماشاچیان می‌آید. سرود ملی تمام می‌شود و سکوت زنان باقی می‌ماند.


در این متن قصد دارم به کنش‌مندی سکوت بپردازم. اگر سروود ملی، مخاطبان را دعوت می‌کند به خواندن تاریخ پرافتخار ملت‌ها و اعتبارش از بازیکنان و تماشاچیانی می‌گیرند که زمینه موسیقی، کلام می‌گذارند، خواندن سکوت، دعوت‌گر به تاریخ و سرکوب نظام‌مند ملت‌ها و امتناع از رسمیت شناختن آن است. سکوت، آن موسیقی زمینه‌های افتخار را رسوا می‌کند. شاید برای همین است که کنشگر را در معرض خطر قرار دهد. سکوت، خود نیز از آن خطر آگاه است. سکوت، تهی نیست اما می‌خواهد در برابر مقاومت کند. رسانه همیشه ترجمه اش می کند. در مورد آن‌جایی که اعضای تیم ملی در برابر خواندن سرود ملی سکوت می‌کنند، این ترجمه به شکل‌های مختلف در خدمت روایت‌های ملت‌محور قرار می‌گیرد، چه از طرف جمهوری اسلامی، چه مخالفینش و چه دولت‌های استرالیا و آمریکا باشد.


روند جمهوری اسلامی با این کنش، قابل پیش بینی است. مجری صداوسیما، محمدرضا شهبازی، سکوت‌ها را خائنان به وطن، بی شرف و بی‌وطن می‌نمود و خواهان برخورد شدید با آن‌ها می‌شود. خطری که باعث افزایش امنیت اعضای تیم می شود. سیان‌ان به نقل از یکی از منابع نزدیک به تیم می‌نویسد: «بازیکنان تحت تدابیر امنیتی شدید هستند و آن‌ها را به دقت زیر نظر دارند. از جمله شخصی که گفته می‌شود به سپاه پاسداران نزدیک است». در اظهارنظری دیگر، دادستانی کل کشور از اعضای تیم می‌خواهد به کشور برگردند تا «علاوه بر رفع نگرانی‌های خانواده‌های خود» در «صف مقابله با دشمنان کشور نباشند». در این جا، سکوت موضع به‌عنوان خیانت بازرمزگذاری می‌شود. ارجاع به «نگرانی‌های خانوادگی» تصادفی نیست. این ارجاع نشان می‌دهد که حاکمیت چگونه خویشاوندی را به‌مثابه سازوکاری برای کنترل می‌برد. بازیکنان فقط ورزشکار آن‌ها زن‌اند، و دقیقاً از خلال این موقعیت است که اعمال می‌شود.

در اظهارنظری دیگر، احمد دنیامالی، وزیر ورزش و جوانان جمهوری اسلامی ادعا می‌کند که دولت استرالیا با «پیشنهادهای اغواکننده» تلاش کرده است تا بازیکنان تیم ملی فوتبال زنان به کشور پشیمان کند. مهدی تاج نیز استرالیا را به «گروگان گرفتن زنان فوتبالیست ایران» می‌کند. کمی از این اظهارات، مستندی از شبکه‌های نیوز10 استرالیا پخش می‌شود که در آن اعضای وزارت ورزش و جوانان به نام محمدرحمن سالاری، در راه پله‌ای هتل محل اقامت ملی‌پوشان، زنان فوتبالیست را تعقیب می‌کنند که مانع از خروجشان از هتل می‌شود. در نهایت، در بازی بعدی با فیلیپین، بازیکنان هنگام پخش سرود، همراه با خواندن سرود، سلام داد. فرآیندی که شباهت زیادی با آن‌چه در اعترافات اجباری توسط جمهوری اسلامی شاهد بوده‌ایم، دارد. فرآیندی که کنش‌گر را از طریق خلق تصویری متضاد در لحظه‌ای کنش‌مندی، دوباره در زمین جمهوری اسلامی می‌نشاند.

رئیس جمهور ایالات متحد، دولت ایالات متحده، دولت آمریکا – که با سیاست های شدیداً ضدمهاجرتی شناخته می شود- در واکنش به این شرایط از دولت استرالیا می خواهند به بازیکنان پناهندگی بدهند و در صورت بازگشت به ایران ممکن است با آزار مخالفت کنند. دولت استرالیا نیز در پی آن، به پنج نفر از بازیکنان این تیم ویزای بشردوستانه اعطا کرد. تونی برک کنش سکوت و درخواست پناهندگی این زنان را به «بودن در استرالیا» نسبت داد و گفت: «استرالیایی‌ها باید افتخار کنند که در کشور ما این زنان کشور را تجربه کردند که گزینه‌های واقعی پیش رویشان قرار دارد». در این جا نیز سکوت مصادره می‌شود؛ این‌بار در قالب روایتی لیبرال از نجات و آزادی. کنش بازیکنان به‌عنوان نشان‌های برتری اخلاقی یک دولت-ملت دیگر تعبیر می‌شوند. آن چه در این حذف می‌شود، نظم نابرابر جهانی است که هم سرکوب و هم پناه را می‌دهد. همان رژیم‌هایی که ادعای حمایت و محافظت می‌کنند، خود را در اشکال دیگری از خشونت، طرد، و مرزبندی مشارکت می‌کنند.

در تمام این روندها، گروهی از ایرانیان از ایران نیز از طرفداران حمایت کننده حمایت کردند. ایرانیان مقیم استرالیا، جلوی اتوبوس حامل بازیکنان به فرودگاه سپر انسانی تشکیل شدند. در ویدئوی منتشر شده در آن روز می‌توان شنید که مردم در کنار ایستاده‌ها و فریاد می‌زند «دختر شیر وخورشید». نمادی دیگر از روایت ملت‌محور. در روایت یکی از شاهدان عینی در فرودگاه سیدنی در اینستاگرام، ایرانیانی که در فرودگاه سیدنی جمع شدند، با وجود اخطار پلیس بین گیت یک تا هشت فرودگاه سیدنی سرگردان بودند تا زنان فوتبالیست را پیدا کنند. با شنیدن این خبر که مادر گلنوش خسروی از دخترش خواست به ایران بازنگردد، یکی روی لباس سفیدش پیام را می‌نویسد، یکی پاکت کاغذی می‌خرد و رویش می‌نویسد: «گلنوش، مامانت گفته بمون». یکی اسپیکر می‌خرد تا صدای مادر گلنوش را پخش کند. روایت این عینی با این صحنه تمام می‌شود که جماعت ایرانیانی که به فرودگاه سیدنی رفتند خبر ماندن گلنوش را می‌شنوند و آن‌گاه «پرچم شیر و خورشید به رقص درآمد».

در این متن قصد ندارم من معنایی دیگر بر آن سکوت تحمیل کنم. اما می‌خواهم به این پرسش برسم: چگونه می‌توانم اعتراضی کنم که در سکوت شکل می‌گیرم، بی‌آن‌که معنایی یا نمادی از بیرون بر آن الصاق کرد، و بی‌آنکه آن را کنشی تهی پنداشت؟ چگونه می‌توان عاملیت کنشگران سکوت را از آنان سلب نکرد و سکوت را و تنها سکوت را به‌مثابه‌ کنش به رسمیت شناخت؟ و چگونه می‌توان از کنشگران سکوت مراقبت کرد، بی‌آن‌که از موضعی بالا به پایین، به جای آنان سخن گفت؟

***

شاید بر خلاف ادعای این متن، خبر از آن‌جا شروع نشد که این زنان سکوت کردند. خبر از آن‌جا آغاز شد که تیم ملی فوتبال زنان ایران، با وجود همه‌ی نابرابری‌های ساختاری علیه زنان فوتبالیست، موفق شد تیمی باشد که در این مسابقات تنها یافته است. یا آن روز که زهرا قنبری به‌خاطر افتادن روسری‌اش هنگام شادی پس از گل، در معرض محرومیت از فوتبال بود. یا آن روز که عاطفه رمضانی‌زاده، در جشن قهرمانی تیمش، خاتون بم، جام پیروزی را با چهره‌ای غمگین به احترام کشته‌شدگان به بالای سر برد. یا شاید خبر این بود که فوتبالیستهای زن زمین تمرین ندارند. چنان چه گلنوش خسروی نوشته بود: «خیلی وقت‌ها حتی زمین چمن برای تمرین به‌ما ندادند، مثل شرایط خیلی از فوتبالیست‌های دختر ما». یا شاید خبر این بود که از مجموع ۵۱ فدراسیون ورزشی فعال در ایران، در سال‌های اخیر، فقط ریاست ۲ فدراسیون را زنان برعهده داشته‌اند. یا این‌که فدراسیون‌های کشتی، فوتبال، تکواندو و وزنه‌برداری، با بیش‌ترین سهم از بودجه ورزش ایران، کمترین سهم را در بخش‌های مدیریت داشته‌اند. یا این که شکاف یک سال بهترین فوتبالیست زن برابر با یک درآمد پایین‌ترین قرارداد یک بازیکن نیمکت‌نشین در لیگ مردان است. زهرا خواجوی، دروازه‌بان تیم ملی فوتبال زنان، به رسانه‌های ایران گفته است: «دستمزد فوتبالیست‌های زن یک دهم بازیکن مرد نیست. زنان فوتبال زنان به‌هیچ‌وجه قابل مقایسه با مردان هستند و خیلی از افراد مجبورند شغل دوم داشته باشند». یا شاید خبر کشته شدن زهرا آزادپور، بازیکن لیگ برتر، با شلیک گلوله‌ای جمهوری اسلامی بود. یا آن روز که در مراسم چهلمش، دوستان و همتیمی‌هایش بر سر مزارش ترانه می‌خوانند.

***

از بین بازیکنان، عاطفه رمضانی‌زاده و فاطمه پسندیده در محل تمرین فوتبال زنان «بریزین روز» حضور یافتند و بدون ‌حجاب اجباری به تمرین پرداختند. مونا حمیدی، زهرا سربالی و محدثه پناهی از پناهندگی انصراف دادند. باقی زنان به ایران بازگشتند. فدراسیون فوتبال در بیانیه‌ای از بانوان به «سه فرزند ایران به مالزی» خبر داد و گفت که فریده شجاعی، نایب رئیس زنان فدراسیون، و مرضیه جعفری، سرمربی تیم سیاسی، از آن‌ها برای استقبال از آن‌ها انجام دادند: «مونا حمودی و زهرا سربالی و زهرا مشکین‌کار، سه عضو تیم ملی فوتبال بانوان ایران، برای حمایت از تیم ملی فوتبال بانوان ایران، برای حمایت از تیم ملی فوتبال زنان ایران، به پیشنهاد تیم ملی فوتبال ایران پرداختند. مالزی رسیدند».

***

در پاسخ، بازمی‌گردم به متن ابتدایی و به سکوت زنان فوتبالیست هنگام خواندن سرود جمهوری اسلامی می‌پیوندم.

وعده بازسازی واحد‌های مسکونی جنگ‌


رئیس سازمان مدیریت بحران تهران

 به صورت ویژه وارد شده است



 منازل مسکونی اعلام کرد که واحدهای آسیب دیده به‌صورت رایگان انجام می‌شود و جبران خسارات اسباب و اثاثیه نیز برعهده دولت است. به گفته علی نصیری، در مجموع ۴۴،۷۵۰ واحد آسیب دیده‌اند که بیشتر آنها با تعمیرات جزئی در حال حاضر هستند و برای واحدهای با جدیت باقی می‌مانند، علاوه بر اسکان موقت، حمایت‌هایی مانند پرداخت تعمیر، آرامش‌کارت و جبران خودروها در نظر گرفته شده است.


پیشتر شهردار تهران نیز در یک برنامه تلویزیونی گفته بود «صفر تا صد آسیب دیده از جنگ بر شهرداری» است. علیرضا زاکانی مدعی شد که وظیفه ما این است که خانواده‌ها به آسیب جنگ، فشار مالی دیگری نمی‌کنند.

با این حال، فاطمه مهاجرانی، دولت در اظهاراتی متفاوت گفت که دولت باید منازل را پرداخت کند و تنها با ارائه «تراکم شناور» تلاش می‌شود سازندگان برای بازسازی ترغیب شوند.


سلول به سلول بیعدالتی

 سلول به سلول بیعدالتی؛ جنگ و فروپاشی حقوق زندانیان

در دل هر بحران، اولین صداهایی که خاموش می‌شوند، صداهای پشت میله‌ها هستند. زندانیان در ایران سال‌هاست که حتی در شرایط عادی نیز از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی محروم مانده‌اند و اکنون در سایه جنگ و آشوب، این محرومیت به مرحله‌ای عریان‌تر و بی‌رحمانه‌تر رسیده است.



زندان؛ محل فراتر از مجازات

زندان در ساختاری تنها محل اجرای حکم نیست، بلکه به فضایی برای فشار روانی، تنبیهمر و محرومیت از حقوق اولیه تبدیل شده است. حق دسترسی به درمان، تماس با خانواده، وکیل، مرخصی و حتی امنیت جانی، در بسیاری از موارد به ابزاری برای اعمال فشار بدل شده است. در روزهایی که جامعه درگیر تنش و ناامنی است، وضعیت زندانیان به‌مراتب وخیم‌تر می‌شود و آنها را به قربانیان خاموش تبدیل می‌کند.

حقوق جنگ و تشید فروپاشی

وقتی سایه جنگ بر کشور می‌افتد، نگاه‌ها به خیابان‌ها، مرزها و تحولات سیاسی دوخته می‌شود، اما در پس دیوارهای بلند زندان، بحرانی دیگر در حال شکل‌گیری است. زندانیان در شرایط عادی نیز از حقوقی که لازم است، در وضعیت جنگی بیش از هر زمان دیگری در معرض بیخبری، قطع دارو، ارتباط و ارتباط با جهان بیرون می‌گیرند. این برای زندانیان بیمار، سالمندان و زندانیان سیاسی به وضعیت مستقیم جان است

در چنین فضایی، سلول‌ها تنها اتاق‌های بسته‌شده، بلکه به نمادهای متمرکزی از بیعدالتی تبدیل می‌شوند. جایی که انسان نه‌تنها از آزادی، بلکه از حق شنیده شدن نیز محروم می‌شود. خطر ناشی از اخبار متناقض، ترس از انتقال اجباری، نبود اطلاع از وضعیت خانواده‌ها و فشارهای روحی، بار روانی سنگین بر زندانیان تحمیل می‌کند.

خانواده ها قربانیان بیرون از میله ها

فروپاشی حقوق زندانیان تنها به درون زندان محدود نمی‌شود. خانواده‌هایی که پشت درهای بسته منتظر خبری از عزیزان خود هستند، بخشی از همین رنج سیستماتیک هستند. جنگ و بی‌ثباتی ارتباط میان زندانی و خانواده راتر کرده است و این بی‌خبری، زخمی از روان خانواده‌ها برجای می‌گذارد. مادری که نمی‌داند فرزندش دارو دریافت کرده یا نه، همسری که از وضعیت سلامتی عزیزش بی‌خبر است و فرزندی که تنها سهمش از پدر یا مادر، سکوت و انتظار است، همگی بخشی از این چرخه بی‌عدالتی هستند.

سلول‌هایی که حقیقت را فریاد می‌زند

حقوق زندانیان، سنجش اخلاقی هر نظام حقوقی است. جامعه‌ای که حتی در زمان بحران نمی‌تواند زندانی را حفظ کند، در حقیقت بخشی از بنیان عدالت خود را از دست داده است. زندانی، فارغ التحصیل از یک نوع، دائماً انسان است و می تواند از امنیت، سلامت و ارتباط با خانواده از ابتدایی ترین حقوق او به شماره می‌آید.


امروز آنچه در پس دیوارهای زندان جریان دارد، تنها یک موضوع حقوقی نیست؛ این موضوع به وجدان جمعی جامعه می‌شود. هر سلول، روایتی از بیعدالتی است و هر سکوت، فرصتی برای تداوم این وضعیت. در روزگار جنگ، حفظ حقوق زندانیان نه یک لطف، بلکه آزمونی برای انسانیت و عدالت است


کانون دفاع از حقوق بشر در ایران

رقصیدن بر سر گورها

 رقصیدن بر سر گورها




نه از شادی‌ست،

نه از بی‌حسی…

از زخمی‌ست

که سال‌هاست

مرهم ندیده

در سرزمینی که

بعضی دردها

اجازه‌ی گفتن ندارند،

بدن

جای زبان را می‌گیرد…

پاها

آن‌چه را دل نمی‌تواند

بیان کند

به زمین می‌کوبند

این رقص

حرمت‌شکنی نیست،

روایتِ بغضی‌ست

که راهی برای عبور نداشته…

نوعی جنگِ بی‌صدا

با فراموشی

انگار آدم‌ها

می‌خواهند ثابت کنند

هنوز زنده‌اند….

حتی اگر

روی خاطره‌ی مردگان

قدم بزنند

و چه تلخ است

وقتی زندگی

برای اثبات خودش

ناچار می‌شود

از دل مرگ عبور کند

اصلاح طلبان ناصالح

 اصلاح طلبان ناصالح (میرحسین موسوی)



نوبت می رسد به یکی دیگر از ستونهای اصلی اصلاح طلبان ناصالح. میرحسین موسوی. مردی که سالها نخست وزیر جنگ بود. اقتصاد کوپنی و جنگی را مدیریت کرد. بعد ناگهان در سال ۱۳۸۸ خودش را به عنوان نماد جنبش سبز و قهرمان دموکراسی و آزادی جلوه داد. او که در دهه شصت دست راست نظام در اداره جنگ و سرکوب بود. حالا شد رهبر ظاهری اعتراضات مردمی علیه تقلب انتخاباتی. اما حقیقت تلخ این است که موسوی هم بخشی جدایی ناپذیر از همان سیستم فاسد. سرکوبگر و ضد مردمی بوده و جنبش سبز او بیشتر برای فشار داخلی و تقسیم قدرت درون رژیم طراحی شده بود نه برای سرنگونی واقعی استبداد ولایت فقیه. بیایید همه آنچه از کارنامه تاریک این اصلاح طلب ناصالح می دانیم. از حقیقت ها تا شایعات رایج. بی پروا و کوبنده بیرون بکشیم.

میرحسین موسوی از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ آخرین نخست وزیر ایران بود. تمام دوران نخست وزیری او با جنگ تحمیلی همزمان بود. او اقتصاد جنگی را با کنترل شدید دولتی. کوپن و توزیع کالاهای اساسی مدیریت کرد. ادعا می شد که تورم را مهار کرده و نیازهای مردم را تامین می کند. اما منتقدان می گویند سیاستهای انقباضی و ادامه جنگ تا آخرین لحظه باعث شد هزاران جوان ایرانی بیهوده به کام مرگ بروند. اقتصاد کشور ویران شود و مردم سالها در فقر و کمبود زندگی کنند. موسوی چندین بار استعفا داد اما خمینی نپذیرفت. حتی در سال ۱۳۶۴ با وجود مخالفت شدید خامنه ای که رئیس جمهور بود. خمینی اصرار کرد که موسوی بماند چون معتقد بود کنار گذاشتن او به روحیه رزمندگان آسیب می زند. اختلافات عمیق بین موسوی و خامنه ای وجود داشت. موسوی طرفدار کنترل بیشتر دولتی بود و خامنه ای کمتر. شایعات زیادی درباره نقش موسوی در طولانی کردن جنگ بعد از فتح خرمشهر وجود دارد. برخی می گویند او و همفکرانش در جناح چپ رژیم جنگ را کش دادند تا قدرت خود را حفظ کنند و این باعث شد صدها هزار کشته و زخمی بیشتر به بار بیاید. او حتی در شهریور ۱۳۶۷ بعد از پایان جنگ استعفا داد اما خامنه ای آن را خیانت به نظام نامید.


یکی از تاریک ترین و خونین ترین نقاط کارنامه موسوی به عنوان نخست وزیر. اعدامهای گسترده تابستان ۱۳۶۷ است. این فاجعه که به قتل عام ۶۷ یا کشتار زندانیان سیاسی معروف شد. به فرمان مستقیم روح الله خمینی انجام گرفت و هزاران زندانی سیاسی را که بسیاری شان حتی دوران محکومیت شان را گذرانده بودند یا حکم شان تمام شده بود. در زندان های سراسر کشور به جوخه مرگ سپرد. خمینی فتوایی صادر کرد که زندانیان مجاهدین خلق و دیگر مخالفان سیاسی را محارب با خدا و مهدورالدم اعلام کرد. این فتوا پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل و پایان جنگ با عراق صادر شد. خمینی که شکست در جنگ را جام زهر می دانست. تصمیم گرفت انتقامش را از زندانیان defenseless بگیرد و مخالفان بالقوه را از بین ببرد.


فرآیند اعدام ها بسیار سریع و بدون هیچ دادگاه واقعی بود. هیئت های مرگ سه نفره یا چهارنفره در زندان ها تشکیل شد. این هیئت ها شامل قاضی شرع. دادستان. نماینده وزارت اطلاعات و گاهی نماینده دیگر نهادها بود. زندانیان را یکی یکی می آوردند. سوال های ساده ای می پرسیدند مثل اینکه آیا هنوز به سازمان مجاهدین وفادار هستی. آیا نماز می خوانی. آیا حاضر به توبه و همکاری هستی. اگر جواب ها رضایت بخش نبود. حکم اعدام فوری صادر می شد. بسیاری از زندانیان که سال ها پیش حکم زندان گرفته بودند و حتی برخی که حکم شان تمام شده بود. بدون هیچ فرصت دفاعی به دار آویخته شدند. اعدام ها با طناب دار و گاهی با تیرباران انجام گرفت. اجساد را در گورهای دسته جمعی بی نام و نشان دفن کردند. خانواده ها سال ها بعد هم از محل دفن عزیزان شان خبر دقیق نداشتند. بسیاری از گورها بعدا با بولدوزر تخریب یا پنهان شد.


تعداد قربانیان دقیقا مشخص نیست چون رژیم هیچ گاه آمار رسمی منتشر نکرده و آن را تابو اعلام کرده. تخمین ها متفاوت است. سازمان عفو بین الملل و گزارش های حقوق بشری بین ۲۸۰۰ تا ۵۰۰۰ نفر را حداقل اعلام کرده اند. برخی منابع مثل خاطرات آیت الله منتظری حدود ۳۸۰۰ نفر را ذکر می کنند. سازمان مجاهدین خلق و برخی شاهدان عینی تا ۳۰ هزار نفر هم تخمین زده اند. بیشتر قربانیان از اعضای سازمان مجاهدین خلق بودند اما زندانیان چپ گرا. مارکسیست. اعضای فداییان خلق اکثریت. حزب توده و حتی برخی زندانیان با عقاید دیگر هم در این کشتار شامل شدند. اعدام ها در زندان های اوین و گوهردشت تهران. شیراز. اصفهان. مشهد. تبریز. رشت و بسیاری شهرهای دیگر انجام گرفت. در برخی گزارش ها آمده که فقط در چند روز اول در تهران صدها نفر اعدام شدند. فرآیند به قدری سریع بود که هر نیم ساعت تعدادی را با لیفتراک به دار می آویختند.


آیت الله حسینعلی منتظری جانشین وقت خمینی. تنها صدای اعتراضی داخل نظام بود. او در نامه های متعدد به خمینی این کشتار را بزرگ ترین جنایت تاریخ جمهوری اسلامی نامید. هشدار داد که اجرای حکم باعث بی آبرویی رژیم می شود و حتی درخواست کرد حداقل زنان دارای فرزند را spared کنند. خمینی نه تنها به اعتراضات او توجه نکرد بلکه منتظری را از جانشینی برکنار کرد و او را خانه نشین کرد. شایعات و گزارش ها نشان می دهد که این کشتار از ماه ها قبل برنامه ریزی شده بود. برخی می گویند حتی قبل از عملیات مرصاد مجاهدین. خمینی به دنبال بهانه ای برای پاکسازی زندان ها بود. هیئت مرگ در تهران شامل افرادی مثل ابراهیم رئیسی. مصطفی پورمحمدی و دیگران بود که بعدا به مقامات بالا رسیدند.


در مورد نقش میرحسین موسوی نخست وزیر وقت. بحث های زیادی وجود دارد. موسوی خودش در فایل صوتی و مصاحبه ها ادعا کرده که از جزئیات کامل بی اطلاع بوده. فقط چند روز بعد در جلسه سران سه قوه مطلع شده و دولت مشغول جنگ و اقتصاد بوده. اما گزارش های عفو بین الملل و اسناد دیگر نشان می دهد که از اوایل مرداد تا اواسط شهریور ۱۳۶۷ دولت موسوی از جریان اعدام ها مطلع بوده. سازمان عفو بین الملل حتی نامه هایی منتشر کرده که نشان می دهد از ۲۵ مرداد به دولت موسوی درباره آغاز موج جدید اعدام ها هشدار داده شده. موسوی بعدا این اعدام ها را جنایت کارانه و زشت خواند اما هرگز عذرخواهی صریح و شفاف نکرد. هیچ سند محکمی برای افشاگری ارائه نداد و بیشتر مسئولیت را به گردن دیگران انداخت. شایعات و روایت های مخالفان می گوید نخست وزیر به عنوان دومین مقام اجرایی کشور چطور ممکن است از چنین کشتاری بی خبر باشد. او موظف بود از کلیت نظام دفاع کند و سکوت یا انکارش بخشی از حفظ رژیم بود. حتی در خاطرات هاشمی رفسنجانی و اسناد دیگر نشانه هایی از اطلاع سران نظام از جمله موسوی وجود دارد.


پس از پایان نخست وزیری و حذف پست نخست وزیر. موسوی سالها در سکوت سیاسی به سر برد. بیشتر به نقاشی و فعالیتهای فرهنگی پرداخت. اما در سال ۱۳۸۸ ناگهان به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری ظاهر شد. با حمایت اصلاح طلبان و بخشی از مردم وارد میدان شد. شعارهای جذاب درباره آزادی. عدالت. پایان فساد و مبارزه با دیکتاتوری میلیونها نفر را به خیابانها کشاند. جنبش سبز شکل گرفت. مردم با شعار رای من کو به خیابان ریختند و اعتراضات گسترده ای علیه آنچه تقلب انتخاباتی احمدی نژاد می نامیدند به راه افتاد. موسوی خودش را نماد این جنبش کرد و بیانیه های متعدد داد. اما منتقدان رادیکال همیشه می گفتند که موسوی هنوز داخل چارچوب ولایت فقیه مانده. هرگز نگفت مشکل اصلی خود ساختار رژیم و شخص خامنه ای است. او فقط به تقلب انتخاباتی اعتراض داشت نه به اصل نظام. حتی زهرا رهنورد همسرش هم در بیانیه ها بیشتر بر حفظ انقلاب و ارزشهای اولیه تاکید می کرد نه بر سرنگونی استبداد. نتیجه جنبش سبز سرکوب خونین بود. صدها کشته. هزاران زندانی و در نهایت حصر خانگی موسوی و رهنورد از بهمن ۱۳۸۹ تا امروز که هنوز ادامه دارد.


شایعات درباره ثروت و اموال موسوی و خانواده اش در دوران نخست وزیری و بعد از آن همیشه وجود داشته. برخی گزارشها و ادعاهای افشاگرانه از رانتهای دولتی. دسترسی به منابع بیت المال و زندگی نسبتا مرفه در دهه شصت حرف می زنند هرچند حجم آن به اندازه مافیای هاشمی نبود. بعد از جنبش سبز هم برخی اصولگرایان تندرو ادعا کردند که در خانه عوامل جنبش سبز گاوصندوقهای پر از دلار و طلا پیدا شده اما این ادعاها بیشتر جنبه تبلیغاتی داشت و هرگز به طور مستقل تایید نشد. خود موسوی در بیانیه های حصرش بارها از فساد گسترده رژیم حرف زده و گفته آماده افشاگری است اما عملا هیچ سند محکمی ارائه نکرد و بیشتر به نقش خود در حفظ نظام در دهه شصت بازگشت. شایعات درباره اختلافات قدیمی او با خامنه ای و هاشمی هم زیاد است. برخی می گویند موسوی در سال ۱۳۸۸ ابزار بخشی از باندهای درونی برای فشار بر خامنه ای شد اما وقتی شکست خورد به حصر رفت.


موسوی به عنوان یکی از رهبران اصلاح طلبان همیشه تلاش کرد خود را اصلاح طلب واقعی نشان دهد اما واقعیت این است که او در دهه شصت معمار بخشی از همان سیاستهای سرکوبگرانه و جنگ طلبانه بود که امروز مردم از آن رنج می برند. او در جنبش سبز مردم را به خیابان کشاند اما وقتی سرکوب شروع شد نتوانست یا نخواست فراتر از چارچوب رژیم برود. حصر طولانی او باعث شد برای بسیاری نماد مقاومت شود اما منتقدان می گویند حتی در حصر هم بیانیه هایش داخل همان سیستم باقی مانده و فقط خواستار اصلاحات محدود یا رفراندوم تحت نظارت همان رژیم است. او هرگز به طور کامل از نقش خود در اعدامهای دهه شصت یا ادامه جنگ عذرخواهی نکرد. این سکوت و انکارها نشان می دهد که اولویت او همیشه حفظ نظام بوده نه عدالت یا آزادی واقعی مردم.


اصلاح طلبان ناصالح. میرحسین موسوی هم الگوی واقعی شماست. مردی که از نخست وزیر جنگ و مدیر اقتصاد کوپنی و سرکوب به نماد جنبش سبز تبدیل شد اما در نهایت هیچکدام از وعده های آزادی واقعی را عملی نکرد. او بخشی از سیستم بود. در قدرت ماند و وقتی کنار گذاشته شد فقط به تقلب اعتراض کرد نه به ریشه فساد و سرکوب و جنایات دهه شصت. شما با حمایت از چنین چهره هایی فقط رژیم را سفید کردید. مردم را در چرخه امید و ناامیدی نگه داشتید و راه را برای ادامه استبداد هموار کردید. 


اما دیگر مردم بیدارند. این بازی دوقطبی تمام شده. 


نه به اصلاح طلبان ناصالح. نه به اصولگرایان فاسد. فقط ایران آزاد.

پل‌ها و نیروگاه‌هایش نابود می‌شوند


ترامپ: ایران توافق نکند پل‌ها 

و نیروگاه‌هایش نابود می‌شوند



 در حالی که پاکستان آماده میزبانی از دور دوم مذاکرات احتمالی ایران و آمریکا می‌شود دونالد ترامپ هشدار داده

 در صورت عدم دستیابی به توافق با تهران، ایالات متحده "تمام نیروگاه‌ها و پل‌های ایران" را هدف قرار می‌دهد

او در این پیام یادآور شد که روز گذشته ایران در تنگه هرمز گلوله‌هایی به سمت یک کشتی فرانسوی و یک کشتی باری بریتانیایی شلیک و آتش‌بس را به‌طور کامل نقض کرده است.

این اظهارات پس از آن مطرح شد که ترامپ از ازسرگیری مذاکرات با ایران در روز سه‌شنبه اول اردیبهشت خبر داده بود.

کاخ سفید روز یکشنبه ۳۰ فرودین اعلام کرد که ریاست هیات مذاکره‌کننده آمریکا را جی‌دی ونس، معاون ترامپ، بر عهده خواهد داشت.

در همین حال خبرگزاری تسنیم، نزدیک به سپاه پاسداران در خبری که روز یکشنبه منتشر شده اعلام کرده که ایران "فعلا تصمیمی برای اعزام هیأت مذاکره‌کننده ندارد" و تا محاصره دریایی آمریکا برقرارست مذاکره‌ای انجام نخواهد شد


دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در پیامی اعلام کرد در صورت عدم دستیابی به توافق با تهران، ایالات متحده "تمام نیروگاه‌ها و پل‌های ایران" را هدف قرار خواهد داد. ترامپ گفته است که "آدم خوب بودن دیگر بس است!"

رئیس‌جمهور آمریکا در  این پیام که روز یکشنبه ۳۰ فروردین (۱۹ آوریل) در تروث سوشال، شبکه اجتماعی او  منتشر شد گفت، آمریکا "توافقی منصفانه و معقول" ارائه کرده و در صورت رد آن، این اقدامات را "وظیفه و افتخار" خود می‌داند

او همچنین تأکید کرد که "زمان پایان دادن به ماشین کشتار ایران فرارسیده است"؛ اقدامی که به گفته ترامپ، باید طی ۴۷ سال گذشته توسط روسای‌جمهور  پیشین در قبال ایران انجام می‌شد


وضعیت قیمت خوراک اولیه ومعیشت مردم و گرانی

 

حقوق کلا هجده میلیون تومان 

قیمت کالاهای اساسی | ۳۰ فروردین ۱۴۰۵




هر کیلو شقه گوسفندی: یک میلیون و ۶۰۰ تا یک میلیون و ۷۰۰ هزار تومان
سردست و ران گوسفندی: یک میلیون و ۹۰۰ هزار تومان تا ۲ میلیون تومان
گوشت چرخ کرده مخلوط: یک میلیون و ۱۰۰ تا یک میلیون و ۳۰۰ هزار تومان


گوشت مرغ: ۲۹۰ تا ۳۰۰ هزار تومان

هر شانه تخم مرغ: ۳۹۰ تا ۴۸۰ هزار تومان



 
کرایه خونه از پنج تا پانزده میلیون ماهیانه 

پیوستن به سکوتِ تیم ملی فوتبال زنان ایران

 پیوستن به سکوتِ تیم ملی فوتبال زنان ایران  خبر، از کنشِ سکوتِ اعضای تیم ملی فوتبال زنان ایران در مسابقه با کره‌جنوبی در جام ملت‌های آسیا در...