۱۴۰۵ مرداد ۹, جمعه

غافلگیرانه ۱۵ هزار نوجوان ایرانی

 

عملیات غافلگیرانه ۱۵ هزار نوجوان؛

چگونه از ایران مال درآورند؟

/ چه کسی برای دهه نودیها تصمیم گرفته است؟

/ خانواده‌های دیجیتال سوپراستارهای د




گروه اندیشه: فراخوان یکی از چهره‌های پرمخاطب شبکه‌های اجتماعی برای دیدار با دنبال‌کنندگان در یکی از مراکز تجاری تهران، به گردهمایی هزاران نوجوان انجام می‌شود. تجمعی که به دلیل ازدحام جمعیت از کنترل خارج شد و فعالیت این مجموعه را برای ساعاتی مختل کرد. آنچه این رخداد به موضوعی فراتر از خبر شهری تبدیل می‌شود، صرفاً تعداد حاضران نیست، بلکه شگفت‌انگیز از بزرگان و حتی ناظران فرهنگی از این واقعیت است که فرد دعوت‌کننده، با وجود یک اتفاق از میلیون‌ها دنبال‌کننده در فضای مجازی، برای بزرگی از جامعه و رسانه‌های رسمی چهره‌های ناخدا است. از این رو گردهمایی هزاران نوجوان دهه نودی به دعوت یک چهره مجازی، خبری ساده نیست؛ بلکه نشانه‌های یک تحول جهانی و ساختاری در الگوی مرجعیت اجتماعی است. از این رو زهره ساعی استاد مطالعات فرهنگی با نگارش مطلبی در روزنامه ایران ، با بررسی مراجع کلاسیک (نظیر نهادهای رسمی، دانشگاه‌ها و روشنفکران) به عصر «اقتصاد توجه» و «روابط شبه‌اجتماعی»، نشان می‌دهد چگونه رسانه‌های فراگیر شکسته شده است. او تاکید می کند که اقتدار فرهنگی نه از جایگاه های رسمی، بلکه از طریق ارتباطات منطقی شبکه های، الگوری ها و قدرت مربوط به روابطی برمیخیزد است. این چندپارگی عرصه عمومی و شکل‌گیری «قبیله‌های دیجیتال»، تحولی جهانی است که فراتر از انکار یا تقلیل آن به سطحی‌نگری، نیازمند فهم زبان نسل آلفا، ارتقای سواد رسانه‌ای و پاسخ به نیاز بنیادین برای دیده شدن و تجربه مشترک است. در حالی که این مسئله باعث شد تا این پرسش که مرجعیت اجتماعی و فرهنگی را در جامعه امروز چگونه دگرگون کند و نسل آلفا یا دهه نودیها، اعتماد و الهام خود را از چه منابعی کسب می کنند، جلب کرد. این مطلب را در ادامه می خوانید:

 ****

گاه یک اتفاق، بیش از آن خبر باشد، نشانه است؛ نشانه تغییری که سال‌ها در حال زندگی است، اما تنها در لحظه‌های خاص خود را می‌کند. گردهم آمدن هزاران نوجوان دهه نودی به یک چهره فعال در شبکه‌های اجتماعی را نیز می‌توان از همین جنس دانست. مهم این رخداد نه در نام دعوت کننده است و نه حتی در شمار حاضرانش. مهم آن در این پرسش است که در دنیای امروز چه کسی و چگونه مرجع می‌شود؟


نسل آلفا؛ بی‌تفاوت به مرجعیت‌های کلاسیک

جامعه معاصر دیگر با الگوی کلاسیک مرجعیت اداره نمی‌شود. زمانی مرجعیت فرهنگی از نهادهای رسمی، رسانه‌های فراگیر، دانشگاه‌ها، احزاب، روحانیون، روشنفکران یا چهره‌های شناخته‌شده هنری و ادبی برمی‌خاست. این نهادها دروازه‌بانان عرصه عمومی بودند؛ تعیین می‌کردند چه کسی دیده شود، چه سخنی شنیده شود و چه موضوعی به گفت وگوی عمومی راه پیدا کند. اما انقلاب دیجیتال این انحصار را به‌تدریج از میان برد.

امروز مرجعیت از آنها به جایگاه نهادی وابسته است، به «توانایی ارتباطی» بستگی دارد. دلیل این دگرگونی را باید در ارتباطات منطقی شبکه‌های جست‌وجو کرد. مکانی که الگوهای شبکه‌های اجتماعی، محتوا را بر اساس میزان، مشارکت و توجه کاربران به می‌سازد.

در چنین فضایی، «اقتصاد توجه» به یکی از مهمترین منابع تبدیل شده است. یعنی، هر آن که به‌طور مستمر مخاطب را درگیر کند، شانس بیشتری برای تبدیل شدن به مرجع خواهد داشت. این الگوریتم‌ها همچنین با تغذیه هر کاربر از هم‌سو با علییقش، «حباب‌های اطلاعاتی» یا «اتاق‌های پژواک» می‌سازند که در آنها کاربران با دیدگاه‌ها و چهره‌های آشنا روبه‌رو می‌شوند. در نتیجه، چهره‌های محبوب یک نسل، به‌سادگی در فضای معاشرتی نسل دیگر نمی‌شوند و همین امر، چندپارگی عرصه عمومی را تشدید می‌کنند.

از سوی دیگر، استمرار ارتباط روزمره، نوعی احساس صمیمیت و آشنایی میان مخاطب و تولید کننده محتوا ایجاد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ رابطه‌ای که پژوهشگران رسانه از آن با عنوان «روابط شبه‌اجتماعی» یاد می‌کنند. این احساس نزدیکی، حتی بدون تماس مستقیم، می‌تواند اعتماد کند و اثرگذاری‌توجهی ایجاد کند. از این رو، نسلی که بزرگی از زندگی روزمره خود را در شبکه‌های اجتماعی می‌گذراند، طبیعی است که مرجعیت را نیز در همان زیست‌جهان جست‌وجو کند. این سند، گواهی بر تغییر سازوکار نفوذ اجتماعی در عصر دیجیتال است.

قواعد نفوذ اجتماعی در خانواده های دیجیتال

در چنین شرایطی، ناشناخته بودن یک چهره برای نسل‌های دیگر، حکایت از چندپارگی عرصه عمومی دارد. همانگونه‌هایی که مانوئل کاستلز در توصیف «جامعه شبکه‌های» نشان می‌دهد، شبکه‌های ارتباطی جدید ایجاد شده و گروه‌های مختلف در مدارهای ارتباطی متفاوت زندگی می‌کنند و هر یک از منابع اطلاعات، نمادها و چهره‌های مرجع خود را داشته باشند. به همین دلیل، ممکن است فردی برای میلیون‌ها نفر مرجع فرهنگی باشد، بی‌آنکه در زیست‌جهان نسل یا گروهی دیگر شناخته شده باشد. این وضعیت، بیانگر تکثر عرصه عمومی و تنوع فضاهای ارتباطی در دنیای امروز است.

این پدیده، مختص به ایران نیست. در سالهای اخیر، تجمعات پرشور و گاه شلوغ از طرفداران چهره‌ها چون «مستر بیست» در آمریکای لاتین، یا «لوگان» و «کی‌اس‌آی» در اروپا و آمریکا، بارها خبرساز شده و ناظران را شگفت‌زده کرده است. این رخدادهای فراملی نشان می‌دهد که الگوی مرجعیت را تغییر می‌دهد، یک تحول جهانی و ساختاری است و ریشه در منطق تازه‌ای دارد که زیست‌بوم دیجیتالی را برای همه جوامع ایجاد کرده است.

بنابراین باید به این نکته هم توجه داشته باشیم که از بررسی مطالعات فرهنگی، هر تغییری در مرجعیت الزاماً به معنای افول کیفیت نیست. همان‌هایی که روزگاری گسترش مطبوعات، رادیو و تلویزیون نظام‌های پیشین انتقال فرهنگ را دگرگون کرد، امروز نیز شبکه‌های اجتماعی قواعد تازه‌ای برای تولید و استفاده از نفوذ اجتماعی پدید آورده‌اند. در هر دوره، فناوری‌های ارتباطی تازه، صورت‌بندی از اقتدار فرهنگی را شکل داده‌اند.

البته این تحول، پرسشهای مهم نیز به همراه دارد. مرجعیت شبکه‌های از آنجا که در بستری رقابتی و برای جلب توجه شکل می‌گیرند، هم می‌توان امکان مشاهده صداهای تازه و متنوع را فراهم کرد و هم خطر غلبه هیجان‌محور، سطحی یا زودگذر را افزایش داد. پاسخ این چالش، انکار یا حذف این فضا نیست؛ بلکه ارتقای کیفیت حضور در آن است. همان‌گونه که رسانه‌های سنتی در طول زمان‌های حرفه‌ای و اخلاقی خود را شکل دادند، زیست‌بوم دیجیتال نیز نیازمند تقویت سواد رسانه‌ای، تولیدکننده‌های مسئولیت پذیری و افزایش توان انتقادی مخاطبان است.

از سوی دیگر، استقبال نوجوانان از چنین فراخوان‌هایی را نباید به جذابیت یک چهره فروکاست. این حضور، نیاز نسلی است که در جست‌وجوی تجربه مشترک، احساس تعلق و دیده شدن است. شبکه‌های اجتماعی این نیاز را مری می‌سازند، اما آن را خلق نمی‌کنند. اگر امکان مشارکت اجتماعی، فعالیت‌های فرهنگی و تجربه‌های جمع‌آوری معنادار را برای این نسل فراهم کند، طبیعی است که نیاز به قالب‌هایی تازه و گاه پیش‌بینی‌شده افزایش یابد.

 راز سوپراستارهای دیجیتال

در دنیای امروز، «مرجع بودن» دیگر به معنای سخن گفتن از جایگاهی بلند و انتظار برای شنیده شدن نیست. بلکه به معنای ساختن رابطه، درک زبان مخاطب و حضور در زیست‌جهان اوست. فناوری‌های ارتباطی نه مرجعیت را از میان برده‌اند و نه آن را بی‌اهمیت کرده‌اند. بلکه سازوکار تولید و عرضه آن را دگرگون ساخته است.

اگر نهادهای فرهنگی، دانشگاه‌ها، رسانه‌ها و روشنفکران احساس می‌کنند از نسل جدید فاصله گرفته‌اند، شاید مسئله آن نباشد که نسل جوان مرجعیت را کنار بگذارد. اما مرجعیت، میان بازیگران بیشتر تقسیم می‌شود و از الگوبرداری عمودی به الگویی شبکه‌ای، افقی‌تر و تغییراتی‌تر تغییر یافته است. فهم این منطق تازه، اولین گام برای گفت‌وگو با جامعه‌ای است که با نقشه‌های دیروز قابل خوانش نیست.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

کسانی که طالب جنگند و مخالفت می‌کنند

   اعدام‌ها چه مشکلی را حل می‌کند؟ پرسش اساسی این است:  کسانی که طالب جنگند و مخالفت می‌کنند، از کدام طبقه جامعه می‌باشند؟ چقدر طعم فقر را چ...