چرا جمهوری اسلامی به دنبال انکار دیکتاتوری رهبر است؟
پس از مرگ «آیتالله سیدعلی خامنهای» رهبر جمهوری اسلامی در ۹اسفند ۱۴۰۴ در پی حمله آمریکا و اسرییل، جمهوری اسلامی در سطوح مختلف تلاش کرده است تا بگوید رهبر این نظام که بخشی از مردم ایران علیه او شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر میدادند، دیکتاتور نیست.
حتی برخی مانند «محمدعلی ابطحی»، فعال سیاسی اصلاحطلب، میگویند فرزندی که اکنون به رهبری رسیده است، دیکتاتور نیست. ابطحی در واکنش به اجازه «مجتبی خامنهای» رهبر جمهوری اسلامی برای امضای تفاهم با آمریکا میگوید : «رهبری دیکتاتور نیست که بگوید و بدنه کارشناسی تئوری او را عملیاتی کند. رهبری می تواند به نظرات نظرات امین اعتماد کند و نظر شخصی را کنار بگذارد.»دیکتاتور بودن یا نبودن جمهوری اسلامی فقط دعوای لفظی نیست؛ اگر قرار باشد دیکتاتوری انکار باشد، آن هم از کسانی که سالها به حکومت دیکتاتور میگویند، باید به این سؤال پاسخ داد که چرا در شرایط بحرانی این کشور، تصمیم از بالا آمده و همیشه مجوز یک شخص صادر میشود؟ از تیر۱۳۷۸ تا دی ماه ۱۴۰۴ چرا اعتراضات مردمی با عناوینی مانند «اغتشاش» و «فتنه» سرکوب شده و رهبر جمهوری اسلامی از کشتار دفاع کرده و از سپاه به عنوان مجری آن حمایت کرده است؟ حتی در تفاهم آخر او اجازه اجرای حکم را در نهایت صادر کرده است، اگر میتوان برای تصمیم گیری در مورد سیاستها و دیگران فقط مجریاند، چرا این روزها در رسانهها به دنبال تطهیر این نظام، از خوی دیکتاتوری هستند؟
چون به دیگران اجازه میدهد دیکتاتور نیست
امضای تفاهم نامه با آمریکا یکی از آنها را نشان می دهد که طرفداران آن را به عنوان نماد عدم دیکتاتوری رهبر جدید یاد می کنند. سردبیر روزنامه «فرهیختگان» است : «نظر رهبری، پذیرش متن نبوده اما به خرد جمعی احترام گذاشتهاند» او میگوید ایران شبیه عربستان نیست که یک نفر برای آن تصمیم گرفته شود. این موضوعی است که باعث شد برخی از طرفداران حکومت بگویند : «بله، چون رهبر ما دیکتاتور نیست! ب رای و انتخاب مردم احترام میزاره، به رای منتخب مردم احترام میزاره.»
این نگاهی است که «امیرحسین ثابتی» نماینده مجلس نیز میتواند درباره برخی از روایتهای نادرست، تصمیمگیری در جمهوری اسلامی را دیکتاتورمآبانه جلوه دهد. او با رد این برداشت، تأکید میکند، رهبر کنونی و پیشین جمهوری اسلامی، دیکتاتور منطقه و تصمیمگیری آنها بر پایه خواست مردم است.
طرفداران، در «مقابله نظام»، رئیس جمهور آمریکا را دیکتاتور میدانند. «محمود نبویان» نماینده مجلس در یکی از سخنرانیهایش میگوید : «مذاکره با چنین دولت مستکبر و متکبری قبول ملت ایران نخواهند بود، سربازانش را از منطقه خارج کند و پولهای بلوکه شده مردم ایران را آزاد کند، اما هنوز دیکتاتور است و ملت ایران در این شرایط با او نخواهند داشت».
در برنامه «به وقت ایران» که این روزها از صداوسیما پخش میشود، زمانی که بخش «علیالاصول» پیام رهبر جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی خوانده میشد، «وحید خضاب» از مجریان برنامه گفت : «جمهوری حکومت اسلامی حکومتهاست نه افراد... این استخوانبندی خودش کار را پیش میبرد» و تاکید کرد «اینجا حکومت شاهفقیه» بلکه «استولایت» است. او میگوید جمهوری اسلامی دیکتاتوری نیست چرا که سیستم به نظر جمهور منتخب مردم احترام میگذارند.
اما خودِ پیام رهبر نشان میدهد که این ادعا را چه حد بیمایه میدهد، چون در همان متنی که به عنوان رئیسجمهور مسئولیت را پذیرفته است، «اجازهای آن را صادر کرد». یعنی حتی تصمیمی که ظاهراً جمعی و دولتی است، در نهایت اجازهی رأس هرم قدرت منوط شده است. همین فاصله میان ظاهر نهادها و تصمیمگیری، یکی از روشنترین نشانههای دیکتاتوری است: ساختارها وجود دارند، اما اراده نهایی در یک نقطه نقطه است.
عکس روی اسکناس نیست، پس دیکتاتور نیست
طرفداران حکومت در این مدت همچنین تلاش کردند که دلیل فروپاشی جمهوری اسلامی در جنگ را در فقدان ساختار دیکتاتوری در کشور بیابند. «مجید شاکری» کارشناس اقتصادی در این رابطه میگوید : «در ایران ساختار هرمی و دیکتاتور نیست و ساختار ساختار اداری نیست که با حذف رأس آن مشکل شود. ساختار ایران به هرم با پهنای بزرگ و ارتفاع کم است که در وجوه مختلف خود به صورت غیر مستقیم تصمیم میگیرند.» او در توضیحات خود ادامه میدهد «ایران در دوره جنگ کاملاً موزاییکی جنگیده است و دستگاهها مستقل عمل کردند. ولی فقیه در این معنا یک ترکیب بین اجزای سیستم های مختلف است.»
یا متون خیلی در این مدت نوشته شد که بگوید این رسانههای غربی بودند که چهره رهبر پیشین را مخدوش کردند و واقعیت را تغییر دادند. «علی عبدی» کارشناس سیاسی نزدیک به جریان اصولگرا مینویسد : «دلم برای غربت و مظلومیت در آتش می سوزد... نه او را درست می شناسیم، و نه درست به جامعه معرفی می کنیم... از اینکه ولیامر ما حاضر نبود، وقتی عامه مردم پناهگاه را نمیبینند، نمیتوانند پناهگاه برود، حیرت کنند... می گفت دیکتاتور است در حالی که او مردم سالارترین حاکم دنیا بود. هرگز رای رأی و نظر اکثریت مردم تصمیم نگرفت، ساز و کارهای حاکمیتی را کنار نزد، خودرأیی نکرد، نظر کارشناسی را کنار نگذاشت، در انتخاب مدیران و فرماندهان استبداد به خرج نداد، اما باز هم می گفتند او دیکتاتور است.»
برخی سعی می کنند از واژه دیکتاتور به کنایه استفاده کنند تا بگویند علی خامنه ای دیکتاتور نبوده است. طرفداران وی گفتند او دیکتاتور نیست چرا که نگذاشته است تا عکس در روی اسکناسها قرار بگیرد . در ویدیویی که واکنشی به شعار «مرگ بر دیکتاتور» بود و در میان کانالهای طرفدار نظام بارها دست به دست شد. گفته میشود: «کسی که اجازه دهد اول کتب درسی بچهها عکسش بیاد حتما دیکتاتور است. کسی که وقتی میخواست در پایتخت یک خیابون مهم باشد به نام او اجازه نمیدهد. حتما دیکتاتور است.»
در ادامه همین کنایه آمیز به کلمه دیکتاتور، «جلیل سامان» کارگردان، در واکنش به کشته شدن خامنهای نوشت : «۱۰، ۱۲نفر بیشتر نبودیم از فیلمسازان تلویزیون. هرکس درد دل میکرد گلایه میکرد یا درخواستی داشت. در اتاقی ساده که دیوارهایش نیاز به نقاشی داشت. میفرمود این جلسات محفل انس است. بله او دیکتاتور بود اسیرت میکرد. با یک نگاه با یک لبخند با یک کرشمه.»
فریاد خیابان: مرگ بر دیکتاتور
در علوم سیاسی تعاریف متفاوت از دیکتاتور وجود دارد. اما میتوان سیستمی دانست که در آن قدرت در دست یک حاکم یا حلقههای کوچک میشود و از مردم انتظار میرود حتی در برابر تصمیمهای ناعادلانه یا زیانبار برای اکثریت یا بخشی از مردم، اطاعت کنند. در مواردی، مردم ممکن است چنین سیستمی را برگزار کنند که جمهوری اسلامی نیز میدهد، اما این انتخاب معمولاً امکان پذیر است، بلکه فقط از میان گزینههایی که دیکتاتور میپسندند، شکل میگیرد. دادگاهها، رسانهها و مجلس نیز بسیار ضعیف، محدود یا در کنترل قدرت قرار دارند. در این انتقاد سیاسی میتواند با سیستم روبهرو شود. دیکتاتور برای حفظ قدرت به نیروهای امنیتی، تبلیغات، ترس، نظارت، کنترلهای گزینشی و پاداشدادن به هواداران وفادار تکیه میکند. در نتیجه، کل نظام بیشتر برای محافظت از حاکم کار میکند تا برای پاسخگویی به مردم. برای کسانی که در چنین فضایی زندگی میکنند، این تجربه تجربه همراه با نوعی ناامنی دائمی است: اینکه بدانند حرفزدن صریح، اعتراضکردن یا حتی شوخینکردن در زمان و جای نامناسب میتواند پیامد داشته باشد.
نظام دیکتاتوری در ایران حتی تحمل یک نقطه را ندارد. «حسین شنبهزاده» که به عنوان «زندانی نقطه» میشود ، زیر پست حساب کاربری علی خامنهای، در شبکه ایکس یک نقطه گذاشت، چرا که در انتهای جمله این پست نقطه وجود ندارد. نقاطی که شنبهزاده گذاشته بودند، دو برابر بیشتر از خود توییت رهبر جمهوری اسلامی ایران لایک گرفت. اندکی از این اقدام ساده، نیروهای امنیتی او را در تاریخ ۱۵ خرداد ۱۴۰۳ در حالی که برای صرف نهار به رستورانی در اردبیل رفته بود، بازداشتند و بعد از چندات بی اساسی مانند «تبلیغ علیه نظام» و «جاسوسی» زدند.
در سال 88، همزمان با بالا گرفتن اعتراضها به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری، خامنهای بهجای پذیرش پذیرشها و فراهمکردن زمینهها برای بیطرفانه، با اعلام پیروزی «محمود احمدینژاد» با گفتن اینکه نظرش به او نزدیکتر است، کرد. رسانهها و نیروهای امنیتی در پی این گفته، اعتراضات را با مفهوم «فتنه» گره زدند و راه را برای سرکوب باز کرد. در ادامه، رهبرهای مهم، فشارهای امنیتی بر فعالان و خشونتآمیز با تجمعات نشان دادند که بر حق مردم برای اعتراض و انتخاب میشود.
همان سال بود که در اعتراضات مردمی شعار مرگ بر دیکتاتور طنین اندازد و تا کنون در هر اعتراض مردمی نتیجه، شعار علیه دیکتاتور سر داده شده است. در آبان ۹۸، که دولت تصمیم به افزایش قیمت بنزین گرفت، اعتراضهای خودجوش و آسیبهایی در مناطق مختلف کشور آغاز شد. حکومت برای کنترل موج خشم، اینترنت سراسری را قطع کرد؛ همزمان نیروهای امنیتی با خشونت وارد عمل شدند و گزارشها از بازسازیهای بزرگ، کشتهشدن تعداد زیادی معترض و حتی ناپدید و شکنجه خبر دادند. پس از سرکوب این اعتراضات گفت : «یک توطئههای بسیار خطرناکی که آن خامه پول خرج به وسیله مردم از بین رفت.» وی اعتراضات را «حرکت تخریب، شرارت و آدمکشی» توصیف کرد و گفت نیروی انتظامی، بسیج و سپاه «دره سخت، کار و وظیفه خود را انجام دادند». او اینگونه از کشتار دفاع کرد.
این تنها دفاع از کشتار نبود. در دوران فراگیری بیماری «کرونا» او به شخص از ورود واکسنهای آمریکایی، بهویژه «فایزر» میرسد، که در دنیا در حال گسترش و استفاده بودند، مامانعت کرد و باعث کشته شدن هزاران ایرانی شد. او در یک سخنرانی تلویزیونی با اشاره به واکسنهای آمریکایی و انگلیسی گفت : «به اینها اعتماد نیست؛ من واقعاً اعتماد هم ندارم،» و اعلام کرد «از آمریکا و از انگلیس واکسن تهیّه نمی شود.» تصمیم او درباره سلامت عمومی نه بر پایه شواهد پزشکی، بلکه بر اساس ملاحظات سیاسی و ایدئولوژیک گرفته شده است. یعنی جان مردم در درجه دوم اولویت قرار گرفت. اما در همان زمان ۱۴ شرکت صادرکننده پروانه تولید واکسن از سازمان غذا و دارو شدند و از دولت برای اقدام خود پول برداشتند. نظام در سال ۱۴۰۱ مانند «مهدی محمودیان»، «مصطفی نیلی»، «آرش کیخسروی»، «لیلا حیدری»، «محمدرضا فقیهی» و «مریم فرا افراز بهدلیل قصور حکومت در کنترل بازارها و معتمدین از واردات واکسن کنترل کرد.
ضدیت با دیکتاتوری برای دیکتاتوری
جمهوری اسلامی با این شعار بر سر کار آمد که بر «دیکتاتوری پهلوی» خط بطلان بکشید و بساط سانسور را برچیند و «آزادی» را ارائه کند. «آیتالله روحالله خمینی» اولین رهبر جمهوری اسلامی گفت که ولایت فقیه در مقابل دیکتاتوری است. از جمله او در ۳۰ مهر ۱۳۵۸ گفته بود : «شما از ولایت فقیه نترسید، فقیه نمیخواهد به مردم زورگویی کند. اگر یک فقیهی بخواهد زورگویی کند، این فقیه دیگر ولایت ندارد.»
خمینی در سخنرانیهای مختلف مدام جایگاه فقیه را در برابر استبداد میگذاشت و معتقد بود فقیه مستبد نیست. در سالاول انقلاب خمینی مدعی نوشت : «اصل ولایت فقیه جلوی استبداد را در این کشور میگیرد.» او گفت: «استبداد را ما میخواهیم جلویش را بگیریم. با همین مادهای که در قانون اساسی است که ولایت فقیه را درست کرده است، این استبداد را جلویش میگیرند. آنهایی که مخالف بودند، میگفتند که این استبداد میآورد. استبداد چی میآورد. استبداد با آن چیزی که قانون تعیین کرده، نمیآورد. بلی ممکن است که بعدها یک مستبدی بیاید. شما هر کاری اش بکنید، مستبدی که سرکش است بیاید، هر کاری می کند. اما فقیه مستبد نمیشود.»
این ادعاها هیچ وقت در این نظم سیاسی جامه عمل نپوشید. ولی فقیه نه تنها جلوی استبداد را در کشور نگرفته بلکه به دلیل داشتن اختیارات فراقانونی، پاسخگو نبودن و مادامالعمر بودن مسیر استبداد را هموار کرد و در این راه نهادهای را نیز سازمان داد. ترس از قوه قهریه رهبری، اکثریت مردم را به سکوت، تبعید اجباری و… وادار ساخته است.
این وضعیت را در سخنان «محمدعلی جعفری» فرمانده وقت سپاه پاسداران در سال 89 مشهود است که میکند ما به عنوان سپاه «سکوت و مقابله با ولایت فقیه را خیانت به کشور و انقلاب قلمداد میکنیم». جعفری حتی سکوت را در بحرانها مقابله با نظام میداند. وقتی فرمانده ارشد و کسی که سالها دستور سرکوب را صادر میکند، «سکوت» را معادل «خیانت» میکند، یعنی هیچ فضای خاکستریای در سیستم وجود ندارد. در چنین ساختاری، تفاوت دیکتاتوری با ولایتفقیه، تنها در نامگذاری است.
اما آنچه امروز در پی این همه سال دیکتاتوری برای زدودن این واقعیت از پیکره رهبر و نظام سیاسی انجام میشود را میتوانم تلاشی چندجانبه برای شروع بخشی و منزه جلوه دادن دوران رهبر جدید دانست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر