بنبستِ دیپلماتیک و بازیِ قدرتهایِ بزرگ
بنبستِ دیپلماتیک و بازیِ قدرتهایِبزرگ
از نگاهِ سیاسی، فاجعهیِ اوکراین ثمرهیِ مستقیمِ انسدادِ کانالهایِ گفتگو، فرسایشِ دیپلماسیِ چندجانبه و ترجیحِ راهبردهایِ تدافعی و تهاجمیِ سختافزاری بر راهحلهایِ مسالمتآمیز است. ساختارِ قدرتِ کرملین با اتکا به سیاستِ حذف، توسعهطلبیِ ارضی و بازتعریفِ مرزهایِ ژئوپلیتیک با اهرمِ نظامی، خطِ بطلانِ صریحی بر تمامِ معاهداتِ امنیتیِ پیشین—بهویژه منشورِ سازمانِ ملل و بیانیههایِ صلحِ گذشته—کشید. این تهاجمِ عریان عیان کرد که چگونه معاهداتِ بینالمللی در ترازویِ منافعِ
حاکمیتهایِ تمامیتخواه، به سادگی اعتبارِ خود را از دست میدهند.
در مقابل، تقابلِ فرساینده، طولانیمدت و فرسایندۀ بلوکِ شرق و غرب، دوقطبیشدنِ دوبارهیِ فضایِ بینالمللی و کارشکنیهایِ متقابلِ ابرقدرتها، عملاً به قفل شدنِ چرخدندههایِ تصمیمگیری در جهان انجامید. بیاثری و فلجِ ساختاریِ نهادهایِ بینالمللی مانندِ شورایِ امنیتِ سازمانِ ملل متحد—که به دلیلِ حقِ وتویِ بازیگرانِ اصلی، توانِ اتخاذِ هیچ تصمیمِ اجرایی و بازدارندهای را برایِ توقفِ خونریزی ندارد—نشان داد که توازنِ قوا در دنیایِ امروز، چقدر لرزان، آسیبپذیر و فاقدِ ضمانتِ اجرایی است. این بنبستِ همهجانبه اثبات کرد که در ساختارِ کنونیِ قدرت، صلحِ جهانی و کرامتِ انسانیِ شهروندانِ بیدفاع، چگونه به راحتی قربانیِ منافعِ کلانِ جیواستراتژیک، رقابتهایِ تسلیحاتی و جاهطلبیهایِ سیاسیِ قدرتهایِ بزرگِ جهان میشود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر