زنان تاثیر گزار- ماهرخ گوهرشناس،
بنیانگذار مدرسه ترقی بنات
در میان زنانی که در تاریخ معاصر ایران در زمینه تعلیم و تربیت زنان و توانمندسازی آنها تلاش زیادی کردند، «ماهرخ گوهرشناس» یکی از کسانی بود که در دو جبهه جنگید؛ یکی جبهه اجتماع و دیگری جبهه خانواده.
او در خانوادهای زندگی میکرد که با پیشرفت زنان مشکل زیادی داشتند؛ ماهرخ اما مانند بسیاری از زنانی که در مقابل کهنهپرستی ایستادند، مقاومت کرد و با بنیانگذاری مدرسه «ترقی بنات»، قدم در راه باسوادی دختران گذاشت. او حتی بعد از اینکه همسرش با خشم او را تهدید به مرگ کرد هم، دست از تلاش برنداشت.
ماهرخ گوهرشناس متولد ۱۲۵۱ شمسی بود. در مورد مادرش اطلاع زیادی نداریم، اما برخی از منابع، او را دختر «حاجی میرزا جعفر تاجر»، معرفی کردهاند که با استناد به صحبتهای نوه او «قدسیه عماد»، میتوان به این نکته رسید که بسیاری منابع نام همسرش را اشتباه بهعنوان نام پدرش نوشته باشند. قدسیه عماد، پدر ماهرخ را «حاجی حسین جواهری» معرفی کرده است، جواهرفروشی که گویا از سوی ناصرالدینشاه، «مدیرالصنایع» لقب گرفته بود.
به گفته نوه ماهرخ، خانواده آنها که اصالتا اصفهانی بودند، از نخستین تاجران طلا در بازار تهران بودند و گرفتن چنین سمت و لقبی در این خاندان، امری مرسوم بوده است؛ لقبی که بعد از مرگ پدر به برادر ماهرخ رسید.
آنطور که قدسیه عماد در کتاب «دفترچه خاطرات شانزده زن ایرانی» نوشته، خانه آنها در خیابان چراغ برق بود و تا سالها نام مدیر الصنایع را در پلاک داشت. برادرش باتوجه به شغل خانوادگیشان، فامیل گوهرشناس را انتخاب کرد.
ماهرخ اما زنی نبود که در این قالبها بگنجد. او که سوادش به گفته قدسیه عماد در حد خواندن و نوشتن قرآنی، یعنی مکتبخانهای بود، تصمیم گرفته بود که نگذارد دختران بعدی که دختران خودش هم جزوشان بودند، بیسواد بماند.
او در سن کم با پسرخالهاش ازدواج کرد. پسرخالهای که به نظر با پدرش تفاوت چندانی نداشت. درباره اسم و رسم همسرش اطلاعات زیادی نداریم. آنقدر میدانیم که حاصل این ازدواج، چهار فرزند بود و همسرش در جوانی بهدلیل سکته درگذشت و از آن به بعد ماهرخ دیگر به فکر ازدواج نیفتاد و وقتش را روی بزرگ کردن فرزندان، گسترش مدارس و فعالیت در انجمنهای زنانه، بهخصوص انجمن «مخدرات وطن» گذاشت.
او از همان زمان مشروطه جزو زنانی بود که در محفلهای زنان از اتفاقات جامعه خبردار شد و با توجه به کسانی که در انجمن مخدرات وطن همراه او بودند، بهنظر میرسد در انجمن «غیبی نسوان» هم عضویت داشته است.
اتفاقات مشروطه و محروم شدن زنان از حق رای باعث شد تا زنان ایران استراتژی مبارزه خود را تغییر دهند و بیشترین تلاش خود را برای ایجاد زمینه باسواد کردن دختران و ایجاد آزادیهای بیشتر برای آنها و حمایت از صنایع داخلی بگذارند. ماهرخ گوهرشناس هم تصمیم گرفت مدرسهای راهاندازی کند. او میدانست اگر همسر یا پدرش یا دیگر مردان خانه بفهمند، نهفقط با او مخالفت میکنند، که به احتمال زیاد ممکن بود به او آسیبی برسانند. پس مدرسهای که به نام ترقی بنات نامگذاری شد را، بدون اطلاع همسر و پدرش راهاندازی کرد.
او آنطور که نوهاش از مادرش روایت کرده، این مدرسه را بهخاطر دخترانش «درخشنده» و «عزیزالملوک»، در نزدیکی میدان بهارستان و محله ظهیرالاسلام که بعدتر به شاهآباد نامگذاری شد، راهاندازی کرد. در زمانی که او این مدرسه را افتتاح کرد، محله بهارستان به محله دولت معروف بود و محلهای اعیاننشین در شمال شهر بود. برای همین بیشتر دخترانی که به این مدرسه میآمدند، دختران خانوادههای متمول بودند.
این مدرسه با هزینه شخصی خانم گوهرشناس راهاندازی شد؛ اما اینکه او چطور بدون اینکه خانواده متوجه شوند هزینه این مدرسه را تامین کرده بود، شاید بهدلیل گونهای از زیست زنان در دوران قاجار بود. در آن زمان دختران، بهخصوص دختران خانوادههای متمول، علاوهبر جهیزیه بسیار مفصل و کامل، مبلغی هم پول و زمین و احتمالا خانه و طلا بهعنوان هدیه میگرفتند. این زنان که اغلب شرایطی مانند ماهر گوهرشناس داشتند، سعی میکردند این پولها را در جایی سرمایهگذاری کنند. بیشترشان ملک میخریدند و از اجارهداری آنها زندگی میکردند. باتوجه به اینکه خانواده ماهرخ گوهرشناس هم از خانوادههای متمول بودند، او هدایای زیادی داشته است و در کنار این، باتوجه به اعتبار و تمکن مالی پدرش، مقداری هم ملک و عایدی از پدرش به او ارث رسیده بود که شاید هزینه راهاندازی این مدرسه از این منابع تامین شده بود. او بعد از مدتی، دومین مدرسه خود را نیز افتتاح کرد.
او که به گفته نوهاش سواد چندانی نداشت، مدیریت این مدرسهها را چنان به دست گرفته بود که کمتر کسی میتوانست متوجه شود که مدیرش سواد کمی دارد.
آغاز کار این مدارس اما خبری نبود که از دید مردان خانواده پنهان بماند. بهخصوص که در آن زمان ماهرخ گوهرشناس در یکی از معروفترین انجمنهای زنان هم عضو شده بود و این امر برای خانوادهای متعصب، گناهی نابخشودنی به شمار میرود.
«نوشین احمدی خراسانی»، روایت برخورد مردان خانواده گوهرشناس را چنین در مقالهای نوشته است: «(همسر ماهرخ) درحالیکه به سر و سینه میکوفت، بر سر ماهرخ فریاد برآورد که در آن دنیا وقتی پدرت از من بازخواست کرد که دخترم را به تو سپردم، چرا گذاشتی به کار خلاف دین و تقوا بپردازد و آبروی من را ببرد، چه جواب بدهم. »
این روایت نشان میدهد که در زمانی که همسر ماهرخ از مدرسه او خبردار شده بود،پدرش فوت کرده بود. ماهرخ باوجود تهدیدی که شده بود، دست از تلاش برنداشت؛ اما این فقط همسرش نبود که در برابر این اقدام او عصبانی شده بود. چند روز قبل از اینکه همسرش بفهمد، گروهی از زنان سرشناس که با پیشرفت زنان مخالف بودند، با او مقابله کرده بودند و او را به درون چالهای انداخته و به او ناسزا گفته بودند. این ماجرا شاید بیشتر از مخالفت همسرش قلب او را جریحهدار کرد و آسیبی که بابت کتک خوردن از زنان دیده بود، تا پایان عمر باعث مشکل در راه رفتنش شد.
ماهرخ پس از مرگ زودهنگام همسرش، کار خود را گسترش داد و سه مدرسه دیگر را بنیان نهاد. پنج مدرسه او چنان مشهور شدند که حتی روحانیون نوگرا هم دخترانشان را به مدرسههای او میفرستادند. جالب است که آن طور که نوشین احمدی خراسانی نیز به آن اشاره کرده است، در مدارس او برخلاف بیشتر مدارس دخترانه آن زمان، دختران و پسران در کنار هم دیگر درس میخواندند.او همچنین معلمهای مرد را هم برای تدریس استخدام کرد. یکی از این مردان، «محمد مهران»، از قضات و صاحبمقامهای معروف بود که در آن زمان دانشجو «دارالفنون» بود و در این مدرسه هم تدریس میکرد.
در مدرسه ترقی بنات، دخترانی که توان مالی هم نداشتند رایگان ثبتنام میشدند. یکی از این زنان، «قدسیه حجازی» بود که بعدتر بهعنوان وکیل دادگستری فعالیت کرد. او در جایی گفته بود که اگر ماهرخ خانم نبود، او نمیتوانست درس بخواند و زندگیش را تغییر دهد. در مدرسه او از ۸۶ دانشآموز، ۲۶ دانش آموز رایگان درس میخواندند.
شمار مدارسی که مدیریتش به دست ماهرخ گوهرشناس بود هر سال گسترش مییافت. او سه سال بعد، یک دبیرستان پسرانه و دبیرستانی دخترانه را هم راهاندازی کرد.
همزمان با این اداره مدرسهها، ماهرخ گوهرشناس بههمراه گروهی از زنانی که دوستش بودند، انجمنی را راهاندازی کردند به نام «انجمن مخدرات وطن.» انجمنی که دو روایت متفاوت درباره شکلگیری آن وجود دارد. به یک روایت که روزنامههایی چون «ایران نو» منتشر کردهاند و راهاندازی آن را به «بیبی خانم استرآبادی» نسبت میدهند. مقاله روزنامه ایران نو نوشته شده است: «بیبی خانم وزیرف، بنیانگذار دبستان دوشیزگان و از فعالان حقوق زنان، با اطلاعیهای در روزنامه ایران نو، از "خواتین وطندوست" دعوت کرد تا هر هفته روز جمعه در منزل شخصیاش جمع شوند و نظراتشان را درباره مسائل سیاسی و اجتماعی کشور بیان کنند. در این جلسات طبق گفته وزیرف، زنان در اظهارنظرهای شخصی اختیار تام داشتند. بهتصریح وزیرف، با تشکیل این جلسات، زنان فرصت این را خواهند داشت که درباره مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه صحبت و مشارکت فعال داشته باشند.»
ماهیت جلسات اول طبق منابعی که وجود دارد، «در فواید مشروطه و ذمائم استبداد» بوده است.»
به نوشته این روزنامهها، «پاولویچ»، یکی از سه نویسنده کتاب «سه مقاله درباره انقلاب مشروطه ایران»، جلسات روز جمعه در منزل شخصی بیبی خانم را «کلوب ملی زنان» مینامد. جلسات این کلوب زنانه با گذشت هفتههای متمادی، بهسمت کارهای خیرخواهانه پیش رفت.
در گزارش کاملتری از روزنامه ایران نو آمده است: «در سال ۱۳۲۷ ه. ق/ دسامبر ۱۹۰۹م. زنان تجددخواه ایرانی سازوکارهای جدی را برای تشکیل انجمنها و تشکلهای سیاسی و اجتماعی برای توسعه و تعمیق نهادهای دموکراتیک در ایران آغاز کردند. جلسات تبلیغی اینگونه برگزار شد: "دو مرتبه در منزل آقای کاظم تبریزی، سومین جلسه در مدرسه مخدرات اسلامیه، چهارمین جلسه در مدرسه مبارکه شاهآباد، پنجمین جلسه در مدرسه خواتین و ششمین جلسه در روز سهشنبه ۲۵صفر۱۳۲۸ ه .ق / ۷مارس ۱۹۷۰م" تشکیل و فعالیت خود را آغاز نمود.»
به نوشته این روزنامه، موسسان انجمن مخدرات وطن عبارت بودند از «صبیه اعتماد الحکماء، عیال اعتمادالحکماء، خانم خدیجه عیال امیرتومان، خانم موثقالسلطنه،خانم زینت صبیه.»
روایت دیگری که از افتتاح انجمن مخدرات وطن است را اما «بدرالملوک بامداد»، صاحب امتیاز مجله «زن روز» و از موسسان سازمان «بانوان هوادار حقوقبشر» نوشته است. او در کتاب مشهور خود، «زن ایرانی از انقلاب مشروطه تا انقلاب سفید» آورده: «انجمن مخدرات وطن در منزل پدر بانو زینت امین تشکیل و در اولین جلسه، هیات مدیرهای با این ترکیب انتخاب گردید؛ بانو آغا بیگم دختر آقا شیخ هادی نجم آبادی (رییس انجمن)، بانو آغا شاهزاده امین (خزانه دار انجمن) و صدیقه دولت آبادی (منشی انجمن).»
تاسیس هرانجمن یا تشکلی، با اهداف و انگیزههای خاصی و با برنامهای از پیش تعیین شده صورت میگیرد. انجمن مخدرات وطن با تاثیر از شرایط خاص جامعه ایران اهدافی مانند سازماندهی فعالیتهای مردم پسندانه و خیریه به زنان و دختران، تحریم کالاهای خارجی و توزیع کالاهای داخلی داشت. هرچند که تشکل و انجمن مذکور برای احقاق حقوق زنان بوده است، اما اعضا و مخاطبان آن به زنان و دختران فعالان سیاسی، علما و روحانیون، اعیان و اشراف کشور محدود میشد.»
به نوشته بدرالملوک بامداد، از اعضای این انجمن میتوان از «نورالدوله، آصفالسلطنه عیال موتمنالملک، عروس قوامالدوله، مدیحالسلطنه، عیال سالارالملک، عزالسلطنه و عزیزالسلطنه (دختران ناصرالدین شاه) و …» یاد کرد.
یکی از موضوعاتی که انجمن مخدرات وطن را از سایر انجمن جدا میکرد، این بود که هرکدام از زنان که عضو این انجمن میشد، انگشتری را به دست میکرد که به علامت انجمن مزین بود. این انگشتر یک حلقه انگشتر بود که دو دست به هم فشرده روی آن نقش بسته بود. این انگشتر،نشانی بود از همبستگی و همدلی این زنان با یکدیگر. انگشتری که گاهگاه ماهرخ گوهرشناس هم استفاده میکرد.
قدسیه عماد در خاطراتش آورده است: «یک روز مادربزرگم سر صف به بچهها گفت که من روی زبانهایتان از این مهر میزنم (همان انگشتر را به بچهها نشان داد) و هرکدام که حرف بدی در خانه بزنید، این مهر از روی زبانتان پاک میشود و شنبه که به مدرسه بیاید من نگاه میکنم، اگر پاک شده بود، یعنی حرف بدی زدهاید. من هم یواشکی آمدم به بچه ها لو دادم و گفتم این انگشتره مهر نیست.»
ماهرخ گوهرشناس تا سالهای پایانی عمر، مدیریت مدارس را بر عهده داشت؛ هرچند که در سالهای آخر خسته و بیمار بود و کمتر به مدرسهها میرسید. او در سن هفتاد سالگی در ۱۳۱۷ خورشیدی درگذشت؛ اما چراغ مدرسههایی که روشن کرده بود خاموش نشد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر