۱۴۰۵ مهر ۱۲, یکشنبه

به نام زن

 گاهی فکر می کنم در سرزمین من،

 زن بودن فقط یک تولد نیست؛



 یک مبارزه است. دختری که به دنیا می‌آید، 

پیش از آن‌که خودش را بشناسد، 

برای بدنش قانون نوشته‌اند.

 برای لباسش، برای صدایش، برای خندیدن، برای راه رفتنش و حتی برای اینکه تا کجا، می‌تواند خودش باشد. 

به زن گفته زیبا باش، اما نه آنقدر که دیده شوی؛ بلند بخند، اما نه آنقدر که شنیده شوی؛ عاشق باش، اما انتخاب نکن؛ مادر باش، همسر باش، اما کمتر از «خودت» حرف بزن.

زنانگی را چیزی دانستند که باید پنهان شود. آنچه باید پوشانده شود، بدنی که باید کنترل شود، صدایی که باید پایین بیاید و رؤیاهایی که باید پیش از بزرگ‌شدن، آرام‌آرام دفن شوند. اما من فکر می کنم زنانگی گناه نیست. زن بودن نه ضعیف است، نه شرم و نه چیزی که باید برایش عذرخواهی کرد. زنانگی یعنی حق انتخاب کردن؛ حقِ دوست داشتن یا نداشتن، حقِ مادر شدن یا نشدن، حقِ پوشیدن یا نپوشیدن، حقِ کار کردن، خندیدن، سفر کردن، رقصیدن، آواز خواندن و ساده تر از همه، حقِ این که یک زن، صاحبِ خودش باشد.

چه چیزی ترسناک تر از زنی است که دیگر از خودش خجالت نمی کشد؟ زنی که گوشت را فقط مو می‌بیند، بدنش را فقط بدن، صدایش را فقط صدا و زندگی‌اش را چیزی نمی‌داند که دیگران باید تصمیم بگیرند. شاید سال‌ها تلاش کرده‌اند و زنانگی را پشت دیوارها، پشت روسری‌ها، پشت ترس‌ها و پشت کلمه‌ای «نباید» پنهان کنند. اما زنانگی نور است؛ اگر پنجره را ببندی، از شکاف دیگری می‌کند.

من زنی را می‌کنم که روزی مقابل آینه می‌ستد و برای اولین بار از خودش اجازه نمی‌گیرد که خودش باشد. و آن روز، هیچ دیواری فرو نمی‌ریزد؛ فقط یک زن دیگر خودش را زندانی نمی‌کند. شاید آزادی از همین‌جا شروع شود: از لحظه‌ای که زن بداند بدنش متعلق به خودش است، صدایش متعلق به خودش است و زندگی‌اش دیگر چیزی نیست که دیگران برای او تعریف کنند.

من نمی‌خواهم زنانگی‌ام را پنهان کنم. می‌خواهم آن را زندگی کنم با تمام لطافتش، با تمام خشمش، با تمام زخم‌هایش و با تمام قدرتی که سال‌ها به من گفته‌اند نباید داشته باشم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

پرستاران زیر فشار حقوق ۲۸ میلیونی

   استعفای پرستاران زیر فشار حقوق ۲۸ میلیونی؛  ۷۰ هزار پرستار خانه‌نشین هستند /  مردم خدمات پرستاری مناسب نمی‌گیرند و می‌گیرند تا حد مرگ پیش...