«پاشنه آشیل جمهوری اسلامی»
در سال 1357، بازار نقش مهمی در پشتیبانی از انقلابیون داشت و یکی از مراکز مهم سازمان دهی و سایر منابع مخالف بود.
اما بعدها جمهوری اسلامی برای جلوگیری از تکرار چنین تجربهای، بازار سنتی را تضعیف کرد و در مقابل، شبکههای عظیم نهادها و بنگاههای اقتصادی تحت کنترل ولیفقیه و سپاه شکل داد. امروز دیگر بازار، قلب اقتصاد ایران نیست و دیگر آن جایگاه تاریخی را ندارد. حتی اگر ناراضی باشید!
سیستم سرکوب جمهوری اسلامی در نزدیک به پنج دهه، برای کنترل جامعه سازمانیافته و تخصصی شده است. اما در عین حال از یک نقطهضعف اساسی رنج میبرد؛ وابستگی به منابع مالی و توان اقتصادی حکومت.
جنگ، تحریمهای ناشی و محاصره دریایی میتوانند مستقیماً این منابع را هدف قرار دهند. رژیم ممکن است در سرکوب اعتراضات داخلی تجربه فراوان داشته باشد. اما در برابر یک جنگ و فشار و محاصره اقتصادی، به شدت با چالش روبروست. به بیان دیگر، سیستمی که برای کنترل داخلی طراحی شده است، در برابر شوکها و فشارهای شدید خارجی، بسیار شکننده و زبون است.
جمهوری اسلامی از شکل ابتدایی خود، «دشمن اصلی» را در داخل کشور تعریف کرده است. هدف اصلی برای بقای نظام، از نگاه حاکمیت، مردم ایران بودند و به همین دلیل، بخش بزرگی از ساختار امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی، برای کنترل داخلی توسعه پیدا کرده است.
در مقابل، حکومت در طول دههها تلاش کرد تهدیدات خارجی را از طریق برداشت و خرید زمان مدیریت کند.
در سالهای گذشته، حکومت یک تقابل مستقیم و فرسایشی با قدرتهای خارجی وارد میشود و معادلات پیشین نیز تغییر میکند.
در نتیجه کشته شدن خامنه ای و سران حکومت، جنگ، تحریم و کاهش درآمدهای ارزی، حکومت برای مدیریت و اعمال سرکوب را تحت فشار قرار داده است. کاهش درآمد نفتی و افزایش هزینههای جنگ، دولت را به چاپ پول بیشتر برای جبران کسری بودجه ترغیب کرده است. روندی که منجر به افزایش تورم، افزایش نارضایتی و افزایش فشار بر حکومت شده است. یک چرخه فرسایشی که در آن تولید نیز برای بنگاهها، صرفه اقتصادی خود را از دست خواهد داد. تعطیلی واحدهای تولیدی، بیکاری، کاهش کالا و افزایش قیمتها، از این رو بیشتر فشار اجتماعی و اعتراضات را خواهند کرد. در چنین وضعیتی ست که هر لحظه امکان روشن شدن موتور اعتراضات قابل تصور است.
یکی از مهمترین عوامل برای دوام هر سیستم سرکوب، چشمانداز آینده سرکوب و بدنه حاکمیت است.
تا زمانی که عوامل حکومت کنند، نظام پابرجا خواهند ماند و منفعت خواهند برد، دست به سرکوب خواهند زد. اما هرچه بحران اقتصادی پیچیدهتر میشود، منابع مالی محدودتر میشود و اختلافات درون حاکمیت پیدا میکند، نظام آینده مبهم میشود و امیدوار است این نیروها نیز تضعیف شوند.
فروپاشی زمانی آغاز نمیشود که حکومت دیگر ابزار و نیروی سرکوب را ندارد. اما زمانی آغاز می شود که آن نیروها دیگر به حکومت باور و امید نمی شود.
امپراتوری اقتصادی رژیم نیز خارج از قواعد اقتصاد نیست. بحران های مالی ممکن است این امپراتوری را تحت فشار قرار دهد. بنابراین اگر محاصره آمریکا تداوم دارد، دیگر «نارضایتی مردم و بازار» نیست؛ بلکه منابع اقتصادی خودِ ساختار قدرت نیز فرسوده و ناکارآمد خواهند شد. این به منابع مالی جهت سرکوب است.
در حقیقت محاصره رژیم توسط رژیم از یکسو اعتراضات را شعله ور کرد و از سوی دیگر رژیم برای مقابله با مخالفت ها را کاهش داد. تعطیلی تولید و پرداخت هزینه، موجبات اعتصابهای عمومی و عمومی را هم فراهم میکند.
جمهوری اسلامی در چند دهه گذشته بحران های زیادی را از سر گذرانده؛ اما راه حل های پیشین الزاماً نجات دهنده نخواهند بود. خصوصیات در موقعیتی که ایالات متحده آمریکا، جز به یک تسلیم علینی، همه جانبه و همیشه راضی نخواهد شد. درست در همان نقطه است که ممکن است هر لحظه صدای خرد شدن چرخدندههای سیستم سرکوب به گوش برسد.
الزاماً با یک حادثه رقم نمیخورد؛ اما گاهی از انباشت بحرانهایی که اتحاد را تشدید میکنند. تا جایی که حکومتی که نیمقرن با سرکوب بر بحرانها غلبه کرده است، دیگر نمیتوانند نتوانند.
سقوط نه یک حادثه، بلکه یک زنجیره ناپذیر است
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر