کوچکترین قربانیانِ خیزشِ رهایی
کوچکتری قربانیانِ خیزشِ رهایی
چگونه میتوان از داغِ سهمگینِ پرکشیدنِ فرشتگانِ کوچکی سخن گفت که هنوز مفهومِ گلوله و باروت را نمیدانستند و دنیا برایشان در بازیهای کودکانه، قایقهای کاغذی، عروسکها و دستهای گرمِ مادر خلاصه میشد، جانهای معصومِ سه ساله، چهار ساله، هشت ساله و فرشتگانِ خردسالی که قربانیِ بیرحمی، خشونتِ سیستماتیک و کینهی کورِ حاکمیتی شدند که حتی به خندههای معصومانهی کودکان نیز رحم نکرد. چقدر استخوانسوز و جانکاه است شنیدنِ ندای آن طفلِ سه سالهای که قبل از نوازشِ مادری، سینه کوچکش نشانه رفت و یا آن کودکِ چهار سالهای که بازیهای پرشورش در آغوشِ خانواده با صفیرِ سربیِ گلولههای مزدور به خون نشست و چقدر دردناک است پرپر شدنِ فرشتگانِ هشت سالهای که تازه راهِ مدرسه و آرزوهای قشنگِ آینده را پیدا کرده بودند اما پاسخِ معصومیتشان، تاریکیِ خاک و داغِ ابدی بر دلِ پدران و مادرانشان شد. این خردسالانِ بیگناه، خردسالترین و معصومترین قربانیانِ استبدادند؛ جانهایی پاک که هنوز با واژهی مظلومیت بیگانه بودند اما پیکرهای کوچکشان به سندِ رسوایی و مظلومیتِ کلِ یک سرزمین بدل شد. حکومتِ بچهکُشی که دستش به خونِ این فرشتگانِ بیگناه آغشته است، به خیالِ باطلِ خود گمان میکند با خاموش کردنِ صدای خندههای این کودکان، تسلط و قدرتِ خود را حفظ میکند اما آنها نمیفهمند که قطره قطرهی خونِ این فرشتگانِ معصوم، بذرِ بیداری، آگاهی و دادخواهی را در اعماقِ وجدانِ یک ملت کاشته است و نامِ هر یک از این خردسالانِ به خاک افتاده به نمادِ ایستادگی، دادخواهی و رهاییِ وطن تبدیل گشته است. ما این خونهای پاک، این نگاههای پر از معصومیتِ به خون نشسته و داغِ شکستهی مادرانشان را هرگز و در هیچ ثانیهای از یاد نخواهیم برد و تا روزِ حساب، دادخواهی و رسیدن به عدالت، صدای حقطلبیِ این کوچکترین قربانیان خواهیم بود و یادِ تمامیِ فرشتگانِ خردسالِ خیزشِ ایران تا ابد در قلبِ تاریخِ آزادِ این مرز و بوم زنده و جاودان خواهد ماند
چگونه میتوان از داغِ سهمگینِ پرکشیدنِ فرشتگانِ کوچکی سخن گفت که هنوز مفهومِ گلوله و باروت را نمیدانستند و دنیا برایشان در بازیهای کودکانه، قایقهای کاغذی، عروسکها و دستهای گرمِ مادر خلاصه میشد، جانهای معصومِ سه ساله، چهار ساله، هشت ساله و فرشتگانِ خردسالی که قربانیِ بیرحمی، خشونتِ سیستماتیک و کینهی کورِ حاکمیتی شدند که حتی به خندههای معصومانهی کودکان نیز رحم نکرد. چقدر استخوانسوز و جانکاه است شنیدنِ ندای آن طفلِ سه سالهای که قبل از نوازشِ مادری، سینه کوچکش نشانه رفت و یا آن کودکِ چهار سالهای که بازیهای پرشورش در آغوشِ خانواده با صفیرِ سربیِ گلولههای مزدور به خون نشست و چقدر دردناک است پرپر شدنِ فرشتگانِ هشت سالهای که تازه راهِ مدرسه و آرزوهای قشنگِ آینده را پیدا کرده بودند اما پاسخِ معصومیتشان، تاریکیِ خاک و داغِ ابدی بر دلِ پدران و مادرانشان شد. این خردسالانِ بیگناه، خردسالترین و معصومترین قربانیانِ استبدادند؛ جانهایی پاک که هنوز با واژهی مظلومیت بیگانه بودند اما پیکرهای کوچکشان به سندِ رسوایی و مظلومیتِ کلِ یک سرزمین بدل شد. حکومتِ بچهکُشی که دستش به خونِ این فرشتگانِ بیگناه آغشته است، به خیالِ باطلِ خود گمان میکند با خاموش کردنِ صدای خندههای این کودکان، تسلط و قدرتِ خود را حفظ میکند اما آنها نمیفهمند که قطره قطرهی خونِ این فرشتگانِ معصوم، بذرِ بیداری، آگاهی و دادخواهی را در اعماقِ وجدانِ یک ملت کاشته است و نامِ هر یک از این خردسالانِ به خاک افتاده به نمادِ ایستادگی، دادخواهی و رهاییِ وطن تبدیل گشته است. ما این خونهای پاک، این نگاههای پر از معصومیتِ به خون نشسته و داغِ شکستهی مادرانشان را هرگز و در هیچ ثانیهای از یاد نخواهیم برد و تا روزِ حساب، دادخواهی و رسیدن به عدالت، صدای حقطلبیِ این کوچکترین قربانیان خواهیم بود و یادِ تمامیِ فرشتگانِ خردسالِ خیزشِ ایران تا ابد در قلبِ تاریخِ آزادِ این مرز و بوم زنده و جاودان خواهد ماند
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر