از جیب کارگران به کام اختلاس گران
درست در همان روزهایی که قیمت یک بطری شیر، سفرهی کارگران و بازنشستگان ایرانی را کوچکتر میکرد، ۱۵۷ میلیون یورو از پول همین مردم در حسابهای فرامرزی ناپدید میشد. افشای تخلف ارزی غول لبنیات ایران (پگاه)، روایتی تکاندهنده از شرکتی است که با سرمایهی پیرمردهای رنجکشیدهی صندوق بازنشستگی صادر کرد، سودش را به کام شبکه شرکتهای پوششی فرستاد و فقر و سوءتغذیه را سهمِ نهایی طبقه کارگر کشور کرد.
در حالی که چرخهای اقتصادی کشور روی دوشهای خسته کارگران و بازنشستگان میچرخد، انتشار اسناد تخلفات مالی در نهادهای وابسته به دولت، پرده از یک ناعدالتی عمیق و ساختاری برمیدارد. افشای سند تخلف ارزی بیش از ۱۵۷ میلیون یورویی در گروه صنایع شیر ایران (پگاه) بین سالهای ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۳، نمونهای تکاندهنده از غارت سرمایههای عمومی است؛ شرکتی که با در اختیار داشتن حدود ۳۵ درصد از بازار لبنیات کشور، یکی از شریانهای اصلی تغذیه و اقتصاد مردم به شمار میرود، اما سود حاصل از سفره مردم را به جای چرخه ملی، به کانالهای پنهان هدایت کرده است.
تلخی این بحران زمانی عمیقتر میشود که بدانیم شرکت پگاه، زیرمجموعه صندوق بازنشستگی کشوری و وابسته به وزارت کار است. این یعنی داراییهایی که باید پشتوانه روزهای پیری، درمان و معیشت بازنشستگان و کارگرانی باشد که سی سال از عمر خود را در کارخانهها دود کردهاند، عملاً به ابزاری برای رانتخواری تبدیل شده است. در تمام این سالها که جامعه با تورم افسارگسیخته دستبهگریبان بوده و نرخ ارز روز به روز ارزش پول ملی را بلعیده است، مدیریت این مجموعه بیش از ۱۵۷ میلیون یورو ارز حاصل از صادرات را به چرخه رسمی کشور بازنگردانده است؛ ثروتی کلان که میتوانست مرهمی بر زخمهای عمیق صندوقهای بازنشستگی ورشکسته باشد.
این فساد مالی مستقیماً با سفره و سلامت مردم ارتباط دارد. در همین بازه زمانی پنجساله، قیمت محصولات لبنی به قدری افزایش یافت که شیر، ماست و پنیر عملاً از سبد غذایی میلیونها خانواده کمدرآمد و کارگری حذف شد. تضاد هولناک اینجاست: کارگر ایرانی باید لبنیات را با قیمتهای گزاف و تورمی خریداری کند، سهم سود این خرید به اسم صادرات از کشور خارج شود، اما ارز حاصل از آن هرگز برای بهبود وضع اقتصادی و معیشت همان کارگر به کشور بازنگردد. این فرآیند، مصداق عینی انتقال ثروت از جیب فقیرترین لایههای جامعه به حساب مالکان سایه و اختلاسگران است.
نگاه انسانی به این بحران نشان میدهد که فساد ارزی تنها یک عدد روی کاغذ نیست؛ بلکه معادل با لرزانتر شدن پای سفره بازنشستهای است که هزینه داروی خود را ندارد، یا کارگری است که شرمنده خط فقر ساختاری شده است. وقتی سرمایههای متعلق به طبقه زحمتکشش در شبکههای غیرشفاف ناپدید میشود، ساختار نظارتی عملاً حق دسترسی مردم به منابع خودشان را نادیده گرفته است. این مقاله، فراخوانی است برای بیداری وجدانهای عمومی و حسابرسی از نهادهایی که به نام کارگر و صندوقهای حمایتی تاسیس شدهاند، اما در عمل، شیره جان یک ملت را به کام اقلیتی رانتخوار هدایت میکنند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر