روایت یک جامعهشناس
از پرونده پژمان جمشیدی
چرا در پرونده های آزار جنسی، زن می شود؟
از «چرا آنجا رفتی؟»
تا
«چرا دیر شکایت کردی؟»
در یک جامعه مردسالار مثل ایران، کنترل بدن و روابط زنان امری پذیرفته شده و بدیهی به شماره میآید. انتظار میرود که توسط خود زنان درونی کنترل شود. یعنی پلیس زنان خود هستند و روابط، ظاهر، زمان و مکان حضور خود را بر اساس انتظارات و هنجارهای جنسیتی تنظیم کنند.
حال اگر زنی مورد آزار و خشونت جنسی قرار میگیرد، به جای پاسخگو کردن خشونتگر، زن آسیبدیده مورد بازخواست قرار میگیرد که آن الزامات و باید و نبایدها را رعایت کنید.
در واقع، نکوهش قربانی و به پرسش گرفتن او، سازوکار دفاعی نظم مردسالارانه برای حفظ سلسلهمراتب قدرت جنسیتی است که به کسانی که قدرت و شهرت دارند مصونیت میکنند و زنان را در برابر خشونت جنسی بدون حمایت رها میکند.
دعوت از آسیبدیده و انتشار روایت او را باید بخشی از گفتمان مقاومت در برابر آن گفتمان مسلط بدانیم که صدای قربانیان خشونت جنسی را خاموش و آنها را بیاعتبار میکنند.
در تمام یک سال گذشته، رسانهها در انحصار و تصرف یک روایت، یعنی روایت طرفداران و حامیان بازیگر به تجاوز بوده که هدف سرکوب و بیاعتبارسازی قربانی را دنبال کرده است. در تمام این مدت، روایت سخت آسیبدیده غایب بود. حتی سایت روزنامه هممیهن که مصاحبهای با او را منتشر کرد، مسدود شد.
صدای شاکی باید شنیده شود و رسانهها باید این توانایی را داشته باشند که صدای آسیبدیدگان را به گوش جامعه برسانند، نه اینکه صرفاً روایت خشونتگران را بازتاب میکنند و رنج قربانی را نادیده میگیرند و نامرئی میکنند. نادیده گرفتن آسیبدیدگان، به معنی همراهی با خشونتگران و متجاوزان و حمایت از آنها است.
از منظر حقوق زنان، از نظام قضایی انتظار میرود:
قربانی را جدی گرفتن و امنیت لازم را برای گزارش دهی خشونت فراهم می کند.
نظام قضایی در رسیدگی به پروندههایی مانند جرم جنسی، شرایط جرم و جرمهای جرم را به گونهای بررسی میکنند که با سوء استفاده از این تخلفات و غیرقانونی، حکم برائت صادر میشود.
در رسیدگی به پروندههایی که یک شخص با نفوذ ااست ، قضاوت بر موقعیت اجتماعی و امتیازات قرار گرفتن درگیرند. این به معنی مجرم شناختن انتظارات نیست؛ جستجو برای حل عادلانه به پروندههای خشونت جنسی است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر