قدری تامل
قرار نبود زندگیمان اینطور بگذرد
یک روز گفتند جنگ
یک روز گفتند تحریم
یک روز گفتند کرونا
یک روز گفتند تورم
یک روز گفتند توافق
و ما سال به سال ، فقط از زندگیمان کم شد
کمکم واژههای قشنگ ، جایشان را به واژههای تلخ دادند
حقوق شد
یارانه
رفاه شد
کمک معیشتی
دارایی شد
سهام عدالت
امنیت شغلی شد
وام ضروری
زندگی شد
بقا
آرامآرام از سفرهمان شروع کردند
اول گوشت رفت
بعد ماهی
بعد میوه
بعد آجیل
بعد لبنیات
بعد نوبت چیزهایی رسید که قیمت نداشتند ، اما ارزششان از همه بیشتر بود
سفر حذف شد
تفریح حذف شد
کتاب حذف شد
دندانپزشکی حذف شد
درمان شد آرزو
آرامش شد خاطره
لباس نو شد برای عید
بعد شد برای عروسی
بعد شد برای وقتی که دیگر لباس قبلی واقعاً پاره شود
مهمانیها کوچک شدند
خندهها کمتر شدند
رؤیاها عقب افتادند
جوانی لا به لای قبضها ، قسطها و گرانیها گم شد.
نسلی که قرار بود خانه بخرد
هنوز مستأجر است
نسلی که قرار بود آینده بسازد
امروز فقط هزینههای امروز را حساب میکند
بدترین بخش ماجرا این نیست که فقیرتر شدیم
بدترین بخش این است که کمکم به نداشتن عادت کردیم
به اینکه گوشت کالای لوکس باشد
به اینکه درمان را به تعویق بیندازیم
به اینکه سفر فقط عکسهای قدیمی باشد
به اینکه برای خرید چند کیلو میوه هم حساب و کتاب کنیم
به اینکه آرزوهایمان هر سال کوچکتر شوند
این فقط از دست رفتن پول نبود
سالهای عمرمان رفت
فرصتهای زندگیمان رفت
سلامتیمان رفت
امیدمان زخمی شد
و شاید تلخترین سؤال این باشد
در تمام این سالها ، ما واقعاً زندگی کردیم........ یا فقط دوام آوردیم ؟؟؟؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر