۱۴۰۵ مرداد ۴, یکشنبه

این یادداشت را با اندوه می‌نویسم.

 مرگ ایرانی بی‌پرده

اکبر عبدی که تناقض‌هایی را پنهان نمی‌کرد، مرد




این یادداشت را با اندوه می‌نویسم

 با مرگ کیارستمی و شجریان هم احساس کردم چیزی از ایران و چیزی از خودم کم شده، مرگ ناگهانی عبدی در ۶۶سالگی جای خالی دیگری را پیش چشمم آورد؛ چندان طولانی زندگی نکرد، اما آن‌قدر نقش بازی کرد، قصه گفت، رنج کشید و خود را بی‌پرده نشان داد که انگار صد سال در میان ما زیسته بود.

عبدی چهارم شهریور ۱۳۳۹ به دنیا آمد. از مدرسه هنر و ادبیات صداوسیما وارد بازیگری شد و از برنامه‌هایی از جمله «محله برو بیا» و «باز مدرسه‌ام دیر شد»، به سینما رسید.

در بیش از چهار دهه، از «اجاره‌نشین‌ها» و «مادر» تا «هنرپیشه»، «آدم‌برفی»،«اخراجی‌ها» و «رسوایی»، چهره‌هایی چنان متفاوت ساخت که گاه تشخیص بازیگر پشت آن‌ها دشوار بود. برای بازی در «مادر» و «خوابم می‌آد» دو سیمرغ گرفت؛ اما محبوبیتش هیچ‌گاه به جایزه‌ها وابسته نبود.  پیش از آنکه بازیگر جشنواره‌ها باشد، بازیگر حافظه مردم بود.

اهمیت او فقط در استعداد کم‌نظیرش در تغییر چهره، صدا، سن، جنسیت و طبقه اجتماعی نبود. برای من نمونه‌ای از یک «ایرانی معمولی» بود؛ نه ایرانیِ آرایش‌شده برای نمایش به جهان، نه روشن‌فکرِ همیشه مراقب کلماتش و نه چهره‌ای که زندگی خود را مطابق انتظار این دسته و آن گروه بنویسد.

اطوار روشن‌فکرانه نداشت. از فردین با ستایش می‌گفت و در همان حال، ارادتش به امام حسین و خوی هیاتی‌اش را پنهان نمی‌کرد.

با بزرگان سینمای مؤلف کار و در فیلم‌های عامه‌پسند نیز بازی می‌کرد. در آثار ناصر تقوایی، داریوش مهرجویی و علی حاتمی درخشید و با مسعود ده‌نمکی همکاری کرد. برای یکی احترام قائل بود، بی‌آنکه ناچار باشد دیگری را انکار کند.

نقش روحانی و نقش مردی عرق‌خور را بازی کرد؛ زن شد، کودک، پیرمرد،کاسب، لمپن و پدر. آدم‌های او از همان کسانی بودند که در تاکسی، بازار، و مهمانی خانوادگی و.. می‌بینیم.

به همین دلیل بود که نقش‌هایش، حتی وقتی اغراق‌آمیز بودند، غریبه به نظر نمی‌رسیدند. قصه‌های او بوی زندگی مردم کوچه و بازار را می‌داد.

عبدی در حرف‌زدن نیز همین‌گونه بود. لطیفه‌هایی می‌گفت که واژگانش از زبان رسمی و پاکیزه رسانه نمی‌آمد، بلکه زبان واقعی مردم بود.

از خوردن ساندویچ در کنار خیابان و پشت میز پلاستیکی حرف می‌زد و هم‌زمان برای نشان‌دادن دارایی و رفاهش نیز فروتنی دروغین به خرج نمی‌داد. نه فقر را نمایش می‌داد تا محبوب شود و نه ثروتش را پنهان می‌کرد تا مردمی جلوه کند.

مردم او را با خانواده‌اش می‌شناختند؛ نام دخترش المیرا و دامادش را شنیده بودند و می‌دانستند که پشت صورت آن بازیگر هزارچهره،  سیرت یک مرد خانواده می‌زید.

از آن مهم‌تر، برای حفظ تصویری بی‌نقص از خود، گذشته‌اش را سانسور نکرد. میان ساکنان یک کمپ ترک اعتیاد نشست و آشکارا گفت که ۲۵ سال تریاک مصرف کرده و پس از پیوند کلیه آن را کنار گذاشته.

این اعتراف را نه در استودیویی مجلل، بلکه در برابر کسانی بیان کرد که خود با اعتیاد دست‌وپنجه نرم می‌کردند.

عبدی نخواست قهرمانی پاک و بی‌گذشته جلوه کند. درباره زمین‌خوردنش همان‌قدر بی‌پروا بود که درباره موفقیت‌هایش.

برادر شهید بود. از اصغر عبدی گفته بود؛ برادری که پیکرش را خود غسل داده و برای رسیدن بستگان دو روز در خانه نگه داشته بود. از خانواده برادرش با احساس مسئولیت سخن می‌گفت و افتخارش به برادر شهیدش را پنهان نمی‌کرد.

این بخش از زندگی‌اش نیز برای تبلیغ ساخته نشده بود؛ بخشی از همان زندگی متناقض و واقعی بود که در آن، شوخی و عزا، هیات و سینما، اعتیاد و ترک، سفر و خانه، ثروت و ساندویچ کنار خیابان، همگی کنار هم قرار داشتند.

شاید محبوبیت عبدی دقیقاً از همین‌جا می‌آمد: او تناقض‌های مردم را داشت و از آن‌ها شرم نمی‌کرد. نه خود را قدیس نشان می‌داد و نه برای پذیرش در محافل روشن‌فکری یا اپوزیسیون، گذشته، باورها یا سلیقه مردم عادی را تحقیر می‌کرد.

با کسانی می‌نشست که دستگاه ایدئولوژیک نامشان را خط زد و هم‌زمان پیوند خود را با مذهب، هیات و خانواده شهدا حفظ می‌کرد. لازم نمی‌دید برای دوست‌داشتن یکی، از دیگری نفرت داشته باشد.

عبدی به یک معنا خودِ ایران بود: پر از ناسازگاری، شوخی و.... می‌شد بعضی حرف‌هایش را نپسندید، از بعضی انتخاب‌هایش انتقاد کرد و برخی شوخی‌هایش را زمخت دانست؛ اما نمی‌شد او را ساختگی بدانیم. ادا درنمی‌آورد و همین صداقت خشن و بی‌آرایش، او را از بسیاری از چهره‌های زمانه‌اش متمایز می‌کرد.

کوتاه زیست و چندین زندگی را در برابر چشم ما زندگی کرد. حالا فقط بازیگری توانا نرفت؛ بخشی از ایرانِ بی‌تکلف و بی‌پرده رفت. هنوز می‌توانست با همه تناقض‌هایش یک‌جا بنشیند، بخندد و برای پذیرش، خودش را به قطعات قابل‌قبول و غیرقابل‌قبول تقسیم نکند.

یادش گرامی


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

این یادداشت را با اندوه می‌نویسم.

  مرگ ایرانی بی‌پرده اکبر عبدی که تناقض‌هایی را پنهان نمی‌کرد، مرد این یادداشت را با اندوه می‌نویسم  با مرگ کیارستمی و شجریان هم احساس کردم ...