۱۴۰۵ تیر ۱۰, چهارشنبه

از اعتبار تا سقوط سفره ها

 

از اوجِ اعتبار تا سقوطِ سفره‌ها



 از اوجِ اعتبار تا سقوطِ سفره‌ها

به اسکناس‌های بی‌رمق و بی‌ارزشِ توی دست‌هایم نگاه می‌کنم و دلم لبریز از حسرت و خشم می‌شود. یاد روزگاری می‌افتم که این سرزمین، نامش ابهت داشت، پولش اعتبار داشت و قامتش استوار بود. روزگاری که عظمتِ ایران چرخ دنده‌های اقتصاد جهان را تکان می‌داد و پاسپورت و ریال این خاک، سند عزت و سربلندی هر ایرانی در هر گوشه از دنیا بود. آن روزها رفاه و ثبات، کابوسِ شب و دغدغه‌ی هر روزه‌ی پدران نبود؛ خانه‌ها بوی امنیت اقتصادی می‌داد و آینده، تاریک و مبهم به نظر نمی‌رسید.
اما امروز چه بر سر ما آمده است؟ به کجای این مسیرِ تلخ پرتاب شده‌ایم که برای خریدن دو قلم مواد خوراکیِ ساده، برای تأمینِ ابتدایی‌ترین نیازهای یک خانواده، باید حجمی از اسکناس—به سنگینیِ یک گونی پول—را با خود حمل کنیم؟ اسکناس‌هایی که بیشتر از آنکه ارزش خرید داشته باشند، کاه پاره‌هایی هستند که سقوط و فروپاشی ما را به رخ می‌کشند. تازه آخرِ این مسیر هم با یک «شاید» بزرگ روبروییم؛ شاید گونیِ پولمان برای خریدن نان و پنیر و گوشت کافی باشد، شاید فردا قیمت‌ها دوباره جابجا نشده باشند، شاید شرمنده‌ی چشم‌های منتظرِ اهل خانه نشویم.
چطور عظمت و ثروتِ بی‌کران این خاکِ زرخیز، جایش را به اختلاس‌های نجومی، غارت سفره‌ها و فقر تحمیلی داد؟ امروز، پدران این سرزمین نان را به قیمتِ شرف و جانشان تهیه می‌کنند و هر روز چروک‌های پیشانی‌شان از سنگینی بارِ تورم عمیق‌تر می‌شود. عظمتِ ما را دزدیدند و به جایش انباشتی از کاغذهای بی‌ارزش و سفره‌های خالی به ما دادند. اما این حجم از رنج و حسرت، در سینه این ملت رسوب خواهد کرد؛ چرا که این خاک هرگز حقارت و شرمندگی فرزندانش را فراموش نخواهد کرد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

فساد در ایران تمام شدنی نیست

   ساعاتی قبل داوود_میدری فرزند وزیر کار ، تعاون و رفاه اجتماعی توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکانی نامعلوم برده شد از آنجایی که ردپای ...