روایتِ ناتمامِ یک ایستادگی
وقتی خیابان مستند شد
سیاستمداران پشت میزهای عریض و طویل مینشینند، قهوههایشان را مینوشند، بندهای حقوقی را بالا و پایین میکنند و در نهایت، نام خود را پای برگههایی حک میکنند که آن را «توافق بزرگ» مینامند. آنها با لبخندهای تصنعی رو به دوربینهای جهان دست میدهند و طوری رفتار میکنند که انگار صلح و تغییر، ارمغانِ ذکاوت دیپلماتیک آنهاست.
اما واقعیت، فرسنگها دورتر از آن اتاقهای مجهز به تهویه مطبوع رقم خورد. واقعیت در گلوی خراشیدهی دختری بود که وسط دود و گاز اشکآور فریاد میزد؛ در قدمهای پدری بود که شرمندگیِ سفرهی خالی را به شجاعتِ حضور در کف خیابان تبدیل کرد.
تاریخ را چه کسی نوشت؟
اگر قلمِ لرزانِ ترامپ یا هر سیاستمدار دیگری مجاب شد که سند جدیدی را امضا کند، نه از سر انساندوستی بود و نه از سر دلسوزی برای یک ملتِ تحت فشار. آنها تنها زمانی پای میز مذاکره آمدند که دیدند معادلاتِ خیابان دیگر با حسابکتابهای کهنهی آنها همخوانی ندارد.
• دیپلماسیِ اجباری: این توافق، مدال افتخاری بر سینهی دیپلماتها نیست؛ این باجی است که قدرتهای جهانی به ارادهی پولادین یک ملت دادند.
• هزینهی تغییر: برای هر خط از این توافقنامهها، جوانی جوانیاش را، مادری آرامشش را و شهری امنیتِ پوشالیاش را مایه گذاشت. هیچ توافقی رایگان به دست نیامد.
پشت هر لبخندِ دیپلماتیک در قاب تلویزیون، سایهی هزاران فریاد در تاریکی شب ایستاده است. دالانهای سیاست هرگز به پویایی و اصالتِ پیادهروهای بارانخورده و پر از گلولهی شهر نبودهاند.
فردا از آنِ کیست؟
حالا شاید کاغذها امضا شده باشند، شاید تحریمها سست شوند و شاید چرخهای زنگزدهی اقتصاد کمی تکان بخورند. اما نگاه ملت دیگر به دستِ بیگانگان یا وعدههای توخالیِ داخلی نیست. این تجربه به ما آموخت که جهان حق را به مظلوم نمیدهد؛ جهان حق را به کسی میدهد که هزینهی گرفتن آن را در عمل پرداخت کند.
ما این روزها را فراموش نخواهیم کرد. روزهایی که فهمیدیم بزرگترین نیروی محرکهی تاریخ، نه ارتشها هستند و نه میلیاردها دلار سرمایه؛ بلکه ارادهی جمعیِ مردمی است که تصمیم گرفتهاند دیگر مهرهی پیادهی شطرنجِ دیگران نباشند. بنویسید توافق، اما بخوانید: پیروزیِ تحمیلشده از کف خیابان
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر