معلولان در مسلخ فراموشی
یو
در جغرافیای سیاسی قدرت، تفاوتهای اصلی نه به عنوان یک انسان، بلکه به «هزینهی اضافی» نگریسته میشود و این دقیقاً نقطه شروع بیعدالتی علیه کسانی است که بدون هیچ گناهی، از حقوق بنیادین شهروندی محروم شدهاند. از نگاه سیاسی، وقتی ساختارهای حکمرانی تنها بر «کارآمدیِ اقتصادیِ صرف» و «توانمندیِ جسمانی» تعاریف میشوند، افرادی که دارای محدودیتهای حرکتی یا ذهنی هستند، عملاً از چرخه حیات اجتماعی حذف میشوند و به حاشیه رانده میشوند. این حذفِ سیستماتیک، محصولِ
نگاهی است که در آن بودجههای رفاهی و هزینهسازی فضاهای شهری، در اولویتهای گروههای آخر سیاستگذاران قرار میگیرند و میتوانند از پروژههای خاص و تبلیغاتی، بر حقهای رفتار و محیطهای اجتماعی ارجحیت مییابد استفاده کنند..
در حقیقت، واقعیت در ایران به یک «تبعیدِ خانگی» تبدیل شده است. چرا که نبودِ زیرساختهایِ شهریِ استاندارد و قوانینِ حمایتیِ اجرایی، این قشرِ بیگناه را در بنبستِ انزوا گرفتار کرده است. از منظر حقوق سیاسی محرومیتهای ناشی از فرصتهای برابر، شکستهای میثاقهای انسانی است که دولتها موظف به رعایت آنها هستند، اما در عمل، این مطالب برحق زیرِ سایهی بحرانهای سیاسی خودساختهای هستند. واقعیتی که نمی تواند کرامتِ انسانیِ ضعیف ترین اعضای خود را حفظ کند، دچار یک زوالِ اخلاقی در هستیِ قدرتِ خویش است. جایی که حقوق اصلیان نه به عنوان یک «حقِ مسلم»، بلکه به عنوان یک «صدقهی دولتی» نگریسته میشود و این تغییر جایگاهِ حق به ترحم، بزرگترین جنایتِ سیاسی علیه انسانیت است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر