۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۰, یکشنبه

تندر روزها علیه حجاب


انتقاد معاون پزشکی از اظهارنظرهای تندروها و ایجاد دوقطبی بر سر حجاب

امروز که ایران عزیز با حمله نظامی مستقیم خارجی روبه‌روست، برخی از موضع‌گیری‌ها و رفتارهای داخلی نگرانی‌هایی را برای ایجاد دلسوزان می‌کند. نمونه‌ای از این موضع‌گیری‌ها، اظهارنظرهای منازعه‌آفرین برخی از افراد درمورد گروه‌ها یا عشقی از جامعه است که بهانه‌های موجود چون عفاف و حجاب و دوقطبی‌سازی‌های سیاسی را مطرح می‌کنند.

به گزارش خبرآنلاین عبدالکریم حسین‌زاده رئیس جمهور در امور توسعه روستایی و مناطق محروم در روزنامه ایران نوشت: 

در این شرایط، سوال این است که آیا هنوز از نقاره برجا مانده از همین ادبیات و همین نگاه در گذشته، چیزی نیاموخته‌ایم؟ آیا واقعاً کشور ما در شرایطی قرار دارد که بخواهیم همچنان به این نوع ادبیات تکیه کرده و ادامه مسیر قطبی‌سازی‌های گذشته را در پیش بگیریم؟

در شرایط آتش‌بس نادار و تداوم تهدیدهای دشمنان، وضعیت ساده‌سازی از سوی کشور بیشتر یک خودفریبی است. زیرا در این شرایط جامعه ما در وضعیت عادی قرار ندارد، بلکه زیر فشارهای چند لایه و نگرانی‌های متعاقب آن به سر می‌برد. وضعیتی که در آن سخنان نسنجیده می‌تواند به جای آرامش مسئله‌ای تازه ایجاد کند

منطق این شرایط اقتضا می‌کند با مردم ایران ویژه در این شرایط باید از موضعی دیگر سخن گفت. مردمی که با خود فشارها و تهدیدهای دشمنان همیشه پای ایران دارند و کوچک‌ترین نشانی از فروپاشی جامعه از بروز نمی‌دهند، قابل احترام هستند، نه شایسته تحقیر یا شایسته گسترش ادبیاتی ناپسند در حوزه عمومی. نادیده‌گرفتن مردم در این شرایط ممکن است به دل‌زدگی جامعه بینجامد یا فرسایش ذهنی نسبت به این سخنرانان یا حتی حوزه سیاسی خاموش باشد.

قبل از هر چیز یک سوال مهم هنوز پابرجاست: این صداهای تند واقعاً خود را نماینده چند درصدی از جامعه می‌دانند؟ چه سازوکاری به این دسته از افراد تندگو این اطمینان را می دهد که «صدای ملت» را معرفی می کند؟ مسلماً این جریان‌ها نه گفته‌های همه مردم‌ هستند و نه نماینده تام‌الاختیار آنها، از این‌که بر این اساس صداهای خصوصی و نظام حکمرانی ما نیز به صورت دیگری تبلور می‌یابد، گذریم. براین اساس، اینان تنها یکی از صداهای موجود در کشور هستند و مشکل خود را دقیقاً از جایی آغاز می‌کنند که این «یک» صدا را «همه صداها» می‌کند و صداهای دیگر را مزاحم خود می‌بینند.

این‌ها هستند که می‌گویند معمولاً برچسب‌زننده هستند. منطقی که به جای شنیدن انسانها، صدای آنها را در کارات خفه می‌کند. باید این باور را باور کنیم که بتوانیم از این نتیجه‌سازی‌ها از عوامل خطرناک هم استفاده کنیم. زیرا ابتدا انسان‌های مخالف را از دیرهنگام مشترک بیرون می‌رانند، سپس جامعه را به این افراد یا گروه‌ها عادت می‌دهند و در نهایت انسان‌زدایی از اینان می‌توانند بکنند. نتیجه چنین چیزهایی، جامعه‌ای خواهد بود که بسیاری از اجزای آن توان تحمل و درک را نمی‌توان صرفاً به نزاع و حذف یکپارچه می‌اندیشد. تاریخ بارها نشان داده است که پیش از طرد گروه‌ها و افراد، ابتدا زبان اجتماعی آن جامعه مردمی می‌شود. به دیگر سخن اول واژه ها تند و بعد رفتاهار خشن می شوند.

در امروز ما، وطن‌دوستی و دل‌نگرانی برای فردای ایران ایجاب می‌کند به صریح‌ترین شکل ممکن این موارد حذفی را نقد کرده و به این افراد احتمالاً گروه‌های سیاسی بگوییم چنین ادبیاتی صدای جریان‌هایی نیست که خود را دارای اقتدار می‌دانند، بلکه صدای آن‌ها است. یعنی صدایی که به جای اعتماد به تکثر جامعه، از آن می‌ترسد. هرجا که چنین نگران‌هایی بر سیاست‌ورزی‌ها غلبه کند، طرد جای گفت‌وگو را می‌گیرد و جای اقناع می‌نشیند.

امروز تاب‌آوری ملی نه با فریادهای هیجانی ساخته می‌شود و نه با صاحبان تریبون. جامعه را نمی‌توان با زبان تند یکپارچه نگاه داشت. انسجام ملی واقعی بر شانه‌های اعتماد می‌شود و اعتماد نیز به نوبه خود از احترام متولد می‌شود نه از تحقیر. «وحدت» و «یکدست‌سازی» تفاوت‌های میانی وجود دارد. وحدت یعنی پذیرفتن این حقیقت که جامعه متنوع است و خواهد ماند. اما یکدستسازی یعنی انکار همین واقعیت. اولی ثابت اما پایدار است. دومی ساده اما شکننده و پرهزینه. در چنین روزهایی، خطای نابخشودنی، تبدیل اختلافات اجتماعی به نزاعهای هویتی است.

مسئولیت، یکی از بنیادی‌ترین اصول این است که انسان باید آن وفادار را حفظ کند. مسئولیت آنچه انسان می‌گوید، چه یک انسان تکرار می‌کند و اثری که کلمات بر جان جامعه می‌کنند. آنها که در عرصه عمومی حضور دارند، باید بدانند که هیچ واژه‌ای بی‌پیامد نیست. کلمات می‌توانند آرام کنند یا زخم بزنند، پل بسازند یا مرز. و درست در روزگار بحران است که مسئولیت زبان سنگین‌تر از همیشه می‌شود. کسی که سخن می‌گوید، فقط تولیدکننده واژه نیست، بلکه در حال ساختن فضا، ذهنیت و حتی آینده هم هست. اینجاست که ادبیات حذفی و طرد سیاسی و گروه‌های اجتماعی متفاوت با ما، آیا خیری برای ماست که از آن لذت ببریم؟

دفاع از کشور عزیزمان نیازی انکارناپذیر است؛ اما دفاع با شعار ساخته نمی‌شود. هیچ کشوری با سخنان تند تریبون‌داران امن‌تر نشده است. دفاع واقعی یعنی دیدن واقعیت های یک جامعه به همان گونه که هستند، نه آن گونه که دوست داریم باشند. دفاع واقعی یعنی تصمیم‌های سخت گرفتن نه جمله‌های آسان گفتن. و مهم‌تر از همه، یعنی داشتن مردمی که احساس می‌کنند بخشی از این کشور و بخشی از تصمیم‌های آن هستند، نه تماشاگرانی که فقط باید گوش بدهند، پرداخت کنند و سکوت کنند.
مردم ممکن است خسته یا دلگیر باشند، ممکن است نقد داشته باشند، اما هنوز به این خاک تعلق دارند. این تعلق بزرگ‌ترین سرمایه ملی ماست؛ سرمایه‌گذاری اگر فرسوده شود، آن را آسان نخواهد کرد. حکمرانی خردمند این سرمایه را حفظ می کند. نه با شعار، بلکه با رفتار.

امروز بیش از هر زمان دیگری کشور به گسترش حس «ما» نیاز دارد. هر سخنی که بخشی از مردم را از دایره تعلق بیرون براند، در نهایت چیزی جز فرسایش سرمایه اجتماعی نخواهد کرد.
کشور اکنون در نقطه‌ای ایستاده است که هر تصمیم، آینده‌ای بلندمدت می‌سازد: یا دایره «ملت» را گسترده‌تر کنیم و دوباره اعتماد کنیم، یا آن را تنگ‌تر کرده و بر شکاف‌ها بیفزاییم. انتخاب رشته اول، نه جناحی است و نه مقطعی، بلکه انتخابی درباره آینده ایران است.
شاید همه‌چیز در نهایت به یک حقیقت ساده باز می‌شود: در روزها، مردم بیش از هر چیز به زبانی نیاز دارند که آرام‌شان کند، نه مضطرب‌ترشان. به احترامی که آنها را در بر گرفتن، نه کنار بزند. انسجام ملی از دل شنیدن می‌شود، نه از دهان تهدید متولد شد. اگر این حقیقت را نفهمیم، هیچ دشمنی از مرزها بیرون نمی‌آید، به شکاف‌هایی که در درون خود می‌سازیم، برای ایران خطرناک نخواهد بود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

قیمت سر سام آور برنج ایرانی و خارجی

قیمت برنج ایرانی و خارجی در بازار |۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ عنوان میکنید واقعا خجالت نمی‌کشید  مردم ایران چه کار کنند دیگه  که شما راضی باشید اتاق ر...