اعتراضات ۱۴۰۴ ایران؛
تلاقی بحران داخلی و فشار خارجی
اعتراضات سال ۱۴۰۴ را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک موج نارضایتی مقطعی یا واکنشی احساسی به یک اتفاق خاص تحلیل کرد. آنچه در این دوره رخ داد، نتیجهی همزمان دو روند موازی بود: انباشت بحرانهای داخلی از یکسو، و تشدید فشارهای ژئوپلیتیک خارجی از سوی دیگر. فهم این اعتراضات بدون درنظرگرفتن هر دو بُعد، تحلیلی ناقص خواهد بود.
۱. زمینهی داخلی: دولت ضعیف، جامعهی خسته
از نظر داخلی، ساختار سیاسی–اقتصادی ایران در سالهای منتهی به ۱۴۰۴ با چند بحران همزمان روبهرو بود:
کاهش شدید سرمایهی اجتماعی، فرسایش مشروعیت، بحران معیشت، و انسداد کامل مسیرهای اصلاح درونساختاری. جامعهای که ابزارهای قانونی برای بیان نارضایتی ندارد، ناگزیر به خیابان منتقل میشود.
اعتراضات ۱۴۰۴ نه «ناگهانی» بودند و نه «سازمانیافته از بیرون»؛ بلکه ادامهی منطقی روندی بودند که از سالها پیش آغاز شده بود. الگوی اعتراض نیز نشان میداد با جامعهای روبهرو هستیم که دیگر انتظار اصلاح تدریجی ندارد، بلکه واکنشهایش بیشتر ماهیت انفجاری پیدا کرده است.
۲. پاسخ حاکمیت: امنیتیسازی بهجای حل مسئله
نحوهی مواجههی حکومت با اعتراضات، عملاً هرگونه امکان کنترل بحران را محدودتر کرد. استفادهی گسترده از خشونت، کشتار معترضان، و حذف کامل روایتهای مستقل، باعث شد اعتراض از یک مطالبهی اجتماعی به یک شکاف عمیق سیاسی تبدیل شود.
در چنین شرایطی، سرکوب نهتنها اعتراض را متوقف نمیکند، بلکه آن را به سطحی خطرناکتر منتقل میکند؛ جایی که هزینهی بازگشت به «وضع عادی» بسیار بالاتر میرود.
۳. متغیر خارجی: آیا آمریکا بهدنبال «زدن» است؟
در تحلیل نقش آمریکا، باید از سادهسازی پرهیز کرد. اینکه «آمریکا میخواهد به ایران حمله کند» بیشتر یک روایت سیاسیست تا یک استراتژی قطعی. واقعیت این است که سیاست آمریکا در قبال ایران، بیش از آنکه مبتنی بر جنگ مستقیم باشد، بر فرسایش، فشار اقتصادی، انزوای دیپلماتیک و مدیریت بحران استوار است.
با این حال، اعتراضات داخلی برای آمریکا و متحدانش یک «فرصت» محسوب میشود، نه الزاماً یک پروژهی طراحیشده. یعنی اعتراضات را ایجاد نکردهاند، اما از تضعیف ثبات داخلی ایران استقبال میکنند. این تفاوت مهمیست که اغلب در روایتهای رسمی نادیده گرفته میشود.
حملهی نظامی مستقیم، برای آمریکا هزینهبر، پرریسک و غیرقابل پیشبینی است. اما بیثباتی داخلیِ کنترلنشده، میتواند بدون شلیک حتی یک گلوله، قدرت چانهزنی ایران را در سطح منطقهای و جهانی کاهش دهد.
۴. پیوند اعتراض داخلی و فشار خارجی
نقطهی خطرناک ماجرا دقیقاً همینجاست:
هرچه حکومت اعتراضات داخلی را با خشونت بیشتری سرکوب کند، مشروعیت بینالمللیاش ضعیفتر میشود، و فضا برای فشار خارجی آمادهتر. در واقع، سرکوب داخلی ناخواسته به تقویت استراتژی فشار خارجی کمک میکند.
در این معنا، کشتار معترضان نهتنها یک فاجعهی انسانیست، بلکه یک خطای استراتژیک هم هست؛ چون کشور را در موقعیتی آسیبپذیرتر در برابر تهدیدهای بیرونی قرار میدهد.
۵. جمعبندی: بحران حلنشده، آیندهی پرریسک
اعتراضات ۱۴۰۴ را باید بهعنوان نشانهای از یک بحران حلنشده دید، نه یک رویداد تمامشده. تا زمانی که شکاف دولت–ملت ترمیم نشود، هر شوک داخلی یا خارجی میتواند به ناآرامیهای شدیدتر منجر شود.
آمریکا ممکن است «نزند»، اما منتظر میماند.
و کشوری که درگیر بحران مشروعیت و نارضایتی گسترده است، دقیقاً همان کشوریست که در چنین بازیای دستِ پایینتر را دارد.
مسئلهی اصلی، نه توطئهی خارجی، بلکه ناتوانی داخلی در مدیریت جامعهایست که دیگر با وعده، تهدید یا سرکوب آرام نمیشود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر