دیماه ۱۴۰۴
دیماه ۱۴۰۴؛ پژواک یک انقلاب ناتمام در آینهٔ بهمن ۵۷
گاهی تاریخ بازمیگردد، نه برای تکرار، بلکه برای پرسش. دیماه ۱۴۰۴ در ایران، تنها مجموعهای از اعتراضهای اقتصادی نبود؛ فریادی بود از انباشته شدن خشم، فقر، تحقیر و فرسودگی روح جمعی یک ملت. خیابانها دوباره صحنهی تقابل مردم با ساختاری شدند که سالها وعده عدالت داده اما ثمرهاش تبعیض، سرکوب و فروپاشی کرامت انسانی بوده است. این رخداد، ناخواسته ذهن جامعه را به سوی انقلاب بهمن ۱۳۵۷ میکشاند؛ انقلابی که با امید آغاز شد و با واقعیتی تلخ ادامه یافت. آیا تاریخ هشدار میدهد یا فرصت بازاندیشی میآفریند؟
اعتراض؛ وقتی نان به سیاست گره میخورد
دیماه ۱۴۰۴ از سفرههای خالی آغاز شد. از اجارههایی که دیگر پرداخت نمیشد، از حقوقهایی که پیش از نیمهی ماه تمام میشد، از شرمی که پدران در برابر فرزندانشان حس میکردند. اما خیلی زود، مردم دریافتند که مسئله فقط گرانی نیست؛ مسئله ساختاری است که امکان زندگی شرافتمندانه را از شهروندان گرفته است. شعارها از قیمتها عبور کردند و به اصل قدرت رسیدند. خیابان به زبان مشترک درد تبدیل شد.
قطع اینترنت، بازداشتهای گسترده، تیراندازی مستقیم و سرکوب عریان، نه فقط نشانهی اقتدار، بلکه نشانهی ترس بود. ترس حکومتی که مشروعیتش را در نگاه مردم از دست داده و تنها ابزار باقیماندهاش زور است. در این میان، بدن انسان به میدان نبرد تبدیل شد؛ حقی که باید مصون میبود، قربانی بقاگرایی قدرت شد.
بهمن ۵۷؛ انقلاب امید و سرنوشت نااندیشیده
انقلاب ۵۷ نیز از خشم و نارضایتی زاده شد؛ از خفقان سیاسی، نابرابری اجتماعی و سلطهی امنیتی. مردم متحد شدند، رهبری داشتند و تصویری روشن از «نه» گفتن به وضع موجود. اما تصویر «آینده» مبهم بود. آرمان آزادی، در نهایت در ساختاری فرو رفت که خود بازتولیدکنندهی محدودیت، کنترل و حذف شد. تاریخ، گاه با نیتهای پاک ساخته میشود، اما با غفلت از سازوکار قدرت، به نتایجی ناخواسته ختم میگردد.
شباهتها؛ خشم مشترک، آرزوی مشترک
هر دو دوره، از یک نقطهی مشترک تغذیه میشوند: احساس بیعدالتی. در هر دو، مردم به خیابان آمدند نه برای هیجان، بلکه برای بقا. در هر دو، سرکوب پاسخ نخست حکومت بود. بدنها زخمی شدند، صداها خاموش شدند، اما حافظهی جمعی زنده ماند. مطالبه، ساده بود: کرامت انسانی.
تفاوتها؛ تجربهای که دیگر ساده نیست
دیماه ۱۴۰۴ رهبر واحد ندارد. جامعه تکثر یافته، آگاهتر و زخمخوردهتر است. مردم دیگر به وعدههای نجاتبخش ساده اعتماد ندارند. انقلاب ۵۷ شبکهی سنتی سازماندهی داشت؛ امروز شبکههای دیجیتال نقش دارند که با قطع اینترنت شکننده میشوند. مهمتر از همه، نسل امروز تجربهی شکست آرمانهای دیروز را در حافظهی خود حمل میکند.
حقوق بشر؛ خط قرمزی که مدام نقض میشود
بر اساس ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر، هر انسان حق زندگی، آزادی و امنیت دارد. ماده ۱۹ حق آزادی بیان را تضمین میکند و ماده ۲۰ حق تجمع مسالمتآمیز را به رسمیت میشناسد. اما در واقعیت ایران، خیابان به محل سلب همین حقوق تبدیل شده است. قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز در اصول ۲۷ و ۳۲ حق تجمع و منع بازداشت خودسرانه را به رسمیت میشناسد، اما این اصول بارها در عمل نقض شدهاند.
وقتی قانون به ابزار قدرت تبدیل شود، اخلاق فرو میریزد و انسان به عدد، پرونده و آمار تقلیل مییابد. دیماه ۱۴۰۴ سند دیگری است بر شکاف عمیق میان متن قانون و واقعیت زیستهی مردم.
پرسش نهایی؛ آیا تاریخ آگاهتر بازخواهد گشت؟
دیماه نه پایان است و نه آغاز مطلق؛ نشانهای است از جامعهای که دیگر نمیتواند سکوت کند. آینده هنوز نوشته نشده است. اما اگر حافظهی تاریخی جدی گرفته نشود، خطر بازتولید چرخهی قدرت، سرکوب و ناامیدی همچنان باقی خواهد ماند. آزادی تنها با تغییر حاکمیت حاصل نمیشود؛ با نهادسازی، قانونگرایی، احترام به حقوق بشر و بلوغ جمعی معنا پیدا میکند.
تاریخ، آینه است. پرسش این است: آیا جرأت نگاه کردن در آن را داریم

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر