۱۴۰۴ دی ۲۲, دوشنبه

وقتی اینترنت در ایران خاموش می شود

 وقتی اینترنت در ایران خاموش می شود،

کشوری با همه نفس هایش و با همه زمزمه هایش در تاریکی فرو می رود.



ایرانی‌های پراکنده در جهان، به مردمی تبدیل می‌شوند که در کنار دری بسته می‌شوند. دری که پشتش مادر نفس می‌کشد، پدر بیدار می‌ماند، خواهر به خانه نرسیده، برادر شاید در راه است… اما هیچ صدایی از آن طرف نمی‌آید. نه زنگی، نه پیامکی، نه یک نقطه‌ی سبزِ آنلاین. فقط سکوت سکوتی که مثل برف نمی‌نشیند. مثل سنگ روی سینه می‌افتد.

چه تلخ است که دور از خانه باشی و خانه، دورتر از همیشه. چه تلخ است که عزیزت در شهری باشد که صدایش به تو نمی‌رسد؛ نه چون نمی‌خواهد، چون راه را بریده‌اند. و تو میمانی با هزار فکرِ وحشی… که نکند؟ و هیچ پاسخ ساده‌ای پیدا نمی‌شود تا این «نکند»ها را آرام کند.

خاموشی اینترنت، خاموشیِ دلهاست. خاموشیِ مادرهایی که همیشه نگران‌اند. خاموشیِ جوانهایی که می‌خواهند فقط بگویند «من خوبم». خاموشیِ شهری که پشت دیوارِ سکوت گرفت. و ما، این سوی دنیا، مثل‌هایی که در کنار قبری آدم‌ها هستند و هنوز باورشان نمی‌شود، دست‌هایمان را به شیشه‌های سردِ صفحه می‌چسبانیم. شاید گرمای دست ما از راه نامرئی به آن طرف برسد و به عزیزمان بگوید: «ما اینجاییم… ما منتظریم… ما دوستت داریم.»

هر بار که ارتباط می‌شود، بخشی از ما هم قطع می‌شود. اگر جواب داد، یعنی هنوز جریان زندگی دارد. اگر نیامد… دل‌مان هزار بار می‌میرد و زنده می‌شود. و در این میان، جهان بیرون ادامه می‌دهد: آدم‌ها می‌خرند، می‌خندند، سفر می‌کنند... اما برای ایرانی، زمان روی یک صفحه خاموش می‌شود. روی یک «ارسال نشد».

ایران این روزها شبیه اتاقی‌ست که چراغش را خاموش کرده و درش را قفل کرده است. ما پشتِ در مانده‌ایم.

برای هر ایرانیِ دور از وطن:
ما همه در این دلتنگی شریکیم؛ در این انتظار بی‌پایان، در این نفس‌تنگی مشترک.

و امیدواریم—با تمام‌ام—که یک پیام، یک تماس، یک «الو… منم»، دوباره این جهانِ یخ‌زده را آب کند.

کاش اینترنت برایمان فقط اینترنت بود… مثل مردمِ همه‌جای دنیا… اما برای ما، این روزها «پلِ دل‌هاست». و وقتی پل را می‌بُرند، آدم‌ها می‌افتند. نه در آب، که در بیخبری.

و با این‌همه… با تمام این تلخی… ما باز هم به صفحه نگاه می‌کنیم. چون ایرانی، حتی اگر امیدش را زخمی می‌کنند، آن را از زیر خاک بیرون می‌کشد و در مشت می‌فشارد. ما باز هم با هر لرزشِ کوچکِ گوشی، قلبمان می‌جهد. باز هم با هر روشن شدنِ یک نقطه‌ی سبز، انگار یک شهر از زیر آوار بیرون آمده است.

برای آن‌هایی که این روزها در گوشه و کنار جهان، پشتِ مرزهای سکوت گرفته‌اند:
تو تنها نیستی…
ما همه در این انتظار شریکیم.
همه به این تاریکی چشم دوخته‌ایم.
و همه با یک حس مشترک نفس میکشیم.

و اگر امشب، در هر گوشه‌ای دنیا، هر کسی صفحه گوشی‌اش را نگاه می‌کند و اشک می‌ریزد… حق دارد. چون وقتی صدای عزیزش نمی‌آید، انگار از خودش هم خاموش می‌شود.

و انسان، در خاموشیِ عزیزانش، به شکلِ دردناکی تنها می‌ماند.
تنها… اما بیدار.

پاینده ایران
زنده باد ایرانی
💚🤍♥️
💚🤍♥️
💚🤍♥️

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

ورود دیپلمات‌های ایران به نهادهای پارلمان اروپا ممنوع شد

 خبر فوری   ورود دیپلمات‌های ایران به نهادهای پارلمان اروپا ممنوع شد آخرین به روز رسانی 11 دقیقه پیش اروپا  تمامی ساختمانهای جمهوری اسلامی  ...