سه سال پس از اعتراضات ۱۴۰۱. پرسش بیپاسخ
از شلیک گلوله تا انکار از حکومتی ها
اعتراضات ۱۴۰۱ یکی از مهمترین حرکتهای اجتماعی در ایران معاصر بود که در پی مرگ مهسا (ژینا) امینی آغاز شد. این اعتراضات به سرعت به مطالبات عمومی برای آزادی، عدالت و تغییر ساختارهای سیاسی و اجتماعی گسترش یافت. اما در کنار
صدای معترضان، سرکوب شدید و خشونتآمیز نیروهای امنیتی با مردم، خاطرهای تلخ و ماندگار در جامعه به جا گذاشت.شورش و انکار
گزارشهای متعدد داخلی و بینالمللی نشان میدهند که صدها نفر در جریان اعتراضات کشته شدند و هزاران نفر دستگیر شدند. در حالی که خانوادههای جانباختگان همچنان به دنبال حقیقت و عدالتاند، مقامات رسمی بارها آمار و واقعیتها را انکار کردهاند یا با روایتهای متناقض تلاش کردهاند و مسئولیت را کمرنگ جلوه دهند.
وضعیت خانوادههای دادخواه
سه سال پس از آن وقایع، نه تنها هیچ مقام یا نیرویی مسئول در مورد پرونده پیگرد قضایی قرار نگرفته است، بلکه خانوادههای دادخواه خود را به جرم عدالت با فشارهای شدید، محدود و تأثیرات صورتهای عصبی تحت تأثیر قرار میدهند. این روند، عملاً قربانیان را دوباره قربانی کرده و مانع از ایجاد اولیه ترین حقوق انسانی شده است.
بازتاب بینالمللی
موضوع اعتراضات ۱۴۰۱ و کوبیدن در سطح بینالملی بازتاب آن نقدهای داشت. بسیاری از نهادهای حقوق بشری و دولتها خواستار پاسخگویی و شفافیت شدند. با این حال، مقامات ایرانی نه تنها از پذیرش مسئولیت سر باز زدهاند، بلکه در مجامع رسمی بینالمللی مدعی شدند که هیچککس بر اثر یک نیروهای امنیتی کشته نشد. این تناقض بین واقعی میدانی و روایت رسمی، شکاف بیاعتمادی عمومی را عمیقتر کرده است.
زن
سه سال پس از اعتراضات ۱۴۰۱، پرسش اصلی دوباره بیپاسخ مانده است: «چه کسی مسئول معترض است؟» در شرایطی که جامعه خواستار عدالت و حقیقت است، سکوت و انکار رسمی نه تنها پاسخی به این خواستهها نیست، بلکه میتواند به چرخیدن چرخه خشونت و بیاعتمادی تبدیل شود. آینده ایران در گرو پذیرش، شفافیت و حرکت به سوی عدالت است. امری که بدون پاسخگویی صادقانه امکان پذیر نیست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر