باد
از عطر زنانه ای شروع می شود
در پاریس
از شیرینی لبخندی در کوبا
و قهوه ی تلخ چشم هایی در ریودوژانیرو
باد
جنگلی تنها بود
در باتلاق های بولیوی
لبخند ات
اگر آب نمی کرد
برف های کیلیمانجارو را
تا مرگ مولف
در این همه زیبایی
جایزه ی نوبل بگیرد..
هنوز هم
از ابرهای آمستردام گل می ریزد
و در شب های بیروت
می اندیشد
پنج قرار خسته در دستم
به پنج جاده ی صعب العبور در دستت
این پرچم ِ من است
لباس های رنگی زنی
بر پوست حیوانات وحشی آفریقا
از پارتیزان های بعد از جنگ های جهانی
چه مانده است؟
جز خراشی بر سینه
و چاقویی در تاریکی
شاید
زیبایی تو بود
در ویتنام با مردها میجنگید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر