۱۴۰۵ تیر ۴, پنجشنبه

شلاق مرا مصمم تر کرده است

مصاحبه اختصاصی با آتش شاکرمی؛ 

شلاق‌زننده شبیه  گرگ بود 



گفت‌وگوی اختصاصی با دویچه وله فارسی، آتش شاکرمی از اتاق اجرای حکم شلاق، مامور، منطق «مأمورم و معذور» و تجربه زیستی خود از یکی از خشن‌ترین اعدام‌های جمهوری اسلامی و مقاومت شهروندی در برابر آن می‌گوید». رشته های چرم به دست آمده است؛ شلاق با آن تصویر همخوانی ندارد؛ چهره زن همخوابی معمولی در یک اداره دولتی
است میزند، آن خشونت به امری عادی تبدیل می شود و قبحش را از دست می دهد. طوری که یک جلاد می‌توان به کارش به چشم یک شغل نگاه کند، نه عملی جنایتکارانه».

اینها جملات آغازین روایت آتش شاکرمی از اولین لحظه ورودش به اتاق اجرای حکم شلاق در گفت‌وگوی اختصاصی با دویچه وله فارسی‌اند.

به خواب هم نمی‌دیدم روزی با پای خودم برای شلاق بروم

در آخرین حکم ۷۴ ضربه شلاق برای پرستو احمدی و اعضای کنسرت “کاروانسرا” بار دیگر استفاده از جمهوری اسلامی از این محکومیت قرون وسطایی را، به صدر اخبار نقض حقوق بشر در ایران بازگردانده است. خبرهای این واقعیت، که در جمهوری اسلامی، شلاق نه به تاریخ موزه، به بنیادهای سیاست کیفری و نظام فقهی حکومت مستقر مرتبط است.

بیشتر بخوانید: انتقاد پرستو احمدی و هشت عضو دیگر کنسرت “کاروانسرا” به شلاق

در سالیان اخیر، فهرست بلندبالایی از نام‌ها را به این مجازات گره زده است. از رویا حشمتی و مهدی یراحی تا آتش شاکرمی و اکنون پرستو احمدی. وجه مشترک بسیاری از این پرونده‌ها نه ارتکاب جرایم خشونت‌بار، که در برابر نظمی است که جمهوری اسلامی از جامعه می‌خواهد.

در چهار دهه گذشته، شلاق نه‌تنها در پشت درهای بسته زندان و دادسرا، بلکه بارها در ملأعام نیز اجرا شده است. مجازاتی که هدف آن تنها تنبیه فرد محکوم نیست، بلکه نمایش قدرت حکومت بر بدن شهروندان و ارسال پیامی روشن به جامعه است: هیچ بخشی از وجود انسان، حتی بدن او، از قلمرو اقتدار حکومت بیرون نیست.

مامور و معذور

اولین تصویری که از اجرای حکم در ذهن آتش شاکرمی مانده، او را به یاد مقاله‌ای درباره زنان نگهبان اردوگاه آشویتس انداخته است. زندانبانی که پس از پایان جنگ جهانی دوم، در بازجویی‌ها بارها تکرار کردند فقط «وظیفه» خود را انجام دهد

او می‌گوید: «اینکه چطور می‌شود با قانونی کردن خشونت و جنایت نه تنها شر را عادی‌سازی کرد، بلکه به مجریان قانونی خشونت نیز این حس و فکر القا شود که دارند انجام وظیفه می‌کنند و مأمور و معذورند و مسئولیتش به عهده بالادستی‌هاست و صلاح مملکت است و اینهایی که شکنجه‌ می‌شوند برای جامعه خطرناکند و چه هستند و چه و چه…»

شرح آتش از سازوکاری است که چنین خشونتی را از رفتار قهری هولناک به وظایف اداری تبدیل می کند. سازوکاری که در آن، نه قاضی خود را مسئول می‌داند، نه مأمور اجرا و نه ضابط امنیتی.

این منطق، خود را در ادامه روایت آتش به روشنی نشان می‌دهد: «قاضی، برگه‌را روی میز جلوی من و کیلم گذاشت و گفت: بخوانید و امضا کنید. من مأمورم و معذور. حکم را قاضی دیگری در خرم‌آباد صادر کرده است».

او می‌افزاید: «روز قبل، برادرم در ویدیویی در اینستاگرام تهدیدشان کرده بود، اگر آتش شلاق بخورد، انتقام خواهد گرفت و قاضی به همین دلیل مضطرب بود. من یک دادخواه شناخته شده بود، فردی که تمام سال‌ها از فعالیت‌های دیگر پیوسته بودند و صدای همان او را داشتند. این حکم می‌توانست واکنش‌های مثبتی به همراه داشته باشد، به همین دلیل بود که کل خیابان‌های امنیتی بسته بودند و ده‌ها مأموریت‌های امنیتی در اطراف دادگستری بودند.

پیش از شلاق فرود بیاید

در حافظه آتش شاکرمی، سنگین‌ترین حکم اعدام، پیش از اجرای اجرا شده است. جایی که دستگاه قضایی می‌کوشد خشونت را در تشریفات اداری، امضا، برگه و آیین‌نامه پنهان کند: «حس خفگی، احساس تأسفی را احساس می‌کنم که ما در این زمان با چنین قوانینی بدوی، سروکار دارند و چرا نمی‌توانند از این قوانین و حکومت‌ها عبور کنند. فقط می‌خواستم اجرا شود و برگردم خانه‌، روزها با گربه‌ام به تخت و پتویم پناه ببرم.»

این فرسایش اما، فقط محصول روز اجرای حکم نبود؛ نتیجه ماه‌ها انتظار، بلاتکلیفی و زیستن زیر سایه اعدامی بود که پیش از آن اجرا شد، ذهن و روانان بود و بود، وضعیتی که بسیاری از کنشگران و فعالان ایرانی سال‌هاست به طور مستمر و بی‌پایان با آن درگیر هستند: روند پرونده از یک سال طول کشیده است. یک سالی که رمقم را گرفته بود.»

آتش می‌گوید: «زن شلاق‌به‌دست داشت به وکیلم می‌گفت «شلاق تعزیری آسیب جسمی ندارد و من مأمور اجرای شلاق تعزیری هستم». اصلاً مأمور اجرای شلاق حدی است که آسیب‌دیده یکی دیگر است. انگار منظورش این بود که آن مأمور طبیعتاً درشت‌جثه‌تر و پرزورتر است و اصلاً به من نمی‌آید که از پس همچین کاری بربیایم.»

در نظام کیفری جمهوری اسلامی، میان شلاق حدی و تعزیری تفاوت حقوقی وجود دارد. شلاق حدی برای برخی از جرایم مشخص است، از جمله شرب خمر، قذف و سابقه جرایم جنسی پیشبینی شده و تعداد ضربات آن در قانون تعیین شده است. اماکن تعزیری، که در سال‌های اخیر بارها علیه فعالان مدنی، هنرمندان، کارگران، روزنامه‌نگاران و دادخواهان منتشر می‌کنند، دامنه‌های شلوغی بسیار می‌ترسند و در پرونده‌هایی با موفقیت‌هایی هستند که «نشر اکاذیب»، «افترا»، «اخلال در جامعه عمومی» یا «جریحه‌دار فحشا یا عمومی» هستند.

با این حال، برای محکومیتی که در اتاق اجرای حکم اعدام، این تمایز حقوقی الزاماً تجربه‌ای متفاوت خلق نمی‌کند؛ هر دو، بدن را موضوع جرم قرار می‌دهند. وضعیتی که آتش آن را چنین وصف می‌کند: «و من در درون یک کابوس سوررئال بودم و مثل نوار صدا کُند و کشدار شده بود و نوار را خورده و جویده بود و صداها گنگ و نامفهوم بودند.»

او توضیح می‌دهد: «برگه‌ای را امضا کردم و همراه مأمور اجرا به اتاق کناری که در داخل اتاق قاضی رفتیم. به وکیل اجازه ورود ندادند. به مأمور نگاه کردم که از کمد کنار دیوار چیزی بیرون می‌آورد. یک قرآن بود. با صدایی آرام گفت: رو به دیوار بایستید، دست‌هایتان را بالا بیاورید و به دیوار بچسبانید.»

در روایت شاکرمی، تناقضی آزاردهنده بارها تکرار می شود؛ آرامش ظاهری صحنه، در برابر خشونتی که قرار است چند لحظه بعد اجرا شود. نه فریادی در کار است و نه هیاهویی؛ تنها دستورهایی کوتاه و مؤدبانه که قرار است اجرای مجازاتی بدنی را به بخشی از روال‌های معمول یک اداره تبدیل کنند.

آتش اما در آن لحظه، احساسی سرتا پا متفاوت، اما در چیزی مشترک با مامور حاضر در صحنه دارد: «انگار بختک رویم افتاده بود و فقط می‌خواستم بیدار شوم، نگاهم به چشم‌هایش افتاد. او هم مضطرب بود. گفت: چیز خاصی نیست، فقط می‌دهیم که اجرا می‌شود.»

شاکرمی می‌گوید: «برای اجرای حکم معرفی می‌کردم، دیگری را انتخاب نکردم. من یا باید شلاق می خوردم، با پای خودم و چه با چه زور دستگیری؛ یا از کشور میرفتم. من نمی‌ستم حتی لحظه‌ای به فرار فکر کنم. همه چیز من، معنی من اینجاست.»

حکومت داخل بدن

«پشت به مأمور و رو به دیوار دیوارم، کف دست‌هایم را به دیوار چسباندم و شروع کرد و می‌شمرد: یک…دوسه… گفت: بشم که باشی درست بزنم.»

اما آنچه ذهن آتش را به خود ساخته بود، میزان درد یا تعداد ضربات نبود: «از قبل به آن فکر کرده بودم. نه به اینکه مثلاً چقدر درد دارد؛ به این که چرا حکم شلاق و نه مثلاً زندانی است؟ به من هم حکم زندان بدهند، اما چرا شلاق؟»

این پرسشی است که سال‌هاست از سوی فعالان حقوق بشر مطرح می‌شود. اگر هدف، بازدارندگی یا اجرای عدالت است، چرا همیشه به مجازاتی متوسل می‌شود که مستقیماً بدن انسان را هدف قرار دهد؟

آتش پاسخ می‌دهد: «چون تحقیر و خرد کردن در خود دارد که زندان آن را به آن شکل نمی‌دهد، مهم‌ترین دلیلش این است که می‌خواهد این پیام را به مخاطب و کل جامعه بگوید و بگوید ما را برای تمام زندگی شما مسلط کنید. اختیار بدن‌های شما، حرمت و کرامت انسانی شما و سلامت شما هستید و می‌توانید با چنین تنبیهی تحقیر کنید و آنقدر شما را قبول کنید تا رام شوید و اگر بخواهید دیگر تحقیر نشوید باید سرسپرده و ساکت باشید.»

شلاق، به تعبیر بسیار از حقوقدانان، بدن را به صحنه نمایش اقتدار حکومت تبدیل می‌کند. نمایشی که مخاطب آن تنها فرد محکوم نیست، بلکه کل جامعه است.

و درد، دیگر نمی‌ترساند

آتش شاکرمی اما معتقد است این ابزار سرکوب، دست‌کم در بخشی از جامعه، کارکرد گذشته خود را از دست داده است: «من هر بار خبر شلاق کسی را می‌شنوم، می‌دانم آن حکم را برای شکستن آن آدم داده است و همینطور این پیام را برای جامعه دارد که جواب سرکشی نه مدارا که توحش است. گرچه ممکن است و محتمل است که تعداد زیادی اثر کند و آنها را ساکت کند، اما هر کسی که شلاق می‌خورد، صدایش نه تنها خاموش نمی‌شود که رساتر از قبل به کارش ادامه دهد.»

به باور او، تنها شلاق نیست؛ اما هیمنه سازوکار سرکوب که در طول سال‌ها برای کنترل جامعه به کار گرفته می‌شود، فرو ریخته است: «اینها در چشم جامعه بی‌معنا شده‌اند که عملاً جواب عکس می‌دهند. در برابر هر سرکوب، عصیانی شکل جدید می‌گیرد و مرزهای کشور توسط افراد بعدی جابه‌جا می‌شوند و حکومت ناچار است روش‌هایش را تغییر دهد.»

شاکرمی می‌گوید به همین دلیل تصمیم گرفته شده است که تجربه خود را با جزئیات روایت کند: «چون می‌دانستم این بیانگر می‌تواند تأثیری بر جامعه مدنی بگذارد که برآیند، رشد کند و از یک تابوی دیگر عبور کند.»

«شلاق مرا مصمم تر کرده است»

شاکرمی معتقد است که تجربه شلاق را می‌کند، نه او را به سکوت می‌کشد و نه از ادامه مسیر می‌گیرد. چرا که سکوت و عصیان هر دو بهای سنگینی دارند و هرکدام به شکلی آسیب می‌زنند.»

شاکرمی در نهایت، تجربه خود را نه به انتقام، بلکه به دفاع از خشونت‌پرهیزی پیوند می‌زند؛ می‌دانم چقدر سخت است که خشونت می‌بینی، میل به تلافی نمی‌شود. و قواعدی جدید در روند دادخواهی پذیرفته شده و اجرا می شوند و من به این امیدوارم

و این، برآیند تجربه زیسته آتش شاکرمی از خشونت است: در برابر مجازات‌گران خشونت‌پرستی که زرادخانه‌های سرکوب را از دادگاه‌های انقلاب وکیفری تا اتاق‌ها و سلول‌های اجرای احکام ادارات می‌کنند، خشونت‌پرهیزی نه یک انتخاب اخلاقی، که مخالفت‌ها در برابر رفتارهای خشونت آمیز هستند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تبلیغات همجنس‌‌گرایی در بازی ایران و مصر

  بیانیه تیم ملی درباره احتمال تبلیغات همجنس‌گرایی در بازی مقابل مصر 🔹 فیفا به هر دو تیم شرکت‌کننده اطمینان داده است که هیچ‌گونه مراسم یا ف...