واقعیت جنگ و فرسایش
تصورات اولیه در افکار عمومی
از امید به تضعیف
تا تردید درباره نتیجه جنگ
در آغاز حملات، برای بخشی از افکار عمومی، منطق این جنگ با این گزاره همراه بود که فشار نظامی خارجی میتواند ساختار قدرت را متزلزل کند و فرصتی برای جامعه معترض فراهم آورد تا در خیابان حضور پیدا کند. این نگاه، بهویژه پس از سرکوب خونین اعتراضات دیماه و کشته شدن هزاران نفر، برای شماری از مردم معنا و وزن بیشتری پیدا کرده بود.
اما با گذشت زمان، و پس از انتشار تصاویر حمله به نقاطی مانند میناب و همچنین ویدیوهای مربوط به آتشسوزی در خیابانهای تهران، این تصور اولیه در حال فرسایش است. تصاویر منتشرشده از حملات به مخازن سوخت تهران، جاری شدن سوخت در خیابانها، شعلهور شدن آتش و تیره شدن آسمان پایتخت، برای بسیاری از شهروندان این پرسش را ایجاد کرده که دامنه واقعی این جنگ تا کجا پیش خواهد رفت و هزینه آن را چه کسی خواهد پرداخت.
این تغییر نگاه، پس از حمله به فرودگاهها، ورزشگاهها، بیمارستانها و دیگر اماکنی که گفته میشد محل استقرار نیروهای حکومتی هستند، شدت بیشتری گرفته است. حمله به پارس جنوبی نیز برای بخشی از افکار عمومی، استدلالهای اولیه درباره هدفگیری محدود و سیاسی را زیر سؤال برده و این نگرانی را تقویت کرده که جنگ، بیش از آنکه به فروپاشی سریع قدرت منجر شود، در حال افزودن لایهای تازه از ویرانی به بحرانهای موجود است.
زندگی در سایه ناامنی و اجبار
یکی از شهروندان ساکن تهران که نخواسته نامش فاش شود، به دویچهوله گفته است حکومت همچنان اصرار دارد کارمندان در محل کار حاضر شوند، در حالی که از نگاه بسیاری از مردم، همهجا ناامن است و کسی تمایلی به رفتن به محل کار ندارد. به گفته او، حاضر نشدن در محل کار میتواند بهعنوان اعتصاب تلقی شود و همین مسئله فشار مضاعفی بر مردم وارد کرده است.
این شهروند همچنین گفته است بخشهای مختلفی از زندگی روزمره تخریب شده و اگر جمهوری اسلامی سرنگون نشود، وضعیت از این هم بدتر خواهد شد. روایت مشابهی را شهروند دیگری در تهران مطرح کرده و به دویچهوله گفته است با وجود این همه خسارت، حکومت هنوز پابرجاست و همین مسئله باعث شده تصور اولیه درباره نتیجه جنگ، جای خود را به سرخوردگی و نگرانی بدهد.
این ارزیابیها نشان میدهد مسئله فقط خود حملات نیست، بلکه فاصله میان انتظار از جنگ و واقعیت امروز است که بر ذهنیت عمومی اثر گذاشته است. برای بخشی از جامعه، قرار بود این جنگ به تغییر سریع موازنه قدرت منجر شود، اما اکنون آنچه دیده میشود، همزمانی ویرانی، ناامنی و بقای ماشین سرکوب حکومتی است.
ترس از آینده، تداوم تحریمها و بازگشت سرکوب
یکی از نگرانیهای اصلی که در این روایتها تکرار میشود، این است که اگر جمهوری اسلامی از این مرحله نیز عبور کند و در قدرت بماند، ایران با ترکیبی از بحرانهای قدیم و جدید روبهرو خواهد شد. این ایده با توجه به اظهارات مکرر ترامپ درباره الگوی ونزوئلا بیش از پیش تشدید شده است. در این سناریو، تحریمها همچنان پابرجا میمانند، زیرساختهای آسیبدیده به مشکلات اقتصادی پیشین اضافه میشوند و حکومت نیز ممکن است برای جبران ضعف و بازسازی اقتدار خود، به سرکوبی شدیدتر روی آورد.
ترس از کشتار دیماه هنوز در حافظه جامعه زنده است. حضور نیروهای سرکوب در خیابانها و ادامه کنترل امنیتی نیز به بسیاری از مردم این پیام را میدهد که ماشین سرکوب نه از کار افتاده و نه حتی بهطور جدی متوقف شده است. همین مسئله، شکاف میان امید اولیه و واقعیت فعلی را عمیقتر کرده است.
ابهام درباره پایان جنگ و فرسودگی روانی جامعه
افزون بر این، بخشی از فرسودگی روانی جامعه از آنجا ناشی میشود که مردم هنوز هیچ تصویر روشنی از نقطه پایان این جنگ ندارند. بسیاری نمیدانند آیا دونالد ترامپ در نهایت با بخشی از نیروهای درون ساختار جمهوری اسلامی به توافق خواهد رسید، یا حملات تا زمان تغییر حکومت ادامه پیدا میکند. همزمان این پرسش نیز مطرح است که اگر ساختار قدرت فروبپاشد، آیا اپوزیسیون توان و آمادگی در دست گرفتن اداره کشور را دارد یا نه.
در کنار این ابهامها، نگرانی درباره احتمال فروپاشی انسجام ملی، گسترش بیثباتی یا حتی سناریوهای تجزیه نیز در ذهن بخشی از جامعه وجود دارد. مجموعه این پرسشهای بیپاسخ، احساس نااطمینانی نسبت به آینده را تشدید کرده و به خستگی روانی، اضطراب و تغییر تدریجی نگاه افکار عمومی دامن زده است.
در چنین شرایطی، ابهام درباره آینده، نبود چشماندازی روشن از سرنوشت جنگ و افزایش حس ناامیدی و وحشت، افکار عمومی را با پرسشهای دشوارتری روبهرو کرده است. تغییر موضعی که اکنون در بخشی از جامعه دیده میشود، ناگهانی و یکباره نیست، اما بهنظر میرسد روندی واقعی و رو به گسترش باشد؛ روندی که از دل تجربه مستقیم ناامنی، تخریب و تداوم قدرت حکومت بیرون آمده است
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر