۱۴۰۴ اسفند ۱۸, دوشنبه

دلنوشته من در باره تکرار تاریخ در ایران

 آیا تاریخ در حال تکرار است؟





«شدت دود و آتش چنان بود که روز از سیاهیِ دود به شب می‌مانست و شب از روشنیِ آتش به روز.»

این سطرها تنها روایت یک واقعه در گذشته نیستند؛ گویی پژواکی‌اند که از دل قرن‌ها برمی‌خیزند و در گوش زمان تکرار می‌شوند. ایران، این سرزمین کهنسال، بارها چنین لحظه‌هایی را دیده است؛ لحظه‌هایی که آسمانش از دود تیره می‌شود و زمینش از آتش سرخ.

خاکی است که رنگین شده از خون عزیزان
این ملک که تهران و ری‌اش نام نهادند

ایران، فقط جغرافیا نیست؛ خاطره است، رنج است، و امیدی که نسل‌ها آن را چون چراغی در دل تاریکی‌ها حمل کرده‌اند. از ری و تهران تا تبریز و اهواز، از کوه‌های زاگرس تا کرانه‌های خزر، هر وجب از این خاک قصه‌ای دارد؛ قصه‌ای از ایستادگی، از سوختن و دوباره برخاستن

اما چه اندوهی بالاتر از آن که خطاهای حاکمان، بار دیگر سایه بحران را بر سر این سرزمین بیفکند؟
سال‌ها سیاست‌های پرتنش و دور از خرد، ایران را در مسیر تقابل‌هایی قرار داد که بهای آن نه در کاخ‌های قدرت، که در کوچه‌های شهرها و در دل مردم پرداخت می‌شود

سرزمینی با چنین تاریخ و فرهنگ ژرف، سزاوار آن نبود که سرمایه‌هایش در میدان‌های دشمنی و ماجراجویی هدر رود. ملتی که قرن‌ها تمدن ساخته، شعر آفریده، علم پرورده و جهان را با فرهنگ خویش آشنا کرده است، چرا باید امروز شاهد فرسایش توان و امنیت سرزمینش باشد؟

در این میان، آنچه دل را بیش از هر چیز می‌فشارد، سرنوشت مردمی است که نه آغازگر این راه بوده‌اند و نه از ثمره آن بهره‌ای برده‌اند. مردمی که سال‌ها زیر بار سنگین تورم، بی‌عدالتی و سرکوب نفس کشیده‌اند، اکنون باید بیم آینده کشوری را داشته باشند که خانه و هویت آنان است

ایران، خانه‌ای است که اگر سقفش فرو بریزد، بر سر همه ما فرو می‌ریزد

با این همه، در دل این اندوه، حقیقت دیگری نیز نهفته است؛ حقیقتی که تاریخ بارها آن را آشکار کرده است: هیچ حکومتی که بر بی‌خردی، سرکوب و بی‌اعتنایی به مردم بنا شود، پایدار نمانده است

ایرانیان بسیاری در دل خود آرزویی مشترک دارند؛ آرزوی روزی که این سرزمین از سایه جهل و استبداد رها شود، روزی که سیاست در ایران به جای شعار و دشمن‌تراشی، بر پایه خرد، آزادی و منافع واقعی ملت بنا گردد

آرزوی رهایی از استبداد، آرزوی ویرانی وطن نیست
هیچ دلی که برای ایران بتپد، از سوختن آن شاد نمی‌شود

آنچه مردم می‌خواهند، پایان چرخه‌ای است که در آن قدرت بی‌پاسخگو سرنوشت یک ملت را به بازی می‌گیرد. آنان می‌خواهند ایرانی بسازند که در آن قانون بالاتر از قدرت باشد و کرامت انسان از هر ایدئولوژی ارزشمندتر

ایران در طول تاریخ بارها سوخته است، اما هر بار از خاکستر خویش دوباره برخاسته است
این سرزمین حافظه‌ای طولانی‌تر از هر حکومت دارد

شاید اکنون نیز در یکی از همان لحظه‌های تاریک ایستاده باشیم؛ لحظه‌ای که دود و آتش افق را تیره کرده است. اما در پس هر شب بلند، سپیده‌ای نیز در راه است

و امید آن است که سپیده آینده ایران، نه با آتش جنگ، که با روشنایی خرد و آزادی طلوع کند؛ روزی که فرزندان این خاک، در 
سرزمینی آرام و آزاد، دوباره نام ایران را با سربلندی بر زبان آورند

مدافع کانون دفاع از حقوق بشر

 منصور 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

رهبر جدید ایران

 پسر جای پدر نشست  سرنوشت ایران چه خواهد شد  2026 نه مارس