معلق بین رفتن و ماندن
لحظههای خالی بین رفتن و ماندن
گاهی زندگی شبیه اتاقیست که در آن بین دو در ایستادهایم
یکی به گذشته باز میگردد و دیگری به آینده؛
نه میتوانی برگردی و نه هنوز رسیدهای ؛
قلبت پر از خاطرههای جا مانده و امیدهایی که هنوز شکل نگرفته ؛ سکوتها سنگیناند و هر نگاه آدمها یادآوری میکند که تو نه کاملاً اینجا هستی نه آنجا ؛
اما همین لحظههای خالی ، جاییست که خودت را پیدا میکنی ،
جایی که میآموزی با هیچچیز کامل نبودن هم میتوانی زندگی کنی ؛ و شاید این معلق بودن
سخت اما آزادکننده باشد ؛
چون به تو یاد میدهد حتی وقتی به جایی تعلق نداری ،
میتوانی خانهای برای خودت بسازی و در آن نفس بکشی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر