۱۴۰۴ بهمن ۱۶, پنجشنبه

وقتی گلوله پاسخ مردم است

وقتی  گلوله پاسخ مردم است

 

وقتی گلوله پاسخ مردم است؛ مقایسه کشتار شهروندان در قیام دی‌ماه ۱۴۰۴ و انقلاب بهمن ۵۷

تاریخ سیاسی ایران بارها با خون نوشته شده است. از خیابان‌های بهمن ۵۷ تا کوچه‌های زخمی دی‌ماه ۱۴۰۴، یک پرسش تکرار می‌شود: چرا حاکمیت‌ها به جای شنیدن صدای مردم، ماشه را می‌کشند؟ مقایسه شیوه و منطق کشتار در این دو مقطع، نه فقط یک بررسی تاریخی، بلکه واکاوی نسبت قدرت با جان انسان است؛ نسبتی که در آن، بدن شهروند به ابزار تثبیت سلطه تبدیل می‌شود.

کشتار در بهمن ۵۷؛ خشونتِ یک نظام در حال فروپاشی

در ماه‌های منتهی به سقوط حکومت پهلوی، خیابان‌ها شاهد تیراندازی مستقیم نیروهای نظامی به سوی معترضان بودند. حکومت نظامی، تانک در شهر، شلیک به تظاهرات، و رخدادهایی مانند جمعه سیاه، نشان می‌داد که قدرت سیاسی در آخرین تلاش برای بقا، به خشونت عریان پناه برده است. اما این خشونت بیشتر واکنشی، پراکنده و گاه نامنظم بود؛ نشانه‌ای از فرسایش اقتدار و شکاف در بدنه ارتش.

با وجود کشته‌شدن صدها نفر، دستگاه سرکوب انسجام مطلق نداشت. بخشی از نیروها از شلیک سر باز می‌زدند و همدلی اجتماعی با مردم افزایش یافته بود. خشونت اگرچه واقعی و مرگبار بود، اما توان متوقف‌کردن موج اعتراض را نداشت و نهایتاً قدرت سیاسی فرو ریخت.

کشتار در دی‌ماه ۱۴۰۴؛ خشونتِ یک نظام تثبیت‌شده و امنیتی

در قیام دی‌ماه ۱۴۰۴، الگوی خشونت شکل دیگری داشت: سازمان‌یافته، سریع، گسترده و مبتنی بر کنترل کامل اطلاعات. قطع سراسری اینترنت، شلیک مستقیم، استفاده از گلوله جنگی و بازداشت‌های انبوه، نشان‌دهنده دستگاهی امنیتی است که تجربه‌ی چند دهه سرکوب را در اختیار دارد. در اینجا خشونت نه واکنش اضطراری، بلکه بخشی از راهبرد حکمرانی است.

بدن معترض، نه فقط تهدید امنیتی، بلکه «مسئله سیاسی» تلقی می‌شود؛ حذف فیزیکی، ارعاب روانی و خاموش‌سازی جمعی، هم‌زمان اعمال می‌گردد. تفاوت اصلی اینجاست: در دی‌ماه ۱۴۰۴، سرکوب نه نشانه ضعف فوری حکومت، بلکه نشانه نهادینه‌شدن منطق زور است.

مقایسه اخلاقی؛ جان انسان در معادله قدرت

در هر دو دوره، جان انسان قربانی حفظ قدرت شد. اما در ۵۷، خشونت بیشتر محصول ترس از سقوط بود؛ در ۱۴۰۴، خشونت تبدیل به ابزار دائمی حکمرانی شده است. اگر در انقلاب ۵۷ هنوز امکان فروپاشی ماشین سرکوب وجود داشت، امروز سرکوب به صورت شبکه‌ای، فناورانه و متمرکز عمل می‌کند.

این تحول، یک بحران اخلاقی عمیق را نشان می‌دهد: وقتی مرگ شهروند به یک عدد آماری تقلیل می‌یابد، جامعه وارد مرحله‌ای از بی‌حسی جمعی می‌شود که خود، خطرناک‌تر از خود خشونت است.

حقوق بشر؛ نقض سیستماتیک حق حیات

طبق ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر، هر انسان حق زندگی و امنیت دارد. شلیک به معترضان مسالمت‌آمیز، نقض مستقیم این اصل بنیادین است. ماده ۵ هرگونه رفتار غیرانسانی و تحقیرآمیز را ممنوع می‌کند و ماده ۲۰ حق تجمع مسالمت‌آمیز را تضمین می‌نماید. در قیام دی‌ماه ۱۴۰۴، این اصول به صورت گسترده و سیستماتیک نقض شده‌اند.

حتی قانون اساسی جمهوری اسلامی در اصول ۲۲، ۲۷ و ۳۲ بر مصونیت جان، حق تجمع و منع بازداشت خودسرانه تأکید دارد؛ اما واقعیت خیابان‌ها نشان می‌دهد که قانون در برابر منطق امنیتی عقب‌نشینی کرده است.

تفاوت در حافظه جمعی؛ جامعه‌ای که دیگر ساده نیست

جامعه امروز تجربه تاریخی ۵۷ را با خود حمل می‌کند. مردم می‌دانند که تغییر سیاسی بدون تضمین حقوق بشر می‌تواند به بازتولید خشونت بینجامد. همین آگاهی، هم امید است و هم زخم. ترس از تکرار چرخه خون، یکی از عوامل پیچیده‌بودن کنش جمعی امروز است.

نتیجه؛ خشونت مشروعیت نمی‌سازد

هیچ حکومتی با گلوله مشروع نمی‌شود. کشتار ممکن است سکوت موقت ایجاد کند، اما حافظه تاریخی را خاموش نمی‌کند. دی‌ماه ۱۴۰۴ نشان داد که شکاف میان جامعه و قدرت، عمیق‌تر از آن است که با زور ترمیم شود. مقایسه با ۵۷ به ما هشدار می‌دهد: اگر کرامت انسان مبنای سیاست قرار نگیرد، تاریخ بار دیگر با خون بازنویسی خواهد شد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

سیاست بازداشت و وثیقه به‌عنوان منبع درآمد غیرمستقیم جمهوری

  سیاست بازداشت  و وثیقه به‌عنوان منبع درآمد  غیرمستقیم جمهوری اسلامی   در حقوق کیفری ایران، زمانی که متهمی تحت تعقیب قرار می‌گیرد، ممکن است...