دلنوشته من به دولت ایران
تا حالا انقدر محترمانه یک مقام دولتی رو نشسته بود!
خطاب به سخنگوی دولت
نه آب داریم نه برق نه هوایی برای نفس کشیدن
با تعطیلی های مکررر نه آموزش داریم نه خدمات اداری و اجتماعی
هیچ امیدی برای کسب و کار های اینترنتی نداریم
سوختمون قاچاق میشه، اینترنت آزاد نداریم، قیمت دارو و خودرو سرسام آور شده
فقر و تبعیض از در و دیوار کشور بالا میره
هر کارگر باید دو میلیون بذاره رو حقوقش تا شاید بتونه یک گرم طلا بخره!
شما میگید دشمن قتل عام کرده و جوی خون راه انداخته!
بله حتما کسی که به سوی زنان و مردان و بچه های این کشور تیر جنگی شلیک کرده دشمن این مرز و بوم و آب و خاکه!
هر جای دنیا این اتفاقات میفتاد مسئولان اون کشور از شرم خودکشی میکردن!
اما عشق به خدمت شما سیری ناپذیره و از جایگاهتون تکون نمیخورید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر