۱۴۰۴ بهمن ۲۶, یکشنبه

قدرتی که می‌ماند، قدرتی که می‌رود

 

قدرتی که می‌ماند، 

قدرتی که می‌رود

 

 


"آیدین آرتا"

قدرت هیچگاه مفهومی کوتاه مدت و مصرف شدنی نیست. قدرت قضاوتی بلندمدت است. تنها نیرویی که به قدرت چون کالایی مصرفی برای خرید زمان و غلبه نگاه می کند، نیروی مهاجم و اشغالگر یک سرزمین است. نیروی ویرانگری که نه جان انسان‌ها و نه سرنوشت سرزمین برایش فاقد هر ارزشی است.

اگر می بینید شاهزاده رضا پهلوی حتی امکان ایستادن در جایگاه اپوزیسیون قدرت حاکم و سخن گفتن با مردم ایران را دارد، برای این است که پدر او رویارویی تا آخرین نفر را با مردم خود انتخاب نکرد. 

بسیاری می گویند او از ترس چنین نکرد. ولی حقیقت این است که این غیر ممکن است که رهبری سیاسی کوچکترین علاقه ای به مردم و سرزمینش داشته باشد و جز این رفتار کند! اگر که خواست عمومی به درست یا غلط پایان قدرت سیاسی او باشد. 

حتی واپسین سخنان او نشان از آگاهی او از این امر داشت. تاکید او در هر دو کتاب "پاسخی به تاریخ " و "داستان شاه" که پس از خروج از ایران نگاشت تاکید بر این است که او نمی‌خواست نامش با کشتار مردم برای حفظ قدرت گره بخورد و باور داشت که زمان و تاریخ دربارهٔ تصمیمات او قضاوت خواهند کرد. شاید قدرمندترین بیان این باور در کتاب داستان شاه باشد که او نگاشت:

"می‌گویند که حکومت نظامی هزینه‌ای کمتر از هرج‌ومرج خونینی که اکنون در کشورم جریان دارد، برای کشورم می‌داشت. من تنها می‌توانم پاسخ دهم که پیشگویی پس از وقوع آسان است، و این‌که یک پادشاه نمی‌تواند با ریختن خون هم‌میهنانش تختِ خود را حفظ کند. یک دیکتاتور می‌تواند چنین کند، زیرا او به نام ایدئولوژی‌ای عمل می‌کند که باور دارد باید به هر قیمتی پیروز شود. اما پادشاه دیکتاتور نیست. میان او و مردمش پیمانی وجود دارد که نمی‌تواند آن را بشکند." 

این انتخاب تنها انتخابی اخلاقی نیست بلکه الفبای سیاستی است که تاریخ را عرصه قضاوت قدرت می داند. قضاوتی که می تواند به امکان بازگشت، در چند نسل و ارزیابی دوباره حافظه جمعی مردم منتهی شود. 

حکومتی که بی هیچ تاملی مردم خود را می کشد، باید بداند که تاریخ هیچ جایی برای بازگشت به او و آنچه او نمایندگی می کند باقی نخواهد گذاشت. تاریخ تنها یک در به او و هر آنچه او نمایندگی می کند نشان خواهد داد و آن در خروج است. زیرا حافظه جمعی مردم برای نسل ها آنچه گذشته را به یاد خواهد داشت به ویژه در زمانه ای که تاریخ شفاهی به تاریخ تصویری مکتوب تحول یافته است. 

یکصد و پنجاه سال پیش، آخرین پاپ قدرتمند سرزمین‌های ایتالیای کنونی که آنها را ایالات پاپی می نامید، با کمک قدرت های خارجی چون فرانسه و اتریش دست به سرکوب خونین دانشجویان و مردمی زد که خواهان اتحاد کشور خود در ساختار یک جمهوری بودند. گفته می شود میزان سرکوب و کشتار حتی در قیاس جامعه ای در قرن نوزدهم هراس انگیز بود. با تمام اینها آن جنبش میهن دوستانه به پیروزی رسید و نتیجه آن شد که پس از فرار پاپ پیوس نوزدهم و حصر کلیسا در واتیکان، تندیسی از گاریبالدی قهرمان ملی مردم ایتالیا ساخته شد که با شمشیری در دست بر فراز تپه ای در رم رو به سوی واتیکان ایستاده است. 

این تندیس چون بیانیه ای است خطاب به هر پاپی که در آینده برگزیده خواهد شد که شما هرگز از آن دیوارهای محصور کننده واتیکان به جهان سیاست باز نخواهید گشت. و این در سرزمینی رخ داد که مردم آن عمیقا مسیحی و کاتولیک بودند. حافظه تاریخی مردم ایتالیا هرگز آنچه گذشت را فراموش نکرد.

حتی کشوری که در عمق جان خود مسیحی بود نیز دیگر در آینده خود، جایی برای بازگشت پاپ به سیاست ندید. و شاید چه بسا پاپ هایی که در نسل های بعدی که آمدند، حتی سخت تر از مردم به قضاوت پیوس نهم که قدرت سیاسی کلیسا را ویران کرد نشستند. پاپی که برای حفظ قدرت خود و شاید به باور وظیفه حفظ قدرت کلیسا، مرکزیت کلیسا را برای همیشه از زمین مردمان جدا ساخت و به نهادی غیر سیاسی تقلیل داد. 

هیچ قدرتی همیشگی نیست. ولی قدرت های اخلاقی و ریشه دار نه با عصر خود بلکه با تاریخ معامله می کنند و می دانند که گذشت آنان از قدرت، امکان بازگشت آنها را در نسلی دیگر و زمانی دیگر ممکن خواهد ساخت ولی آنانکه با مردم و سرزمین حکمرانی خود آن می کنند که قوای اشغالگر با سرزمینی اشغال شده، هرگز بازگشتی را نخواهند دید. حتی در میان مردمانی که از بن جان با آنها بر یک آیین اند. 

قدرت، روایت جمعی و حافظه تاریخی

دروغ می تواند جنگ روایت را در ذهن های آماده پذیرش دروغ پیروز شود، ولی نه می تواند حقیقت را بسازد و نه ویران کند.

حافظه جمعی مردم، همین لحظه هم قضاوت نهایی خود را انجام داده است و تاریخ را بر اساس آن خواهد نوشت. هر چقدر هم که تلاش کنند روایتی دیگر بسازند، ناممکن است که روایتی، روایت مردم نباشد و در حافظه جمعی و تاریخ باقی بماند.

همه چیز را در خدمت امروز خود قرار دادن، نزدیک بینی نیست. کوری  دیدن فردا و نسبت بنیادین پایایی قدرت و قضاوت حافظه جمعی است. 

روایت های جمعی، سرنوشت نهایی حافظه جمعی را تعیین می کنند و حافظه جمعی همیشه بالاترین قدرت شکل دهنده سرنوشت یک ملت در گذر زمان است.

شکست یک قدرت، در شکل دادن به روایت حاکم بر حافظه جمعی، تنها تبدیل آن قدرت به قدرتی تاریخ دار و زمان مند است. و این گذاشتن نقطه قطعی پایان بر امکان بقای تاریخی آن قدرت است. در شادمانی کوتاه خود چه می دانند که آنچه را به بهای سنگین این همه جان خریدند

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

پنجاهمین روز اعتراضات قیام ملی

پنجاهمین روز اعتراضات  – بر پایه تازه‌ترین داده‌های تجمیعی هرانا تا پایان روز پنجاهم از آغاز اعتراضات، مجموع جان‌باختگان تأییدشده به ۷۰۱۵ نف...