⚡💧
شعر مهم: «آب و برقِ ناپیدا»
آب رفت و برق هم با او سفر کرد،
ماندهایم اینجا، دل از صبرتر کرد.
چای بیجوش، کولر نیمه جان است،
زندگی بینور یعنی امتحان است!
هر شب از بس برق میرود زِ خانه،
میدهم درس صبر من به زمانه!
شهر تاریک است، مردم در تجسس،
که "کی میاد؟" افتاده وردِ هر نفس!
قبضها بالا، ولی خدمت کجاست؟
این عدالت در کدام صفحه جاست؟
آب اگر آمد، فشارش مثل آه،
برق اگر ماند، خدایا شکرِ راه!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر