جمهوری اسلامی، نه صرفاً یک حکومت فاسد، که تجسم عینی و تمامعیار یک ماشین انهدام است؛
ویرانگر اقتصاد، قاتل فرهنگ، فروپاشندهٔ اخلاق، نابودگر طبیعت، و دشمن آشکارِ فرزندان ایران.
این نظام، همزمان با سرکوب و استثمار، در حال خالیکردن معنای زیستن است.
هر لحظهٔ تأخیر، یعنی افزودن سنگی دیگر بر تلی از آوار.
و هر سکوت، خیانتیست بیبخشش.
امروز، مسئله این نیست که چگونه گذار کنیم؛ بلکه این است که چرا هنوز گذار نکردهایم؟
در برابر سیستمی که آگاهانه، عامدانه و مستمر کشور را به لبهٔ پرتگاه میراند،
تردید نه احتیاط، بلکه مشارکت در جنایت است.
ما در میانهٔ حریق ایستادهایم، نه در آستانهٔ یک بحث دانشگاهی.
گذار، یک گزینهٔ سیاسی نیست؛ آخرین فریاد غریزهٔ بقاست.
عبور، نه طرحی برای آینده، بلکه تکلیفی برای اکنون است.
آنکه امروز عبور نمیکند، فردا دیگر جایی برای ایستادن نخواهد یافت.
این نظام، با خود همهچیز را به قعر میکشد و تنها راه نجات، بریدن بیدرنگ این زنجیر پوسیده است.
این صدای عقل است، صدای وجدان، صدای ملتی که لب پرتگاه ایستاده و نجات را تنها در عبور میبیند.
و این صدا باید به غرش بدل شود؛ غرش خشم و آگاهی، غرش جسارت و اراده.
نه در هیاهوی توهمآلود اصلاح، نه در تسلیمِ ترسخوردهٔ انفعال،
بلکه در صلابتی بیامان و بیوقفه.
زمان تصمیم است و تصمیم باید قاطع، برنده، بیتأخیر و بیگذشت باشد.
فردا برای کسانیست که امروز، بیهیچ ملاحظهای، راه را از باتلاق جدا کنند.
اما در دل این آتش، عدهای همچنان سرگرم بحثی بیثمر و ویرانگرند:
سلطنتطلب یا جمهوریخواه؟
گذار از کدام مسیر؟ با کدام پرچم؟ با کدام عنوان؟
در حالی که کشور در حال سقوط است، مردم زیر چرخدندههای این نظام له میشوند، کودکان در فقر رشد میکنند، و خاک وطن از نفس افتاده است
بر سر روش نجات، مشاجره کردن، نه نشانهٔ خرد، بلکه علامت انحطاط است.
اختلاف بین اپوزیسیون، صرفنظر از نام و نشان آن، اگر باعث تعلل در اقدام و اتحاد شود،
ثمرهای جز فقر، فلاکت، سرکوب بیشتر، و ویرانی گستردهتر نخواهد داشت.
هیچ انسان خردمند و با درایتی، در میانهٔ طوفان، بر سر نوع قایق یا شکل پارو، بحث نمیکند.
نجات، بر عقل، بر وحدت، و بر شجاعت استوار است نه بر خودخواهی، نه بر خودنمایی، و نه بر تعصب کور.
و بارها، با وضوح و صداقت، شاهزاده رضا پهلوی نه بهعنوان پادشاه، که بهعنوان یک شهروند مسئول—اعلام کردهاند:
شکل نظام آینده را مردم، و فقط مردم، در یک رفراندوم آزاد و سالم تعیین خواهند کرد.
پس سؤال اساسی این است:
چرا عدهای هنوز نمیتوانند بر سر موضوعی بدین روشنی، به توافق و تفاهم برسند؟
آیا از خود خواهند پرسید که این تعلل و عدم اتحاد، چه مصیبتهایی را بهدنبال دارد؟
هر روز، هر ساعت این تفرقه، چه بر سر آیندهٔ ایران میآورد؟
و آیا خواهند فهمید که در بزنگاههای تاریخی، تعلل یعنی خیانت؟
آیندگان به این افراد چه خواهند گفت؟
که آیندهٔ ایران را به پای تعصبات شخصی، رقابتهای کودکانه، و خودخواهیهای گروهی قربانی کردید؟
که بهجای اتحاد، بر گسلها کوبیدید؟
که کشور را در حال سوختن دیدید و بر سر نقش خود در فردای احتمالی، جدل کردید؟
ما باید پاسخگو باشیم به تاریخ، به حقیقت، به فرزندان این سرزمین. به آیندگان
و آن پاسخ، فقط یک چیز است:
(( گذار تنها راه نجات، کشور است ))
تعلل و تاخر و اختلاف نظر ها میتواند عمق فاجعه را بیشتر سازد
آینده از آنِ کسانیست که امروز، برخلاف ترس، برخلاف تردید، برخلاف تفرقه، بر خلاف اعتقادات و باورهای شخصی شان تنها و تنها به گذار می اندیشند
ما برای فردا نمیجنگیم
ما برای نجات امروز برخاستهایم
زیرا بدون گذار فردایی باقی نخواهد ماند
گذار انتخاب نیست بلکه گذار یک ضرورت است
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر