۱۴۰۴ شهریور ۳, دوشنبه

درددل یک ایرانی





 درد دل من ایرانی به دنیا 


من یه دهه هفتادی هستم از سال 96 تا امسال در کنکور شرکت میکنم ولی رتبه مورد نظرم رو نیاوردم که رشته مورد علاقه ام داروسازی را بخوانم.
چون در این مملکت سوالات کنکور به فروش می رسد یا دانش آموزانی با سهمیه های مزخرف جای بقیه را می‌گیرند.
خلاصه یا باید سهمیه باشد دانشگاه را به چشم ببینیم یا باید پول داشته باشیم که سوالات را بخریم.
کتاب های درسی را تغییر دادند، دانش آموزان را به دو دسته نظام قدیم و جدید تقسیم کردند، برای شرکت در کنکور باید ترمیم معدل کنیم وبماند که درآن هم تقلب می شود.

من در انباری1×1درس می‌خوانم چون اتاقی نیست که در آن مطالعه داشته باشم.
خانواده من از قشر متوسط جامعه است به همین دلیل از کلاس های کنکوری استفاده نکردم وتوان خرید سوالات کنکور را هم ندارم.

دیگر کافی است ظلم ، تکلیف آینده من و امثال من چه می شود .
چرا باید به خاطر اشتباه 57 ما مردم قربانی بشویم، ما جوانان دوست داریم همچون جوانان زمان قدیم  ایران زندگی کنیم.



، چون ایرانی  طبیعی ست که خون مردم برایشان به جوش می آید.
در این مملکت یه عده آدم که از اعراب هستند کشور را اداره کرده اند که الان آب نداریم،برق نداریم،انگیزه نداریم و از مردم یه مشت ملت افسرده درست کردند. اعراب دل سوز ما ملت ایران نیست.
خیلی است که در کشوری زندگی کنی از همه نظر غنی باشد ولی مردمش فقیر باشد، کشوری که چهار فصل است الان به بیابانی خشک تبدیل شده است.

دیگر بس است سکوت اکنون وقت آن است برای همیشه آزاد شویم و دست این بیگانگان را از کشور قطع کنیم و آزادی رو هدیه بدیم به ایران 
به امید روزهای شاد 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

داغ غمت هر که دلش سوختنی نیست

دلنوشته من به مردم ایران  داغ غمت هر که دلش سوختنی نیست از شمع رخت محفلش افروختنی نیست گرد آمده از نیستی این مزرعه را برگ ای برق! مزن! خرمن ...