مردم ایران و تحمل سختی ها و گرفتاریها و رفتن به شمال در تعطیلی های مذهبی
جاده شمال و جاده تغییر
در ایران امروز، تناقض عجیبی در زندگی روزمره ما به چشم میخورد: از یک طرف، نارضایتی عمیق و عمومی نسبت به وضع موجود، از گرانی و فساد و بیثباتی اقتصادی تا محدودیتهای اجتماعی و فرهنگی. از طرف دیگر، بیعملی و بیتفاوتی عجیب در برابر ریشه این مشکلات.
تعطیلات مذهبی یا رسمی بهمحض فرارسیدن، کافی است نیمنگاهی به نقشه راهها بیندازیم: جادههای شمال پر از خودرو، ویلاها و هتلها رزرو شده، و شبکههای اجتماعی مملو از عکس طبیعت و سفر. همان مردمی که در روزهای عادی از نبود آزادی، فشار تورم، و بیعدالتی سخن میگویند، در این روزها گویی همه چیز را فراموش میکنند. مسکن کوتاهمدت "گردش شمال" جایگزین درمان بلندمدت مشکلات کشور میشود.
این پدیده البته تنها به سفر و تفریح خلاصه نمیشود. نوعی عادت تاریخی در جامعه ایرانی شکل گرفته است: وقتی شرایط سخت و طاقتفرساست، بهجای اندیشیدن به تغییر بنیادین، ترجیح میدهیم با سرگرمیهای کوچک، خود را دلخوش کنیم. این سازوکار روانی، شاید به بقای فردی کمک کند، اما در مقیاس جمعی به ادامه حیات همان ساختارهایی میانجامد که بارها و بارها مردم را به ستوه آورده است.
حاکمان هم بهخوبی این مکانیسم را میشناسند. هر چه زندگی روزمره سختتر شود، کافی است روزنههای کوچکی برای تخلیه روانی جامعه باز بماند: تعطیلیها، فوتبال، شبکههای اجتماعی پر از سرگرمی، و وعدههای کوچک. نتیجه این میشود که انرژی اجتماعی برای تغییر، پیش از آنکه شکل بگیرد، در همین روزمرگیها تخلیه میشود.
اما پرسش اساسی این است: آیا مردمی که تنها به فکر فرار موقتی از واقعیت هستند، میتوانند روزی تغییری واقعی رقم بزنند؟ تغییر، نیازمند هزینه، مسئولیتپذیری و پیگیری مداوم است. نیازمند آن است که جامعه از "فرار لحظهای" دست بکشد و به "برنامه جمعی" فکر کند.
شاید سفر به شمال در تعطیلات، هیچ ایرادی بهتنهایی نداشته باشد. هر انسانی حق دارد خستگیهایش را فراموش کند. اما مشکل آنجاست که این فراموشی، دائمی شده است. وقتی اعتراضها خاموش میشود، وقتی خواستههای مردم به عکس کنار دریا تقلیل پیدا میکند، وقتی همه امیدها به یک آخر هفته خوش میانجامد، حاکمیت مطمئن است که چیزی تغییر نخواهد کرد.
جامعهای که همیشه در ترافیک جاده چالوس گیر کند، به سختی میتواند مسیر تغییر سیاسی و اجتماعی را بپیماید. مسئله این نیست که مردم نخواهند؛ مسئله این است که میان خواستن و عمل کردن، فاصلهای عمیق ایجاد شده است.
آینده ایران نه در ویلاهای شمال و نه در عکسهای استوری اینستاگرام ساخته میشود. آینده تنها زمانی تغییر میکند که اراده جمعی برای عبور از "روزمرگی" به "مسئولیت اجتماعی" شکل بگیرد. تا وقتی این گذار رخ ندهد، چرخه تکراری همچنان ادامه خواهد یافت: فشار، فرار موقتی، فراموشی، و بازگشت به همان نقطه اول.
مسیرهای انجام تغییر
برخی مسیرهای کلی:
-
افزایش آگاهی و آموزش عمومی
- کتابخوانی، جلسات گفتوگو، تولید محتوا در فضای مجازی.
- وقتی آگاهی جمعی رشد کنه، مردم راحتتر میتونن تصمیمهای جمعی بگیرن.
-
سازماندهی اجتماعی
- تشکیل انجمنها، گروههای صنفی، اتحادیهها و شبکههای مستقل.
- جامعهی سازمانیافته قدرت چانهزنی بیشتری پیدا میکنه.
-
مطالبهگری مرحلهای
- بهجای تمرکز صرف روی یک خواستهی بزرگ، فشار مداوم برای حقوق کوچک و مشخص (آزادی بیان، حقوق کارگری، عدالت اقتصادی، شفافیت).
- هر پیروزی کوچک اعتمادبهنفس عمومی رو بالا میبره.
-
کنشهای مدنی بدون خشونت
- اعتصاب، تحریم کالاها، تحریم انتخابات نمایشی، نافرمانی مدنی.
- این روشها در بسیاری از کشورها (از هندِ گاندی گرفته تا جنبش حقوق مدنی آمریکا) ابزار اصلی تغییر بودهاند.
-
ایجاد همبستگی جمعی
- عبور از تفرقههای قومی، مذهبی، طبقاتی.
- تغییر تنها وقتی ممکن میشه که «ما» جایگزین «من» بشه.
-
فشار بینالمللی از راههای مدنی
- استفاده از رسانهها، گزارشگری مستقل و جلب توجه نهادهای حقوق بشری.
- این مسیر میتونه هزینه سرکوب داخلی رو برای حکومت بالا ببره.
نکته مهم اینه که تغییر پایدار و واقعی معمولاً از مسیر صبر، سازماندهی و کار جمعی درازمدت به دست میاد، نه از راه هیجان لحظهای یا خشونت.
م
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر