اگر جنگ شود
کاش این واژه را یادم نگیریم

خوابی که آنها برای کشورمان دیده اند آبادانی و آزادی نیست، این یک توهم است. کما اینکه در همسایه غربی و شرقی اثرات این حمله را میبینیم. همانطور که لاشخورها بر سر ایران در حال پرواز هستند از ایران جز یک زمین سوخته برای ارتزاق بیشتر منابع و صنایع نمیخواهند. ویرانی کامل زیرساختهای ایران، ویرانی معادن و کند و کاو برای ثروت بیشتر، به معنای شخم زدن ایران و درنهایت سودانیزه شدن ایران!
واژهای کثیف تر از جنگ نیست! چه داخلی و چه خارجی؛ اما وقتی داخل فروپاشید تجاوز به خاک سرعت عمل بیشتری برای پیشروی دارد.
نسل امروز چیزی از جنگ نمیداند حتی نسل قدیم نیز، چرا که جنگ هم، همراه با نسل بشر پیشرفت کرده است. دهه ۶۰ زمانی که آژیر خطر پخش میشد و ما مجبور به رفتن به زیر زمین خانه بودیم، هنوز در ذهن دهه پنجاهیها و شصتیها میچرخد، آن روزهایی که وقتی از زیر زمین بالا میآمدیم، گاز روشنایی که در هر خانه وجود داشت و برخی هم چراغ زنبوری را روشن می کردیم تا از تاریکی شب و جنگ در امان بمانیم.گاهی حتی گاز هم نبود و چراغ نفتی جایگزین بود و وقتی هم نفت به خانه ها نرسیده بود، یک شمع کافی بود که نوری باریک در دل وحشت شب سوسو کند.
ما کوچکتر بودیم اما نسل ۵۰ که بزرگتر از ما بودند آن را بسیار با جزئیات به یاد دارند. به یاد دارند که آن زمان هم کشور دچار یک درگیری داخلی با منافقین بود، مردم دیگر عادت کرده بودند که از کنار ماشینها با احتیاط گذر کنند مبادا بمب دست ساز داخل آن باشد. آنها (مردم عادی) در صف نفت و کوپن ایستادن را به یاد دارند. به یاد دارند و داریم که تلوزیون آهنگهای حماسی و آهنگ محلی «دایه دایه وقته جنگه» پخش میکرد. (ترانهای که قدمت آن به بیش از یکصد سال بوده که ریشه آن به جنگ جهانی اول و زمان حضور قوای روس و انگلیس در ایران برمیگردد. زمانی که اقوام لُر در آزار اقوام خارجی قرار گرفته بودند و این ترانه را برای اتحاد و تقویت روحیه سلحشوری در قوم خود ساختند که نشاندهنده رشادت و مقاومت این اقوام بوده که معمولاً هم با کمانچه، مهمترین ساز اقوام لر اجرا میشود.)
وقتی خرمشهر آزاد شد خواندند: «ممد (جهان آرا) نبودی ببینی شهر آزاد شد...» آزاد شد و واقعا نبود که ببیند ۸ سال ادامه داشت و نتیجه آن هزاران هزار شهید، هزاران هزار یتیم، هزاران بیوه، هزاران جانباز که همچنان با اثرات آن به بدترین وضع ممکن در حال زندگی نکردن هستند. هنوز هم هستند خانواده هایی که از تروماهای جنگ تحمیلی صدام علیه ایران رنج میبرند. بسیار هستند؛ از آن هایی که در سن کم اعزام شدند تا آنهایی که پشت خاکریز برای جنگ و سربازان خدمت میکردند. امار شهدای ایران برای جنگی بود که نه از هوش مصنوعی خبری بود، نه حملات سایبر و لیزری نه این بمبهای هیدروژنی هوشمند نه از بی ۲ خبری بود نه از سلاح هستهای! اینبار فرق میکند.
اینبار فرق میکند چون ما هیچ چیز از جنگ نمیدانیم هنوز هم نمیدانیم!
امروز پس از ۴ دهه ایران ما بار دیگر زیر سایه جنگی فراتر از جنگ تحمیلی ۸ ساله قرار گرفته است. جنگی که مشخصا و واضحا بر سر تامین منابع قدرت و ثروت است نه سلاح هستهای! این جنگ تنها برای آیندگان جهان برنامه ریزی میشود. آرایش متفقین برای ۱۰۰ سال آینده جهان که حالا با جنگ ها مشخص خواهد کرد که ژئوپلوتیک و ژئواستراتژیک ایران دست کدام بازیگر باشد؟ چین؟ روسیه؟ آمریکا یا اسرائیل؟
خوابی که آنها برای کشورمان دیده اند آبادانی و آزادی نیست، این یک توهم است. کما اینکه در همسایه غربی و شرقی اثرات این حمله را میبینیم. همانطور که لاشخورها بر سر ایران در حال پرواز هستند از ایران جز یک زمین سوخته برای ارتزاق بیشتر منابع و صنایع نمیخواهند. ویرانی کامل زیرساختهای ایران، ویرانی معادن و کند و کاو برای ثروت بیشتر، به معنای شخم زدن ایران و درنهایت سودانیزه شدن ایران!
آیا کشوری خواهیم شد که به مثابه « سر سگ در آن جوشیدن است؟» دیر نیست که اگر ایران این جنگ را ببازد آینده ای جز این نخواهد داشت. نظم جهانی بین الملل همانطور که مارک کارنی با سخنرانی بی سابقه و دقیق ابراز کرد جایی برای کشورهای کوچک منطقه ای و ضعیف ندارد. مارک کارنی نخست وزیر کانادا به خوبی نظم نوین آینده را در اجلاس داووس ترسیم کرد. قدرت های میانی در حال له شدن هستند و در آینده نیز نقشی نخواهند داشت.
کارنی در اجلاس داووس به خوبی این را روشن کرد او گفت: امروز میخواهم درباره گسست در نظم جهانی سخن بگویم؛ درباره پایان یک روایت خوشایند و آغاز یک واقعیت خشن که در آن، ژئوپلیتیکِ قدرتهای بزرگ دیگر تابع هیچ قید و بندی نیست.هر روز به ما یادآوری میشود که در عصر رقابت قدرتهای بزرگ زندگی میکنیم؛ عصری که در آن نظم مبتنی بر قواعد در حال رنگباختن است؛ عصری که در آن «قویها هرچه بخواهند انجام میدهند و ضعیفها آنچه را باید، تحمل میکنند».
این گزاره مشهور توسیدید، اغلب بهعنوان امری گریزناپذیر عرضه میشود؛ گویی منطق طبیعی روابط بینالملل دوباره خود را تحمیل کرده است. و در مواجهه با این منطق، گرایش نیرومندی وجود دارد: همراهی برای بقا، سازگاری، پرهیز از دردسر، و امید بستن به اینکه تبعیت، امنیت به ارمغان آورد.
اما اینگونه نخواهد بود.بگذارید صریح باشم: ما در میانه یک گسست هستیم، نه یک گذار.
کارنی در شرایطی این هشدار را به قدرتهای میانی میدهد که ما در ایران هنوز در جدال مذاکره و جنگ هستیم. هنوز به چندجانبه گرایی با کشورهای دیگر روی خوش نشان ندادهایم و الان برایمان تعجب آور است که کشورهای منطقه در حال حل و فصل مسائل دیپلماتیک ایران هستند. همان کشورهایی که تا دیروز دشمن منطقه ای ایران به حساب می آمدند و همان کشوری که قاتل رئیس جمهور مشروع کشورش را بر خیابان اصلی تهران نامگذاری کردیم!
آنها دلشان برای ایران نمیسوزد آنها عمق فاجعه این جنگ را میدانند چیزی که ما در داخل به آن ناآگاهیم. ناآگاه به خطر تجزیه، ناآگاه به خطر سودانیزه شدن، ناآگاه به زمین سوختهای که برای فرزندانمان و ۱۰ نسل بعد از ما میماند!
در شرایط فعلی جهان که مشکلات اعم از اقلیمی، محیط زیستی، نبود آب و گسترده شدن اعتراضات داخلی در کشورها، آیا فرصتی برای بازسازی پس از جنگ میماند؟ آیا فرصتی برای آبادانی مجدد ایران میماند؟ وضعیت جهان این را تضمین نمیکند. چرا که دنیا بار دیگر ظاهرا مسیر همان جنگ دوم را می رود که قدرت بین ۵ کشور تقسیم شد. آیا جنگ بر سر ایران به ماننده معاهده ورسای میشود؟ که آغاز گر جنگ دوم بود؟ یا نه حالا که ۷۵ ساله و اندی از معاهده صلح سانفرانسیسکو و تاسیس سازمان ملل میگذرد بناست که به همان روش با یک حمله اتمی (هیروشیما و ناکازاکی) و با یک دادگاه نمایشی (نورنبرگ) ، قدرت در جهان تقسیم شود و هزینه آن را به قول نخست وزیر کانادا قدرت های میانی دهند؟
اینبار دیگر جنگ تحمیلی صدام نیست، چون غرب میخواست ایران با ثبات بماند اما امروز اغلب قدرتهای غربی این ثبات را نمیخواهند حتی برخی کشورهای عربی منطقه هم نمیخواهند. آنها تنها به دنبال اماننامه گرفتن از ایران و آمریکا هستند نه اینکه نگران ویرانی ایران باشند و چه بسا ایران ضعیف ثروت و قدرت آنها را دوچندان خواهد کرد.
اینبار جنگ از سوی قدرت اول جهان علیه ایران است. اینبار سپاه پاسداران تروریستی اعلام شده و حتی ناتو هم مجوز حمله به ایران را به خود خواهد داد. حال که خبرها نشان از مذاکره و عقب نشینی از جنگ است، بازهم مطابق تجربه فرصت سوزیهای گذشته تندروهای داخلی و اپوزسیون خارج نشین همسو با اسرائیل بار دیگر بر طبل جنگ میکوبند و مخالف مذاکره شدهاند. الان دیگر وقت فرصت سوزی نیست و در مرز باریکی از جنگ و صلح قرار گرفته ایم، صدای تندروها که بخش اقلیت جامعه هستند نباید شنیده شود.
اینبار قصه پرغصه ایران ما متفاوت است، اگاه باشیم، صدای معترضان را بشنویم، آنها که مظلومانه رفتند را دلجویی کنیم، آگاه باشیم که این نزاع داخلی، ایران را به زمین سوختهای بدل خواهد کرد که امروز را روز خوشمان به یاد میآوریم. بر طبل جنگ نکوبیم، همچنان مذاکره مستقیم بهترین گزینه برای ایران است حتی از میان بد و بدتر بازهم مذاکره همچنان گزینه بهترین است چه مذاکره با غرب چه مذاکره با مردم خودمان، چراکه تاریخ جنگ ها و تاریخ ملل نشان داده که زیر سایه جنگ نیز می توان در دیپلماسی موفق بود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر