دل نگرانی دوری و استرس از خانواده در ایران
زندگی در خارج از ایران برای هر کسی که دلش هنوز با وطن است، یعنی نفس کشیدن در دنیایی که آزادی نسبی دارد ذهن و قلبش هنوز در کشوری است که هر روز خشونت، فقر، بیآبی، آلوده و سرکوب آن را آزار میدهد، وقتی از خانوادهها دور هستی هر صدای پیامک، هر تماس تلفنی، هر خبر. کوچکی میتواند بینظمی باشد و استرس شما را برابر با چند درصد فکر کردن به امنیت اجتماعی، غذا و دارو، مقابله با بحرانهای و اجتماعی، تحمل روزمره سختیهای اقتصادی و فشار و امنیت امنیتی میکند که حتی خواب و خوراک مختلکننده هیچکس نمیتواند بفهمد که چگونه شبها با دلهره منتظر پیام یا خبر از شهرها و روستاهای آبها منتظر پیام یا خبر از شهرها و آبها هستند. پا میخیزی و قلبت سنگین است هر قدمی که خانواده در خیابان یا کارشان برمیدارند با ترس همراه است و تو هیچ کاری نمیتوانی بکنی جز دعا و نگرانی روزانه این دوری نه فقط عاطفی، بلکه مالی، امنیتی و روانی است وقتی میبینی خانوادهای که سالها تلاش کردهاند کمتر احساس امنیت و امنیت را برای خود بسازند با بحران آب، و میگرانی. حس با هر اخبار جدید تشدید میشود زندگی در غرب یعنی تحمل فشار روانی بیوقفه یعنی ترس از تلف شدن فرصتهای زندگی عزیزانت، یعنی تحمل فشار بر روح و روان و حتی جسم وقتی که هر روز میبینی که تصمیمات اشتباه حکومت چگونه زندگی و خانواده آیندهها را تهدید میکند و تو را از آن میکند. هزاران کیلومتر دورتر فقط میتوانی نگاه کنی و آه بکشی این فشارها را تبدیل به استرس مزمن میشود، مشکلات خواب، فشار خون، فشار خون و حتی بیماریهای روانی را به همراه دارد و هیچکس نمیتواند به طور کامل احساس کند، تلاش برای حمایت از خانواده، حفظ ارتباط و مشارکت در کمک به جمعیتهای مردمی میدهد و زندگی میکند هر کسی که در خارج از ایران به کابوسی مستمر تبدیل میشودم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر