۱۴۰۴ بهمن ۸, چهارشنبه

دادخواست علیه سکوت در ایران

 

دادخواست علیه سکوت



چرا وقتی ایرانی کشته می‌شود، حقوق بشر تعطیل می‌شود؟

این یک متن تحلیلیِ خونسرد نیست.
این اتهام است.

اتهام به تمام کسانی که سال‌ها با صدای بلند از حقوق بشر گفتند،
اما وقتی نوبت به ایران رسید،
یا لال شدند،
یا ناپدید،
یا بدتر: طرف قدرت ایستادند.

سؤال خیلی ساده است و عمداً از آن فرار می‌شود:
ایرانی‌هایی که کشته شدند، آدم نبودند؟

اگر بودند—
چرا این‌همه وجدانِ خودخوانده،
این‌همه فعال همیشه‌آنلاین،
این‌همه چهره‌ی «اخلاق‌مدار»،
امروز یا سکوت کرده‌اند یا مشغول توجیه‌اند؟


سکوت، اتفاق نیست؛ تصمیم است

این حجم از سکوت، تصادفی نیست.
نتیجه‌ی ناآگاهی نیست.
حاصل کمبود اطلاعات نیست.

این تصمیم آگاهانه است.

تصمیم برای حرف نزدن،
برای ندیدن،
برای قربانی‌زدایی.

وقتی حرف زدن هزینه دارد،
اخلاق عقب می‌نشیند.
وقتی قربانی «دردسر سیاسی» است،
انسان‌بودنش موقتاً تعلیق می‌شود.
وقتی منافع شخصی، حرفه‌ای یا امنیتی وسط است،
حقوق بشر می‌شود یک هشتگِ مناسبتی.


حقوق بشرِ مشروط؛ انسانِ مشروط

حقوق بشرِ واقعی، شرط ندارد.
اما آنچه امروز می‌بینیم، حقوق بشرِ مشروط است:
• اگر قربانی، جغرافیای «مناسب» داشته باشد ✔️
• اگر روایت، برای ما دردسر نسازد ✔️
• اگر هزینه‌ای متوجه ما نکند ✔️

در غیر این صورت؟
سکوت.
یا نسبی‌سازی.
یا سرزنش قربانی.

اینجا ایرانیِ کشته‌شده،
دیگر «انسان» نیست؛
می‌شود «موضوع پیچیده»،
«نزاع روایات»،
«مسئله ژئوپلیتیک».


سلبریتی‌ها؛ شجاعت تا جایی که امن است

و بعد می‌رسیم به آن‌هایی که تریبون دارند.
چهره‌ها.
سلبریتی‌ها.
روشنفکرانِ همیشه حاضر در موضوعات کم‌هزینه.

همان‌ها که:
• برای هر اتفاق امنی بیانیه دارند
• برای هر موضوع بی‌ریسکی اشک می‌ریزند
• برای هر موج بی‌خطر، شجاع‌اند

اما وقتی پای ایران وسط می‌آید:
• یا سکوت می‌کنند
• یا می‌گویند «همه طرف‌ها بدند»
• یا آشکارا کنار قدرت می‌ایستند

نه به اجبار.
به انتخاب.

اینجاست که سؤال زننده می‌شود:
آیا اخلاق هم نیاز به مجوز دارد؟
آیا انسان‌بودن، وابسته به فالوئر و موقعیت است؟


سکوت = بی‌طرفی؟ دروغ بسه

بیایید این افسانه را تمام کنیم:
سکوت، بی‌طرفی نیست.

وقتی یک طرف:
قدرت دارد، سلاح دارد، زندان دارد،
و طرف دیگر:
کشته می‌شود، سرکوب می‌شود، حذف می‌شود،

سکوت یعنی ایستادن کنار قدرت.

بی‌طرفی یعنی نقد قدرت.
اما حذف قربانی از روایت،
اسمش هرچه باشد، بی‌طرفی نیست—
همدستی است.


روشنفکریِ بزک‌کننده‌ی سرکوب

برخی حتی جلوتر رفتند.
شروع کردند به توضیح دادنِ سرکوب.
به «فهمیدن شرایط حاکمیت».
به عادی‌سازی خشونت با زبان عقلانیت.

این دیگر فقط سکوت نیست.
این تطهیر سرکوب است.

و هیچ چیز خطرناک‌تر از سرکوبی نیست
که با واژه‌های شیک،
اخلاقی،
و آکادمیک شسته شده باشد.


این فقط خیانت به ایران نیست؛ خیانت به خودِ حقوق بشر است

مسئله فقط ایران نیست.
مسئله، ورشکستگی اخلاقی است.

وقتی حقوق بشر:
• انتخابی باشد
• کم‌هزینه باشد
• و تابع مصلحت

دیگر حقوق بشر نیست.
می‌شود برندسازی اخلاقی.

تزئینِ وجدان.
نه دفاع از انسان.


تاریخ، ساکت‌ها را هم ثبت می‌کند

تاریخ فقط جلادها را به یاد نمی‌سپارد.
ساکت‌ها را هم فراموش نمی‌کند.

آن‌ها که می‌توانستند حرف بزنند و نزدند،
آن‌ها که دیدند و ترجیح دادند نبینند،
آن‌ها که انسان‌بودن قربانی را مشروط کردند—
همه ثبت می‌شوند.

شاید بی‌اسم،
اما با نقش.

 بدون مرهم

ایرانی‌هایی که کشته شدند:
آدم بودند.
حق زندگی داشتند.
حق دیده‌شدن داشتند.
حق همدلی داشتند.

و این‌که بسیاری از مدعیان حقوق بشر،
روشنفکری و اخلاق،
ترجیح دادند سکوت کنند یا توجیه—

نه سوءتفاهم بود،
نه اجبار،
نه پیچیدگی.
انتخاب بود.
و حقوق بشری که فقط وقتی به‌صرفه است فریاد می‌شود،
حقوق بشر نیست.
نقاب است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

قطع و وصل شدن اینترنت ایران

  قطع و وصل شدن اینترنت ایران این بار فرق دارد!  تغییر ساختار پیکربندی اینترنت کشور  باعث بررسی شده است بررسی‌های قطع و وصل‌های مکر اینترنت ...