ایرانیان مقیم خارج از کشور و زخم بیخبری از خانوادههامیلیونها ایرانی دور از وطن هر روز با اضطراب بیخبری از پدر و مادر فرزند و عزیزانشان زندگی میکنند بیخبریای که نه تصادفی است و نه طبیعی بلکه محصول مستقیم جنایت و سرکوب است برای ایرانیان مقیم خارج از کشور مهاجرت فقط جابهجایی جغرافیایی نبوده بلکه بریدن اجباری از تماس امن با خانواده بوده است تماسهایی که یا قطع میشوند یا با ترس شنود تهدید و بازداشت همراهاند مادری که جرأت پاسخ دادن به تلفن را ندارد پدری که از گفتن حقیقت میترسد فرزندی که صدایش لرزان است اینها تصویر روزمره خانوادههای ایرانی است این درد نتیجه مستقیم حاکمیت جمهوری ننگین آخوندی است حکومتی که ارتباط خانوادگی را تهدید امنیتی میداند و عشق را جرم تلقی میکند نظامی که با زندان احضار پروندهسازی و ارعاب تلاش میکند ایرانیان خارج از کشور را یا ساکت کند یا در عذاب دائمی نگه دارد بیخبری از خانواده شکنجهای خاموش است نه خون میریزد و نه صدایی دارد اما روان انسان را فرسوده میکند بسیاری از ایرانیان خارج از کشور شبها با کابوس بازداشت عزیزانشان میخوابند و صبحها با اضطراب یک پیام بیپاسخ بیدار میشوند این رنج نه فردی بلکه جمعی و ساختاری است جمهوری اسلامی با قطع اینترنت محدودیت تماس کنترل ارتباطات و تهدید خانوادهها عمدا این زخم را عمیقتر میکند تا مخالفان را از راه دور مجازات کند این سیاست گروگانگیری عاطفی یکی از کثیفترین ابزارهای سرکوب است که کمتر دیده میشود اما عمیقترین آسیب را وارد میکند از منظر حقوق بشر این وضعیت نقض آشکار حق حیات خانوادگی حق امنیت روانی و حق ارتباط آزاد است هیچ حکومتی حق ندارد رابطه انسان با خانوادهاش را ابزار فشار سیاسی کند اما جمهوری اسلامی دقیقا همین کار را سالهاست انجام میدهد ایرانیان خارج از کشور فقط مهاجر یا تبعیدی نیستند آنها شاهدان زنده جنایتاند شاهدانی که دردشان در سکوت نادیده گرفته میشود جامعه جهانی اگر واقعا مدافع حقوق بشر است باید این رنج پنهان را ببیند و جمهوری اسلامی را بابت این جنایت خاموش پاسخگو کند بیخبری از خانواده فقط دلتنگی نیست شکنجه است و عامل این شکنجه حاکمیتی است که از انسانیت تهی شده |
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر