رقص در سوگ؛ وقتی گورستان
به میدان اعتراض بدل میشود
در این ویدیوها، در کنار گریه و نوحهخوانی، صحنههایی از همخوانی، دستزدن و حتی رقص بر سر مزار جانباختگان دیده میشود.
در میان این تصاویر، ویدئوهایی از خانواده نیما پارسا، امیرمحمد حاتمی، سامان عطایی، مانی صفرپور، عرفان آزرده و همچنین پدر رها بهلولیپور دیده میشوند که بر سر مزار فرزندانشان در حال رقص یا همخوانی هستند. این ویدئوها در شبکههای اجتماعی بهطور گسترده توسط کاربران بازنشر شدهاند.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
در یکی از این مراسمها، مادر دختر جوانی برای یاد دختر جانباختهاش میرقصد. این تصاویر برای بسیاری از پرسشبرانگیز است که چرا در سوگ میرقصند؟
“حد نهایی اندوه”
مریم دهکردی، روزنامهنگار و عضو تحریریه ایرانوایر، در گفتوگو با دویچهوله فارسی این پدیده را در موقعیت تاریخی و فرهنگی میبیند و میگوید: «نکتهای که خیلی دوست دارم به آن اشاره کنم، رقص سوگ است و این پدیدهای را که در میان کشتهشدهها اتفاق افتاده است، انجام داده است.
به گفته او، ایران سرزمینی با آیینهای متنوع و کهن سوگواری است. آیینهایی که در دورههای کمرنگتر بودهاند، هرگز از میان رفتهاند.
دهکردی به نمونههایی از میان آتنیکهای مختلف اشاره میکند: «عربها در مراسم سوگ، بهویژه وقتی جوانی از دست رفته باشد، میشود و حتی تیراندازی میکند. ترکمنها دوتار مینوازند، یارسانها تنبورنوازی میکنند، کردها چمری دارند.»
او با بیان اینکه اگر به هر گروه اتنیکی نگاه کنیم، شکل خاص خود را از سوگواری آیینی را میبینیم، میگوید، «رقص سوگ» تنها به آیینهای اتنیکی محدود نیست و در ادبیات کلاسیک فارسی نیز ریشه دارد.
ده در ادامه صحبتهای خود به منظومه خسرو و شیرین نظامی اشاره میکند که در آن شیرین با پیکر خسرو میرقصد مقابله میکند و همچنین به سوگ سیاوش در شاهنامه که در آن مادر سیاوش سماع میکند.
به گفته دهکردی، اینجا با «حد نهایی اندوه» روبهرو هستیم، جایی که به شیدایی بدل میشود و بدن پیش از پاسخ عقل نشان میدهد.
او برای توضیح این وضعیت، به خاطرهی شخصی از یک خویشاوند نیز رجوع میکند که در دوران کودکیاش در زمان جنگ ایران و کشته شده و پیکرش هرگز بازنگشته است: «برای مراسم هفتم او حنابندان برگزار میشود. با وجود اینکه جنگ بود و هر روز آدمهای بسیاری کشته میشدند، مراسمی برایم غریب نبود.»
به باور دهکردی، آنچه امروز در سوگ جانباختگان اعتراضات دیده میشود، ادامه همان سنت را با اندوهی است که از قابلیت معمول فراتر میرود.
سوگواری به مثابه زبان مقاومت
اورال حاتمی، جامعهشناس ایرانی مقیم آلمان، این پدیده را از زاویهی دیگری از تحلیل میکند. او به دویچهوله فارسی میگوید، اگر این رفتار را با معیارهای کلاسیک سوگواری بسنجیم، «نامتعارف» به نظر میرسد، اما از منظر جامعهشناسی، تغییر زبان بیان رنج است.
به گفته او، آیین سوگواری در همه فرهنگها نهادی اجتماعی است که به نظم از همگسیخته پس از مرگ کمک میکند: «در شرایط عادی، سوگواری کارکردی ترمیمی دارد. جامعه با آیینها، فقدان میپذیرد و به زندگی روزمره بازمیگردد.»
اما او معتقد است: «در شرایطی که مرگ معترضان به رویدادی جمعی و سیاسی تبدیل شوند، تکرار همان الگوهای سنتی میتوانند به معنای عادیسازی مرگ باشند.»
حاتمی میگوید: «اگر جامعه همان قالبهای سنتی را تکرار کند، مرگ را در نظم موجود هضم میکند. اما تغییر شکل سوگواری نشان میدهد که جامعه نمیخواهد این مرگ را بپذیرد و نه نظم تحمیلی را.»
به باور او، آواز و رقص بر سر مزار نه نشانه شادی، بلکه «امتناع از عادیسازی وضعیت موجود» است.
از نظر جامعهشناسی بدن نیز به موضوع نگاه میکند و میگوید: «در فرهنگ رسمی، بدن عزادار باید خاموش شود و مطیع باشد، اما در این مراسمها افراد فعال و ریتمیک میشوند و به صحنه بازمیگردند. در شرایطی که زبان رسمی محدود یا بیاثر شده است، بدن به رسانه تبدیل میشود. دستزدن و همخوانی، بدنهای پراکنده را به بدن جمعی بدل میکند و نوعی همبستگی نمادین میسازد.»
حاتمی در ادامه به نقش حافظه جمعی اشاره می کند. او میگوید: «جوامع برای یادآوری، فقط روایت نمیسازند، بلکه آیین میسازند. رقص و موسیقی بر سر مزار نشان میدهد که جامعه در حال حاضر فرمی را تولید میکند. در این فرم، تنها موضوع ترحم کشته شده، بلکه به نماد تداوم زندگی بدل میشود.»
او این فرآیند را تبدیل به تراژدی به «سرمایه نمادین» میکند، یعنی رنج به منبعی برای کنش اجتماعی بدل میشود.
آرزوی نازیسته
مریم ده بار دیگر بر ویژگیهای نسلی جانباختگان تاکید میکند.
به گفته او، بسیاری از آنها زیر سی سال بودند، فرزندانی که خانوادهها تمام توان خود را برای آیندهشان گذاشتند. «اکنون برای خانوادهها این وضعیت در حد نهایی است.»
به گفته دهکردی، بازماندگان در مراسمها گاه آرزوهای نزیسته عزیزانشان زندگی میکنند. ترانههایی که همیشه در شادیها میشد، لباس سفید، شاهنامهخوانی یا حتی رقص را میخواندم.
از نظر او، این رفتارها نه آن اندوه، بلکه شکل دیگری است که با آن مواجه است: «همه اینها تجلی آرزوهای نزیسته انسانهایی است که عزیزانشان به زور از آنها گرفته شدهاند. حالا بازماندگان، آن آرزوهای نزیسته را میکنند.»
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
اورال حاتمی نیز بر شکاف نسلی تاکید میکند. او میگوید: «نسلهای جدید کمتر با الگوهای مبتنی بر سکوت و تسلیم ارتباط برقرار میکنند و بیشتر به بیانهای مشارکتی و افقی گرایش دارند. موسیقی و همخوانی برای این نسل ابزار هویتسازی است و همان فرهنگی است که در خیابانها و شبکههای اجتماعی شکل گرفته و اکنون به سطح سوگ منتقل میشود.»
در بسیاری از این مراسمها، گورستان که معمولاً نماد پایان است، به فضایی برای بازتعریف زندگی اجتماعی بدل شده است.
حاتمی این تغییر را جابهجایی از «فرهنگ ماتم» به «فرهنگ مقاومت» میداند. به گفته او، اگر امکان کنش مستقیم محدود میشود، آیینها به میدان کنش تبدیل میشوند.
در ایران سوگ همیشه با سیاست گره خورده، اما امروز داستان دیگری روایت می شود؛ انگار مردم همان درد قدیمی را دارند، اما راه گفتنش را تغییر داده اند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر