کشتار در سکوت
آنچه در ایران رخ داده است را نمیتوان صرفاً با واژههایی چون «سرکوب» یا «کشتار» توضیح داد. ما با پدیدههای سیاسی مواجه هستیم که آن را از فهم متعارف و تاریخی فراتر میرود.
پدیدهای که نهفقط با خشونت عریان، بلکه با سکوتی سازمانیافته، پیشبینیپذیر و مرگآفرین ممکن میشود. اینجا مرگ تنها حاصل شلیک و باتوم نبود؛ دسترسی خاموشی بود.
این اولین بار نیست که اسلامی به قتلعام شهروندان خود متوسل میشود. تاریخ معاصر ایران مملو از نشانهها، الگوها و هشدارهاست: از دهههای شصت و قتلعام زندانیان سیاسی، تا سرکوبهای خیابانی و شلیک مستقیم به معترضان در بزنگاههای مختلف. الگوی رفتاری روشن است: در لحظهی بحران، پاسخ نظام نه اصلاح، حذف حذف است.
از این رو، آنچه رخ داد نه غیرمنتظره بود و نه غیرقابل پیش بینی.
در حقوق ادبیات، مفهوم بین الملل به نام قابلیت پیش بینی جنایت است. زمانی که یک حکومت سابقهی مستند خشونت سیستماتیک دارد، مسئولیت تنها متوجه عامل مستقیم جنایت نیست؛ عدم اقدام ناظران نیز در زمینه مسئولیت اخلاقی و حقوقی قرار میگیرد. اگر جنایتی پیشبینی باشد، ابزارهای قابل پخش در میتوانند باشند، و با این حال ارادهای برای اقدام شکل نگیرند، سکوت از بیطرفی عبور میکند و به همدستی منفعلانه نزدیک میشود.
تاریخ بارها شاهد قتلعام توسط حکومتهای خودکامه بوده است: استالین، خمرهای سرخ، میدان تیانآنمن. اما آنچه تراژدی ایران را متمایز میکند، انباشت مرگ در بازههای بسیار کوتاه و ارتکاب آن توسط حکومتی است که مدعی نمایندگی همان مردمی بود که جانشان را گرفت.
تنها نمونهی تاریخیِ نزدیک، کشتار بابییار در نزدیکی کیف است؛ جایی که نازیها در ۲۹ و ۳۰ سپتامبر ۱۹۴۱ بیش از ۳۳ هزار یهودی را در دو روز قتلعام کردند. با یک تفاوت بنیادین: آن جنایت را ارتشی اشغالگر مرتکب شد، نه نظام حاکم بر مردم خود.
اما فاجعهای ایران فقط در اعداد خلاصه نمیشود. آنچه این کشتار را به یک فاجعه تمدنی بدل می کند، سکوتی است که پیش از آن، هم زمان با آن و پس از آن حاکم شد. سکوتی که نه تصادفی، بلکه فعال، آگاهانه و شناساییگر خشونت بود.
هانا آرنت در تحلیل نظامهای توتالیتر، از مفهومی سخن میگوید که آن را «ابتذال شر» مینامد: شرمنده از هیولاها نمیآید. از انسانهای عادی میآید که دست از اندیشیدن اخلاقی میکشند. در این معنا، سکوت فقدان صدا نیست؛ تعلیق وجدان است.
آرنت بهروشنی میکند که از داوری اخلاقی، خود یک موضع سیاسی است. ناتوانی در عمل، اگر آگاهانه و تکرار شود، دیگر ناتوانی نیست. انتخاب است.
روانشناسی اجتماعی نیز این وضعیت را توضیح می دهد. مفهومی چون moral disengagement (گست اخلاقی) نشان میدهد چگونه افراد و نهادها میتوانند با توجیه، تعبیر و ارجاع مسئولیت، خود را از بار اخلاقی جنایت جدا کنند. از سوی دیگر، پژوهشهای مربوط به تروما نشان میدهد که سکوت نهادی شکلی از خشونت ثانویه است: قربانی نهتنها از خود جنایت، بلکه از انکار، تأخیر و بیاعتنایی دوباره آسیب میبینند. این همان «بازآسیبزنی نهادی» است.
دردناکتر از همه، سقوط اخلاقی بخشی از جریانهای موسوم به پیشرو در غرب و بخشهایی از جهان عرب است. گروههایی که از سرکوبشدگان دفاع میکنند، وظیفه خود را میدانند، اما بهدلیل گفتمان ضدامپریالیستی یا ترس از همصدایی با قدرتهای جهانی، یا به روایت سرکوبگران پیوستند یا اختیار کردند.
این سکوت، بیطرفی نیست؛ انتخابی است که عملاً قربانی را تنها میگذارد.
جامعه جهانی و نهادهای حقوق بشری نهتنها از قدرت این نظام آگاه بودند، بلکه بارها هشدارهای مستند شده بودند. با این حال، واکنش غالب، تعلیق دیپلماتیک، بیانیههای بیاثر و واگذاری زمان به جنایت بود. امروز نیز، با گذشت زمان، فقدان تحقیقات مستقل، محدودیت و اولویتدادن به ملاحظات سیاسی، همچنان معلق است.
در حقوق بین الملل، مفاهیمی چون جنایت علیه بشریت و مسئولیت دقیقاً برای چنین موقعیتهایی طراحی شدهاند. زمانی که یک خود حکومت بهطور سیستماتیک را هدف قرار میدهد. عدم فعالسازی این سازوکارها، نه یک شکست فنی، بلکه شکست اخلاقی جامعهی جهانی است.
از همین جاست که میتوانم بر مردم ایران رفتم به «کشتار در سکوت» نامید:
جایی که پیش از دفن جسمها، ارزش زندگی و کرامت انسانی در سکوت دفن میشود.
با اینهمه، تاریخ نشان داده است که هرگز آخرین کلمه نیست. آنچه باقی میماند، روایت است. گفتن، نوشتن، شعر، موسیقی، نمایش، فیلم و فرهنگ، ابزارهای حافظهی جمعیاند. آرنت باور داشت که روایت، تنها راه نجات تجربهی انسانی از فراموشی و تحریف است.
قدرت مردم ایران، حتی در تنهاترین وضعیت، در همین روایتگری نهفته است: تبدیل رنج به حافظه، و حافظه به داوری تاریخی.
سخن گفتن از ایران، پیش از کنشی سیاسی باشد، وظیفه انسانی و اخلاقی است. این ایدئولوژی نیست؛ وجدان است.
و تاریخ، هرچقدر هم دیر، میان آنها که گفتند و آنها که سکوت کردند، تمایز قائل خواهند شد.
از گفتن باز نیستید.
این کمترین دین ماست به هزاران جان زیبایی که زندگی از آنها ربوده شد، و به زخمیها، زندانیان و خانوادههای دادخواهی که هنوز ایستادهاند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر