دی ۱۵, دوشنبه
نافرمانی مدنی چه زمانی برای مسیحیان جایز است؟
برخلاف تصور رایج، الهیات مسیحی نافرمانی مدنی را تحت شرایطی خاص نه تنها مجاز، بلکه یک وظیفه میداند. بر اساس یک تحلیل الهیاتی، نافرمانی مدنی زمانی مشروعیت مییابد که قوانین و دستورات حکومتی در تضاد کامل با فرامین خداوند قرار گیرد؛ در چنین شرایطی، مسیحیان فراخوانده شدهاند تا به شکل غیرخشونتآمیز در برابر حکومتی که به “انجام کار بد” فرمان میدهد، ایستادگی کنند.
«محبت نیوز»- در بحبوحه اعتراضات مردمی در ایران که ریشههای آن به ناکارآمدیها و حس بیعدالتی بازمیگردد، پرسش از وظیفه شهروندان مسیحی در برابر حاکمان، بار دیگر به موضوعی مهم تبدیل شده است. این سوال برای بسیاری از مسیحیان، یک چالش الهیاتی است: آیا کتاب مقدس همواره بر اطاعت بیچون و چرا از حکومت تأکید دارد، یا شرایطی وجود دارد که نافرمانی مدنی را مجاز و حتی ضروری میسازد؟
در نگاه اول، آموزههای کتاب مقدس، به ویژه در نامههای پولس رسول، روشن به نظر میرسد. پولس در نامه به مسیحیان روم، تحت سلطه امپراتوری بیرحمی چون نرون که به اذیت و آزار مسیحیان شهره بود، مینویسد: «مطیع دولت و قوانین آن باشید، زیرا آن را خدا برقرار کرده است… پس هر که از قوانین کشور سرپیچی کند، در واقع از خدا نااطاعتی کرده است» (رومیان ۱۳: ۱-۲). پطرس رسول نیز در نامه خود بر همین اصل صحه گذاشته و مسیحیان را به اطاعت از مقامات «به خاطر خداوند» فرا میخواند (اول پطرس ۲: ۱۳).
این آیات، دیدگاهی را که معتقد به اطاعت کورکورانه از هر فرمانی است، در ذهن متبادر میکند. اما آیا این تمام تصویر است؟
نقطه عطف: وقتی فرمان انسان در برابر فرمان خدا قرار میگیرد
بسیاری از الهیدانان مسیحی معتقدند که این دستور به اطاعت، مطلق نیست. همانطور که در جریان محاکمات نورنبرگ، استدلال جنایتکاران جنگی نازی مبنی بر «اجرای دستورات» با این سوال قاطع یک قاضی رد شد: «آیا قانونی بالاتر از قوانین ما وجود ندارد؟»، کتاب مقدس نیز قانونی بالاتر را معرفی میکند: قانون خدا.
نقطه شکست اطاعت از حاکم زمینی، به درستی جایی است که فرمان او در تضاد مستقیم با فرمان الهی قرار میگیرد. پاسخ مشهور پطرس و یوحنا به حاکمان یهودی که آنها را از بشارت مسیح منع کرده بودند، سنگ بنای این دیدگاه است: «ما دستور خدا را اطاعت میکنیم، نه دستور انسان را» (اعمال رسولان ۵: ۲۹).
برای یافتن ریشههای الهیاتی نافرمانی مدنی، نیازی به جستجوی پیچیده نیست؛ صفحات کتاب مقدس، از عهد عتیق تا جدید، مملو از داستانهای افرادی است که با انتخاب اطاعت از “قانون بالاتر”، در برابر فرمانهای ظالمانه حکومتهای زمان خود ایستادند و تاریخ را دگرگون کردند. این روایتها، الگویی روشن برای مشروعیت مقاومت در برابر بیعدالتی ارائه میدهند.
شاید یکی از اولین و گویاترین نمونههای نافرمانی مدنی در تاریخ مکتوب، در کتاب خروج ثبت شده باشد. زمانی که فرعون، قدرتمندترین حاکم جهان آن روز، فرمان به نسلکشی و قتل عام نوزادان پسر قوم عبرانی داد، دو قابله به نامهای شِفْرَه و فوعه با این دستور هولناک مخالفت کردند. کتاب مقدس دلیل این اقدام شجاعانه را به وضوح بیان میکند: آنها «از خدا میترسیدند» (خروج ۱: ۱۷). این ترس الهی، بر ترس از قدرت زمینی فرعون غلبه کرد. آنها نه تنها از فرمان سرپیچی کردند، بلکه برای پنهان کردن عمل خود به حاکم دروغ گفتند. نتیجه این نافرمانی، برکت خداوند و رشد قوم اسرائیل بود، که نشان از تأیید الهی این عمل داشت.
این الگو در طول تاریخ مقدس تکرار میشود. در کتاب یوشع، زنی به نام راحاب با سرپیچی از دستور پادشاه اریحا، جان جاسوسان اسرائیلی را نجات داد و با این عمل، خود و خانوادهاش را از نابودی حتمی رهانید. قرنها بعد، در دوران تاریک حکومت ملکه ایزابل که کمر به قتل پیامبران خدا بسته بود، مردی خداترس به نام عوبدیا با به خطر انداختن جان خود، صد تن از آنان را در غارها پنهان کرد و از مرگ حتمی نجات داد. این اقدام، یک سرپیچی مستقیم از خواست و اراده حکومت وقت بود.
کتاب دانیال، دو مورد کلاسیک از نافرمانی مدنی در برابر فشار ایدئولوژیک حکومت را به تصویر میکشد. شدرک، میشک و عبدنغو با امتناع از تعظیم در برابر مجسمه طلایی نبوکدنصر، مرگ در کوره آتش را به جان خریدند. دانیال نبی نیز با نادیده گرفتن فرمان داریوش مبنی بر منع دعا به غیر از پادشاه، به پرستش روزانه خود ادامه داد. در هر دو مورد، خداوند به شکلی معجزهآسا مداخله کرد و این نافرمانی مقدس را تأیید نمود.
جالب آنکه نافرمانی تنها از سوی افراد صورت نمیگرفت. در کتاب اول سموئیل، زمانی که شائول پادشاه پس از یک حکم عجولانه، دستور اعدام پسرش یوناتان را صادر کرد، این “مردم” بودند که در برابر فرمان پادشاه ایستادند و مانع اجرای آن شدند؛ یک نمونه کمنظیر از مقاومت مدنی جمعی.
اوج نافرمانی: «ما از خدا اطاعت میکنیم، نه از انسان»
این اصل در عهد جدید به اوج خود میرسد. زمانی که قدرتمندترین نهاد مذهبی-سیاسی یهود، پطرس و یوحنا را از بشارت درباره مسیح منع کرد، پاسخ آنها قاطع و تاریخساز بود: «خودتان بگویید، آیا درست است که به جای حکم خدا، از دستور شما اطاعت کنیم؟» (اعمال ۴: ۱۹) و سپس با صراحت بیشتری اعلام کردند: «ما دستور خدا را اطاعت میکنیم، نه دستور انسان را» (اعمال ۵: ۲۹). این عبارت، به مانیفست الهیاتی نافرمانی مدنی مسیحی تبدیل شد.
این زنجیره نافرمانی حتی به آخرالزمان نیز کشیده میشود. کتاب مکاشفه پیشبینی میکند که در دوران حکومت ضد مسیح (دجال)، ایمانداران از پرستش مجسمه او سرپیچی خواهند کرد و به قیمت جانشان، وفاداری خود به خدا را حفظ خواهند نمود. این روایتها در کنار هم نشان میدهند که از دیدگاه کتاب مقدس، اطاعت از حکومت یک اصل مطلق نیست، بلکه تا زمانی معتبر است که در تضاد با عدالت، تقدس حیات و پرستش خدای حقیقی قرار نگیرد
در چنین شرایطی، ایستادگی غیرخشونتآمیز در برابر بیعدالتی، نه تنها یک حق مدنی، بلکه یک وظیفه الهیاتی برای دفاع از قانون بالاتر، یعنی قانون محبت و عدالت خداوند، محسوب میشود. در عین حال، مسیحیان فراخوانده شدهاند تا همواره برای رهبران خود دعا کنند تا خداوند مسیر آنها را به سوی عدالت و انصاف هدایت نماید (اول تیموتائوس ۲: ۱-۲).
با جمعبندی این اصول، میتوان به یک نتیجهگیری روشن دست یافت: مسیحیان فقط موظف به احترام و اطاعت از حکومتهایی هستند که کارکرد اصلی خود یعنی برقراری نظم و عدالت را ایفا میکنند. اما این اطاعت مشروط است
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
دفاع از حقوق پیروان ادیان

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر