بهار که میآید،
دنیا انگار دوباره جرأتِ شروع پیدا میکند.
شاخههایی که تا دیروز ساکت بودند،
یواشیواش حرف میزنند
و زمین نفس عمیق میکشد،
انگار از یک خوابِ طولانی بیدار شده باشد.
بهار فصلِ «میشود» است؛
میشود دوباره خندید،
میشود دل را از غبارِ دیروز تکاند،
میشود به آیندهای فکر کرد
که هنوز درد نگرفته است.
هوا بوی امید میدهد
و آدم دلش میخواهد
با هر شکوفه،
یک ترسِ قدیمی را جا بگذارد.
در بهار یاد میگیری
بعد از هر زمستانی
راهی هست برای سبز شدن.
حتی دلهایی که ترک برداشتهاند
بلدند دوباره جوانه بزنند.
بهار آرام در گوشِ زندگی میگوید:
«ادامه بده…
هنوز وقتِ شکفتن است.» 🌱

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر