۱۴۰۵ شهریور ۳, سه‌شنبه

نامه به پدری که از او دورم

 

نامه به پدری که از او دورم



پدر عزیزم سلام


شرمنده ام که در کنار تو نیستم

 تا حضوراً احساس خود را بکنم میخواهم از تو تشکر کنم بابت تمام چیزهایی که از تو آموخته ام، تو به من آموختی مرد بودن با نَر بودن فرق دارد،

 تو بین تمام نرهای وحشی زمانه نشانه ی مردانگی برای من بودی و هستی

الان که چند سالی ست وارد زمینه ی کسب و کار شده ام می فهمم چقدر نان حلال در آوردن سخت است چه برسد به یک نفر بخواهد چند نفر دیگر را نان دهد. 

هیچ وقت تو را پشت سرم ندیدم و احساس نکردم پشت سرم ایستاده ای، زیرا همیشه در کنارم بودی و هستی. دلم میخواهد به اندازه ای یک شبانه روز خواندن از خوبی هایت بنویسم.

پدر تو فقط برایم پدر نبودی و نیستی 

، تو بهترین رفیق من هستی ، 

چیزی که در جامعه ی امروزی به ندرت می بینم و چگونه پدران دوستانم هرگز با آنها رفاقت نکردند و این نعمتی ست که تو به من هدیه داده ای و چه مسافرت ها، خاطرات و سختی های دو نفره ای که من با تو تجربه کرده ام و همیشه یادم بماند.

هرگز یادم نمی رود آن زمان که مبتدی بودن در زمینه نگارش و تو چنان به من امید دادی

 هرگز یادم نمی رود که وقتی گلایه می کردم که چرا یک برای نوشتن شعر به ذهنم موضوع نمی رسد یا چرا نمی توانم یک بیت تازه بنویسم و ​​گره بخورم، لبخندی می زدی و می گفتی.

 «تمام اشعار را فردوسی و حافظ و سعدی نوشته اند.» و همین برایم کافی بود تا بیشتر جستجو کنم.

لژیونرها بیشتر مشغول توپ‌بازی و خوشگذرانی هستند تا فوتبال حرفه‌ای

 بازگشت طارمی

 از اروپا و پیوستن دوباره به فوتبال آسیا یک فوتبال بیشر:

 افت حرفه ای ایران




خبر مهدی بازگشت طارمی به فوتبال آسیا
 و مشخصاً امارات، نه فقط یک خبر ساده که مهر بر روی عقبگرد فوتبال ایران از سطح اول فوتبال جهان است.

 مهرهای خطری است بر نابودی فوتبال ایران، فوتبالی که سقف آرزوش از بوندس‌لیگا، لالیگا و لیگ برتر تا حد امارات پایین آمده است. کلاهتان را بیندازید بالا آقایان مسئول.


مهدی طارمی آخرین لژیونر فوتبال ایران در اروپا بود.

 شبکه هنوز هم لژیونر داریم که دلالی حاکم بر فوتبال هر حرکتی را با بزرگ‌نمایی رسانه‌های می‌کند.

اما همه میدانیم که این مثال است

 لژیونرها بیشتر توپ‌بازی و خوشگذرانی 

را در فوتبال حرفه‌ای می‌کنند! 

بازیکنانی که فقط برای بازی کردن جیب دلال‌ها بازی می‌کنند و کوچک‌تر ثمری برای فوتبال ایران ندارند.

چرا در پرونده های آزار جنسی، زن می شود

روایت یک جامعه‌شناس 

از پرونده پژمان جمشیدی



 چرا در پرونده های آزار جنسی، زن می شود؟

 از «چرا آنجا رفتی؟» 

تا 

«چرا دیر شکایت کردی؟»


در یک جامعه مردسالار مثل ایران، کنترل بدن و روابط زنان امری پذیرفته شده و بدیهی به شماره می‌آید. انتظار می‌رود که توسط خود زنان درونی کنترل شود. یعنی پلیس زنان خود هستند و روابط، ظاهر، زمان و مکان حضور خود را بر اساس انتظارات و هنجارهای جنسیتی تنظیم کنند.

حال اگر زنی مورد آزار و خشونت جنسی قرار می‌گیرد، به جای پاسخگو کردن خشونت‌گر، زن آسیب‌دیده مورد بازخواست قرار می‌گیرد که آن الزامات و باید و نبایدها را رعایت کنید.

در واقع، نکوهش قربانی و به پرسش گرفتن او، سازوکار دفاعی نظم مردسالارانه برای حفظ سلسله‌مراتب قدرت جنسیتی است که به کسانی که قدرت و شهرت دارند مصونیت می‌کنند و زنان را در برابر خشونت جنسی بدون حمایت رها می‌کند.

دعوت از آسیب‌دیده و انتشار روایت او را باید بخشی از گفتمان مقاومت در برابر آن گفتمان مسلط بدانیم که صدای قربانیان خشونت جنسی را خاموش و آنها را بی‌اعتبار می‌کنند.

در تمام یک سال گذشته، رسانه‌ها در انحصار و تصرف یک روایت، یعنی روایت طرفداران و حامیان بازیگر به تجاوز بوده که هدف سرکوب و بیاعتبارسازی قربانی را دنبال کرده است. در تمام این مدت، روایت سخت آسیب‌دیده غایب بود. حتی سایت روزنامه هم‌میهن که مصاحبه‌ای با او را منتشر کرد، مسدود شد.

صدای شاکی باید شنیده شود و رسانه‌ها باید این توانایی را داشته باشند که صدای آسیب‌دیدگان را به گوش جامعه برسانند، نه اینکه صرفاً روایت خشونت‌گران را بازتاب می‌کنند و رنج قربانی را نادیده می‌گیرند و نامرئی می‌کنند. نادیده گرفتن آسیب‌دیدگان، به معنی همراهی با خشونت‌گران و متجاوزان و حمایت از آنها است.

از منظر حقوق زنان، از نظام قضایی انتظار می‌رود:
 قربانی را جدی گرفتن و امنیت لازم را برای گزارش دهی خشونت فراهم می کند.

 نظام قضایی در رسیدگی به پرونده‌هایی مانند جرم جنسی، شرایط جرم و جرم‌های جرم را به گونه‌ای بررسی می‌کنند که با سوء استفاده از این تخلفات و غیرقانونی، حکم برائت صادر می‌شود.

 در رسیدگی به پرونده‌هایی که یک شخص با نفوذ ااست ، قضاوت بر موقعیت اجتماعی و امتیازات قرار گرفتن درگیرند. این به معنی مجرم شناختن انتظارات نیست؛ جستجو برای حل عادلانه به پرونده‌های خشونت جنسی است.

قبر از ۱ میلیارد تومن در بهشت زهرا تهران

  قیمت قبر از ۱ میلیارد تومن گذشت



،یعنی واسه مردن باید حداقل ۱ میلیارد تومن پول داشته باشیم

 تا فقط ی جا واسه دفن کردنمون بهمون بدن...



، یکی با توپ فوتبال می‌رود خدمت

 دلنوشته من در مورد

 سربازی فقرا و اغنیا و حکومتی ها 


یکی از کوله می‌بند و می‌رود لب مرز، 

یکی با توپ فوتبال می‌رود

 خدمت!




جنجال برای یک سربازی رفتن؛ آن هم چه مدلی؟ نصفه و نیمه، که کل دوران مقدس را به فوتبال بازی کردم اسپری می‌شود.

اصلا کاری به بیرانوند و فلان فوتبالیست و ... ندارم.

 اگر چیزی قانون می شود یا قانون باید اجرا شود،

 مثل سرباز قهرمان می شود که آن هم تعریف خاص خودش را دارد.

امروز به هزاران هزار جوانی فکر کردم 
که همه شان یک وجه مشترک بودند. 
یک روز کوله شان را بستند و رفتند سربازی.

خیلی های شان در شهر شهری و خیلی های شان دور از خانه، در سخت ترین شرایط،
 در پاسگاه ها و مرزها و در نقطه صفر مرزی با بدترین شرایط آب و هوایی.خیلی های شان رفتند،

 اما هرگز برنگشتند .

آنها که خیلی های شان قراردادهای میلیاردی که هیچ، 
حتی شغل هم نداشتند
 و بودند که با رفتن به سربازی حتی شغل شان را هم از دست داده اند.

آنهایی که حتی شهرت هم نداشتند
 تا کسی راه را برای باز کند و پشت شان بایستد، آنها رفتند چون قانون برای همه یکی بود!

اینجا، پشت هر جوانی که هر وقت می گویم 

" رفت سربازی

یک مادر نگران است، یک پدر و یک خانواده چشم انتظار که اکثر آنها فقط همان انتظار بوده اند.

کاش هر اتفاقی که می‌افتد،

 شرایطی دارد که چه واژه هایی مثل شهر

قانون را برای هر اتفاقی که می‌گذرد، ممکن است

 آقای کریمی!

 دلار دویست  هزار تومانی چه ربطی به سربازی بیرانوند دارد؟


حجت کریمی، سرور تراکتور، درباره حواشی سربازی علیرضا بیرانوند گفته است: «ظاهراً مملکت هیچ مشکلی ندارد و تنها مسئله، سربازی علیرضا بیرانوند است. در حالی که دلار امروز 200 هزار تومان را می‌کند، باز هم می‌بینم که درباره بیرانوند صحبت می‌کنند.»

جمله‌ای که شاید در نگاه اول جذاب و حتی دلسوزانه به نظر برسد، اما اگر کمی دقیق‌تر به آن نگاه کنیم، یک پرسش ساده می‌شود: اصلاً قیمت دلار چه ارتباطی با قانون سربازی علیرضا بیرانوند دارد؟

▫️نمی‌توان هر مسئله‌ای را با چسباندن به بحران اقتصادی کشور از مسیر اصلی‌اش خارج کرد. موضوع بیرانوند یک موضوع حقوقی و مرتبط با وضعیت خدمت سربازی اوست. نه یک موضوع اقتصادی.

▫️اگر حجت کریمی واقعاً آن‌قدر نگران مردم و وضعیت اقتصادی کشور است که قیمت دلار را وارد بحث سربازی بیرانوند می‌کند، یک پیشنهاد ساده وجود دارد: از همین فوتبال شروع کند! کافی است  مدیرعامل تراکتور از قراردادهای چندصد میلیاردی بازیکنانش بکاهد


تا کی کشتار؟»؛ کالبدشکافیِ طغیانِ جمعی در برابرِ بی‌کیفرمانیِ جنایت و انباشتِ خطوطِ قرمزِ خونین

 

تا کی کشتار؟»؛ کالبدشکافیِ طغیانِ جمعی در برابرِ بی‌کیفرمانیِ جنایت و انباشتِ خطوطِ قرمزِ خونین


 «تا کی کشتار؟»؛ کالبدشکافیِ طغیانِ جمعی در برابرِ بی‌کیفرمانیِ جنایت و انباشتِ خطوطِ قرمزِ خونین

​تداومِ بی‌امان، فاجعه‌بار و جنون‌آمیزِ کشتارِ فرزندانِ این سرزمین—از سینه و سرِ شکافته‌شده‌ی جوانان در خیابان‌ها و بازداشتگاه‌های تاریک گرفته تا چوبه‌های دارِ شتاب‌زده، ترورِ کور و پرپر شدنِ جان‌های شیفته به دستِ ماشینِ سرکوب—فراتر از یک پیامدِ گذرا از مواجهه‌ی سیاسی، سؤالِ جانکاه، آتشین و وجودیِ جامعه‌ای است که استخوان‌هایش تحتِ فشارِ بی‌حدومرزِ این ستمِ عریان خرد شده است. پرسشِ «تا کی؟»، نه از سرِ استیصال یا تسلیم، بلکه فریادِ رسای ملتِ به‌جان‌آمدای است که با مشاهده‌ی تقلیلِ جانِ انسان به آمار و تبدیلِ زیستِ روزمره به دالانِ مرگ، مرزهای تحملِ روانی‌اش به ناچار فروپاشیده و بی‌کیفرمانیِ جنایت‌کاران را به عنوانِ مرزِ آخرِ بی‌عدالتی نشانه رفته است. حاکمیتی که برای حفظِ بقای ساختاری و انحصارِ قدرت، پاسخِ هر مطالبه‌ی مشروع، زیستِ آبرومندانه و فریادِ آزادی را با بارانِ گلوله، طنابِ دار و سرکوبِ عریان داده، عملاً جامعه را در ورطه‌ی سوگِ ملیِ دائمی، خشمِ کنترل‌ناپذیر و مواجهه‌ی بی‌بازگشت قرار داده است؛ تهاجمی سیستماتیک به حقِ حیاتِ یک ملت که در آن خونِ پاکِ قربانیان، به بزرگ‌ترین سندِ بطلانِ مشروعیتِ بوروکراسیِ حاکم بدل گشته است.
کالبدشکافیِ این روندِ خونبار نشان می‌دهد که چگونه دستگاهِ حکمرانی با عادی‌سازیِ جنایت، جرم‌انگاریِ دادخواهیِ خانواده‌ها، و ساختنِ روایت‌های دروغین، در پیِ ایجادِ رعبِ مطلق و فلج ساختنِ توانِ کنشگریِ جامعه بوده است تا توده‌ها را از فرطِ سوگِ مداوم و ترس از کشته‌شدن، به تمکین و خاموشی فروکاهد. اما این استراتژیِ کثیفِ متکی بر ارعاب و خون، برخلافِ محاسباتِ امنیتیِ اتاق‌های فکرِ سیستم، کاراییِ روان‌شناختیِ خود را به طور کامل از دست داده و اثرِ معکوس به بار آورده است. هر قطره خونی که بر زمین می‌ریزد، نه تنها ترسی ایجاد نمی‌کند، بلکه بر تعدادِ دادخواهان می‌افزاید، انگیزه و اراده‌ی تغییر را تیزتر می‌سازد و سوگِ فردیِ خانواده‌ها را به آگاهیِ جمعیِ ملی و کاتالیزوری برای طغیانِ همه‌جانبه بدل می‌کند.
​امروز، پاسخِ این پرسش که «تا کی این کشتارها ادامه دارد؟» نه در اتاق‌های سرکوبِ حکومت، بلکه در بطنِ اراده‌ی متحد و هم‌افزای مردمی نهفته است که تصمیم گرفته‌اند به این چرخه‌ی بدویِ خشونت پایان دهند. پیوندِ ناگسستنیِ معترضانِ خیابان، معلمان، دانشجویان، کارگران و مادرانِ داغ‌دار گواهی می‌دهد که تداومِ این جنایات، جامعه را به نقطه‌ی بازگشت‌ناپذیرِ تاریخی رسانده است؛ آگاهیِ ساختارشکن و آتشینی که سرانجام حصارهای رعب، بی‌کیفرمانی و بوروکراسیِ جنایت را در هم خواهد شکست و پایانِ این کشتارِ سازمان‌یافته، عدالت، دادخواهیِ واقعی و حقِ حیاتِ شایسته را به این خاکِ گلگون بازخواهد گرداند.

۱۴۰۵ شهریور ۲, دوشنبه

کودکان کار و آرزوهای مصادره‌شده

 کودکانِ کار و آرزوهای مصادره‌شده»؛ 

استثمارِ ساختاریِ خردسالان در چرخه غارتِ شهری



​حضورِ روزافزون، جانکاه و بی‌رحمانه‌ی کودکانِ کار در کانون‌های آسیبِ شهری، از ژرفای تاریکِ کوره‌پزخانه‌ها و کارگاه‌های زیرزمینی تا سطل‌های زباله، چهارراه‌ها و کوریدورهای پرمخاطره‌ی مترو، فراتر از یک معضلِ خردِ اجتماعی یا پیامدِ انفعالیِ فقر، عریان‌ترین سندِ استثمارِ ساختاری، کودک‌کشیِ خاموش و جنایتِ بوروکراتیک علیه نسلِ آینده‌ی این سرزمین است. حاکمیتی که با انهدامِ شریان‌های اقتصادی، غارتِ ثروت‌های عمومی و پولی‌سازیِ بی‌رحمانه‌ی نظامِ آموزش، سفره‌های اقشارِ فرودست را به مسلخ برده، عملاً میلیون‌ها خانواده‌ی جان‌به‌لب‌آمده را مجبور ساخته تا ناچاراً فرزندانِ خردسالِ خود را برای تأمینِ حداقل‌های زیست و نبرد برای بقا به دهانِ اژدهای استثمارِ شهری بفرستند. این سرکوبِ عمیق زیستی که با بی‌تفاوتیِ تعمدیِ نهادهای حمایتی، جرم‌انگاریِ حضورِ فرودستان در عرصه عمومی و بهره‌کشیِ سازمان‌یافته توسط پیمانکارانِ وابسته به نهادهای قدرت همراه شده، عمیق‌ترین تهاجم به کودکی، کرامت، سلامتِ جسمی و روانِ معصوم‌ترین طبقاتِ جامعه است.
​کالبدشکافیِ این دالانِ رنج نشان می‌دهد که چگونه دستگاهِ حکمرانی با حذفِ یارانه‌های حمایتی، نابودیِ سیستمِ آموزشِ رایگان و سرکوبِ هرگونه تشکلِ مدنیِ مدافعِ حقوقِ کودکان، چرخه خشونت و بازتولیدِ فقر را به صورتی نهادینه‌شده درآورده است تا آرزوهای این کودکان را در میانِ پسماندهای شهری و کارهای طاقت‌فرسا مصادره کند. رژیم با امنیتی‌سازیِ فضای نقد، جمع‌آوری‌های پلیسی و بی‌ثمرِ خردسالان به‌جای انهدامِ شبکه‌های رانتیِ کارِ اجباری، در پیِ آن است تا با ایجادِ طبقه نوینِ «کارگرانِ ارزان و بی‌صدا»، آینده‌ی تفکرِ انتقادی را از ریشه بسوزاند و جامعه را به نقشی رنجور، به لحاظِ دانشی تهی‌شده و جیره‌خوارِ سفره‌های قطره‌چکانیِ خود فروکاهد؛ سیاستی کثیف که در آن انسان نه صاحبِ حق، بلکه ابزاری برای تولیدِ ثروتِ مافیاهای شهری تلقی می‌شود.
​اما این تاراجِ آرزوها و جراحیِ بی‌رحمانه‌ی حقِ تحصیل و بازی از خردسالانِ وطن، برخلافِ محاسباتِ امنیتیِ اتاق‌های فکرِ سیستم برای تولیدِ توده‌های منفعل و مطیع، به کاتالیزوری برای تعمیقِ آگاهیِ انقلابی و خشمِ انباشته در اعماقِ جامعه بدل گشته است. رنجِ خاموشِ کودکانِ کار، چشمانِ نگرانِ مادرانِ سوگوارِ آرزوی فرزندان و زخم‌های تاول‌زده‌ی دست‌های کوچک در میانِ زباله‌ها، پیوندی ارگانیک و ناگسستنی میانِ معلمان، فعالانِ حقوقِ کودک، زحمت‌کشان و توده‌های آگاهِ ایران ایجاد کرده است؛ اراده‌ای جمعی، دادخواه و بازگشت‌ناپذیر که سرانجام دیوارهای این استثمارِ نهادینه‌شده را فرو خواهد ریخت و کودکی، آموزشِ رایگان، کرامت و حاکمیتِ واقعی را به این خاک بازخواهد گرداند.

نامه به پدری که از او دورم

  نامه به پدری که از او دورم پدر عزیزم سلام شرمنده ام که در کنار تو نیستم  تا حضوراً احساس خود را بکنم میخواهم از تو تشکر کنم بابت تمام چیزه...