۱۴۰۵ مرداد ۲۶, دوشنبه

هیچ انسان خردمندی خودش رومرکز فهم نمیدونه

  . تجربه میگه


هر کی مدام دادبزنه



من بافساد مبارزه میکنم، فایده
من روبیت المال حساسم، دوازده
من اعتقادات دارم، بی اعتقاده
من طرفدار مردمم، ضد جامعه ست
من استکبار ستیزم، مستکبره
من میفهمم، نفهمه
من حق میگم، ظالمه
من مصلحت میدونم، کلاهبرداره

هیچ انسان خردمندی خودش رومرکز فهم نمیدونه 

سخن گفتن از عدالت

در مملکتی که پدرِ سه کودک خردسال، 


عکس تزیین ی است 

به‌خاطر سه بسته کوچک بادام به ۱۰ ماه حبس و ۴۰ ضربه شلاق آسیب می‌شود

، اما غارتگران بیت المال

 با عنوان «تراستی» ۱۱۰ دلار را بالا می‌کشند

 و راست می‌گردند و به ریش ملت می‌خندند،

 سخن گفتن از عدالت

توهین به شعور مردم عزیز ایران است .

، کِل کشیدند، دار زدند. درباره اعدام

 

اذان دادند، کِل کشیدند، دار زدند؛ درباره اعدام امیرحسین صفری، ابوالفضل سپاهی

خبرگزاری «میزان»، وابسته به قوه قضاییه جمهوری اسلامی، ساعاتی پیش از اعدام دو نفر دیگر از متهمان پرونده «میدان علیخانی» اصفهان به‌نام‌های «ابوالفضل سپاهی» و «امیرحسین صفری» خبر داد. این دو جوان در یک بازداشت فله‌ای از معترضان که در آن حدودا ۶۰نفر بازداشت و با اتهامات سنگین روبه‌رو شده بودند، به همراه دست‌کم ۱۲نفر دیگر به‌طور قطعی به اعدام محکوم شده بودند. در این پرونده، ۲۳نفر نیز احکام سنگین زندان بین ۵ تا ۱۰سال دریافت کرده‌اند. 

جمهوری اسلامی مدعی است چهار نیروی سرکوبش در این محدوده در شامگاه هجدهم دی۱۴۰۴ توسط معترضان «با طناب به تابلو بسته شده»، «عریان» شده و «پس از زخمی کردن با سنگ»، «زنده‌ زنده» سوزانده شده‌اند. 

شامگاه پنجم‌مردادماه، تصاویر و ویدیوهایی از برپایی چوبه‌های دار در میدان علیخانی اصفهان در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده بود که نگرانی‌ها از اعدام در ملاعام این جوانان را افزایش داد. با انتشار این تصاویر و گرد هم آمدن خانواده‌های معترضان محکوم به اعدام در این پرونده در میدان علیخانی، اعتراضات مردمی علیه حکم اعدام این جوانان بالا گرفت.

منابع آگاه به ایران‌وایر گفته‌اند که ندیده‌اند حکم اعدام در محدوده میدان علیخانی اجرا شود و نیروهای سرکوب جمعیت معترض را با خشونت متفرق کرده‌اند. به سمت معترضان گلوله‌های «پینت بال» و اشک‌آور شلیک شده و «تک تیراندازها» در محل حاضر بوده‌اند. برخی منابع از کشته شدن یک زن معترض، به‌نام «آناهیتا آذر» نیز در این تجمع و خشونت نیروهای سرکوب خبر داده‌اند. ایران‌وایر مستقلا قادر به تایید یا رد این موضوع نیست.


***


شب پنجم و بامداد ششم مرداد در میدان علیخانی اصفهان چه گذشت؟

ایران‌وایر مطلع شده که در پی انتشار تصاویر از برپایی چوبه‌ دار در میدان علیخانی اصفهان و بالا گرفتن احتمال اعدام جوانان محکوم به اعدام شده در این پرونده، شمار قابل‌توجهی از شهروندان اصفهانی در این میدان به خیابان رفته‌اند. یک منبع مطلع همان زمان و پیش از آغاز سرکوب به ایران‌وایر گفته بود: «جمعیت بالاست» و «مردم زیادند». 


در همین حین، تصاویر و ویدیوهایی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد که نشان از انداختن نور لیزر سبز رنگ روی معترضان داشت. لیزر سبز در اعتراضات سال‌های گذشته در ایران نمادی از نشانه‌گیری ماموران سرکوب برای تیراندازی به سمت معترضان بوده است. در ویدیوهایی که از بلوار وکیل آباد مشهد از هجدهم دی منتشر شده نیز در حالی‌که معترضان در حال گریز هستند، ماموران به سمت‌شان لیزر سبز می‌گیرند. پیش تر یک شاهد عینی کشتار ۱۸و۱۹‌دی در مشهد نیز به ایران‌وایر گفته بود که تنها اخطار ماموران سرکوب برای تیراندازی، انداختن لیزر سبز روی معترضان بوده است. 


منابع مطلع همچنین از شلیک حجم زیادی از گاز اشک‌آور در محدوده میدان علیخانی به ایران‌وایر خبر داده‌اند. یک منبع مطلع دیگر نیز به ایران‌وایر گفته که در محدوده میدان علیخانی تک تیراندازها مستقر شده‌اند و با «پینت بال» به مردم معترض شلیک کرده‌اند.


برخی اطلاعات از کشته شدن یک زن، به‌نام «آناهیتا آذر» از معترضان به اجرای اعدام جوانان معترض اصفهانی حکایت دارد. ایران‌وایر تا لحظه تنظیم این گزارش نتوانسته به‌طور مستقل این موضوع را راستی‌آزمایی کند و نمی‌تواند صحت آن را مستقلا تایید کند.


با این‌که دست‌کم سه منبع مطلع و حاضر در محل به ایران‌وایر گفته‌اند که ندیده‌اند در محدوده میدان علیخانی اعدامی صورت بگیرد، گزارش‌هایی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که می‌گویند بعد از متفرق کردن مردم، ماموران «الله‌اکبرگویان» ابوالفضل سپاهی و «امیرحسین صفری» را اعدام کرده‌اند.


دو منبع مطلع نیز درباره لحظه پخش اذان صبح در محدوده میدان علیخانی اصفهان به ایران‌وایر گفته‌اند که حکومتی‌ها «کِل» می‌کشیدند و «صدای جیغ و دست» می‌آمده و در طرف مقابل نیز معترضان آن‌ها را «هو» کرده‌اند.


گزارش‌ها در شبکه‌های اجتماعی نیز با این دو روایت همخوانی دارد. برخی از ویدیوهای منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی از هو کردن حاضرانی که از پخش اذان و اعدام قریب الوقوع جوانان محکوم به اعدام خوشحالی می‌کردند، حکایت دارد. همچنین ویدیوها و تصاویری از گریز معترضان و درگیری یگان ویژه جمهوری اسلامی با آن‌ها منتشر شده است.


در ویدیوی دیگری شهروندی که ویدیو گرفته با گفتن «نزن» خطاب به ماموران سرکوب می‌گوید که «با شوکر خوابوندش»؛ احتمالا اشاره به بازداشت و زمین‌گیر کردن یکی از معترضانی که بامداد سه‌شنبه در محدوده میدان علیخانی تجمع کرده‌ تا مانع اعدام معترضان اصفهانی دی‌ماه شود.


در ویدیوهای دیگری که از بامداد ششم مرداد در اصفهان منتشر شده، شهروندان خطاب به ماموران سرکوب، شعار «بی‌شرف بی‌شرف» سر می‌دهند. وحید آنلاین نیز نوشته که «نیروهای یگان ویژه جمهوری اسلامی با موتور، خودروهای زرهی و سلاح‌های سنگین در محدوده محل اجرای اعدام مستقر شده‌اند و اینترنت در اصفهان دچار اختلال شده است.»


درباره امیرحسین صفری و ابوالفضل سپاهی چه می‌دانیم؟

از پرونده میدان علیخانی اطلاعات بسیار اندکی به بیرون درز کرده است. یکی از افرادی که بامداد ششم مرداد در میدان علیخانی و برای مخالفت با اجرای حکم اعدام معترضان دی حضور داشته به ایران‌وایر گفته که حتی آن‌جا هم مادر یکی از بچه‌های محکوم به اعدام از حاضران می‌خواسته ساکت باشند و اعتراض نکنند. او تاکید دارد که خانواده‌ها به شدت تحت فشار بوده و هستند و این مادر از ترس جان عزیزش، مردم را به آرامش دعوت می‌کرده‌ است.


اما بر اساس اطلاعاتی که پیش‌تر، «سازمان حقوق‌بشر ایران»، منتشر کرده امیرحسین صفری و ابوالفضل سپاهی، تنها دو تن از ۱۴ شهروندی هستند که در پرونده میدان علیخانی حکم قطعی اعدام گرفته‌اند. دو نفر دیگر هنوز پیش از این و در سحرگاه یکشنبه ۲۸تیرماه، «گل‌محمد محمدی»، ۲۴ساله و عرفان اسفندیاری، ۱۹ساله در اصفهان اعدام شدند. گل‌محمد شهروند افغانستان بود و جمهوری اسلامی مدعی است که در کشتن و سوزاندن ۴مامور امنیتی‌اش که آن شب در آن محدوده برای سرکوب معترضان حاضر بودند، نقش داشته است. 


امیرحسین صفری اما ۲۸ساله است. تنها اطلاعات دیگری که از او منتشر شده، این است که او اهل اصفهان بوده است. ابوالفضل سپاهی، ۲۳ ساله و اهل اصفهان است. او پسرعموی علیرضا سپاهی از دیگر متهمان این پرونده است که اعدام گرفته است. ابوالفضل به سه بار اعدام محکوم شده است. علیرضا پسرعمویش نیز ۲۵ ساله است و بنا به گزارش سازمان حقوق‌بشر ایران، ساعت ۲ بامداد ۲۰دی‌ماه، پس از یورش نیروهای امنیتی به منزلش، بازداشت شده. علیرضا هنگام تلاش برای فرار از ناحیه پا هدف گلوله قرار گرفته و سپس نیروهای امنیتی او را بازداشت کرده‌اند. مادرش نیز همراه او بازداشت شده و علیرضا سپاهی هم مانند پسرعمویش به سه بار اعدام محکوم شده است.


گزارش‌های منتشر شده درباره پرونده میدان علیخانی از بازداشت فله‌ای دست‌کم ۵۹نفر و بنا به روایتی دیگر ۶۲نفر در ارتباط با کشته‌شدن چهار مامور یگان ویژه و بسیجی به‌نام‌های «حسین رمضانی»، «محمد همتی»، «سیدعلی خشوعی» و «ولی‌الله صفری» حکایت دارد. 


رسانه‌های نزدیک به حکومت ویدیوی کوتاه چندثانیه‌ای را که از دور ضبط شده، منتشر کرده و مدعی شدند که دو نقطه‌ای در آن ویدیو در آتش می‌سوزند، بدن به میله بسته‌شده نیروهای فراجا هستند که «زنده زنده» سوزانده شده‌اند. در ویدیوی هفت دقیقه و ۲۲ ثانیه‌ای که خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران منتشر کرده، اعترافات دست‌کم سه نفر از متهمان این پرونده علیه دیگر معترضان در مقابل بازجو منتشر شده است. صورت‌های آن‌ها محو شده و بازجو مدام با تحقیر از یکی از آن‌ها می‌پرسد «انقلابت رو کردی؟!» 


در این ویدیو، تنها چند ثانیه از آن‌چه فارس مدعی است از صحنه کشته‌شدن ماموران امنیتی است وجود دارد و همین چند ثانیه چندین‌بار در طول ویدیو بازپخش می‌شود. صحنه‌ای که دو جوان با بقایای یک تابلوی راهنمایی و رانندگی به یک گُله آتش می‌کوبند. در ویدیوی فارس مشخص نیست چیزی که روی زمین در حال سوختن است، چیست. همچنین تصویر از دور ضبط شده و مشخصات هویتی افرادی که در حال کوبیدن با بقایای تابلوی راهنمایی و رانندگی هستند نیز در ویدیو مشخص نیست. 


۱۴اعدام در جلسات دادگاه تلفنی و آنلاین

بر اساس گزارشی که سازمان حقوق‌بشر ایران منتشر کرده جلسات دادگاه معترضانی که در پرونده میدان علیخانی به اعدام محکوم شده‌اند، به صورت آنلاین و تلفنی بوده است: «بسیاری از متهمان این پرونده حتی از یک محاکمه استاندارد نداشتند. جلسات دادگاه از داخل زندان و از طریق تماس تلفنی یا تصویری برگزار شد، بدون اینکه هیچ وکیلی، حتی وکیل تسخیری، در کنار آنان حضور داشته باشد. متهمان در اتاقی با حضور دو مامور قرار داشتند و قاضی آن طرف خط بود.»


در گزارش دیگری که پیش‌تر بخش فارسی «صدای آمریکا» نیز منتشر کرده، آمده که متهمان این پرونده با «وکر و اعدام مصنوعی» ناچار به اعتراف علیه خود و بقیه شده‌اند. همچنین گفته شده که برای متهمان این پرونده، فقط ۳جلسه دادگاه یک ساعته برگزار شده، موضوعی که به نظر می‌رسد به هر متهم حتی چند دقیقه فرصت دفاع هم نداده است. 


بر پایه گزارش‌های نهادهای حقوق‌بشری، در پرونده میدان علیخانی، «علیرضا رئیسی»، علیرضا سپاهی، ۲۵ ساله، ابوالفضل سپاهی، ۲۳ ساله، «امیرحسین ملکی»، ۲۰ساله، «ابوالفضل ابراهیمی»، ۱۸ یا ۱۹ساله، «امیرحسین ابراهیمی»، ۲۰ ساله، «شروین باقریان»، ۱۸ یا ۱۹ساله، «علیرضا دشتی»، ۲۰ ساله، «قائم حسینی»، ۲۱ ساله، «جواد طالب‌پور»، اهل خمینی‌شهر که حکمش او هنوز در دیوان عالی کشور تایید نشده. «مهدی اسکندری»، ۲۸ ساله که حکمش هنوز در دیوان عالی کشور تایید نشده، «امیرحسین صفری»، ۲۸ ساله و «سپهر هونجانی»، ۱۷ یا ۱۸ساله به اعدام محکوم شده‌اند. با احتساب «عرفان اسفندیاری» و «گل‌محمد محمدی»، شمار محکومان به اعدام در این پرونده با حکم قطعی اعدام به ۱۴نفر رسیده. سازمان حقوق‌بشر ایران نوشته که نام و هویت یکی از محکومان به اعدام این پرونده را هنوز نتوانسته احراز کند.


گفته شده که دست‌کم ۲۳نفر از سایر معترضانی که در ارتباط با این پرونده بازداشت شده‌اند نیز به حبس‌هایی بین پنج تا ده سال محکوم شده‌اند.


بر اساس گزارش‌های نهادهای حقوق‌بشری بازداشتی‌های این پرونده برای ماه‌ها تحت شکنجه بودند و ناچار به اقرار علیه یکدیگر شده‌اند. این در حالیست که در قوانین کیفری ایران، اقرار هر متهم فقط علیه خودش معتبر است و اعتراف یک متهم علیه متهم دیگر «دلیل مستقل اثبات جرم» محسوب نمی‌شود، بلکه نهایتا در حد یک «اماره» یا« قرینه» برای شروع تحقیقات کارایی دارد.

وقتی فقر، زندگی روزمره می‌شود

 

وقتی فقر، زندگی روزمره می‌شود


فقر فقط خالی بودن سفره نیست؛ فقر زمانی آغاز می‌شود که انسان، با وجود سال‌ها کار و تلاش، دیگر امیدی به فردای خود نداشته باشد. 

وقتی ارزش دستمزد هر روز کمتر می‌شود، هزینه‌های درمان، مسکن و خوراک از توان خانواده‌ها فراتر می‌رود و بسیاری برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی ناچار به قرض، فروش دارایی یا جست‌وجوی غذا در میان زباله‌ها می‌شوند، این تنها یک بحران اقتصادی نیست؛ بحرانی است که بر کرامت انسانی و حقوق بنیادین افراد اثر می‌گذارد.

در چنین شرایطی، جنگ و ناامنی فشار را بر دوش مردمی که پیش از آن نیز با مشکلات معیشتی روبه‌رو بوده‌اند، سنگین‌تر می‌کند. آنچه بیش از همه آسیب می‌بیند، زندگی شهروندان عادی است؛ خانواده‌هایی که نه در تصمیم‌های سیاسی نقشی دارند و نه از پیامدهای آن در امان می‌مانند. افزایش قیمت کالاهای اساسی، کاهش قدرت خرید، بیکاری و نگرانی دائمی نسبت به آینده، بخشی از واقعیتی است که بسیاری از مردم هر روز با آن روبه‌رو هستند.

از منظر حقوق بشر، هر انسان حق دارد از سطح مناسبی از زندگی، امنیت، غذا، مسکن، بهداشت و فرصت‌های برابر برخوردار باشد. هنگامی که بخش بزرگی از جامعه برای تأمین نیازهای اولیه خود با دشواری جدی مواجه می‌شود، این وضعیت تنها یک آمار اقتصادی نیست؛ بلکه مسئله‌ای انسانی است که باید دیده، مستند و درباره آن گفت‌وگو شود.

امید به آینده زمانی زنده می‌ماند که صدای انسان‌هایی که در سکوت زیر بار مشکلات زندگی می‌کنند شنیده شود. دفاع از کرامت انسان، عدالت اجتماعی و احترام به حقوق بنیادین مردم، فارغ از هر گرایش سیاسی، ضرورتی است که هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند نسبت به آن بی‌تفاوت باشد.


از جیب کارگران به کام اختلاس گران

 

از جیب کارگران به کام اختلاس گران



درست در همان روزهایی که قیمت یک بطری شیر، سفره‌ی کارگران و بازنشستگان ایرانی را کوچک‌تر می‌کرد، ۱۵۷ میلیون یورو از پول همین مردم در حساب‌های فرامرزی ناپدید می‌شد. افشای تخلف ارزی غول لبنیات ایران (پگاه)، روایتی تکان‌دهنده از شرکتی است که با سرمایه‌ی پیرمردهای رنج‌کشیده‌ی صندوق بازنشستگی صادر کرد، سودش را به کام شبکه شرکت‌های پوششی فرستاد و فقر و سوءتغذیه را سهمِ نهایی طبقه کارگر کشور کرد.

در حالی که چرخ‌های اقتصادی کشور روی دوش‌های خسته کارگران و بازنشستگان می‌چرخد، انتشار اسناد تخلفات مالی در نهادهای وابسته به دولت، پرده از یک ناعدالتی عمیق و ساختاری برمی‌دارد. افشای سند تخلف ارزی بیش از ۱۵۷ میلیون یورویی در گروه صنایع شیر ایران (پگاه) بین سال‌های ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۳، نمونه‌ای تکان‌دهنده از غارت سرمایه‌های عمومی است؛ شرکتی که با در اختیار داشتن حدود ۳۵ درصد از بازار لبنیات کشور، یکی از شریان‌های اصلی تغذیه و اقتصاد مردم به شمار می‌رود، اما سود حاصل از سفره مردم را به جای چرخه ملی، به کانال‌های پنهان هدایت کرده است.
تلخی این بحران زمانی عمیق‌تر می‌شود که بدانیم شرکت پگاه، زیرمجموعه صندوق بازنشستگی کشوری و وابسته به وزارت کار است. این یعنی دارایی‌هایی که باید پشتوانه روزهای پیری، درمان و معیشت بازنشستگان و کارگرانی باشد که سی سال از عمر خود را در کارخانه‌ها دود کرده‌اند، عملاً به ابزاری برای رانت‌خواری تبدیل شده است. در تمام این سال‌ها که جامعه با تورم افسارگسیخته دست‌به‌گریبان بوده و نرخ ارز روز به روز ارزش پول ملی را بلعیده است، مدیریت این مجموعه بیش از ۱۵۷ میلیون یورو ارز حاصل از صادرات را به چرخه رسمی کشور بازنگردانده است؛ ثروتی کلان که می‌توانست مرهمی بر زخم‌های عمیق صندوق‌های بازنشستگی ورشکسته باشد.
این فساد مالی مستقیماً با سفره و سلامت مردم ارتباط دارد. در همین بازه زمانی پنج‌ساله، قیمت محصولات لبنی به قدری افزایش یافت که شیر، ماست و پنیر عملاً از سبد غذایی میلیون‌ها خانواده کم‌درآمد و کارگری حذف شد. تضاد هولناک اینجاست: کارگر ایرانی باید لبنیات را با قیمت‌های گزاف و تورمی خریداری کند، سهم سود این خرید به اسم صادرات از کشور خارج شود، اما ارز حاصل از آن هرگز برای بهبود وضع اقتصادی و معیشت همان کارگر به کشور بازنگردد. این فرآیند، مصداق عینی انتقال ثروت از جیب فقیرترین لایه‌های جامعه به حساب مالکان سایه و اختلاسگران است.
نگاه انسانی به این بحران نشان می‌دهد که فساد ارزی تنها یک عدد روی کاغذ نیست؛ بلکه معادل با لرزان‌تر شدن پای سفره بازنشسته‌ای است که هزینه داروی خود را ندارد، یا کارگری است که شرمنده خط فقر ساختاری شده است. وقتی سرمایه‌های متعلق به طبقه زحمت‌کشش در شبکه‌های غیرشفاف ناپدید می‌شود، ساختار نظارتی عملاً حق دسترسی مردم به منابع خودشان را نادیده گرفته است. این مقاله، فراخوانی است برای بیداری وجدان‌های عمومی و حسابرسی از نهادهایی که به نام کارگر و صندوق‌های حمایتی تاسیس شده‌اند، اما در عمل، شیره جان یک ملت را به کام اقلیتی رانت‌خوار هدایت می‌کنند.

حقوق کارگران حتی تا یکسوم ماه هم دوام نمی‌آورد

 سبد معیشت ۹۰ میلیونی؛ 

حقوق کارگران حتی تا یکسوم ماه هم دوام نمی‌آورد



سبد معیشت خانوار کارگری به ۹۰ میلیون تومان رسید. دستمزد تنها کفاف ۸ روز را می‌دهد
بر اساس گزارش زندگی منتشر شده، هزینه سبد معیشت یک خانوار کارگری در تیرماه ۱۴۰۵ به حدود ۹۰ میلیون تومان رسیده است. رقمی که در مقایسه با 42 میلیون و 900 هزار تومان کار شورای‌عالی در اسفند سال گذشته، افزایش قابل‌توجهی را نشان می‌دهد.

در مقابل، حقوق ماهانه یک کارگر متأهل دارای یک فرزند و یک سال سابقه کار، در صورت پرداخت کامل تمامی مزایا، حدود ۲۴ میلیون و ۹۰۰ هزار تومان است.

بر این اساس، سطح پوشش دستمزد که در سال ابتدایی حدود 58 درصد از هزینه‌های معیشت را می‌کند و برای حدود 17 روز، تا پایان تیرماه به حدود 28 درصد کاهش یافته و تنها هزینه‌های نزدیک به 8 روز ماه را پوشش می‌دهد.

به گفته فعالان کارگری، یک خانوار کارگری برای کمترین هزینه‌های زندگی در شرایط فعلی به درآمدی حدود ۹۰ میلیون تومان در ماه نیاز دارد، در حالی که بخش عمده‌ای از کارگران حتی به نیمی از این رقم نیز نمی‌رسد. به اعتقاد آنها، تداوم روند افزایشی تورم، فشار معیشتی بر مزدبگیران را بیش از گذشته تشدید کرده است

روایتی از داروهای نایاب

 گزارش میدانی درباره بازار داروهای نایاب از خیابان‌های تهران تا کانال‌های تلگرامی / پشت ویترین ناصرخسرو؛ 

روایتی از داروهای نایاب




داروفروشان ناصرخسرو روز کاری خود را خیلی زود از گرمای ظهر آغاز کرده‌اند. با نزدیک شدن هر رهگذر، چشمان تیزبین دلالان به دنبال نشانه‌های از اضطراب، یک برگه کاغذ تا خورده یا نسخه‌های چروکیده در دست مردم می‌گردند.

زمزمه‌های همیشگی و آشنایی با سال‌هاست آوای این خیابان، مدام در گوش‌ها زنگ می‌زند: «دارو... دارو... چی می‌خوای؟ خارجی، نایاب، اعصاب، سرطان...»

اصطلاحاتی که برای عابران معمولی شاید تنها نویزهای اعصاب خردکن شهری باشند، اما برای خانواده‌های مضطرب و بیماران ناامیدی که تمام داروخانه‌های شهر را زیر پا گذاشته، آخرین طناب نجات به نظر می‌رسند.

بیمارانی که پا به این خیابان می‌گذارند، معمولا مسیر طولانی و پردردی را طی کرده‌اند. آن‌ها پیش از آمدن به ناصرخسرو، درهای ده‌ها داروخانه رسمی، از داروخانه‌های تک‌نسخه‌های گرفته شده تا مراکز دارویی کشور را کوبیده‌اند و با جمله‌های سرد و تکراری «نداریم» تبدیل می‌شوند.

بحران دارو در شبکه‌های رسمی، به حدی است که حتی ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین داروهای تخصصی یا نسخه‌های آن‌ها در داروخانه‌ها پیدا نمی‌شود.

یکی از داروفروشان با چهره‌های آفتاب‌سوخته و نگاهی پر از حساب‌وکتاب، وقتی با اسرار برای یافتن این دارو می‌شود، به صراحت می‌گوید که نمونه خارجی آن را با شدت کم می‌شود.

او با اطمینان اما شرطی سفت‌‌خت وارد می‌شود و می‌گوید تنها به شرط خرید قطعی حاضر است با یکی از همکارانش که دارو را در انبار مخفی می‌برد.

«مهدی صانعی»، بازپرس دادسرای جرائم پزشکی در گفت‌وگو با «آوش» به این نکته اشاره می‌کند که ثابت می‌کند که هر سال بخشی از نیاز کشور دارویی را تامین نمی‌کند.

اگر بیمار نتواند داروی مورد نیاز خود را از داروخانه تهیه کند، ناچار است به دنبال راه دیگری بشود. در چنین شرایطی بازار غیرقانونی شکل می‌گیرد.

در واقع این بازار از نظر قانونی به رسمیت نمی‌شود، اما عملا بخشی از نیاز جامعه را تامین می‌کند. چون بیمار چاره دیگری ندارد. دولت و شبکه رسمی را 7 درصد نیاز جامعه را تامین کنند اما 30 درصد باقی می ماند.

در شرایطی که داروخانه‌های رسمی به دلیل توجیه‌ویق در تخصیص ارز، تامین مالی و ارائه مجموعه‌ای از مجموعه‌های دست‌نجه نرم‌افزار می‌کنند، دلالان ناصرخسرو شبکه‌های مویر و بی‌نقص برای تامین مواد مخدر ایجاد کرده‌اند. علاوه بر این، در سال‌های بعدی، بازار سیاه نیز پیچیده‌تر شده است.

اگر در گذشته همه چیز به خیابان ناصرخسرو ختم می‌شد، امروز کانال‌های تلگرامی و صفحات اینستاگرامی نیز به بال کمکی این بازار تبدیل شده‌اند.

هیچ انسان خردمندی خودش رومرکز فهم نمیدونه

   . تجربه میگه هر کی مدام دادبزنه من بافساد مبارزه میکنم، فایده من روبیت المال حساسم، دوازده من اعتقادات دارم، بی اعتقاده من طرفدار مردمم،...