۱۴۰۴ بهمن ۸, چهارشنبه

قطع و وصل شدن اینترنت ایران

 قطع و وصل شدن اینترنت ایران این بار فرق دارد! 

تغییر ساختار پیکربندی اینترنت کشور 

باعث بررسی شده است



بررسی‌های قطع و وصل‌های مکر اینترنت در روزهای متوالی نگران هستند. دلیل آن را هم پیاده‌کردن یک الگوی دسترسی ویژه به اینترنت در حرکت از بلک‌لیست به سمت ویت‌لیست توصیف می‌کنند. مدلی که در آن همه دسترسی‌ها به‌صورت پیش‌فرض مسدود شده‌اند و فقط مقاصد هستند از پیش‌تایدشده اجازه ارتباط دارند.

در بخشی از روزنامه دنیای اقتصاد آمده است: هفته گذشته بود که کاربران ایرانی با قطع و وصل اینترنت همراه در پنج‌شنبه شب و روز جمعه، نسبت به برگشت اینترنتی جهانی امیدوار بودند.

نت‌بلاکس نیز این وضعیت را تأیید کرده و اعلام می‌کند که تا صبح جمعه، شناسایی‌شده به اپلیکیشن‌های پیام‌رسان تایید شده و تونل‌های VPN بیشتر از داخل ایران در حال اتصال هستند.

با این حال، سرویس‌ها به‌شدت فیلتر شده و ارتباط بین‌المللی قابل مشاهده است. موضوعی که نشان‌دهنده پیکربندی «فیلترنت پلاس» است. در نتیجه، کاربران ایرانی وارد هفته جاری شدند و خبری از اتصال صد درصدی نشدند.

به این دلیل که برخی از کاربران را به اینترنت از طریق تونل‌زنی (روش‌های دور زدن فیلترینگ) محدود می‌کند و می‌کند، برخی از پلتفرم‌های آنلاین نیز هر از گاهی در فهرست سفید قرار گرفته‌اند.

این وضعیت در روز شنبه نیز تکرار شد و منابع معتبر بین‌المللی از ۴۰ درصد از اینترنت خبر بازگشت. کاربران یکی از اپراتورهای همراه نیز می توانند برای مدت کوتاهی به تلگرام، توییتر و اینستاگرام بدون نیاز به فیلترشکن دسترسی داشته باشند.

اما بعد از دقایق کوتاهی آزادی کامل اینترنت، دوباره اتصال‌ها فیلتر شد. این اتفاق عجیب و جدید نیست.

هر بار در زمان قطع اینترنت و یا بازگشت به حالت قبل، برخی از کاربران بدون فیلتر به اینترنت دسترسی پیدا می‌کنند، می‌توانند نشان دهند، اما این تفاوت مهم با تجربه‌های قبلی است و آن هم قطع و وصل می‌شود و در روزهای اخیر نیز انجام می‌شود. کارشناس‌ها وجود دارند برای این وضعیت اعلام می‌کنند.

از آن‌ها، به به‌روزرسانی‌ها و امنیت شبکه‌های داخلی اینترنت و اختلالات اشاره می‌کنند. برخی دیگر هم از مشاهده نشانه های یک دلیل، نگران هستند. آن هم پیاده‌کردن یک الگوی دسترسی ویژه به اینترنت است.

دسترسی که باعث می‌شود در ساعتی از روز افراد فکر کنند چون نوتیفیکیشن پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی‌شان را می‌گیرند، پس از اینترنت متصل می‌شوند.

کارشناس‌های فنی این وضعیت را از بلک‌لیست به سمت ویت‌لیست توصیف می‌کنند. وضعیتی که در ادبیات شبکه به‌عنوان «Default-Deny Network» شناخته می‌شود. مدلی که در آن همه دسترسی‌ها به‌صورت پیش‌فرض مسدود شده‌اند و فقط مقاصد هستند از پیش‌تایدشده اجازه ارتباط دارند.

نکته اصلی در این وضعیت است که بازگشایی مرحله‌ای از برخی سرویس‌ها، زمانی که اینترنت بین الملل عمل قطع می‌کند، به ابزاری برای آزمون و خطای این مدل تبدیل می‌شود.

کم نمایی اجساد زنان در اعتراضات


کم نمایی اجساد زنان در اعتراضات 

چرایی کم‌نمایی اجساد زنان در اعتراضات و پیامدهای آن بر حق حقیقت


در جریان اعتراضات، یکی از پرسش‌های اساسی ناظران، خانواده‌ها و فعالان حقوق بشر این است که چرا در تصاویر، گزارش‌ها و مراسم عمومی، اجساد مردان بیشتر دیده می‌شود و اجساد زنان یا دختران به‌ندرت مشاهده می‌شود. این مسئله، از منظر حقوق بشر، نه یک امر اتفاقی، بلکه نشانه‌ای از الگوی ساختاری نقض حقوق بنیادین است.

این تحلیل تلاش می‌کند موضوع را در چارچوب استانداردهای بین‌المللی حقوق بشر بررسی کند، بدون ورود به ادعاهای اثبات‌نشده.

۱. حق حیات و تعهد دولت به شفافیت

بر اساس ماده ۶ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR)،

حق حیات، حقی غیرقابل تعلیق است و دولت‌ها موظف‌اند:

از سلب خودسرانه جان افراد جلوگیری کنند

در صورت وقوع مرگ مشکوک، تحقیق مستقل، سریع و مؤثر انجام دهند

پنهان‌سازی اجساد، تحویل مشروط یا عدم اطلاع‌رسانی، نقض مستقیم تعهد به شفافیت و پاسخ‌گویی است.

۲. تحویل مشروط اجساد و نقض حقوق خانواده‌ها

در بسیاری از موارد گزارش‌شده:

اجساد با شروط امنیتی تحویل شده‌اند

خانواده‌ها مجبور به امضای تعهد سکوت شده‌اند

مراسم عمومی منع یا کنترل شده است

این اقدامات ناقض:

حق کرامت انسانی متوفی

حق خانواده‌ها برای سوگواری آزادانه

و حق دسترسی به عدالت است

در اسناد سازمان ملل، تحمیل چنین شرایطی مصداق رفتار غیرانسانی و تحقیرآمیز تلقی می‌شود.

۳. تبعیض جنسیتی در برخورد با قربانیان

کم‌نمایی اجساد زنان را باید در چارچوب تبعیض ساختاری جنسیتی تحلیل کرد.

بدن زنانه در بسیاری از نظام‌های اقتدارگرا:

هم‌زمان «سیاسی»، «امنیتی» و «تابو» تلقی می‌شود

و کنترل آن، بخشی از کنترل اجتماعی است

برخورد متفاوت با اجساد زنان، ناقض اصل برابری و عدم تبعیض (ماده ۲ ICCPR و کنوانسیون CEDAW) است.

۴. نقض حق حقیقت (Right to Truth)

در حقوق بین‌الملل عرفی، خانواده‌ها و جامعه حق دارند بدانند:

چه کسی کشته شده

چگونه کشته شده

و مسئول آن چه نهادی است

پنهان‌کردن اجساد زنان یا حذف تصویری آن‌ها:

مانع مستندسازی مستقل می‌شود

امکان پیگیری قضایی را تضعیف می‌کند

و حق حقیقت را نقض می‌کند

حق حقیقت نه‌تنها متعلق به خانواده، بلکه متعلق به کل جامعه است.

۵. اثر بازدارنده بر مستندسازی و پاسخ‌گویی

عدم نمایش اجساد زنان، یک پیام ضمنی دارد:

ترساندن خانواده‌ها

جلوگیری از تبدیل قربانی به نماد اجتماعی

و کاهش فشار افکار عمومی

از منظر حقوق بشر، این رویکرد بخشی از الگوی مصونیت از مجازات (Impunity) است.

۶. تفاوت میان آمار واقعی و داده‌های قابل مشاهده

نکته مهم در تحلیل حقوق‌بشری این است که:

داده‌های قابل مشاهده ≠ واقعیت کامل

نبود تصویر یا مراسم ≠ نبود قربانی

وقتی دولت یا نهادهای امنیتی کنترل اطلاعات را در دست دارند،

«نامرئی‌سازی قربانیان» خود به‌عنوان یک نقض حقوق بشر شناخته می‌شود.


کم‌دیده‌شدن اجساد زنان در اعتراضات را نمی‌توان به نبود قربانی نسبت داد، بلکه باید آن را نتیجه‌ی ترکیبی از:

سانسور سیستماتیک

تبعیض جنسیتی

فشار امنیتی بر خانواده‌ها

و نقض حق حقیقت دانست

از منظر حقوق بشر، این وضعیت نه‌تنها حق قربانیان، بلکه حق جامعه برای دانستن و دادخواهی را نقض می‌کند.

تا زمانی که تحقیقات مستقل، دسترسی آزاد به اطلاعات و تضمین امنیت خانواده‌ها فراهم نشود، این نقض‌ها ادامه

ایرانیان مقیم خارج از کشور

 

ایرانیان مقیم خارج از کشور و زخم بی‌خبری از خانواده‌ها

میلیون‌ها ایرانی دور از وطن هر روز با اضطراب بی‌خبری از پدر و مادر فرزند و عزیزانشان زندگی می‌کنند بی‌خبری‌ای که نه تصادفی است و نه طبیعی بلکه محصول مستقیم جنایت و سرکوب است

برای ایرانیان مقیم خارج از کشور مهاجرت فقط جابه‌جایی جغرافیایی نبوده بلکه بریدن اجباری از تماس امن با خانواده بوده است تماس‌هایی که یا قطع می‌شوند یا با ترس شنود تهدید و بازداشت همراه‌اند مادری که جرأت پاسخ دادن به تلفن را ندارد پدری که از گفتن حقیقت می‌ترسد فرزندی که صدایش لرزان است این‌ها تصویر روزمره خانواده‌های ایرانی است

این درد نتیجه مستقیم حاکمیت جمهوری ننگین آخوندی است حکومتی که ارتباط خانوادگی را تهدید امنیتی می‌داند و عشق را جرم تلقی می‌کند نظامی که با زندان احضار پرونده‌سازی و ارعاب تلاش می‌کند ایرانیان خارج از کشور را یا ساکت کند یا در عذاب دائمی نگه دارد

بی‌خبری از خانواده شکنجه‌ای خاموش است نه خون می‌ریزد و نه صدایی دارد اما روان انسان را فرسوده می‌کند بسیاری از ایرانیان خارج از کشور شب‌ها با کابوس بازداشت عزیزانشان می‌خوابند و صبح‌ها با اضطراب یک پیام بی‌پاسخ بیدار می‌شوند این رنج نه فردی بلکه جمعی و ساختاری است

جمهوری اسلامی با قطع اینترنت محدودیت تماس کنترل ارتباطات و تهدید خانواده‌ها عمدا این زخم را عمیق‌تر می‌کند تا مخالفان را از راه دور مجازات کند این سیاست گروگان‌گیری عاطفی یکی از کثیف‌ترین ابزارهای سرکوب است که کمتر دیده می‌شود اما عمیق‌ترین آسیب را وارد می‌کند

از منظر حقوق بشر این وضعیت نقض آشکار حق حیات خانوادگی حق امنیت روانی و حق ارتباط آزاد است هیچ حکومتی حق ندارد رابطه انسان با خانواده‌اش را ابزار فشار سیاسی کند اما جمهوری اسلامی دقیقا همین کار را سال‌هاست انجام می‌دهد

ایرانیان خارج از کشور فقط مهاجر یا تبعیدی نیستند آن‌ها شاهدان زنده جنایت‌اند شاهدانی که دردشان در سکوت نادیده گرفته می‌شود جامعه جهانی اگر واقعا مدافع حقوق بشر است باید این رنج پنهان را ببیند و جمهوری اسلامی را بابت این جنایت خاموش پاسخگو کند

بی‌خبری از خانواده فقط دلتنگی نیست شکنجه است و عامل این شکنجه حاکمیتی است که از انسانیت تهی شده

اعتراضات و قیام مردم ایران در ۱۴۰۴


 

اعتراضات ۱۴۰۴ در ایران


اعتراضات ۱۴۰۴؛ جمهوری اسلامی در برابر مردمی که دیگر فریب نمی‌خورند.
آنچه در سال ۱۴۰۴ در ایران رخ داد، «اعتراض» به معنای کلاسیک کلمه نبود؛ این یک اتهام جمعی بود. اتهامی علیه نظامی که دهه‌هاست ناکارآمدی، فساد و سرکوب را با نام‌های مقدس و شعارهای توخالی بزک کرده و اکنون دیگر حتی توان دروغ‌گویی مؤثر را هم از دست داده است.
جمهوری اسلامی امروز نه درگیر بحران اقتصادی است، نه بحران امنیتی؛ بلکه با ورشکستگی کامل حکمرانی روبه‌روست.
فقر، نه تصادف؛ بلکه سیاست:
فقر گسترده در ایران نتیجه‌ی «بدشانسی تاریخی» یا «توطئه خارجی» نیست. این فقر، محصول تصمیم‌های آگاهانه‌ی حاکمیتی است که سال‌ها منابع کشور را صرف بقای ایدئولوژیک خود کرده و مردم را به حاشیه رانده است. وقتی اولویت نظام نه آموزش، نه سلامت، نه رفاه، بلکه حفظ ساختار قدرت به هر قیمت است، نتیجه چیزی جز جامعه‌ای خشمگین و فرسوده نخواهد بود.
سؤال ساده است:
چرا کشوری با این حجم از منابع طبیعی و انسانی، باید مردمی داشته باشد که برای زنده‌ماندن تقلا کنند؟
سرکوب، زبان رسمی حکومت:
جمهوری اسلامی مدت‌هاست که زبان گفت‌وگو را فراموش کرده و فقط یک زبان بلد است: زور. باتوم، بازداشت، پرونده‌سازی، تهدید خانواده‌ها و اعترافات اجباری؛ این‌ها نه واکنش‌های اضطراری، بلکه ستون‌های ثابت نظام‌اند. حکومتی که بقایش به خاموش‌کردن صداها وابسته است، از مدت‌ها پیش مشروعیتش را باخته است.
اعتراضات ۱۴۰۴ نشان داد که سرکوب دیگر بازدارنده نیست؛ فقط خشم را عمیق‌تر می‌کند.
نسل سوخته‌ای که حسابش را بسته است:
جوانان امروز ایران نه رؤیای اصلاح دارند، نه توهم تغییر از درون. آن‌ها جمهوری اسلامی را تجربه کرده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که این نظام، اصلاح‌ناپذیر است. نسلی که آینده‌اش را پیشاپیش مصادره‌شده می‌بیند، دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. و این، خطرناک‌ترین وضعیت برای هر حکومت است.
وقتی حکومت حتی نتواند وانمود کند که نماینده‌ی مردم است، پایان فقط مسئله‌ی زمان است.
رسانه‌های حکومتی؛ ماشین تحریف بی‌اثر
صداوسیما و رسانه‌های وابسته هنوز مشغول روایت‌سازی‌های نخ‌نما هستند؛ اما جامعه جلوتر رفته است. دیگر کسی روایت رسمی را جدی نمی‌گیرد. قطع اینترنت، فیلترینگ و سانسور نه نشانه‌ی قدرت، بلکه اعتراف به شکست است. حکومتی که حقیقت را می‌بندد، چون می‌داند حقیقت علیه اوست.
مسئله‌ی اصلی: نظام، نه سیاست:
اعتراضات ۱۴۰۴ اعتراض به یک تصمیم یا یک دولت خاص نبود؛ اعتراض به خود جمهوری اسلامی بود. به سیستمی که نه پاسخ‌گوست، نه اصلاح‌پذیر، نه نماینده‌ی جامعه. این اعتراضات یک پیام روشن داشت:
مردم دیگر این نظام را نمی‌خواهند، حتی اگر نظام هنوز بخواهد بر مردم حکومت کند.
جمع‌بندی بی‌تعارف:
جمهوری اسلامی امروز با جامعه‌ای روبه‌روست که دیگر نه می‌ترسد، نه باور می‌کند، نه منتظر وعده می‌ماند. حکومتی که تنها ابزارش سرکوب است، در واقع اعتراف می‌کند که هیچ چیز دیگری برای عرضه ندارد.
تاریخ با حکومت‌ها تعارف ندارد.
و تاریخ ایران نشان داده است که هیچ نظامی نمی‌تواند برای همیشه برخلاف اراده‌ی مردم دوام بیاورد

خیانت به ملت و سلب حق ذاتی و شهروندی ایرانیان

 

خیانت به ملت و سلب حق ذاتی و شهروندی ایرانیان


خیانت به ملت؛ روایت کشتار مردم ایران در اعتراضات ۱۴۰۴
اعتراضات ۱۴۰۴ نقطه‌ای دیگر در تاریخ پرفرازونشیب ایران است که نشان داد شکاف میان حاکمیت و ملت تا چه اندازه عمیق و ترمیم‌ناپذیر شده است. مردمی که با خواسته‌هایی روشن و انسانی به خیابان آمدند، با پاسخ گلوله، بازداشت، شکنجه و سانسور روبه‌رو شدند. این رخدادها نه یک «خطای امنیتی»، بلکه نتیجه مستقیم سیاست‌هایی است که سال‌هاست جان و کرامت انسان ایرانی را قربانی حفظ قدرت کرده‌اند.

در رأس این ساختار، علی خامنه‌ای و دستگاهی ایستاده‌اند که به جای شنیدن صدای مردم، سرکوب را تنها زبان خود می‌دانند. تصمیم برای شلیک به شهروندان بی‌دفاع، قطع گسترده ارتباطات، و استفاده از نیروهای نیابتی و لباس‌شخصی‌ها، خیانتی آشکار به اعتماد عمومی و تعهدات بدیهی یک حاکمیت در قبال ملت خویش است. این خیانت، تنها سیاسی نیست؛ خیانتی اخلاقی و انسانی است.
بر اساس گزارش‌ها و برآوردهای منتشرشده از سوی فعالان حقوق بشر و شاهدان میدانی، تنها در فاصله دو روز نخست سرکوب‌ها، بیش از ۱۲ هزار نفر از شهروندان ایران کشته شدند؛ آماری هولناک که ابعاد فاجعه را به‌روشنی نشان می‌دهد. این کشتار گسترده، نه در میدان جنگ، بلکه در خیابان‌ها، محله‌ها و مقابل چشمان خانواده‌ها رخ داد.
در رأس این ساختار، علی خامنه‌ای و دستگاهی ایستاده‌اند که به جای شنیدن صدای مردم، سرکوب را تنها زبان خود می‌دانند. تصمیم برای شلیک به شهروندان بی‌دفاع، قطع گسترده ارتباطات، و استفاده از نیروهای نیابتی و لباس‌شخصی‌ها، خیانتی آشکار به اعتماد عمومی و تعهدات بدیهی یک حاکمیت در قبال ملت خویش است. این خیانت، تنها سیاسی نیست؛ خیانتی اخلاقی و انسانی است.
کشتار و سرکوب سیستماتیک
گزارش‌های متعدد از شهرهای مختلف حکایت از استفاده گسترده از سلاح گرم، ضرب‌وشتم شدید، و بازداشت‌های فله‌ای دارد. جوانانی که آینده کشور بودند، هدف قرار گرفتند؛ خانواده‌هایی داغدار شدند؛ و ترس به عنوان ابزار حکمرانی به کار گرفته شد. این الگو تازه نیست، اما در ۱۴۰۴ با شدتی بی‌سابقه تکرار شد.
آمار قربانیان تا امروز
بر پایه گردآوری داده‌ها از منابع حقوق بشری، خانواده‌ها و شبکه‌های مستقل، تعداد کل کشته‌شدگان اعتراضات ۱۴۰۴ تا امروز به ده‌ها هزار نفر رسیده است. هرچند به دلیل قطع اینترنت، سانسور شدید و تهدید خانواده‌ها، دسترسی به آمار دقیق دشوار است، اما برآوردها از بیش از ۳۰ هزار کشته حکایت دارد؛ عددی که با ادامه سرکوب می‌تواند افزایش یابد.
سانسور، قطع اینترنت و انکار حقیقت
همزمان با سرکوب خیابانی، جنگی دیگر در عرصه حقیقت جریان داشت. قطع یا محدودسازی اینترنت، بستن رسانه‌ها و تهدید خبرنگاران، تلاشی بود برای پنهان‌کردن واقعیت. اما حقیقت، حتی در تاریکی، راه خود را پیدا می‌کند. تصاویر، شهادت‌ها و گزارش‌ها نشان دادند که روایت رسمی، با واقعیت میدانی فاصله‌ای عمیق دارد.
مسئولیت فرماندهان و مجریان سرکوب
هیچ ساختار سرکوبی بدون مجریانش دوام نمی‌آورد. نیروهایی که آگاهانه علیه مردم خود به کار گرفته شدند، چه در لباس رسمی و چه غیررسمی، در برابر وجدان عمومی و تاریخ مسئول‌اند. اطاعت از دستورهای غیرقانونی، مسئولیت فردی را ساقط نمی‌کند.
حق اعتراض؛ خط قرمز نادیده‌گرفته‌شده
اعتراض مسالمت‌آمیز حق بنیادین مردم است. نقض این حق، نشانه ضعف حاکمیتی است که مشروعیت خود را از دست داده و به زور متوسل می‌شود. مطالبه آزادی، عدالت، معیشت و کرامت انسانی جرم نیست؛ پاسخ گلوله به این مطالبات، سندی از بی‌پاسخ‌گویی و بحران مشروعیت است.
جمع‌بندی
آنچه در اعتراضات ۱۴۰۴ رخ داد، نه حادثه‌ای مقطعی، بلکه ادامه مسیری است که سال‌ها با خیانت به منافع ملی و کشتار شهروندان هموار شده است. کشتار بیش از ۱۲ هزار نفر در دو روز و ده‌ها هزار قربانی تا امروز، لکه ننگی است که از حافظه جمعی پاک نخواهد شد. تاریخ فراموش نمی‌کند و مطالبه عدالت، دیرپا و پایدار است.
این مقاله، ادای دِینی است به جان‌های از دست‌رفته و به امید روزی که هیچ حکومتی جرأت نکند سلاح را به سوی ملت خود بگیرد

شعری از فروغ فرخزاد در وصف این روزای ایران غمزده

 کسی به فکر گل ها نیست 




کسی به فکر ماهی ها نیست 
کسی نمی خواهد 
باورکند که باغچه دارد می میرد 
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است 
که ذهن باغچه دارد آرام آرام 
از خاطرات سبز تهی می شود 
و حس باغچه انگار 
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست .


حیاط خانهٔ ما تنهاست 
حیاط خانهٔ ما 
در انتظار بارش یک ابر ناشناس 
خمیازه می کشد 
و حوض خانهٔ ما خالی است 
ستاره های کوچک بی تجربه 
از ارتفاع درختان به خاک می افتد 
و از میان پنجره های پریده رنگ خانهٔ ماهی ها 
شب ها صدای سرفه می آید 
حیاط خانهٔ ما تنهاست .

پدر میگوید : 
( از من گذشته ست
از من گذشته ست 
من بار خود را بردم
و کار خود را کردم )
و در اتاقش ، از صبح تا غروب ،
یا شاهنامه می خواند 
یا ناسخ التواریخ 
پدر به مادر می گوید :
( لعنت به هر چی ماهی و هر چه مرغ 
وقتی که من بمیرم دیگر 
چه فرق می کند که باغچه باشد 
یا باغچه نباشد
برای من حقوق تقاعد کافیست . )

مادر تمام زندگیش 
سجاده ایست گسترده 
درآستان وحشت دوزخ 
مادر همیشه در ته هر چیزی 
دنبال جای پای معصیتی می گردد
و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه 
آلوده کرده است .
مادر تمام روز دعا می خواند
مادر گناهکار طبیعیست 
و فوت می کند به تمام گلها 
و فوت می کند به تمام ماهی ها 
و فوت می کند به خودش 
مادر در انتظار ظهور است 
و بخششی که نازل خواهد شد .

برادرم به باغچه می گوید قبرستان 
برادرم به اغتشاش علفها می خندد 
و از جنازهٔ ماهی ها 
که زیر پوست بیمار آب 
به ذره های فاسد تبدیل می شوند
شماره بر می دارد 
برادرم به فلسفه معتاد است 
برادرم شفای باغچه را 
در انهدام باغچه می داند .
او مست می کند 
و مشت میزند به در و دیوار 
و سعی میکند که بگوید 
بسیار دردمند و خسته و مأیوس است
او ناامیدیش را هم 
مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش 
همراه خود به کوچه و بازار می برد 
و نا امیدیش 
آن قدر کوچک است که هر شب 
در ازدحام میکده گم می شود .

و خواهرم که دوست گلها بود 
و حرفهای سادهٔ قلبش را 
وقتی که مادر او را می زد 
به جمع مهربان و ساکت آنها می برد
و گاه گاه خانوادهٔ ماهی ها را 
به آفتاب و شیرینی مهمان می کرد ...
او خانه اش در آن سوی شهر است 
او در میان خانه مصنوعیش 
با ماهیان قرمز مصنوعیش 
و در پناه عشق همسر مصنوعیش 
و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی 
آوازهای مصنوعی می خواند 
و بچه های طبیعی می سازد 
او 
هر وقت که به دیدن ما می آید 
و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده می شود 
حمام ادکلن می گیرد 
او 
هر وقت که به دیدن ما می آید 
آبستن است .

حیاط خانهٔ ما تنهاست 
حیاط خانهٔ ما تنهاست 
تمام روز 
از پشت در صدای تکه تکه شدن می آید 
و منفجر شدن 
همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان به جای گل 
خمپاره و مسلسل می کارند 
همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیشان
سر پوش می گذارند 
و حوضهای کاشی
بی آنکه خود بخواهند 
انبارهای مخفی باروتند 
و بچه های کوچهٔ ما کیف های مدرسه شان را 
از بمبهای کوچک 
پر کرده اند .
حیاط خانهٔ ما گیج است .

من از زمانی 
که قلب خود را گم کرده است می ترسم 
من از تصور بیهودگی این همه دست 
و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم
من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را 
دیوانه وار دوست می دارد تنها هستم 
و فکر می کنم که باغچه را می شود به بیمارستان برد 
من فکر می کنم ...
من فکر می کنم ...
من فکر می کنم ...
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است 
و ذهن باغچه دارد آرام آرام 
از خاطرات سبز تهی می شود .

فروغ فرخزاد

نگاهی آماری به مسئله اعتیاد دانش آموزان


نگاهی آماری به مسئله اعتیاد دانش آموزان




 روزگار چه بازی بدی دارد. حقیقتاً اسباب تاسف است وقتی که می شنویم مواد مخدر «سالانه نزدیک به دویست هزار میلیارد تومان» (1) یعنی پنج برابر بودجه آموزش و پرورش ‍‍را در کشور ایران می بلعد و قاچاقچیان وطنی از این منکر «سالانه ۳ میلیارد دلار» (2) کسب سود می کنند و ایضاً «سالانه ۵۰۰ هزار کیلو در کشور مواد مخدر مصرف می شود» (3) و ما از راس هرم ۱۰ کشور مصرف کننده بزرگ مواد مخدر در جهان پایین نمی آییم و هم چنان در بالا مانده ایم.

هرچند این آمار عریان، آزار دهنده و رعب آور است، لیکن هولناک تر آن است که ما تلخی حقیقت را فرو بگذاریم و به تاسی از تفکر معیوب حاکم بر ملاحظات اجتماعی، با استراتژی بقای مواد مخدر تعامل کنیم و بنشینیم تا این چرخه بچرخد و قاچاقچیان، مواد مخدر را وارد کنند و دستگاه ها برای مبارزه پول بگیرند و یک عده با اندوه حسرت های ناتمام، در گوشه و خلوت خیابان به اجساد مغلوب خود لگد بزنند و مصرف کنند تا دنیا از حرکت بایستد و این دور محصور بماند و این چرخه باز هم بچرخد.

وحشتناک نیست؟ وحشتناک نیست که سالانه «۷۰۰۰ الی ۷۵۰۰ نوزاد مظلوم و معتاد متولد می شوند» (4) و پدر و مادر معتادتر  فقط می گویند: الهی بمیرم… آخر چرا؟

وحشتناک نیست که «زمان دسترسی به مواد مخدر ۷ دقیقه شده» (5)؛ آمار معتادان ایران به تقریب و تقریرهای مختلف از «مرز ۴ میلیون نفر گذشته» (6)؛ بر اساس شیوع شناسی اعتیاد در سال ۹۴، با یک ضرب و تقسیم ساده بالغ بر «۳۴۰ هزار زن در دامنه سنی ۱۵ تا ۲۵ سال قرار گرفته اند» (7)؛ «در هر سال ۳۶۰۰۰ هزار نفر به تعداد معتادان کشور اضافه می شود و متقابلاً سالانه بالغ بر ۳۰۰۰ نفر به علت اعتیاد می میرند» (8) و ما هم چنان در حیرانی این فاجعه عظما، مسکن نسخه می پیچیم و با عزل و نصب های غیر تخصصی، مکانیزم کاهش عرضه را به گفتمانی امنیتی – قضایی تبدیل کرده ایم و از تحولات پرشتاب پدیده اعتیاد غفلت ورزیده ایم و کارمان شده است بگیریم و ببندیم و به زندان بیندازیم.

فی الواقع  برای ملموس تر کردن مراتب این فاجعه، اگر به مسئولین جمهوری اسلامی بگویند جمعیت حدود ۵ میلیون نفری فلسطین، طی یک برنامه هدفمند، کلهم معتاد شده و اسیر خواب اعتیاد گشته اند، چه می گویند و چه می کنند؟ آیا سیل کمک های بشر دوستانه خود را سرازیر این کشور نخواهند کرد؟ آیا درون و برون ماجرا را با معنای عمیق واکاوی نمی کنند؟ آیا ماضی و مستقبل و حالش را با صدای بلند فریاد نخواهند کرد؟ پس چرا نسبت به جمعیت ۴ میلیونی و درگیر اعتیاد در داخل کشور -که خود به منزله یک کشور هستند- این گونه بی تفاوت می گذرند و اذن سکوت صادر می کنند و آمار و ارقام این ناهنجاری بزرگ را چون لایه ای در گوش لایه دیگر فقط زمزمه می کنند و این مسئله را در جوف کارهای دست چندم می گذارند؛ چنان که آموزش و پرورش را گذاشته اند.

باری! بسیار ساده می گوییم که «سن مصرف مواد مخدر به ۱۱ سال کاهش یافته» (9) و «از ۵۰۰ هزار کیلو مواد مصرفی در هر سال، ۵۰ هزار کیلو ماده شیشه است» و طرفه تر این که «۲۰۰۰ کیلو از این مواد در بسته های یک گرمی در اطراف مدارس کشف و ضبط شده است» (10) و «۶۰ درصد مصرف کنندگان مواد مخدر گفته اند که شروع مصرف آن ها از دوره دانش آموزی بوده است» (11) و مسئولین وزارت آموزش و پرورش به جای پرداختن  به علت العلل این بحران ملی، آمارها را قابل اعتنا ندانند.

فی الواقع شاید مواجهه با این آمارهای دل آزار، رماننده است، اما باید کسی باشد که این انتظار غم انگیز را که رفته رفته به یاس تبدیل می شود، بنویسد و تذکر بدهد که ۴۰ سال از عمر حکومت اسلامی گذشت و در این دوران میلیون ها بازداشت و زندانی و اعدام، تاثیر درمانی نداشت، همه چیز گران شد و مواد مخدر گران نشد تا اتاق های فکر مافیای مواد مخدر هم چنان برنامه بریزند و بازارشان مستدام بماند. حتماً وقت آن رسیده است تا نگاهمان را بچرخانیم و خوانش را عوض کنیم. این بحران اسارت نیست که به گذری از زمان تمام شود. باید برنامه ریزی منسجم و متحد داشت. نداشتن یک مرکز آمارسنجی قوی و یک مانیتورینگ مجهز، یعنی بی اعتنایی و روی خوش نشان ندادن به نهادهای مردمی و صاحب نظران و اهل فن و جا گذاشتن آن هایی که رنج خود و راحت ملت می خواهند.

بی اعتنایی به آموزش های پیشگیرانه در مدارس، یعنی کوررنگی اخلاقی نسبت به معصومه هایی که هر شب پدر و یا مادرشان یک نفس دودها را پایین می دهند و او منتظر می ماند که بیرون بیاید و نمی آید. یعنی بی توجهی به باتلاق گندیده و مرگباری که این کودکان در آن دست و پا می زنند، یعنی بی توجهی به کادرسازی بنیادین و روش های آکادمیک.

بسیار دوست می داشتم تا مبسوط تر بنویسم. از فرشته هایی که راهشان را گم کرده اند و دیگر صدای گریه خودشان را هم نمی شنوند. از کسانی که مسلول و استخوانی و حسرت زده، پای پنجره سرداب زندان نشسته اند و منتظرند تا مه بیاید و آن ها را در بر بگیرد. از زنانی که به خاک سرد فرو ریخته اند و شب هایشان بی ستاره است. از دانشجویانی که به هر مهری لبخند می زنند و جز کام تلخ نمی ستانند. از غده های وخیم و ورم کرده ای که فقط می خواهند غرامت بستانند. و این ها همه باشد به فرصتی دیگر 

قطع و وصل شدن اینترنت ایران

  قطع و وصل شدن اینترنت ایران این بار فرق دارد!  تغییر ساختار پیکربندی اینترنت کشور  باعث بررسی شده است بررسی‌های قطع و وصل‌های مکر اینترنت ...