جمهوری اسلامی ایران
هنوز از حجاب اجباری عقب ننشسته
و تلاش برای اجرای آن داستان ادامه دار است.
اما حرف حدداعادل یک واقعیت مهم را روشن میکند که حتی حکومت ایدئولوژیک هم وقتی پای بقای خودش وسط باشد، باید اولویتبندی کند. و فعلاً بقای رژیم از روسری مهم تر شده است.»
«وقتی حکومت بین جنگ و روسری باید یکی را انتخاب کند»
منظور از این مطلب چیست؟
حرف اصلی این است که حجاب اجباری برای جمهوری اسلامی فقط یک قانون مربوط به پوشش نیست، بلکه در طول سالهای گذشته به یکی از نمادهای هویتی و حکومت سیاسی تبدیل شده است. به همین دلیل، عقبنشینی از آن حکومت صرفاً کنار گذاشتن یک قانون است، بلکه میتواند باعث عقبنشینی سیاسی و ایدئولوژیک تلقی شود.
با این حال، پست میخواهد یک تناقض را برجسته کند:
از یک طرف حکومت بر اجرای حجاب اجباری استدلال دارد و بعد از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» نیز سیاستهای اجرایی برای بازگرداندن حجاب اجباری دنبال میشود. از طرف دیگر، دولت با بحرانهای بزرگتر و پرهزینهتری مثل جنگ، فشار اقتصادی، تحریم، مسائل امنیتی و خطرات مربوط به بقای خود روبهرو میشود، ناچار است منابع و توان خود را برای اولویتبندی کند.
یعنی سوال اصلی این است:
اگر حکومت حجاب اجباری و حفظ خودِ نظام را در بین اولویت قرار دهد،
کدام یک برایش مهم تر است؟
تحلیل من این است که در نهایت، حکومت سیاسی برتری میکند.
چرا حجاب برای حکومت سیاسی دارد؟
حجاب اجباری در چهار دهه گذشته یکی از ابزارهای اعمال قدرت در فضای عمومی تبدیل شده است. موضوع فقط این نیست که یک زن چه لباسی بپوشد؛ بلکه از طریق قوانین پوشش میتوان درباره حضور افراد در خیابان، دانشگاه، محل کار، مترو، فروشگاهها و سایر فضاهای عمومی اعمال قدرت کند.
به همین دلیل، مخالفت با حجاب اجباری
نیز برای بسیاری از زنان به موضوعی فراتر از لباس تبدیل شده و به حق انتخاب، استقلال فردی و رابطه شهروند با روابط عمومی پیدا کرده است.
در واقع، از منظر سیاسی، حجاب اجباری میتواند یک نماد باشد:
حکومت تا چه اندازه میتواند درباره سبک زندگی و انتخاب تصمیمهای شخصی افراد باشد.
از تحلیلها نیز حجاب اجباری
را یکی از عناصر هویتی جمهوری اسلامی و بخشی از سازوکار اعمال سلطه سیاسی دانستهاند.
پس چرا تیتر «جنگ یا روسری» مطرح شده است؟.
منظور از «جنگ و روسری» یک مقایسه نمادین است. یعنی اگر حکومت با یک بحران امنیتی یا نظامی بسیار بزرگ باشد، همچنان میتوان میزان انرژی و منابعی را برای مقابله با زنانی که حجاب اجباری را رعایت نمیکنند اختصاص دهند؟
در شرایط عادی، حجاب میتواند برای حکومت یک اولویت سیاسی و ایدئولوژیک باشد. اما در شرایط بحرانی، ممکن است همه اولویتهای دیگر را تحتالشعاع قرار دهند.
بنابراین حتی اگر حکومت از نظر ایدئولوژیک بخواهد حجاب اجباری را حفظ کند، ممکن است از نظر عملی باید بین خواهان مختلف انتخاب شود.
نکته مهمتر
این تحلیل الزاماً به این معنی نیست که:
«جمهوری اسلامی حجاب اجباری را کنار گذاشته است.»
اتفاقاً متن اول که هنوز از حجاب اجباری عقب ننشسته و تلاش برای اجرای آن ادامه دارد.
حرف اصلی این است که اجرای یک سیاست با مهم ایدئولوژیک آن یکی نیست.
ممکن است حکومتهای دیگر حجاب اجباری را از نظر و قانونی بخواهد، اما در عمل، با توجه به بحرانهای بزرگتر، نمیتواند همان میزان فشار را در همه جا اعمال کند.
ارتباط با اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»
موضوع حجاب اجباری بعد از کشتهشدن مهسا ژینا امینی در کنترل گشت ارشاد وارد مرحله بسیار مهم شد. اعتراضات ۱۴۰۱ نشان داد که مسائل مربوط به جامعه بزرگی است که فقط یک موضوع مذهبی یا فرهنگی نیست و میتوان به اعتراض سیاسی و مطالب آزادیهای اجتماعی تبدیل شود.
در تحلیلهای مختلف درباره آن جنبشها، حجاب در ایران به مسائل زنان مرتبط با اختیار فرد و رابطه قدرت میان حکومت و جامعه تبدیل شده است.
کانون زنان ایرانی
از سوی دیگر، حتی برخی از عوامل درون ساختار سیاسی ایران نیز استدلال کردهاند که از حجاب اجباری عبور کنند، میتوانند از حکومت هم عبور کنند.