۱۴۰۵ تیر ۱۸, پنجشنبه

پایان یک دوره، آغاز پرسش‌های بزرگ

 

خاکسپاری علی خامنه‌ای؛ پایان یک دوره، آغاز پرسش‌های بزرگ



مراسم خاکسپاری علی خامنه‌ای تنها پایان زندگی طولانی‌ترین رهبر جمهوری اسلامی نیست؛ این رویداد، پایان یکی از بحث‌برانگیزترین دوره‌های تاریخ معاصر ایران نیز به شمار می‌رود.

بیش از سه دهه حضور او در رأس قدرت، آثار عمیقی بر سیاست داخلی، روابط خارجی، اقتصاد و زندگی روزمره مردم ایران گذاشت. به همین دلیل، نگاه‌ها به این مراسم صرفاً از زاویه یک آیین سوگواری نیست، بلکه بسیاری آن را نقطه عطفی در تاریخ جمهوری اسلامی می‌دانند.

برای بخشی از جامعه، نام او با سرکوب اعتراضات، محدود شدن آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، فشارهای اقتصادی و تصمیم‌هایی گره خورده که پیامدهای آن هنوز بر زندگی مردم سایه انداخته است. در مقابل، حامیان جمهوری اسلامی از نقش او در حفظ ساختار نظام و سیاست‌های منطقه‌ای دفاع می‌کنند.

اکنون با پایان دوران رهبری او، مهم‌ترین پرسش این است که ایران در چه مسیری حرکت خواهد کرد. انتقال قدرت، نحوه مدیریت چالش‌های داخلی، روابط با جهان و وضعیت اقتصادی، از موضوعاتی هستند که آینده کشور را رقم خواهند زد.

خاکسپاری علی خامنه‌ای، فارغ از نگاه موافقان و مخالفان، تنها پایان زندگی یک رهبر نیست؛ بلکه آغاز فصلی تازه در تاریخ سیاسی ایران است؛ فصلی که قضاوت درباره آن را زمان و رویدادهای پیش رو روشن‌تر خواهد کرد

محل دفن رهبر ایران

 رواق دارالذکر حرم مطهر رضوی کجاست؟/

 مدرسه‌ای که به «رواق» تبدیل شد




▫ دارالذکر چند دهه است که در جنوب شرقی روضه منوره قرار دارد و یکی از بناهای به نسبت جدید می‌شود، این رواق ۲۱۶ مترمربع مساحت و محیطی دارد آن ۱۹/۱۲ عرض و ۷۲/۱۵ متر طول دارد.

▫️رواق دارالذکر از شرق به حجره های صحن آزادی و کفشداری و از شمال به دارالسرور، از غرب به دارالعزه و از جنوب به دارالزهد، راه دارد.

▫️علی‌نقی میرزا رکن الدوله در سال ۱۳۳۸ قمری تولیت می‌شود که آستان مقدس و ولی خراسان بود، پس از تمام کار ساخت صحن نو یا واقعی، به حاج آقاجان، معمارباشی آستان دستور داد در تکه زمین بلااستفاده‌ها که در پشت گوشه غربی این صحن قرار داشت، پس از آن مدرسه، آن مدرسه را به مدرسه می‌داد.

▫️با آمدن تولیت جدید، وقت ساختن این مدرسه را مهم دانستند، زیرا این در زمینهای وقفی آستان قدس رضوی ساخته شد، این شد که طلاب و اساتید به این مدرسه بروند و حجره‌های این مدرسه را به‌عنوان کشیک‌خانه خدام استفاده کردند.

▫️با توجه به نزدیک بودن این مکان به روضه منوره و قرار گرفتن آن در مسیر تشرف زائران، سپهبد امیرعزیزی، نایب التولیه وقت آستان قدس تصمیم گرفت این مدرسه را تبدیل به یک رواق کند، تصمیمی که برای بسیاری از اماکن اطراف آن هم گرفته شد و آن‌ها رواق شدند.



شبحی که حکم می‌دهد!

 شبحی که حکم می‌دهد!



 ایران عزیز

شما در کشوری زندگی می‌کنید که رهبرش یک شبح است

مجتبی خامنه‌ای ماه‌هاست که غیب شده. کاملاً غیب. نه یک تصویر جدید، نه یک صدا، نه یک ظاهر عمومی، نه حتی یک پیام ویدیویی واقعی. فقط گاهی یک پیام مکتوب مشکوک یا نقل قول‌های قدیمی که تلویزیون مثل زامبی پخش می‌کند

او زنده است یا مرده؟

کسی دقیق نمی‌داند

اما این شبح ترسو، این آقازاده پنهان، این موجود کارتنی، هنوز از دل تاریکی دستور می‌دهد. هنوز اسم می‌برد، هنوز حکم اعدام صادر می‌کند، هنوز شبکه‌های سرکوب را هدایت می‌کند، هنوز ثروت بیت را مدیریت می‌کند.این چه نوع رهبری است که حتی جرأت ندارد بگوید زنده است یا نه؟این چه نوع «ولیعهد»ی است که مردم کشورش نمی‌دانند او تنفس می‌کند یا نه، اما او از سایه برایشان حکم مرگ می‌نویسد؟مجتبی خامنه‌ای به یک جوک تلخ تبدیل شده.جوکی به نام «رهبر ».جوکی که حتی خودش هم جرأت ندارد بیاید و بگوید «من اینجام».جوکی که تلویزیون هر از گاهی یک پیام قدیمی ازش پخش می‌کند تا وانمود کند هنوز نظام زنده است

پدرش مرده، خودش هم معلوم نیست زنده است، اما هنوز خون می‌ریزد.هنوز اعدام می‌کند.هنوز سرکوب می‌کند.هنوز از سایه ثروت غارت می‌کند.این دیگر رهبری نیست.این ترس مطلق است

ترس از مردم، ترس از اعتراض، ترس از اینکه صورت واقعی این آقازاده را ببینند و بفهمند چقدر ضعیف، ترسو و بی‌ارزش است.مجتبی خامنه‌ای نماد کامل فروپاشی این رژیم است.رژیمی که رهبرش مرده، ولیعهدش شبح است، و هنوز با این حال ادعای حکومت بر یک کشور را دارد.ما دیگر به این شبح و سایه و کارتنی‌ها اعتماد نداریم.ما دیگر به این بازی مسخره «ولایت موروثی» تن نمی‌دهیم.مجتبی خامنه‌ای، هر جا که هستی، زنده یا مرده، بدان که مردم دیگر از تو و پدرت و تمام خاندان‌تان خسته شده‌اند.زمان آن رسیده که این سایه‌های ترسو برای همیشه از این کشور بروند

نه به ولایت فقیه

نه به جمهوری اسلامی

نه به این رژیم ترسو، جنایتکار و کارتنی

نوزاد فروشی

 

بحرانِ نوینِ نوزادفروشی و اجاره‌ی رحم در بطنِ فقرِ مطلقِ کلان‌شهرها




 بحرانِ نوینِ نوزادفروشی و اجاره‌ی رحم در بطنِ فقرِ مطلقِ کلان‌شهرها

​سقوط هولناک و شتابان لایه‌های اقتصادی جامعه و فروافتادن توده‌ها به قعر دره‌ی فقر مطلق، معلول مستقیم غارت بوروکراتیک، فساد ساختاری و بی‌کفایتی نهادینه‌شده‌ی الیگارشی حاکم است؛ وضعیتی فرساینده که امروز دامنه‌ی بحران‌های خود را به عمیق‌ترین و خصوصی‌ترین لایه‌های بقای انسانی کشانده است. حاکمیتی که در پیشبرد ابتدایی‌ترین وظایف خود نظیر مهار تورم کمرشکن، تأمین داروهای استراتژیک و بازسازی نظام درمانی و رفاهی کاملاً فلج و ناتوان مانده، تمام توان جامعه را به مسلخ بقای فیزیکی برده است. تجسم عینی این فروپاشی همه‌جانبه، پیدایش بحران‌های نوین زیستی همچون پدیده‌ی دردناک نوزادفروشی و اجاره‌ی رحم در حاشیه‌ی تاریک و خفقان‌آور کلان‌شهرهاست؛ بازاری سیاه و اضطراری که در آن، تنِ زن و جانِ فرزند به آخرین ابزار برای نجات از گرسنگی تحمیلی بدل می‌شود.
​کالبدشکافی جامعه‌شناختی این فاجعه‌ی انسانی نشان می‌دهد که این پدیده‌ها، عوارضی فردی یا اخلاقی نیستند، بلکه جنایت خاموش و بوروکراتیک سیستمی توتالیتر هستند که ثروت‌های ملی، درآمدهای کلان ارزی و منابع عمومی این جغرافیا را تعمداً از شریان‌های بهداشت، رفاه و تامین اجتماعی مصادره کرده و به دالان‌های تاریک ماشین سرکوب داخلی و تسلیح نایبان فرامرزی خود گسیل می‌دارد. در این هندسه‌ی ستم، سلب حق مسکن و انسداد افق‌های پیش‌رو، کرامت انسانی را به معامله در بازار سیاه فقر کشانده است. مادری که ناگزیر به چوب حراج زدن بر پاره‌ی تن یا اجاره دادن رحم خود می‌شود، عریان‌ترین سندِ بی‌اعتباری و عدم مشروعیت ساختاری است که پایه‌های خود را بر ویرانی خانواده و روانِ جامعه بنا کرده است.
​اما این حجم از تخریب زیستی و تبعیض ساختاری، برخلاف محاسبات امنیتی رژیم برای منفعل ساختن جامعه، به کاتالیزوری برای تعمیق خشم و همبستگی میان تمام قشرهای جان‌به‌لب‌آمده بدل شده است. رنجِ نهادینه‌شده‌ی حاصل از این تجارت‌های تلخِ بقا، امروز به یک آگاهی منسجم در بطن سنگ‌فرش‌های خیابان گره خورده و جبهه‌ای متحد و سراسری را از کارگران، محرومان، حاشیه‌نشینان و نسل‌های جوان ضد سیستم شکل داده است. فریاد دادخواهی عمیقی که امروز از زاغه‌ها و حاشیه‌های پر از درد کلان‌شهرها برمی‌خیزد، با هیچ ترفند رسانه‌ای یا ارعاب مأموران عقیدتی مهارپذیر نخواهد بود؛ اراده‌ی بازگشت‌ناپذیری که سرانجام چرخ‌دنده‌های این مافیای غارت را متوقف خواهد کرد و ثروت ملّی، آزادی و کرامت مصادره‌شده را برای همیشه به صاحبان واقعی این سرزمین بازخواهد گرداند.

دلبری برای غرب تا کاستن توجه به مشکلات ریشه‌دار

 از دلبری برای غرب تا کاستن توجه به مشکلات ریشه‌دار؛ آیا مشکل حجاب اجباری بود؟




پس از انتشار مستند «ترانه»، ‌ساسان آقایی نویسنده در پستی با عنوان «درباره ترانه علیدوستی نیست» در کانال تلگرام خود نوشت: «این را هرگز فراموش نکنید که تمام «دست‌آوردی» که به آن می‌بالند، یک هزارم آن چیزی‌ست که شاه در سینی گذاشت و تقدیم زنان ایرانی کرد اما همین ویروس چپ که آلوده‌اش شده‌اند، از زنان ایران دزدید.»

در این مستند،‌ ترانه علیدوستی، هنرپیشه شناخته شده به حجاب اجباری می‌پردازد و از اعتراضات زنان به حجاب اجباری پس از «پیروزی» در انقلاب ۵۷ می‌گوید و اینکه مردان در آن لحظه تاریخی زنان ایران را تنها گذاشتن

آقایی می‌نویسد: «کاش جای جمله‌های کلیشه، یک بار شجاعت اندیشیدن و بلند گفتن این را داشتند که آن زنان تظاهرات ۸ اسفند ۵۷ اگر به مردان و زنان دلیری می‌پیوستند که در ۵ بهمن یا ۲۰ بهمن با تمام خطرها و تهدیدها به خیابان آمدند تا از قانون اساسی و ایران پاسداری کنند، آن‌گاه نیاز نبود ۴۵ سال بعد برای داشتن یک هزارم حقوق زن ایرانی در سال ۲۵۳۶ (۱۳۵۶) آن‌هم با هزینه‌کرد صدها جان شیفته‌ و جوان، رخ عقاب بگیرند!»



او در ادامه پست خود آورده است: « متاسفانه جمهوری اسلامی شما را عادت داده به حقیر بودن و به مانند پدران و مادران‌تان، فهمی از «رویای ایرانی» ندارید! درکی از آن نقطه طلایی ندارید که ایران مسیرش را می‌پیمود، آن را از دست داد و اکنون مردمش، از بیراهه، مسیری تازه برایش یافته و ساخته‌اند. مبارزه برای شما همین بالماسکه‌ی میان‌مایه‌ها به همراه کمی شعرِ آیرونیک و قهوه در کافه‌ای‌ست که «تیپ» دارد! و این درباره‌ی ترانه علیدوستی نبود، درباره‌ی سوارشدگان روی کول زن ایرانی‌ بود که سُرنا را از سر گشادش می‌زنند!»

اما آیا مشکل از حجاب اجباری بود یا نرمش در حجاب اجباری تبدیل سوپاپ اطمینانی برای بقای جمهوری اسلامی شد؟


در شرایطی که مردم ایران با بحران‌های متعدد و درهم تنیدۀ اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، زیست‌محیطی و بسیاری موارد دیگر حاصل از انقلاب چپ‌گرایانه اسلامی دست و پنجه نرم می‌کنند، به نظر می‌رسد موضوع حجاب اجباری از دستور کار حاکمیت خارج شده است. به طوری که هر روز بیش از قبل به شمار کسانی که در خیابان‌ها و امکان عمومی با پوشش اختیاری ظاهر می‌شوند افزوده می‌شود.


به گمان بسیاری از تحلیل‌گران این وضعیت نمی‌تواند تصادفی و خارج از اراده مقامات کشور باشد. آنها معتقدند که حاکمیت تلاش می‌کند از موضوع حجاب و آزادی‌های ظاهری به نفع خود و در جهت مدیریت افکار عمومی سوءاستفاده کند. همزمان با نرمش حاکمیت با آنچه که کشف حجاب و یا آزادی پوشش نامیده‌ می‌شود، گزارش‌های متعددی نیز حکایت از اوج‌گیری آمارهای اعدام، حبس و سرکوب فعالان سیاسی و مدنی دارد.


شرایط فوق تا جایی پیش رفته است که اعتراض‌های منتقدان به وضعیت فعلی پوشش و حجاب نه تنها از سوی حکومت نادیده گرفته می‌شود، بلکه در مواردی مورد سرکوب نیز قرار گرفته است، که برخورد خشونت‌آمیز پلیس با تحصن‌کنندگان حامی حجاب مقابل مجلس در فروردین‌ماه امسال نمونه‌ای از این دست بوده است.


برخی فعالان داخل و خارج از ایران می‌گویند که استراتژی مقامات جمهوری اسلامی حساب‌شده است و بر پایه کاهش محدودیت‌های مشهود برای آرام کردن افکار عمومی در بحبوحه انزوای اقتصادی فزاینده ایران، و در عین حال تشدید بی ‌سروصدای سرکوب مخالفان سیاسی بوده است.


جیسون برودسکی، خبرنگار و فعال مشهور رسانه‌ای چندی پیش در حساب ایکس خود ضمن اشاره به تداوم نقض فاحش حقوق بشر در ایران نوشته بود که در شرایطی که نظام تحت فشار سنگین است، نرمش فعلی در مورد پوشش زنان می‌تواند یک سوپاپ تخلیه فشار داخلی و بین‌المللی باشد. الکس وطن‌خواه، مدیر برنامه ایران در موسسه خاورمیانه مستقر در واشنگتن نیز می‌گوید که این استراتژی نشان دهنده نوعی «مدیریت تاکتیکی» است، درحالی که خطوط قرمز حکومت همچنان پا برجا است.


گرچه نمی‌توان نقش ایستادگی مردم در مقابل حجاب اجباری را نادیده گرفت، اما آنچه از تحلیل‌ها می‌توان نتیجه گرفت این است که ظاهراً حکومت از حجاب عبور کرده است تا بتواند در دل بحران‌ها از یک سو نارضایتی درونی را کاهش دهد و مردم را سرگرم آزادی‌های ظاهری کم‌اهمیت کند، و از سویی دیگر وجهۀ خود در خارج از کشور را کمی بهبود دهد. اما اینکه موفق شده است یا خیر جای سوال دارد.


رضا ضیاء، نویسنده و فعال رسانه‌ای مستقر در کلورادو نیز در حساب ایکس خود معتقد است که ویدئوهای منتشر شده از رقص و پایکوبی زنان بی‌حجاب ایرانی در اماکن عمومی، عمداً و با سیاست تبلیغاتی منتشر می‌شود. با این هدف که به غربی‌ها نشان داده شود که نظام در حال اصلاح شدن است و اینگونه حمایت غربی‌ها از نظام حفظ شود و خطر سرنگونی دور شود.


آمار اعدام‌ها در ایران طی یک سال اخیر باعث نگرانی جامعه جهانی شده است. عفو بین‌الملل و دیگر نهادهای ناظر بر حقوق بشر برآورد کرده‌اند که بیش از هزار مورد اعدام طی یک سال اخیر میلادی در ایران رخ داده است که بالاترین آمار در سال‌های اخیر است. به طوری که در مهرماه سال جاری حسین بائومی، معاون مدیر منطقه‌ای عفو بین‌الملل برای خاورمیانه و شمال آفریقا گفت «کشورهای عضو سازمان ملل متحد باید فوراً با موج تکان‌دهنده اعدام‌ها در ایران مقابله کنند.» به گفته او از ابتدای سال ۲۰۲۵ تاکنون به طور متوسط هر روز ​چهار نفر در ایران اعدام شده‌اند. این مقام عفو بین‌الملل معتقد است تعداد اعدام‌ها به مقیاسی رسیده‌ است که از سال ۱۹۸۹ تاکنون در ایران سابقه نداشته است


گرچه هر از چندگاه خبری درباره پلمپ کافه‌ها یا برخورد قضایی با مراسم‌هایی منتشر می‌شود که در آنها حجاب اجباری نقض شده است، اما واضح است که اراده‌ای قوی و جدی در پس این اقدامات وجود ندارد و این برخوردها بیشتر جنبه نمایشی دارد و اینگونه حکومت نیم‌نگاهی نیز به آبروداری نزد بخشی دیگری از جامعه دارد که معتقدند در حجاب باید اجبار و برخورد قهرآمیز باشد. در مهرماه سال جاری دبیر ستاد امر به معروف و نهی از منکر استان تهران از تشکیل «اتاق وضعیت عفاف و حجاب» و «فعال شدن۸۰ هزار نیروی آمر به معروف» خبر داد. اما پس از گذشت نزدیک سه ماه از اجرایی شدن این طرح نیز خبری نیست و به نظر می‌رسد به سرنوشت لایحه حجاب و عفاف دچار شده باشد. لایحه‌ای که با وجود ماه‌ها وقت و هزینه هنگفتی که برای آن صرف شد، در نهایت به دستور شورای عالی امنیت ملی به بایگانی سپرده شد.


در این میان برخی نیز اعتقاد دارند که وضعیت فعلی حجاب در ایران نتیجه ضعف و ناتوانی حکومت پس از جنگ ۱۲ روزه است و نشان می‌دهد جمهوری اسلامی دیگر نمی‌تواند حتی در داخل کشور همانند سابق به خواسته‌های خود دست یابد.


سوای آنچه امروزه در خصوص پوشش در خیابان‌ها، کافه‌ها، مراکز تجاری و دیگر اماکن مشاهده می‌شود، امروزه برای اکثریت مردم موضوع حجاب اجباری یا پوشش اختیاری دیگر اهمیتی ندارد


در میان وضعیت بغرنج معیشیتی، تورم افسارگسیخته، مشکلات مسکن و اشتغال، کمبود آب و برق و گاز، آلودگی هوا و دیگر معضلات، برای مردم ایران آنچه اکنون اهمیت دارد بقا و زنده ماندن در میان آواری از بحران‌های درهم تنیده است که گویی هر کدام از آنها، میزان طاقت و جان‌سخت بودن مردم را به امتحان می‌گذارند

سایه‌های میدان

 

سایه‌های میدان


 

لباسِ سکوتِ اجباری پوشید،
چراغ‌ها روشن بودند،
اما نگاه‌ها
از ترس، خاموش.


نامش را هزار بار عوض کردند،
مادری هنوز
با قابِ عکسی در آغوش
به در خیره مانده است.


نه دستی به خون؛
تنها کلمه‌ای گفت
که در دفترِ قدرت
جایی برای شنیدنش نبود.


رازِ سلول‌ها را می‌دانند،
پنجره‌ها
نامِ کسانی را
که دیگر بازنگشتند.


وقتی بر گردنِ انسان می‌نشیند،
فقط یک جان را نمی‌گیرد؛
اندکی از امیدِ یک شهر
نیز فرو می‌افتد.


بارها نشان داده است
که هیچ شبِ بلندی
تا همیشه نمانده،
و هیچ صدایی
برای همیشه خاموش نشده است.


از صبرِ پدران،
از جای خالیِ فرزندان،
روزی
داستانی نوشته خواهد شد
که نه با ترس،
بلکه با حقیقت
به یاد خواهد ماند.

بحران تازه در داروخانه ها

  بحران تازه در داروخانه ها؛ 

چرا بیماران اعصاب باید ۲۰ داروخانه را بگردند؟




▫️داروخانه‌هایی که نقدینگی دارند و توان مالی خرید اقلام مازاد را دارند، انبارهایشان را می‌کنند. اما اکثر داروخانه‌ها به دلیل تأخیر شدید در پرداخت وجوه از سوی سازمان‌های بیمه‌گر، نقدینگی ندارند و نمی‌توانند این بازی‌ها را وارد کنند.

▫️در نتیجه، بیمار ناچار است به ۱۰ یا ۲۰ داروخانه مراجعه کند تا شاید در داروخانه بیست ویکمی که پولدارتر بوده و خرید نقدی انجام داده، دارو را پیدا کند. 

پایان یک دوره، آغاز پرسش‌های بزرگ

  خاکسپاری علی خامنه‌ای؛ پایان یک دوره، آغاز پرسش‌های بزرگ مراسم خاکسپاری علی خامنه‌ای تنها پایان زندگی طولانی‌ترین رهبر جمهوری اسلامی نیست؛...