قطع و وصل شدن اینترنت ایران این بار فرق دارد!
تغییر ساختار پیکربندی اینترنت کشور
باعث بررسی شده است
قطع و وصل شدن اینترنت ایران این بار فرق دارد!
تغییر ساختار پیکربندی اینترنت کشور
باعث بررسی شده است
کم نمایی اجساد زنان در اعتراضات
چرایی کمنمایی اجساد زنان در اعتراضات و پیامدهای آن بر حق حقیقت
در جریان اعتراضات، یکی از پرسشهای اساسی ناظران، خانوادهها و فعالان حقوق بشر این است که چرا در تصاویر، گزارشها و مراسم عمومی، اجساد مردان بیشتر دیده میشود و اجساد زنان یا دختران بهندرت مشاهده میشود. این مسئله، از منظر حقوق بشر، نه یک امر اتفاقی، بلکه نشانهای از الگوی ساختاری نقض حقوق بنیادین است.
این تحلیل تلاش میکند موضوع را در چارچوب استانداردهای بینالمللی حقوق بشر بررسی کند، بدون ورود به ادعاهای اثباتنشده.
۱. حق حیات و تعهد دولت به شفافیت
بر اساس ماده ۶ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR)،
حق حیات، حقی غیرقابل تعلیق است و دولتها موظفاند:
از سلب خودسرانه جان افراد جلوگیری کنند
در صورت وقوع مرگ مشکوک، تحقیق مستقل، سریع و مؤثر انجام دهند
پنهانسازی اجساد، تحویل مشروط یا عدم اطلاعرسانی، نقض مستقیم تعهد به شفافیت و پاسخگویی است.
۲. تحویل مشروط اجساد و نقض حقوق خانوادهها
در بسیاری از موارد گزارششده:
اجساد با شروط امنیتی تحویل شدهاند
خانوادهها مجبور به امضای تعهد سکوت شدهاند
مراسم عمومی منع یا کنترل شده است
این اقدامات ناقض:
حق کرامت انسانی متوفی
حق خانوادهها برای سوگواری آزادانه
و حق دسترسی به عدالت است
در اسناد سازمان ملل، تحمیل چنین شرایطی مصداق رفتار غیرانسانی و تحقیرآمیز تلقی میشود.
۳. تبعیض جنسیتی در برخورد با قربانیان
کمنمایی اجساد زنان را باید در چارچوب تبعیض ساختاری جنسیتی تحلیل کرد.
بدن زنانه در بسیاری از نظامهای اقتدارگرا:
همزمان «سیاسی»، «امنیتی» و «تابو» تلقی میشود
و کنترل آن، بخشی از کنترل اجتماعی است
برخورد متفاوت با اجساد زنان، ناقض اصل برابری و عدم تبعیض (ماده ۲ ICCPR و کنوانسیون CEDAW) است.
۴. نقض حق حقیقت (Right to Truth)
در حقوق بینالملل عرفی، خانوادهها و جامعه حق دارند بدانند:
چه کسی کشته شده
چگونه کشته شده
و مسئول آن چه نهادی است
پنهانکردن اجساد زنان یا حذف تصویری آنها:
مانع مستندسازی مستقل میشود
امکان پیگیری قضایی را تضعیف میکند
و حق حقیقت را نقض میکند
حق حقیقت نهتنها متعلق به خانواده، بلکه متعلق به کل جامعه است.
۵. اثر بازدارنده بر مستندسازی و پاسخگویی
عدم نمایش اجساد زنان، یک پیام ضمنی دارد:
ترساندن خانوادهها
جلوگیری از تبدیل قربانی به نماد اجتماعی
و کاهش فشار افکار عمومی
از منظر حقوق بشر، این رویکرد بخشی از الگوی مصونیت از مجازات (Impunity) است.
۶. تفاوت میان آمار واقعی و دادههای قابل مشاهده
نکته مهم در تحلیل حقوقبشری این است که:
دادههای قابل مشاهده ≠ واقعیت کامل
نبود تصویر یا مراسم ≠ نبود قربانی
وقتی دولت یا نهادهای امنیتی کنترل اطلاعات را در دست دارند،
«نامرئیسازی قربانیان» خود بهعنوان یک نقض حقوق بشر شناخته میشود.
کمدیدهشدن اجساد زنان در اعتراضات را نمیتوان به نبود قربانی نسبت داد، بلکه باید آن را نتیجهی ترکیبی از:
سانسور سیستماتیک
تبعیض جنسیتی
فشار امنیتی بر خانوادهها
و نقض حق حقیقت دانست
از منظر حقوق بشر، این وضعیت نهتنها حق قربانیان، بلکه حق جامعه برای دانستن و دادخواهی را نقض میکند.
تا زمانی که تحقیقات مستقل، دسترسی آزاد به اطلاعات و تضمین امنیت خانوادهها فراهم نشود، این نقضها ادامه
کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باورکند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست .
حیاط خانهٔ ما تنهاست
حیاط خانهٔ ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه می کشد
و حوض خانهٔ ما خالی است
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاک می افتد
و از میان پنجره های پریده رنگ خانهٔ ماهی ها
شب ها صدای سرفه می آید
حیاط خانهٔ ما تنهاست .
پدر میگوید :
( از من گذشته ست
از من گذشته ست
من بار خود را بردم
و کار خود را کردم )
و در اتاقش ، از صبح تا غروب ،
یا شاهنامه می خواند
یا ناسخ التواریخ
پدر به مادر می گوید :
( لعنت به هر چی ماهی و هر چه مرغ
وقتی که من بمیرم دیگر
چه فرق می کند که باغچه باشد
یا باغچه نباشد
برای من حقوق تقاعد کافیست . )
مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
درآستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی می گردد
و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است .
مادر تمام روز دعا می خواند
مادر گناهکار طبیعیست
و فوت می کند به تمام گلها
و فوت می کند به تمام ماهی ها
و فوت می کند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و بخششی که نازل خواهد شد .
برادرم به باغچه می گوید قبرستان
برادرم به اغتشاش علفها می خندد
و از جنازهٔ ماهی ها
که زیر پوست بیمار آب
به ذره های فاسد تبدیل می شوند
شماره بر می دارد
برادرم به فلسفه معتاد است
برادرم شفای باغچه را
در انهدام باغچه می داند .
او مست می کند
و مشت میزند به در و دیوار
و سعی میکند که بگوید
بسیار دردمند و خسته و مأیوس است
او ناامیدیش را هم
مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش
همراه خود به کوچه و بازار می برد
و نا امیدیش
آن قدر کوچک است که هر شب
در ازدحام میکده گم می شود .
و خواهرم که دوست گلها بود
و حرفهای سادهٔ قلبش را
وقتی که مادر او را می زد
به جمع مهربان و ساکت آنها می برد
و گاه گاه خانوادهٔ ماهی ها را
به آفتاب و شیرینی مهمان می کرد ...
او خانه اش در آن سوی شهر است
او در میان خانه مصنوعیش
با ماهیان قرمز مصنوعیش
و در پناه عشق همسر مصنوعیش
و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی
آوازهای مصنوعی می خواند
و بچه های طبیعی می سازد
او
هر وقت که به دیدن ما می آید
و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده می شود
حمام ادکلن می گیرد
او
هر وقت که به دیدن ما می آید
آبستن است .
حیاط خانهٔ ما تنهاست
حیاط خانهٔ ما تنهاست
تمام روز
از پشت در صدای تکه تکه شدن می آید
و منفجر شدن
همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان به جای گل
خمپاره و مسلسل می کارند
همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیشان
سر پوش می گذارند
و حوضهای کاشی
بی آنکه خود بخواهند
انبارهای مخفی باروتند
و بچه های کوچهٔ ما کیف های مدرسه شان را
از بمبهای کوچک
پر کرده اند .
حیاط خانهٔ ما گیج است .
من از زمانی
که قلب خود را گم کرده است می ترسم
من از تصور بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم
من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست می دارد تنها هستم
و فکر می کنم که باغچه را می شود به بیمارستان برد
من فکر می کنم ...
من فکر می کنم ...
من فکر می کنم ...
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود .
فروغ فرخزاد
روزگار چه بازی بدی دارد. حقیقتاً اسباب تاسف است وقتی که می شنویم مواد مخدر «سالانه نزدیک به دویست هزار میلیارد تومان» (1) یعنی پنج برابر بودجه آموزش و پرورش را در کشور ایران می بلعد و قاچاقچیان وطنی از این منکر «سالانه ۳ میلیارد دلار» (2) کسب سود می کنند و ایضاً «سالانه ۵۰۰ هزار کیلو در کشور مواد مخدر مصرف می شود» (3) و ما از راس هرم ۱۰ کشور مصرف کننده بزرگ مواد مخدر در جهان پایین نمی آییم و هم چنان در بالا مانده ایم.
هرچند این آمار عریان، آزار دهنده و رعب آور است، لیکن هولناک تر آن است که ما تلخی حقیقت را فرو بگذاریم و به تاسی از تفکر معیوب حاکم بر ملاحظات اجتماعی، با استراتژی بقای مواد مخدر تعامل کنیم و بنشینیم تا این چرخه بچرخد و قاچاقچیان، مواد مخدر را وارد کنند و دستگاه ها برای مبارزه پول بگیرند و یک عده با اندوه حسرت های ناتمام، در گوشه و خلوت خیابان به اجساد مغلوب خود لگد بزنند و مصرف کنند تا دنیا از حرکت بایستد و این دور محصور بماند و این چرخه باز هم بچرخد.
وحشتناک نیست؟ وحشتناک نیست که سالانه «۷۰۰۰ الی ۷۵۰۰ نوزاد مظلوم و معتاد متولد می شوند» (4) و پدر و مادر معتادتر فقط می گویند: الهی بمیرم… آخر چرا؟
وحشتناک نیست که «زمان دسترسی به مواد مخدر ۷ دقیقه شده» (5)؛ آمار معتادان ایران به تقریب و تقریرهای مختلف از «مرز ۴ میلیون نفر گذشته» (6)؛ بر اساس شیوع شناسی اعتیاد در سال ۹۴، با یک ضرب و تقسیم ساده بالغ بر «۳۴۰ هزار زن در دامنه سنی ۱۵ تا ۲۵ سال قرار گرفته اند» (7)؛ «در هر سال ۳۶۰۰۰ هزار نفر به تعداد معتادان کشور اضافه می شود و متقابلاً سالانه بالغ بر ۳۰۰۰ نفر به علت اعتیاد می میرند» (8) و ما هم چنان در حیرانی این فاجعه عظما، مسکن نسخه می پیچیم و با عزل و نصب های غیر تخصصی، مکانیزم کاهش عرضه را به گفتمانی امنیتی – قضایی تبدیل کرده ایم و از تحولات پرشتاب پدیده اعتیاد غفلت ورزیده ایم و کارمان شده است بگیریم و ببندیم و به زندان بیندازیم.
فی الواقع برای ملموس تر کردن مراتب این فاجعه، اگر به مسئولین جمهوری اسلامی بگویند جمعیت حدود ۵ میلیون نفری فلسطین، طی یک برنامه هدفمند، کلهم معتاد شده و اسیر خواب اعتیاد گشته اند، چه می گویند و چه می کنند؟ آیا سیل کمک های بشر دوستانه خود را سرازیر این کشور نخواهند کرد؟ آیا درون و برون ماجرا را با معنای عمیق واکاوی نمی کنند؟ آیا ماضی و مستقبل و حالش را با صدای بلند فریاد نخواهند کرد؟ پس چرا نسبت به جمعیت ۴ میلیونی و درگیر اعتیاد در داخل کشور -که خود به منزله یک کشور هستند- این گونه بی تفاوت می گذرند و اذن سکوت صادر می کنند و آمار و ارقام این ناهنجاری بزرگ را چون لایه ای در گوش لایه دیگر فقط زمزمه می کنند و این مسئله را در جوف کارهای دست چندم می گذارند؛ چنان که آموزش و پرورش را گذاشته اند.
باری! بسیار ساده می گوییم که «سن مصرف مواد مخدر به ۱۱ سال کاهش یافته» (9) و «از ۵۰۰ هزار کیلو مواد مصرفی در هر سال، ۵۰ هزار کیلو ماده شیشه است» و طرفه تر این که «۲۰۰۰ کیلو از این مواد در بسته های یک گرمی در اطراف مدارس کشف و ضبط شده است» (10) و «۶۰ درصد مصرف کنندگان مواد مخدر گفته اند که شروع مصرف آن ها از دوره دانش آموزی بوده است» (11) و مسئولین وزارت آموزش و پرورش به جای پرداختن به علت العلل این بحران ملی، آمارها را قابل اعتنا ندانند.
فی الواقع شاید مواجهه با این آمارهای دل آزار، رماننده است، اما باید کسی باشد که این انتظار غم انگیز را که رفته رفته به یاس تبدیل می شود، بنویسد و تذکر بدهد که ۴۰ سال از عمر حکومت اسلامی گذشت و در این دوران میلیون ها بازداشت و زندانی و اعدام، تاثیر درمانی نداشت، همه چیز گران شد و مواد مخدر گران نشد تا اتاق های فکر مافیای مواد مخدر هم چنان برنامه بریزند و بازارشان مستدام بماند. حتماً وقت آن رسیده است تا نگاهمان را بچرخانیم و خوانش را عوض کنیم. این بحران اسارت نیست که به گذری از زمان تمام شود. باید برنامه ریزی منسجم و متحد داشت. نداشتن یک مرکز آمارسنجی قوی و یک مانیتورینگ مجهز، یعنی بی اعتنایی و روی خوش نشان ندادن به نهادهای مردمی و صاحب نظران و اهل فن و جا گذاشتن آن هایی که رنج خود و راحت ملت می خواهند.
بی اعتنایی به آموزش های پیشگیرانه در مدارس، یعنی کوررنگی اخلاقی نسبت به معصومه هایی که هر شب پدر و یا مادرشان یک نفس دودها را پایین می دهند و او منتظر می ماند که بیرون بیاید و نمی آید. یعنی بی توجهی به باتلاق گندیده و مرگباری که این کودکان در آن دست و پا می زنند، یعنی بی توجهی به کادرسازی بنیادین و روش های آکادمیک.
بسیار دوست می داشتم تا مبسوط تر بنویسم. از فرشته هایی که راهشان را گم کرده اند و دیگر صدای گریه خودشان را هم نمی شنوند. از کسانی که مسلول و استخوانی و حسرت زده، پای پنجره سرداب زندان نشسته اند و منتظرند تا مه بیاید و آن ها را در بر بگیرد. از زنانی که به خاک سرد فرو ریخته اند و شب هایشان بی ستاره است. از دانشجویانی که به هر مهری لبخند می زنند و جز کام تلخ نمی ستانند. از غده های وخیم و ورم کرده ای که فقط می خواهند غرامت بستانند. و این ها همه باشد به فرصتی دیگر
قطع و وصل شدن اینترنت ایران این بار فرق دارد! تغییر ساختار پیکربندی اینترنت کشور باعث بررسی شده است بررسیهای قطع و وصلهای مکر اینترنت ...