نامه به پدری که از او دورم
پدر عزیزم سلام
شرمنده ام که در کنار تو نیستم
تا حضوراً احساس خود را بکنم میخواهم از تو تشکر کنم بابت تمام چیزهایی که از تو آموخته ام، تو به من آموختی مرد بودن با نَر بودن فرق دارد،
تو بین تمام نرهای وحشی زمانه نشانه ی مردانگی برای من بودی و هستی
الان که چند سالی ست وارد زمینه ی کسب و کار شده ام می فهمم چقدر نان حلال در آوردن سخت است چه برسد به یک نفر بخواهد چند نفر دیگر را نان دهد.
هیچ وقت تو را پشت سرم ندیدم و احساس نکردم پشت سرم ایستاده ای، زیرا همیشه در کنارم بودی و هستی. دلم میخواهد به اندازه ای یک شبانه روز خواندن از خوبی هایت بنویسم.
پدر تو فقط برایم پدر نبودی و نیستی
، تو بهترین رفیق من هستی ،
چیزی که در جامعه ی امروزی به ندرت می بینم و چگونه پدران دوستانم هرگز با آنها رفاقت نکردند و این نعمتی ست که تو به من هدیه داده ای و چه مسافرت ها، خاطرات و سختی های دو نفره ای که من با تو تجربه کرده ام و همیشه یادم بماند.
هرگز یادم نمی رود آن زمان که مبتدی بودن در زمینه نگارش و تو چنان به من امید دادی
هرگز یادم نمی رود که وقتی گلایه می کردم که چرا یک برای نوشتن شعر به ذهنم موضوع نمی رسد یا چرا نمی توانم یک بیت تازه بنویسم و گره بخورم، لبخندی می زدی و می گفتی.
«تمام اشعار را فردوسی و حافظ و سعدی نوشته اند.» و همین برایم کافی بود تا بیشتر جستجو کنم.

