
داستان به جای نان و آب!
«داستانهای دینی میتوانند تابآوری جامعه را تقویت کنند.»
جملهای زیباست؛ اما یک سؤال ساده دارد: تابآوری برای چه؟ و در برابر چه چیزی؟
وقتی تورم قدرت خرید خانوادهها را میبلعد، وقتی هزینه خوراک، مسکن و درمان هر روز سهم بیشتری از درآمد مردم را میگیرد و وقتی فقر از یک مفهوم اقتصادی فراتر رفته و به کیفیت زندگی، آموزش، سلامت و آینده کودکان گره خورده است، صحبت از «تابآوری» بدون صحبت از علت بحران، میتواند معنای دیگری پیدا کند: دعوت مردم به تحمل چیزی که خودشان در ایجاد آن نقشی نداشتهاند.
بانک جهانی نیز در گزارشهای اخیر خود از تورم بالا، کاهش درآمد واقعی و افزایش خطر فقر در ایران سخن گفته است. در چنین شرایطی، مسئله فقط این نیست که مردم چگونه با بحران کنار بیایند؛ مسئله مهمتر این است که چرا باید بخش بزرگی از جامعه مدام در وضعیت بحران زندگی کند؟
داستان، نان نیست
داستان میتواند امید بدهد.
داستان میتواند همدلی ایجاد کند.
داستان میتواند مفاهیم اخلاقی و انسانی را به زندگی روزمره پیوند بزند.
اما داستان، نان نیست.
داستان میتواند انسان را به صبر دعوت کند؛ اما صبر جای دستمزد عادلانه را نمیگیرد.
داستان میتواند از قناعت بگوید؛ اما قناعت جای مسکن مناسب را نمیگیرد.
داستان میتواند از امید حرف بزند؛ اما امید بهتنهایی هزینه درمان یک بیمار یا شهریه مدرسه یک کودک را پرداخت نمیکند.
و اگر قرار باشد از «تابآوری» سخن بگوییم، باید مراقب باشیم این واژه به ابزاری برای عادیسازی فقر و محرومیت تبدیل نشود.
تابآوری یا تحمل اجباری؟
یک جامعه سالم به شهروندانی نیاز دارد که در برابر بحرانها توان ایستادگی داشته باشند. اما تابآوری واقعی زمانی معنا دارد که مردم از حداقلهای یک زندگی شایسته برخوردار باشند.
کسی که هر ماه نگران اجارهخانه است، خانوادهای که میان خرید دارو و تأمین غذای کافی مجبور به انتخاب میشود، یا کارگری که با وجود اشتغال همچنان از تأمین نیازهای اولیه زندگی عاجز است، صرفاً به «روایت» بیشتری برای تحمل شرایط نیاز ندارد.
او پیش از هر چیز به امنیت اقتصادی، دستمزد مناسب، مسکن، درمان، آموزش و فرصت برابر برای یک زندگی شایسته نیاز دارد.
وظیفه فرهنگ چیست؟
فرهنگ میتواند نقش مهمی در جامعه داشته باشد؛ اما شاید یکی از مهمترین وظایف آن، نه آموزشِ تحمل بیشتر، بلکه دیدن و روایت کردن رنج انسانها باشد.
اگر داستانهای دینی قرار است به اصلاح فرهنگ عمومی کمک کنند، چرا از عدالت، کرامت انسان، حق محرومان و مسئولیت صاحبان قدرت نیز سخن نگویند؟
چرا داستان نباید به جای اینکه فقط از «تحمل سختی» بگوید، از حق انسان برای رهایی از فقر و برخورداری از زندگی شایسته نیز حرف بزند؟
جامعهای که با بحران اقتصادی روبهروست، به امید نیاز دارد؛ اما امید واقعی زمانی شکل میگیرد که همراه با حق، عدالت و امکان تغییر باشد.
مردم فقط روایت نمیخواهند
مردم داستان میخواهند، حتماً.
اما اول نان میخواهند.
آب میخواهند.
خانه میخواهند.
درمان میخواهند.
امنیت اقتصادی میخواهند.
و مهمتر از همه، میخواهند بتوانند آیندهای برای خود و فرزندانشان تصور کنند.
تابآوری واقعی یعنی انسان در برابر بحران امکان ایستادن داشته باشد؛ نه اینکه آنقدر تحت فشار قرار بگیرد که فقط یاد بگیرد چگونه بیشتر تحمل کند.
داستان را نمیشود خورد؛
با روایت نمیشود اجارهخانه پرداخت کرد؛
و با توصیه به صبر، سفره مردم پر نمیشود.
اگر فرهنگ قرار است در کنار مردم باشد، شاید بهتر باشد به جای تقدیسِ تحمل، از کرامت انسان و حق او برای یک زندگی شایسته سخن بگوید.
چون جامعه به داستان نیاز دارد؛ اما داستان نباید جای نان و آب را بگیرد