۱۴۰۵ مرداد ۱۶, جمعه

چرا مذاکره ایران و آمریکا به بن‌بست رسید

 

وعده های بی سرانجام 

چرا مذاکره ایران و آمریکا به بن‌بست رسید 

و مردم به آن پرداختند؟


وعده های بیسرانجام چرا مذاکرات ایران و آمریکا به بن‌بست رسید و مردم به آن پرداختند؟


بیش از دو دهه است که پرونده روابط ایران و آمریکا، یکی از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر اقتصاد، سیاست و زندگی روزمره ایرانیان است.

در این سالها، بارها از «توافق نزدیک»، «پیشرفت مذاکره»، «توافق در دستیابی» یا «آخرین مرحله مذاکره» سخن گفته است. اما هر بار، امیدها جای خود را به بن‌بست، تشدید تنش یا توقف گفت‌وگوها داد.

در این، پرسشی که برای میلیون‌ها ایرانی باقی مانده، ساده اما ساده است:

چرا قانون شکست را همیشه مردم می‌کنند؟


سیاستی که مستقیماً بر زندگی مردم اثر گذاشت

برای بسیاری از خانواده‌ها، تنها یک خبر سیاسی نیست.

نتیجه آن می‌تواند بر قیمت دلار، تورم سرمایه‌گذاری، اشتغال، مصرف، مصرف دارو، قیمت کالاهای اساسی و حتی آینده شغلی جوانان اثر بگذارد.

هر بار که افزایش یافته یا تنش‌ها یافته است، بازار نیز با بیاعتمادی و نوسان روبه‌رو شده است.


اقتصاد؛ اولین قربانی بنبست سیاسی

اقتصاد، بیش از هر چیز، به ثبات نیاز دارد.

سرمایه‌گذاری داخلی و تصمیم‌گیری خارجی به فعالیت‌هایی می‌رسد که آینده قابل پیش بینی باشد.

اما سال‌ها کشمکش سیاسی، تحریم‌ها، نااطمینانی و تغییرات مداوم در فضای دیپلماتیک، برنامه‌ریزی بلندمدت را برای بسیاری از فعالان اقتصادی ایجاد کرده است.

بسیاری از ارزیابی‌های اقتصادی ایران علاوه بر مشکلات ساختاری داخلی، از پیامدهای خارجی طولانی شدن تنش‌ها نیز آسیب دیده است.


مردم، نه تصمیم‌گیران، بیشترین هزینه را پرداخت می‌کنند

وقتی ارزش پول ملی کاهش پیدا می‌کند…

وقتی قیمت دارو افزایش می‌یابد…

وقتی تولیدکننده با مشکل تولید مواد اولیه روبه‌رو می‌شود…

وقتی جوانان آینده‌های مبهم پیش روی خود می‌بینند…

این مردم هستند که بار اصلی بحران را به دوش می کشند.

در مقابل، انتظار عمومی آن است که تصمیمات کلان سیاست خارجی، در نهایت به بهبود کیفیت زندگی منجر می شود.


اعتماد عمومی؛ سرمایه‌هایی که به‌آسانی بازنمی‌گردند

سال‌ها انتشار اخبار ضدونقیض درباره مذاکرات، امید و نامیدی‌های پیاپی ایجاد کرده است.

هر بار که خبر پیشرفت می‌شود، بخشی از جامعه امیدوار می‌شود.

هر بار که امیدواری می‌شود، این امید جای خود را به بی‌اعتمادی می‌دهد.

اعتماد عمومی، سرمایه‌ای است که از دادن آن به آسانی انجام می‌شود.


آیا بن‌بست دوست‌داشتنی بود؟

درباره علت شکست یا توقف، دیدگاه‌های متفاوت وجود دارد.

برخی، تحریم‌ها و فشارهای خارجی را عامل اصلی می‌دانند.

دیگر، بر اختلافات و امنیت میان دو کشور سیاسی می‌شوند.

گروهی می‌تواند مجموعه‌ای را از عوامل داخلی و خارجی ایجاد کند که توافق پایداری شکل نگیرد.

آنچه روشن است، این است که ادامه این وضعیت، مسائل اقتصادی و اجتماعی قابل توجه بر زندگی مردم است.


خطاب به تصمیم گیران جمهوری اسلامی

سیاست خارجی، موفق است که نتیجه آن در زندگی مردم دیده شود.

اگر مردم هر روز با تورم بیشتر، کاهش خرید، بیکاری و نااطمینانی روبه‌رو باشند، طبیعی است که درباره کارآمدی سیاست‌های کلان کشور می‌شود.

گفت‌وگو، دیپلماسی و تلاش برای کاهش تنش، در بسیاری از نظام‌های سیاسی، ابزارهایی برای عملکرد ملی و بهبود شرایط اقتصادی تلقی می‌شوند.

مردم انتظار دارند هر تصمیمی، با شاخصه عمومی سنجیده شود. نه صرفاً موفقیت در مسابقات سیاسی.


ایران؛ کشوری با ظرفیت‌های بزرگ

ایران از نظر منابع طبیعی، موقعیت جغرافیایی، انسانی و ساختارهای صنعتی، نیروی آن را دارد که یکی از اقتصادهای اثرگذار منطقه باشد.

اما این توانایی، پایداری، پیش بینی پذیری، سرمایه اقتصادی و سرمایه گذار است.

بدون این عناصر، پایدار با چالش‌های جدی روبه‌رو خواهد بود.


شاید مهم‌ترین درس سال‌های گذشته این باشد که هیچ سیاست خارجی را نمی‌توان از زندگی مردم ارزیابی کرد.

موفقیت واقعی، تنها در امضای یک توافق یا شکست آن خلاصه نمی‌شود. اما در این است که آیا نتیجه‌ها، سفره مردم را بزرگ‌تر کرده، فرصت‌های شغلی را افزایش داده و امید به آینده را تقویت کرده است یا نه.

تاریخ، دولت‌ها را نه بر اساس تعداد بیانیه‌ها یا سخنرانی‌ها، بلکه بر مبنایی که بر زندگی مردم خود گذاشته‌اند، قضاوت کنند.

و شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، مردم ایران در انتظار سیاست باشند که به جای بحران، فرصت ایجاد کند. به جای افزایش نااطمینانی، امید بیافریند. و به جای تداوم بن‌بست، راهی برای آینده‌ای باثبات‌تر بگشاید.

آزار جنسی؛

 

آزار جنسی؛ از سکوت قربانیان تا سقوط چهره‌های مشهور



آزار جنسی یکی از پیچیده‌ترین و پنهان‌ترین اشکال خشونت است که در همه جوامع، صرف‌نظر از سطح توسعه، فرهنگ یا نظام سیاسی، وجود داشته است.

برخلاف تصور رایج، این پدیده تنها به تجاوز جنسی محدود نمی‌شود، بلکه هرگونه رفتار، گفتار یا اقدام ناخواسته با ماهیت جنسی که باعث احساس ترس، تحقیر، تهدید یا ناراحتی فرد شود، می‌تواند مصداق آزار جنسی باشد. این رفتارها ممکن است از متلک‌های جنسی، لمس ناخواسته و پیشنهادهای مکرر گرفته تا سوءاستفاده از موقعیت شغلی یا قدرت برای ایجاد رابطه جنسی را در بر بگیرد.

یکی از دلایل دشوار بودن مقابله با آزار جنسی، نابرابری قدرت میان آزارگر و قربانی است. در بسیاری از پرونده‌ها، فرد متهم دارای جایگاه اجتماعی، شهرت، ثروت یا نفوذ سیاسی بوده و قربانی از ترس از دست دادن شغل، اعتبار یا امنیت خود سکوت کرده است. به همین دلیل، بسیاری از پرونده‌ها سال‌ها یا حتی دهه‌ها پس از وقوع حادثه مطرح شده‌اند.

تا سال‌ها، جامعه بیشتر از قربانی سؤال می‌پرسید تا از متهم؛ اینکه چرا زودتر شکایت نکرده، چرا سکوت کرده یا چرا در آن موقعیت حضور داشته است. اما از اواخر دهه ۲۰۱۰، این نگاه به‌تدریج تغییر کرد. جنبش جهانی «#MeToo» که در سال ۲۰۱۷ به شکلی گسترده مطرح شد، میلیون‌ها زن و مرد را در سراسر جهان تشویق کرد تجربه‌های خود از آزار و سوءرفتار جنسی را بیان کنند. این جنبش باعث شد پرونده‌های قدیمی دوباره بررسی شوند و بسیاری از افراد بانفوذ که سال‌ها از پاسخگویی گریخته بودند، با تحقیقات رسانه‌ای یا قضایی روبه‌رو شوند.

یکی از مشهورترین پرونده‌های تاریخ، مربوط به تهیه‌کننده هالیوود، هاروی واینستین است. ده‌ها زن، از جمله بازیگران شناخته‌شده، او را به آزار یا تجاوز جنسی متهم کردند. انتشار این روایت‌ها نقطه آغاز موج گسترده #MeToo بود. واینستین در چند پرونده کیفری محکوم شد، هرچند برخی احکام بعداً در مراحل تجدیدنظر دستخوش تغییر شدند و پرونده‌های دیگری نیز علیه او همچنان جریان داشت. صرف‌نظر از جزئیات حقوقی، این پرونده نگاه جهان را نسبت به سوءاستفاده از قدرت در صنعت سینما تغییر داد.

پرونده دیگر، مربوط به بیل کازبی، بازیگر و کمدین مشهور آمریکایی است. سال‌ها شایعات و روایت‌هایی درباره رفتار او وجود داشت، اما پس از آنکه زنان متعددی روایت‌های مشابهی را مطرح کردند، پرونده وارد مرحله قضایی شد. کازبی ابتدا محکوم و زندانی شد، اما بعداً به دلیل ایرادهای حقوقی در روند رسیدگی، حکم او نقض شد و آزاد شد. آزادی او به معنای اثبات بی‌گناهی نبود، بلکه نتیجه یک تصمیم حقوقی درباره روند دادرسی بود.

آر. کلی، خواننده مشهور آمریکایی، نیز سال‌ها با اتهام‌های مختلف روبه‌رو بود. در نهایت، دادگاه او را در چند پرونده از جمله سوءاستفاده جنسی و جرایم مرتبط مجرم شناخت و به حبس طولانی‌مدت محکوم کرد. این پرونده نشان داد که شهرت و محبوبیت لزوماً مانع رسیدگی قضایی نمی‌شود.

نام جفری اپستین نیز از مشهورترین پرونده‌های دهه اخیر است. او سرمایه‌داری بانفوذ بود که به قاچاق و سوءاستفاده جنسی از دختران نوجوان متهم شد. اپستین پیش از پایان محاکمه در زندان جان باخت، اما پرونده او به دلیل ارتباطش با افراد بانفوذ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، همچنان موضوع تحقیقات و گزارش‌های رسانه‌ای است. همکار نزدیک او، گیسلین مکسول، نیز در دادگاه فدرال آمریکا محکوم شد.

این پرونده‌ها نشان دادند که آزار جنسی تنها به یک کشور یا صنعت خاص محدود نیست. در سینما، موسیقی، ورزش، دانشگاه، رسانه، سیاست و حتی نهادهای مذهبی، نمونه‌هایی از سوءاستفاده از قدرت برای آزار جنسی گزارش شده است. با این حال، همه پرونده‌ها نتیجه یکسانی نداشته‌اند. در برخی موارد، دادگاه حکم محکومیت صادر کرده، در برخی افراد تبرئه شده‌اند و در برخی دیگر نیز به دلیل نبود شواهد کافی یا موانع قانونی، پرونده به نتیجه قطعی نرسیده است. از همین رو، در بررسی چنین موضوعاتی باید میان «ادعا»، «شکایت»، «تحقیقات» و «محکومیت» تفاوت قائل شد.

در ایران نیز موضوع آزار جنسی سال‌ها کمتر در فضای عمومی مطرح می‌شد. عوامل فرهنگی، ترس از قضاوت اجتماعی، دشواری اثبات جرم و نگرانی از پیامدهای شخصی باعث می‌شد بسیاری از قربانیان سکوت کنند. با گسترش شبکه‌های اجتماعی، به‌ویژه از سال ۱۳۹۹، موجی از روایت‌های شخصی درباره آزار و سوءرفتار جنسی منتشر شد که از آن با عنوان «#MeToo فارسی» یاد می‌شود.

در این دوره، روایت‌هایی درباره برخی چهره‌های شناخته‌شده در حوزه‌های سینما، تئاتر، ادبیات، رسانه و دانشگاه منتشر شد. برخی متهمان این ادعاها را رد کردند، برخی سکوت کردند و در برخی موارد نیز رسیدگی‌های حقوقی یا انضباطی انجام شد. با این حال، بسیاری از این پرونده‌ها هرگز به صدور حکم قطعی نرسیدند.

به همین دلیل، نمی‌توان همه روایت‌های منتشرشده را معادل اثبات جرم دانست؛ همان‌گونه که صرف نبود حکم نیز به معنای نادرست بودن همه ادعاها نیست. هر پرونده باید بر اساس شواهد و روند حقوقی خود ارزیابی شود.

یکی از مهم‌ترین پیامدهای طرح این روایت‌ها در ایران، شکسته شدن سکوت درباره موضوعی بود که سال‌ها کمتر درباره آن صحبت می‌شد. بسیاری از زنان و مردان برای نخستین بار تجربه‌های خود را بیان کردند و بحث‌هایی درباره ضرورت اصلاح قوانین، ایجاد سازوکارهای امن برای گزارش آزار و آموزش عمومی شکل گرفت.

از نگاه روان‌شناسی، آزار جنسی می‌تواند پیامدهای عمیقی مانند اضطراب، افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه، کاهش اعتمادبه‌نفس، احساس گناه، انزوای اجتماعی و دشواری در برقراری روابط عاطفی ایجاد کند. بسیاری از قربانیان سال‌ها با این آثار زندگی می‌کنند، حتی اگر هرگز شکایتی ثبت نکنند.

در مقابل، برای پیشگیری از آزار جنسی، تنها مجازات مجرمان کافی نیست. آموزش درباره رضایت، احترام به مرزهای شخصی، ایجاد محیط‌های کاری و آموزشی امن، حمایت از گزارش‌دهندگان، رسیدگی بی‌طرفانه به شکایت‌ها و حفظ حقوق همه طرف‌های پرونده، از مهم‌ترین راهکارها به شمار می‌روند. جامعه‌ای که هم از قربانی حمایت کند و هم به اصول دادرسی عادلانه پایبند باشد، شانس بیشتری برای کاهش این پدیده خواهد داشت.

در نهایت، پرونده‌های مشهور جهان و ایران نشان می‌دهند که آزار جنسی نه به شهرت، نه به ثروت و نه به جایگاه اجتماعی محدود نیست. این پدیده می‌تواند در هر محیطی رخ دهد و مقابله با آن نیازمند آگاهی عمومی، قوانین کارآمد، رسانه‌های مسئول و نظام قضایی مستقل است. تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که شکستن سکوت، هرچند دشوار، می‌تواند آغازگر تغییرات مهم اجتماعی باشد؛ اما این تغییر زمانی پایدار خواهد بود که همراه با احترام به حقوق قربانیان، رعایت انصاف، بررسی دقیق شواهد و اجرای عادلانه قانون باشد

خشونت علیه سالمندان چیست

 

خشونت علیه سالمندان چیست؟




خشونت علیه سالمندان به انجام رفتار یا مراقبت در برابر گفته می‌شود که باعث آسیب جسمی، روانی، عاطفی یا افراد مالی سالم شود. این خطر ممکن است در محیط خانواده، مراکز نگهداری یا حتی در جامعه رخ دهد. برخی از این آسیب‌ها هستند و گاهی در قالب بی‌توجهی، محروم کردن سالمند از نیازهای اولیه یا نادیده گرفتن خواسته‌ها و حقوق آن‌ها بروز می‌کنند. مقابله با #خشونت_علیه_مندان نیازمند افزایش آگاهی عمومی و تقویت فرهنگ احترام به سالمندان است.

انواع خشونت علیه سالمندان

خشونت علیه سالمندان تنها به آزار جسمی محدود نمی‌شود. توهین، تهدید، تحقیر، استفاده از سالمند، سوء استفاده مالی، تصرف اموال، جلوگیری از دسترسی به خدمات درمانی، بی‌توجهی به نیازهای بهداشتی و رها کردن سالمند بدون مراقبت نیز از مهم‌ترین مصادیق خشونت به شمار می‌روند. این رفتارها آثاری بر سلامت جسم و روان سالمندان بر جای می‌گذارند و می‌توانند ناامنی، افسردگی و انزوا را در آنان افزایش دهند.

کرامت انسانی؛ حقی که با افزایش سن از بین نمی‌رود

افزایش سن هرگز نباید باعث کاهش به شخصیت و منزلت افراد شود. هر سالمند حق با عزت، امنیت و استقلال زندگی کند و از حمایت خانواده و جامعه باشد. رعایت #کرامت_انسانی و احترام به تجربه و جایگاه سالمندان، از شاخص‌های مهم یک جامعه مسئولیت پذیر است.

نگاه حقوق بشری

مطابق ماده ۱ اعلامیه جهانی حقوق ، همه انسان‌ها آزاد و برابر از نظر حیثیت و حقوق به دنیا می‌آیند. همچنین ماده 3 اعلامیه بر #حقحیات ، آزادی و امنیت شخصی مرتبط دارد و ماده 5 رفتار ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز را ممنوع می‌داند. این اصول شامل سالمندان نیز می‌شود و هیچ فردی نباید به دلیلی کهولت سن از حقوق بنیادین خود محروم شود.

حمایت قانونی

بر اساس اصل ۲۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، جان، مال، حقوق و حیثیت چشم از تعارض مصون است. همچنین اصل ۲۹ تامینی از تامین اجتماعی و حمایت در دوران سالمندی را از حقوق همگانی می‌داند. اجرای این اصول می‌تواند نقش مهمی در حمایت از سالمندان و کاهش آسیب‌های اجتماعی داشته باشد.

مسئولیت خانواده و جامعه

خانواده اولین پناهگاه سالمندان است. احترام، محبت، مراقبت، توجه به سلامت جسمی و روانی و مشارکت دادن سالمندان در تصمیمات خانوادگی، از مهمترین عوامل حفظ کیفیت زندگی آنها است. نهادهای اجتماعی و سازمان‌های حمایتی نیز با آموزش، مشاوره و ارائه خدمات مناسب می‌توانند از بروز #خشونت و غفلت نسبت به سالمندان رشد کنند.

قرار نبود زندگی‌مان این‌طور بگذرد

 قدری   تامل



 قرار نبود زندگی‌مان این‌طور بگذرد

یک روز گفتند جنگ
یک روز گفتند تحریم
یک روز گفتند کرونا
یک روز گفتند تورم
یک روز گفتند توافق
و ما سال به سال ، فقط از زندگی‌مان کم شد
کم‌کم واژه‌های قشنگ ، جایشان را به واژه‌های تلخ دادند
حقوق شد
یارانه 
رفاه شد
کمک معیشتی 
دارایی شد
سهام عدالت 
امنیت شغلی شد
وام ضروری 
زندگی شد
بقا
آرام‌آرام از سفره‌مان شروع کردند
اول گوشت رفت
بعد ماهی
بعد میوه
بعد آجیل
بعد لبنیات
بعد نوبت چیزهایی رسید که قیمت نداشتند ، اما ارزششان از همه بیشتر بود
سفر حذف شد
تفریح حذف شد
کتاب حذف شد
دندانپزشکی حذف شد
درمان شد آرزو
آرامش شد خاطره
لباس نو شد برای عید
بعد شد برای عروسی
بعد شد برای وقتی که دیگر لباس قبلی واقعاً پاره شود
مهمانی‌ها کوچک شدند
خنده‌ها کمتر شدند
رؤیاها عقب افتادند
جوانی لا به‌ لای قبض‌ها ، قسط‌ها و گرانی‌ها گم شد.
نسلی که قرار بود خانه بخرد
هنوز مستأجر است
نسلی که قرار بود آینده بسازد
امروز فقط هزینه‌های امروز را حساب می‌کند
بدترین بخش ماجرا این نیست که فقیرتر شدیم
بدترین بخش این است که کم‌کم به نداشتن عادت کردیم
به اینکه گوشت کالای لوکس باشد
به اینکه درمان را به تعویق بیندازیم
به اینکه سفر فقط عکس‌های قدیمی باشد
به اینکه برای خرید چند کیلو میوه هم حساب‌ و کتاب کنیم
به اینکه آرزوهایمان هر سال کوچک‌تر شوند
این فقط از دست رفتن پول نبود 
سال‌های عمرمان رفت
فرصت‌های زندگی‌مان رفت
سلامتی‌مان رفت
امیدمان زخمی شد
و شاید تلخ‌ترین سؤال این باشد 
در تمام این سال‌ها ، ما واقعاً زندگی کردیم........ یا فقط دوام آوردیم ؟؟؟؟

۱۴۰۵ مرداد ۱۵, پنجشنبه

سرقت برای بقا

 

سرقت برای بقا»؛ 

پدیدارشناسیِ خردشدنِ اخلاقِ عمومی در هجومِ فقرِ مطلق




 «سرقت برای بقا»؛ پدیدارشناسیِ خردشدنِ اخلاقِ عمومی در هجومِ فقرِ مطلق

​افزایشِ بی‌سابقه، شتابان و فاجعه‌بارِ سرقت‌های خرد، از ربودنِ کابل‌های برق و دریچه‌های فاضلاب در پهنه‌های شهری گرفته تا موبایل‌قپی و یورش به ناچیزترین دارایی‌های آبرومندان، فراتر از یک آسیبِ ساده‌ی اجتماعی یا طغیانِ بزهکاری، عریان‌ترین سندِ فروپاشیِ زیست‌بومِ اخلاقی و خردشدنِ استخوان‌های جامعه تحتِ فشارِ سهمگینِ فقرِ مطلقِ تحمیلی است. حاکمیتی که با غارتِ سیستماتیکِ ثروت‌های عمومی، انهدامِ ارزشِ پولِ ملی و سفره‌رباییِ مداوم از توده‌ها، تمامِ راه‌های عزتمندانه و شرافتمندانه‌ی کسبِ روزی را مسدود ساخته، عملاً میلیون‌ها انسان را به مرزهای جانکاهِ جنون، بی‌اخلاقیِ اجباری و نبردِ عریان برای بقا رانده است. این انحطاطِ زجرآور که در آن شهروندانِ محروم‌شده از حقوقِ اولیه برای زنده ماندن در برابرِ یکدیگر قرار می‌گیرند و امنیتِ روانیِ کوچه و خیابان به مسلخ می‌رود، عمیق‌ترین تهاجمِ ساختاری به بافتِ همبستگی، اعتمادِ متقابل و سرمایه‌ی اجتماعیِ یک ملت است.
​کالبدشکافیِ این وضعیتِ اسف‌بار نشان می‌دهد که چگونه دستگاهِ حکمرانی با عادی‌سازیِ فسادهای میلیارد دلاری در بالا و جرم‌انگاریِ نبردِ ناامیدانه‌ی تهیدستان برای نان در پایین، مسئولِ مستقیمِ تبدیلِ خیابان‌ها به جنگلِ بقاست؛ جایی که اخلاق، همدلی و حرمتِ همسایگی قربانیِ کابوسِ معیشتِ فردایی می‌شود که هیچ افقِ روشنی برای آن وجود ندارد. رژیم با تولیدِ انبوهِ فقر و گسیختگیِ پیوندهای اجتماعی، در پیِ آن بوده است تا جامعه را به جانِ یکدیگر بیندازد و با سرگرم ساختنِ مردم به جنگِ درون‌طبقاتی برای امنیتِ خرد، توانِ آگاهیِ جمعی و دادخواهیِ متمرکز علیه منشأ اصلیِ این سیه‌روزی را سلب کند.
​اما این فروپاشیِ اخلاقیِ تحمیلی و تبدیلِ شیوه‌های زیست به جدالِ بقا، برخلافِ تصورِ اتاق‌های فکرِ سرکوب برای ایجادِ رعب و اضمحلالِ اراده‌ها، نشانه‌ی فروپاشیِ کاملِ مشروعیتِ بوروکراسیِ حاکم است. توده‌های آگاه و آسیب‌دیدگانِ این غارتِ همه‌جانبه به‌نیکی می‌دانند که ریشه‌ی این غارتگریِ خرد در خیابان‌ها، در اختلاس‌ها و دزدسالاریِ نهادینه‌شده در رأسِ قدرت نهفته است؛ آگاهیِ تلخ و آتشینی که سرانجام خشمِ پراکنده‌ی خیابانی را به اراده‌ای متحد و بازگشت‌ناپذیر بدل خواهد ساخت تا با سرنگونیِ بسترِ این ستم، کرامت، امنیت و اخلاقِ والای انسانی را به این جغرافیا بازگرداند

سفره های بی‌گوشت و فرداهای بی‌لبن

 

سفره‌های بی‌گوشت و فرداهای بی‌لبن»؛ سوءتغذیه ساختاری و جراحیِ 

بی‌رحمانه‌ی سلامتِ کودکانِ وطن



 «سفره‌های بی‌گوشت و فرداهای بی‌لبن»؛ سوءتغذیه ساختاری و جراحیِ بی‌رحمانه‌ی سلامتِ کودکانِ وطن

​حذفِ تدریجی و اجباریِ پروتئین، گوشت، لبنیات و موادِ غذاییِ پایه از سفره‌های توده‌ها و رانده‌شدنِ میلیون‌ها خانواده به زیرِ خطِ فقرِ مطلقِ غذایی، فراتر از یک پیامدِ ساده‌ی تورم و نوسانِ اقتصادی، بخشی از یک جنایتِ خاموش، ساختاری و بوروکراتیک علیه سلامت، رشد و بقای زیستیِ نسل‌های آینده‌ی این سرزمین است. حاکمیتی که با فسادِ نهادینه‌شده، حاتم‌بخشیِ ثروت‌های ملی به شبکه رانتیِ نورچشمی‌ها و آزادسازیِ بی‌رحمانه‌ی قیمتِ کالاهای اساسی تحتِ عنوانِ دلفریبِ «جراحیِ اقتصادی»، هزینه‌های اولیه زیست را به ارقامِ نجومی رسانده، عملاً سفره‌های مردم را به مسلخِ بی‌کفایتی و غارتگریِ خود برده است. این سرکوبِ زیستی که با نایاب ساختنِ شیر، پنیر، گوشت و میوه برای فرزندانِ طبقه متوسط و فرودست همراه شده، عمیق‌ترین تهاجمِ سیستماتیک به امنیتِ غذاییِ ملت و تلاشی غیرمستقیم برای خلقِ نسلی دچارِ کوتاهیِ قد، پوکیِ استخوان، ضعفِ حافظه و سوءتغذیه ساختاری است.
کالبدشکافیِ این روندِ فاجعه‌بار نشان می‌دهد که چگونه وزارتخانه‌ها و اتاق‌های فکرِ سیستم، با جایگزین کردنِ کربوهیدرات‌های بی‌کیفیت و حذفِ یارانه‌های واقعیِ بخشِ کشاورزی و دامداری، سلامتیِ جسمی و روانیِ میلیون‌ها کودک و نوجوانِ ایرانی را قربانیِ کسرِ بودجه‌ی ناشی از ماجراجویی‌های پرهزینه و اختلاس‌های میلیارد دلاریِ خود کرده‌اند. رژیم با تهی ساختنِ سفره‌ها و درگیر کردنِ روزمره‌ی والدین در کابوسِ تأمینِ حداقل‌های زنده ماندن، در پیِ آن است تا جامعه‌ای خسته، رنجور، به لحاظِ زیستی تضعیف‌شده و جیره‌خوارِ سبدهای معیشتیِ قطره‌چکانیِ حکومت ایجاد کند تا توانِ کنشگری، فکر کردن به آزادی و دادخواهی از توده‌ها سلب شود.
​اما این شکنجه‌ی مداومِ معیشتی و جراحیِ بی‌رحمانه‌ی سفره‌های آبرومند، برخلافِ محاسباتِ امنیتیِ اتاق‌های فکرِ سرکوب برای منفعل ساختنِ مردم، کاراییِ روان‌شناختیِ خود را به طور کامل از دست داده و خشمِ انباشته در اعماقِ خانه را به آتشِ آگاهیِ انقلابی بدل ساخته است. دیدنِ چشمانِ منتظرِ کودکان، سفره‌های خالیِ پدرانِ شرمسار و مادری که توانِ تأمینِ حداقل‌های درمانی و غذاییِ فرزندش را ندارد، به کاتالیزوری برای پیوندِ ناگسستنیِ طبقاتِ فرودست، معلمان، کارگران و توده‌های آگاه بدل گشته است؛ اراده‌ای جمعی و بازگشت‌ناپذیر که سرانجام دیوارهای این دزدسالاریِ نهادینه‌شده را فرو خواهد ریخت و سفره، سلامت، کرامت و حاکمیتِ واقعی را به مردمِ ایران بازخواهد گرداند.

انقراض نسلِ خاطره‌ساز

 

انقراضِ نسلِ خاطره‌ساز»؛ 

نابودیِ آخرین سرپناه‌های متحرکِ بقا و مرگِ نوستالژیِ خیابانیِ محرومان




 «انقراضِ نسلِ خاطره‌ساز»؛ نابودیِ آخرین سرپناه‌های متحرکِ بقا و مرگِ نوستالژیِ خیابانیِ محرومان

​از دست رفتنِ تدریجی و انقراضِ اجباریِ خودروهای قدیمی، پیکان‌های خسته و رنوهای پرخاطره‌ای که روزگاری شریان‌های اساسیِ کسبِ روزی و تنفسِ اقتصادیِ طبقاتِ کم‌درآمد بودند، فراتر از یک نوسانِ ساده در بازارِ خودرو، بخشی از دکترینِ انهدامِ ابزارهای معیشتیِ توده‌ها و سلبِ کاملِ امکانِ بقای طبقه محروم است. حاکمیتی که با ایجادِ مافیای انحصارگرای خودروسازی و مسدود ساختنِ کاملِ واردات، قیمتِ آهن‌پاره‌ها و قطعاتِ یدکیِ اولیه را به ارقامِ نجومی و خارج از دسترسِ میلیون‌ها خانواده رسانده، عملاً آخرین پناهگاهِ چرخیدنِ چرخِ زندگیِ اقشارِ فرودست را از آن‌ها مصادره کرده است. این سرکوبِ ساختاری که خودروی اسقاطیِ دیروز را به سرمایه‌ای دست‌نیافتنی برای کارگران، رانندگانِ مسافرکش و حاشیه‌نشینان بدل ساخته، عمیق‌ترین تهاجمِ بوروکراتیک به حقِ کار و حرکتِ آزادانه‌ی توده‌های آبرومند در عرصه عمومی است. کالبدشکافیِ خیابان‌های امروز نشان می‌دهد که چگونه سیستم با تورمِ کمرشکن، جرم‌انگاریِ رفت‌وآمدِ خودروهای فرسوده بدون ارائه هیچ‌گونه جایگزین یا تسهیلاتِ واقعی، و سوءاستفاده از نیازِ زیستیِ جامعه، میلیون‌ها انسان را به پیاده‌روهای بن‌بست و انزوای مطلقِ اقتصادی رانده است. در این هندسه‌ی ستم، حاکمیت نه ناظرِ بازار، بلکه ذینفعِ اصلیِ گران‌سازیِ ابزارهای اولیه تولید و حمل‌ونقل است تا با تهی ساختنِ طبقاتِ ضعیف از هرگونه استقلالِ مالی، آن‌ها را درگیرِ غمِ نان و شکنجه‌ی مداومِ روزمره نگه دارد. اما این انهدامِ خاطراتِ خیابانی و سلبِ امکاناتِ اولیه زیست، برخلافِ محاسباتِ امنیتی برای منفعل ساختنِ جامعه، کاراییِ روان‌شناختیِ خود را به طور کامل از دست داده و به کاتالیزوری برای تعمیقِ خشمِ انباشته و آگاهیِ انقلابی بدل گشته است. پیوندِ ناگسستنیِ زحمت‌کشانِ جان‌به‌لب‌آمده، رانندگانِ غارت‌شده و طبقاتِ محرومِ حاشیه‌نشین گواهی می‌دهد که اراده‌ی جمعیِ این ملت برای بازپس‌گیریِ حقِ حیات، کرامت و ثروت‌های مصادره‌شده‌ی وطن، نیرویی بازگشت‌ناپذیر است که سرانجام حصارهای این انحصارِ ویرانگر را در هم خواهد شکست و عدالت و زندگی را به این خاک بازخواهد گرداند.

چرا مذاکره ایران و آمریکا به بن‌بست رسید

  وعده های بی سرانجام  چرا مذاکره ایران و آمریکا به بن‌بست رسید  و مردم به آن پرداختند؟ وعده های بیسرانجام چرا مذاکرات ایران و آمریکا به بن‌...