چوب حراج به غرور ایرانی؟
از بحرین ۲۰۰۱ تا امروز؛
زخمی که هنوز میسوزد
شکست مقابل بحرین در مقدماتی جام جهانی ۲۰۰۲ فقط یک باخت ورزشی نبود. یک نمادین بود که سالهاست مثل خاری در حافظه جمعی ایرانیها باقی مانده است. تیم ملی ایران، با تمام ستارههای بزرگ و با موقعیتی که میتوانم قطع کند، در زمین منامه فرو ریخت. نه بهخاطر تاکتیک، نه بهخاطر گرما، نه بهخاطر شانس—بلکه بهخاطر چیزی مفهومتر: بیصاحببودن فوتبال ایران و سلطهی تصمیمگیریهای پنهان پشت پرده.
در دو دهه گذشته بارها و بارها از «دستور به شکست»، «محاسبات سیاسی»، «ملاحظات منطقهای» و «فشارهای خارج از فوتبال» مطرح شدهاند—زمههایی که هیچکس رسما تکذیب نکرده و هیچکس رسماً رسماً نمیکند. بلند همینتر از خود فاجعه است.
وقتی یک ملت در اوج نیاز به پیروزی دارد، قربانی بازیهای پشت پرده میشود، نتیجهاش نه فقط یک باخت ۳–۱ برابر بحرین، بلکه تحقیر غرور ملی است.
🇮🇷 غرور ملی را روی میز گذاشتند؟
ایران آن روز تیمی بود که روی کاغذ باید با آرامش بحرین را میبرد و مستقیم به جام جهانی میرفت. اما گویی از همان دقایق ابتدایی، تیم چیزی کم داشت—نه تکنیک، نه انگیزه؛ اما اجازه .
برای مردمی که ورزش را آخرین پناهگاه شادی میدانستند، شنیدن اینکه شاید نتیجهی بازی از قبل «مهندسی» بود، مثل سیلی بود. اگر حتی ذرهای از این شایعات حقیقت داشته باشد، یعنی غرور یک ملت قربانی بدهبستانهایی است که هیچگاه به زبان نمیآیند .
این فقط فوتبال نبود تحقیر افکار عمومی بود.
⚽ بحرین برد، ما باختیم… اما نه در زمین
- مسلم صاحب
- تصمیمات فوتبالی نبود؛
- مدیری داشتیم که بیشتر از گل برد، نگران خطخوردن و پشتپرده بودند؛
- رسانههایی که جرأت گفتن حقیقت را نداشتند.
این شکست، محصول سیستم بیمار فوتبال ایران بود-ساختاری که سالها بعد هم با افراد تغییر کرد، درست نشد، زیرا مشکل در ریشه نه در اسمها است .
بیایید یک چیز را شفاف کنید
ملتی که پاسخی نمیگیرد، حق دارد خشمگین باشد.
نتیجه چیست
و تا زمانی که حقیقت آن روز گفته نشود، این زخم باقی میماند—نه برای فوتبال، بلکه برای اعتماد عمومی .

