۱۴۰۵ تیر ۱۰, چهارشنبه

سفرهٔ شراب

 سفرهٔ شراب




🔹«منصور دوانیقی» خلیفه عباسی سفره اطعام بزرگی پهن کرد و بزرگان، اشراف و شخصیت‌های برجسته مدینه و جهان اسلام، از جمله امام صادق(ع) را به این مهمانی دعوت کرد.

🔹امام صادق(ع) بر سر سفره نشسته بودند که یکی از حاضران درخواست آب کرد. اما خدمتکار به‌جای آب، ظرفی از شراب را آورد و به آن مرد داد.

🔹به‌محض اینکه ظرف شراب در سفره قرار گرفت، امام صادق(ع) بدون هیچ‌گونه درنگ یا ترس از ابهت حکومت خلیفه، بلافاصله از سر سفره بلند شدند و مجلس را ترک کردند.

🔹هرچه منصور و دیگران اصرار کردند که ایشان بمانند، امام قبول نکردند و در پاسخ به این رفتار فرمودند: رسول خدا(ص) فرموده‌اند: ملعون است و از رحمت خدا دور، کسی که بر سر سفره‌ای بنشیند که در آن شراب نوشیده می‌شود

بحرانِ قطعیِ آب و برق در روز

 

فروپاشیِ زیرساختی و بحرانِ قطعیِ آب و برق در روز

 



فروپاشیِ زیرساختی و بحرانِ قطعیِ آبو برق در روز


در جولای ۲۰۲۵، با رسیدنِ دمایِ هوا به رکوردهایِ کم‌سابقه و موج‌هایِ گرمایِ فرساینده در سراسرِ کشور، ناترازیِ شدید و ریشه‌دارِ شبکه‌یِ انرژی بیش از هر زمانِ دیگری عریان شد. قطعی‌هایِ مکرر، طولانی و نوبتیِ برق در ساعاتِ اوجِ فعالیتِ روزانه، نه‌تنها چرخه‌یِ تولیدِ صنایعِ کلان و کارگاه‌هایِ کوچک را فلج کرد و خسارت‌هایِ میلیاردی به بار آورد، بلکه زندگیِ روزمره‌یِ شهروندان را در کلان‌شهرها با اختلالِ جدی روبرو ساخت؛ به طوری که از کار افتادنِ سیستم‌هایِ سرمایشی، آسانسورها و تجهیزاتِ پزشکیِ خانگی، زیستِ عمومی را به آستانه‌یِ بحران کشاند.
هم‌زمان با این تاریکیِ اجباری، کمبودِ شدیدِ منابعِ آبی و خشکیِ مفرط در مناطقِ حاشیه‌ای، استان‌هایِ جنوبی و فلاتِ مرکزیِ

کشور به جیره‌بندیِ خشن، طولانی‌مدت و ناعادلانه‌یِ آبِ آشامیدنی انجامید. این تلاقیِ بی‌برقی و بی‌آبی در زیرِ آفتابِ سوزانِ تابستان، خشم، استرس و نارضایتیِ عمیقِ معیشتی و رفاهی را در میانِ توده‌هایِ مردم و به‌ویژه لایه‌هایِ پایین و کم‌درآمدِ جامعه که توانِ سازگاری با این وضعیت را نداشتند، به شدت تشدید کرد. در این میان، حاکمیت به دلیلِ خزانه‌یِ تهی، بانکداریِ ورشکسته، فرسودگیِ مفرطِ نیروگاه‌ها و البته انزوایِ مطلقِ بین‌المللی که راهِ ورودِ سرمایه و تکنولوژی را بسته بود، توانِ پیش‌بردِ هیچ‌گونه راهکارِ علمی یا نوسازیِ زیرساختی را نداشت؛ در نتیجه، به جایِ حلِ ریشه‌ای و ساختاریِ مشکل، رویکردِ تدافعی، پلیسی و امنیتیِ خود را در سطحِ فضاهایِ شهری افزایش داد تا با استقرارِ نیروها و زهرِ چشم گرفتن، از تبدیلِ این بحرانِ زیست‌محیطی و رفاهی به شورش‌هایِ سراسریِ معیشتی و اعتراضاتِ گسترده‌یِ خیابانی پیش‌دستی کند

تعطیلات مراسم دفن رهبر ایران

 بخشنامه تعطیلات هفته آینده ابلاغ شد




بر اساس بخشنامه رئیس سازمان اداری و استخدامی کشور به دستگاه‌های اجرایی
روزهای شنبه، یکشنبه و سه‌شنبه ۱۳، ۱۴ و ۱۶ تیر ماه استان تهران تعطیل است

دوشنبه ‍۱۵ تیر سراسر کشور تعطیل است

سه‌شنبه ۱۶ تیر استان قم تعطیل است

پنج‌شنبه ۱۸ تیر خراسان رضوی تعطیل است

این تعطیلات با هدف تسهیل رفت‌وآمد و حضور زائران و عزاداران در مراسم تشییع پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب 
به تصویب هیأت وزیران رسیده است


خامنه ای از جنسِ بازداشتگاه

 

خانه‌هایی از جنسِ بازداشتگاه: تقدیسِ مردسالاری و بازتولیدِ جرم

 



خانه‌هایی از جنسِ بازداشتگاه:

 تقدیسِ مردسالاری و بازتولیدِ جرم

خروجیِ فوری، تکان‌دهنده و گریزناپذیرِ این حسِ رهاشدگی، جهشِ رکوردهایِ جدید در کوچِ اجباری و فرارِ توده‌ایِ مغزهاست؛ هجرتی ناگزیر از شهرهایی که زیرِ سایه‌یِ سوءمدیریتِ بازگشت‌ناپذیر، هویت، تاریخ و پویاییِ خود را در زیرِ نورِ روشنِ روز به سمتِ یک زوالِ همیشگی و فروپاشیِ نهایی سرازیری می‌کنند.

این تریبون‌هایِ رسمی با تقدیسِ مفاهیمی چون «اطاعتِ محضِ زن» و گره زدنِ شرفِ مرد به کنترلِ رفتار، پوشش و انتخاب‌هایِ دختران، هرگونه استقلال‌خواهی از سویِ زنان را یک «انحرافِ اخلاقی» و جرمی علیه کلیتِ نظمِ خانواده جلوه می‌دهند. از نگاهِ سیاسی، این بازتعریفِ ایدئولوژیک، وظیفه‌یِ پلیسیِ کنترلِ جامعه را از دوشِ دستگاه‌هایِ حکومتی برداشته و آن را به تک‌تکِ مردهایِ متعصب در کوچک‌ترین هسته‌هایِ اجتماعی واگذار می‌کند. در واقع، با تبدیلِ خانه به یک بازداشتگاهِ کوچک، ساختارِ قدرت مأمورانی رایگان و باانگیزه در بطنِ خانواده‌ها پیدا می‌کند که آماده‌اند با هرگونه تغییرِ مدرن و آزادی‌خواهیِ نسلِ جدید مبارزه کنند؛ فرآیندی که در آن، صمیمیتِ خانوادگی قربانیِ بقایِ راهبردِ ارعابِ سیستماتیک می‌شود.
پیامدِ عمیق‌ترِ این رویکرد، ایجادِ یک دیوارِ ضخیم در برابرِ فرهنگ‌سازی و تغییرِ افکارِ عمومی است. وقتی رسانه‌هایِ انحصاری

به جایِ تقبیحِ ریشه‌ایِ فرادستیِ مردان، در پوششِ اخبارِ این فجایع، مقتول را به خاطرِ فرار، پوشش یا یک رابطه‌یِ عاطفیِ ساده مقصرِ غیرمستقیم جلوه می‌دهند، جامعه دچارِ یک فرسایشِ اخلاقیِ عمیق می‌شود. این توجیهِ سیستماتیک، نه‌تنها قبحِ جنایت‌هایِ ناموسی را در مناطقِ سنتی می‌شکند، بلکه مانعِ از شکل‌گیریِ یک عزمِ ملی برایِ نجاتِ دخترانِ بی‌پناه در لایه‌هایِ پایینِ جامعه می‌شود؛ پدیده‌ای که ثمره‌یِ آن، ماندگار شدنِ سایه‌یِ مرگبارِ داسِ سنت بر سرِ نیمی از جمعیتِ کشور در زیرِ نورِ روشنِ روز است
ابعادِ این خفقانِ خانگی، امنیتِ روانیِ نسلِ جوان را به طورِ کامل مسخ می‌کند. وقتی حریمِ خصوصیِ خانه که باید کانونِ آرامش باشد، به یک ساختارِ پادگانیِ مینیاتوری تبدیل می‌شود، عاملیتِ فردیِ دختران در نطفه خفه می‌گردد. حاکمیت با اتکا به خلاءهایِ قانونیِ دیرینه و عدمِ جرم‌انگاریِ مفرطِ خشونت‌هایِ خانگی، عملاً به جانیان مصونیتِ قضاییِ پنهان اعطا می‌کند. ماشینِ انقباضیِ سیستم، به جایِ برخوردِ خشن با عاملانِ این فجایع، با ملایمتِ ساختاری در دادگاه‌ها و صدورِ احکامِ ناچیز، به جامعه این پیام را تزریق می‌کند که حفظِ هژمونیِ مردسالارانه بر ارزشِ جانِ انسان‌ها ارجحیت دارد. این رویکردِ تدافعی، مراجعِ قضایی را از مفهومِ واقعیِ احقاقِ حق تهی می‌سازد
در لایه‌ای عمیق‌تر، این فرارِ رو به جلویِ رسانه‌هایِ رسمی، نوعی استیصالِ عمیقِ وجودی را در میانِ زنانِ طبقاتِ فرودست بازتولید می‌کند. دخترانی که در محیط‌هایِ منجمدِ سنتی زیست می‌کنند، با درکِ این انسدادِ حقوقی و اجتماعی، خود را کاملاً بی‌پناه و رهاشده می‌یابند. این حسِ رهاشدگی، انبارِ باروتِ خشمِ فروخورده را فشرده‌تر کرده و پویاییِ مدنی را به کینه‌ای ساختاری تبدیل می‌نماید. سیستم با جرم‌انگاریِ فعالیت‌هایِ نهادهایِ مستقلِ حمایت از زنان و کنشگرانِ این حوزه، تمامِ روزنه‌هایِ تنفس و نجات را مسدود کرده است؛ امری که نشان می‌دهد ساختارِ قدرت، پایداریِ خود را در گرویِ حفظِ این گسست‌هایِ خشونت‌بارِ داخلی می‌بیند
پیامدِ نهاییِ این انسدادِ همه‌جانبه، شکل‌گیریِ یک گسستِ روانیِ کامل میانِ نسلِ جدید و این جغرافیایِ بی‌ثبات است. وقتی نیمی از پیکره‌یِ جامعه، ابتدایی‌ترین حقوقِ کالبدی و انتخاب‌هایِ شخصیِ خود را زیرِ تهدیدِ دائم می‌بیند، اراده‌یِ ماندن و ساختنِ آینده سلب می‌شود. خروجیِ فوری و تکان‌دهنده‌یِ این فرسایشِ مفرطِ روانی، ثبتِ رکوردهایِ جدید در فرارِ توده‌ای و کوچِ اجباریِ دخترانِ تحصیل‌کرده، نخبگان و نیروهایِ خلاق از کشور است. هجرتی ناگزیر از جامعه‌ای که در آن، سیستم با تقدیسِ خشونتِ سنتی، ریشه‌هایِ توسعه‌یِ پایدار و کرامتِ انسانی را به سمتِ یک زوالِ بازگشت‌ناپذیر هدایت می‌کند

قفل بر ثروت ملّی

 

قفل بر ثروت ملّی؛

قفل بر ثروت ملّی؛ گروگان‌گیری دارایی‌های ایران در چرخ‌دنده‌های فساد و ماجراجویی ایدئولوژیک



 قفل بر ثروت ملّی؛ گروگان‌گیری دارایی‌های ایران در چرخ‌دنده‌های فساد و ماجراجویی ایدئولوژیک

​تصویر افشاگرانه و گویای موجود در فایل 1000121104.jpg با تیتر «اولویت‌های اقتصادی ایران در صورت آزادسازی دارایی‌های مسدود شده و تشکیل صندوق، در کنار اسکناس محبوس در زیر یک قفل و کمر بسته‌شده، نشان‌دهنده وضعیتی است که از وضعیت عمومی خارج می‌شود و بیشتر است. این تصویر به وضوح نشان می دهد که چگونه دارایی ها و درآمدهای ارزی و ریالی این جغرافیا است، به جای آن در مسیر ساخت زیرساخت های رو به ویرانی، احیای نظام است. سلامت، رفع فقر مفرط حاشیه‌نشینان و توسعه پایدار اقتصادی، سرمایه‌گذاری می‌شوند، در گروهای بندها و قفل‌های استبداد، تحریم‌های ناشی از بی‌کفایتی سیاسی و فعالیت‌های فرامرزی رژیم ملایان قرار گرفته‌اند. دارایی‌های مسدود شده یا رانت‌های ارزی که باید به عنوان اهرم دگرگونی اقتصادی و ایجاد «صندوق نسل جدید» برای نجات‌های آینده به کار گرفته شوند، عملاً در یک ساختار فاسد و مافیایی منجمد شده‌اند و تا رمقی برای اقتصاد رو به رشد کشور باقی می‌مانند.
​تحلیل ساختاری و جامعه‌شناختی این قفل انحصار می‌دهد که آزادی رژیم توتالیتر، منابع مالی را نه به عنوان ابزاری برای سلامتی، بلکه به عنوان شریانی برای تغذیه ماشین‌های سرکوب داخلی و پروژه‌های پروژه‌هایگرد خود در منطقه می‌نگرند. اسکناس‌های به تصویر کشیده شده در فایل‌های 1000121104.jpg که زیر بندهای ضخیم اسیر شده‌اند، تجسم عینی حق مصادره‌شده‌ی کارگران، معلمان، کادرهای درمان و میلیون‌ها شهروند است که ذیل سایه این تورم کمرشکن، هر روز بیشتر به اشتباه می‌افتد. این پارادوکس تلخ که کشوری با چنین پتانسیل عظیم مالی و زمینی، منابعی از منابع زیرک یا ابتدایی‌ترین نیازهای خوشایند مردمش را ندارد، گواهی متقن بر خطر اخلاقی و مشروعیت‌زدایی کامل از سیستمی است که اولویتش هر چیزی است که جز ملّی ایران باشد. با این حال، تعمیق آگاهانه‌ها و همبستگی‌ها همه جانبه‌های نسل‌های جوان ثابت کرده‌اند که خشم انباشته‌شده از این تاراج سیستماتیک، در حال تبدیل شدن به قدرتی است که به آن تبدیل می‌شود. اراده‌های جامعه که در نهایت این قفل‌های تحمیلی را هم شکست و ثروت‌های مصادره‌شده وطن را برای بازسازی، آزادی و برپایی عدالت واقعی به صاحبان اصلی‌اش بازخواهد کرد.

از اعتبار تا سقوط سفره ها

 

از اوجِ اعتبار تا سقوطِ سفره‌ها



 از اوجِ اعتبار تا سقوطِ سفره‌ها

به اسکناس‌های بی‌رمق و بی‌ارزشِ توی دست‌هایم نگاه می‌کنم و دلم لبریز از حسرت و خشم می‌شود. یاد روزگاری می‌افتم که این سرزمین، نامش ابهت داشت، پولش اعتبار داشت و قامتش استوار بود. روزگاری که عظمتِ ایران چرخ دنده‌های اقتصاد جهان را تکان می‌داد و پاسپورت و ریال این خاک، سند عزت و سربلندی هر ایرانی در هر گوشه از دنیا بود. آن روزها رفاه و ثبات، کابوسِ شب و دغدغه‌ی هر روزه‌ی پدران نبود؛ خانه‌ها بوی امنیت اقتصادی می‌داد و آینده، تاریک و مبهم به نظر نمی‌رسید.
اما امروز چه بر سر ما آمده است؟ به کجای این مسیرِ تلخ پرتاب شده‌ایم که برای خریدن دو قلم مواد خوراکیِ ساده، برای تأمینِ ابتدایی‌ترین نیازهای یک خانواده، باید حجمی از اسکناس—به سنگینیِ یک گونی پول—را با خود حمل کنیم؟ اسکناس‌هایی که بیشتر از آنکه ارزش خرید داشته باشند، کاه پاره‌هایی هستند که سقوط و فروپاشی ما را به رخ می‌کشند. تازه آخرِ این مسیر هم با یک «شاید» بزرگ روبروییم؛ شاید گونیِ پولمان برای خریدن نان و پنیر و گوشت کافی باشد، شاید فردا قیمت‌ها دوباره جابجا نشده باشند، شاید شرمنده‌ی چشم‌های منتظرِ اهل خانه نشویم.
چطور عظمت و ثروتِ بی‌کران این خاکِ زرخیز، جایش را به اختلاس‌های نجومی، غارت سفره‌ها و فقر تحمیلی داد؟ امروز، پدران این سرزمین نان را به قیمتِ شرف و جانشان تهیه می‌کنند و هر روز چروک‌های پیشانی‌شان از سنگینی بارِ تورم عمیق‌تر می‌شود. عظمتِ ما را دزدیدند و به جایش انباشتی از کاغذهای بی‌ارزش و سفره‌های خالی به ما دادند. اما این حجم از رنج و حسرت، در سینه این ملت رسوب خواهد کرد؛ چرا که این خاک هرگز حقارت و شرمندگی فرزندانش را فراموش نخواهد کرد

بدن، خیابان و عدالت؛


بدن، خیابان و عدالت؛

 

بدن، خیابان و عدالت؛ مقایسه کنش FEMEN با جنبش‌های اعتراضی زنان در ایران

اعتراض زنان، از یک پرسش مشترک آغاز می‌شود: چرا بدن زن و صدای زن، اولین قربانی بیعدالتی است؟ از پاریس تا تهران، زنان علیه انکار و سرکوب ایستاده‌اند. اما با زبان‌ها و هزینه‌هایی کاملاً متفاوت.

اقدام اعتراضی FEMEN در مقابل وزارت دادگستری فرانسه، اعتراض به سیستم شکایت‌های مربوط به تجاوز و خشونت جنسی است. بدن زن در این کنش، به سند رسمی نظام قضایی دانشگاه می‌شود.

بدن به‌مثابه متن اعتراض

در منطق FEMEN، برهنگی ابزار جنسی نیست؛ بلکه فریاد سیاسی علیه پدرسالاری حقوقی است. شوک رسانه‌ای، راهی برای شکستن دیوار بی‌اعتنایی است.

زن در ایران اعتراض بدون بدن، اما با جان

در ایران، بدن زن نه ابزار اعتراض، بلکه میدان مجازات است. همان بدنی که در اروپا رسانه می‌شود، در ایران می‌تواند مانع، زندان یا مرگ داشته باشد.

به همین دلیل، نماد اعتراض تغییر می‌کند: روسری، مو، خیابان و صدا. حجاب اجباری به زبان مقاومت بدل می شود

سفرهٔ شراب

  سفرهٔ شراب 🔹 «منصور دوانیقی» خلیفه عباسی سفره اطعام بزرگی پهن کرد و بزرگان، اشراف و شخصیت‌های برجسته مدینه و جهان اسلام، از جمله امام صاد...