۱۴۰۵ اردیبهشت ۳۰, چهارشنبه

اعدام فوری خواهر و برادر

 خطر اعدام فوری خواهر و برادر 

زینب_موسوی و حسن_موسوی



​زینب موسوی و برادرش، حسن موسوی، که در جریان اعتراضات سراسری دی‌ماه بازداشت شده بودند، اکنون در زندان وکیل‌آباد #مشهد با اتهام سنگین محاربه روبرو شده و به اعدام محکوم شده‌اند.
این خواهر و برادر معترض در بیدادگاهی فرمایشی و بدون دسترسی به دادرسی عادلانه به مرگ محکوم شده‌اند و جانشان در خطر فوری اجرای حکم قرار دارد.
خانواده موسوی در وضعیت روحی به‌شدت بحرانی و دلهره‌آوری به سر می‌برند و زیر سایه این احکام ظالمانه، چشم‌انتظار یاری و همصدایی افکار عمومی هستند.
سکوت در برابر این جنایت، دست دستگاه سرکوب را برای گرفتن جان این دو جوان بازتر می‌کند؛ نام زینب و حسن را فریاد بزنیم و اجازه ندهیم در بی‌خبری به مسلخ بروند

 

شهروندانِ نامرئی: معلولیت در مسلخِ سیاست و فراموشی



در جغرافیایِ سیاسیِ قدرت، معلولیت اغلب نه به عنوانِ یک تفاوتِ انسانی، بلکه به مثابه‌یِ یک «هزینه‌یِ اضافی» نگریسته می‌شود و این دقیقاً نقطه‌یِ آغازِ بی‌عدالتی علیه کسانی است که بدونِ هیچ گناهی، از حقوقِ بنیادینِ شهروندی محروم شده‌اند. از نگاهِ سیاسی، وقتی ساختارِ حکمرانی تنها بر مبنایِ «کارآمدیِ اقتصادیِ صرف» و «توانمندیِ جسمانی» تعریف شود، افرادی که دارایِ محدودیت‌هایِ حرکتی یا ذهنی هستند، عملاً از چرخه‌یِ حیاتِ اجتماعی حذف می‌شوند و به حاشیه رانده می‌شوند. این حذفِ سیستماتیک، محصولِ نگاهی است که در آن بودجه‌هایِ رفاهی و متناسب‌سازیِ فضاهایِ شهری، در اولویت‌هایِ آخرِ سیاست‌گذاران قرار می‌گیرد و منافعِ گروه‌هایِ خاص و پروژه‌هایِ تبلیغاتی، بر حقِ تردد و اشتغالِ معلولان ارجحیت می‌یابد.
در حقیقت، معلولیت در ایران به یک «تبعیدِ خانگی» تبدیل شده است؛ چرا که نبودِ زیرساخت‌هایِ شهریِ استاندارد و قوانینِ حمایتیِ اجرایی، این قشرِ بیگناه را در بن‌بستِ انزوا گرفتار کرده است. از منظرِ حقوقِ سیاسی، محرومیتِ معلولان از فرصت‌هایِ برابر، نقضِ آشکارِ میثاق‌هایِ انسانی است که دولت‌ها موظف به رعایتِ آن‌ها هستند، اما در عمل، این مطالباتِ برحق زیرِ سایه‌یِ بحران‌هایِ خودساخته‌یِ سیاسی گم می‌شوند. حاکمیتی که نتواند کرامتِ انسانیِ ضعیف‌ترین اعضایِ خود را حفظ کند، دچارِ یک زوالِ اخلاقی در هسته‌یِ قدرتِ خویش است؛ جایی که حقوقِ معلولان نه به عنوانِ یک «حقِ مسلم»، بلکه به عنوانِ یک «صدقه‌یِ دولتی» نگریسته می‌شود و این تغییرِ جایگاهِ حق به ترحم، بزرگ‌ترین جنایتِ سیاسی علیه انسانیت است.

آزادی بیان؛ صدایی میان محدودیت و قدرت»

 

 «آزادی بیان؛


 نام: «آزادی بیان؛ صدایی میان محدودیت و قدرت»

آزادی بیان در هر جامعه‌ای، یکی از مهم‌ترین شاخص‌های توسعه سیاسی و اجتماعی به شمار می‌رود؛ مفهومی که فراتر از حق صحبت کردن، به معنای امکان اندیشیدن، نقد کردن و مشارکت آزادانه در فضای عمومی است. در ایران، آزادی بیان همواره موضوعی حساس و چندلایه بوده که در تقاطع میان سیاست، امنیت، فرهنگ و قدرت قرار گرفته است. از یک‌سو، قانون و گفتمان رسمی در برخی موارد بر حق آگاهی و بیان تأکید می‌کنند، اما از سوی دیگر، محدودیت‌ها و خطوط قرمز گسترده باعث شده‌اند که این آزادی در عمل با چالش‌های جدی روبه‌رو باشد. همین تضاد، آزادی بیان را از یک حق طبیعی به موضوعی سیاسی و مناقشه‌برانگیز تبدیل کرده است. در ساختار سیاسی ایران، نگاه به آزادی بیان اغلب تحت تأثیر ملاحظات امنیتی قرار دارد. بسیاری از نهادهای تصمیم‌گیر، کنترل جریان اطلاعات و مدیریت فضای عمومی را بخشی از حفظ ثبات سیاسی می‌دانند. در چنین شرایطی، نقدهای تند، رسانه‌های مستقل یا بیان دیدگاه‌هایی که با روایت رسمی تفاوت دارند، ممکن است نه به‌عنوان بخشی از گفت‌وگوی اجتماعی، بلکه به‌عنوان تهدید تلقی شوند. این رویکرد باعث شده است که مرز میان انتقاد و تقابل، در بسیاری از موارد مبهم باشد و افراد برای بیان نظرات خود با نوعی احتیاط دائمی مواجه شوند. یکی از مهم‌ترین پیامدهای محدودیت آزادی بیان، شکل‌گیری خودسانسوری در جامعه است. زمانی که افراد احساس کنند بیان آزادانه دیدگاه‌هایشان می‌تواند پیامدهای اجتماعی، شغلی یا حتی قضایی داشته باشد، به‌تدریج ترجیح می‌دهند سکوت کنند یا سخنان خود را تعدیل نمایند. این سکوت اجباری، نه تنها جریان طبیعی

تبادل اندیشه را مختل می‌کند، بلکه به کاهش اعتماد عمومی و تضعیف فضای گفت‌وگو نیز منجر می‌شود. جامعه‌ای که در آن افراد نتوانند آزادانه درباره مشکلات سخن بگویند، در واقع امکان اصلاح و پیشرفت را نیز از دست می‌دهد. از منظر سیاسی، آزادی بیان نقش مهمی در ایجاد تعادل میان قدرت و جامعه دارد. رسانه‌های مستقل، نویسندگان، روزنامه‌نگاران و فعالان اجتماعی می‌توانند با طرح پرسش‌ها و نقد عملکرد نهادها، به افزایش شفافیت و پاسخگویی کمک کنند. اما زمانی که این فضا محدود شود، نظارت عمومی بر قدرت نیز کاهش می‌یابد و زمینه برای گسترش بی‌اعتمادی و نارضایتی فراهم می‌شود. در چنین وضعیتی، فاصله میان مردم و حاکمیت عمیق‌تر شده و گفت‌وگوی سازنده جای خود را به سکوت یا تقابل می‌دهد. اینترنت و شبکه‌های اجتماعی نیز در سال‌های اخیر، آزادی بیان در ایران را وارد مرحله‌ای تازه کرده‌اند. این فضاها امکان دسترسی گسترده‌تر به اطلاعات و بیان دیدگاه‌ها را فراهم کرده‌اند، اما همزمان با محدودیت‌ها، فیلترینگ و کنترل بیشتری نیز مواجه شده‌اند. این تقابل نشان می‌دهد که مسئله آزادی بیان در ایران، دیگر تنها به رسانه‌های سنتی محدود نیست، بلکه به بخش مهمی از زندگی دیجیتال و ارتباطات روزمره مردم گره خورده است. در نهایت، آزادی بیان را نمی‌توان صرفاً یک مطالبه سیاسی یا فرهنگی دانست؛ این حق، بخشی اساسی از کرامت انسانی و پیش‌شرط توسعه پایدار است. جامعه‌ای که در آن نقد، پرسش و تبادل آزاد اندیشه وجود داشته باشد، توانایی بیشتری برای حل بحران‌ها و اصلاح اشتباهات خواهد داشت. آینده آزادی بیان در ایران، بیش از هر چیز، به نوع نگاه حاکمیت به جامعه و میزان پذیرش تنوع دیدگاه‌ها بستگی دارد. تا زمانی که بیان آزادانه به‌عنوان تهدید دیده شود، این حق همچنان در مرز میان سکوت و محدودیت باقی خواهد ماند؛ اما اگر آزادی بیان به‌عنوان فرصتی برای رشد و اصلاح پذیرفته شود، می‌تواند به یکی از مهم‌ترین عوامل تقویت اعتماد و پویایی اجتماعی تبدیل گردد

 

تشدید فضای سرکوب و تهدیدهای قضایی با صدور کیفرخواست برای بیش از ۲۰۰ نفر

 

سخنگوی قوه‌قضائیه رژیم اعلام کرد که برای بیش از ۲۰۰ نفر با عنوان «مزدوران دشمن» کیفرخواست صادر شده و روند رسیدگی قضایی به پرونده‌های آنان در جریان است.


به گزارش رسانه‌های حکومتی، جهانگیر، سخنگوی قوه‌قضائیه حکومتی، با اشاره به سیاست‌های سخت‌گیرانه در حوزه امنیتی تأکید کرد که هرگونه اقدام در جهت «به خطر انداختن امنیت ملی» با مجازات‌های سنگینی از جمله اعدام و توقیف اموال همراه خواهد بود.


وی در ادامه با گسترش دامنه مصادیق جرائم امنیتی افزود: افرادی که اقدام به عکس‌برداری یا فیلم‌برداری از برخی نقاط کرده و این اطلاعات را در اختیار آنچه «دشمن» خوانده می‌شود قرار دهند، مشمول قانون تشدید مجازات جاسوسی خواهند شد. به گفته او، این اقدامات به‌منزله «همکاری اطلاعاتی با دشمن» تلقی شده و می‌تواند حکم اعدام و مصادره کلیه اموال را در پی داشته باشد.

این اظهارات در شرایطی مطرح می‌شود که نهادهای حقوق بشری و جریان‌های مخالف، بارها نسبت به استفاده گسترده از عناوین امنیتی برای برخورد با فعالان و شهروندان هشدار داده‌اند. به‌ویژه، تعریف موسع از «جاسوسی» و تعمیم آن به فعالیت‌هایی مانند ثبت و انتشار تصاویر، نگرانی‌هایی را درباره محدودیت بیشتر جریان آزاد اطلاعات ایجاد کرده است.

کارشناسان این مواضع را نشانه‌ای از تشدید فضای امنیتی و تلاش برای کنترل اطلاع‌رسانی در جامعه ارزیابی می‌کنند؛ رویکردی که همزمان با افزایش نارضایتی‌های اجتماعی و گسترش فعالیت‌های اعتراضی، شدت بیشتری یافته است.


شب بلند ایران

 شعری در وصف شب‌های بلند ایران 

شب‌ِ بلندِ ایران

 ز دیوارها پر از نفسِ بغض و «پرهیز»

نان از سفره رفت و امید از نگاه‌ها
خورشید مانده پشتِ غبارِ شب‌گریز


هر روز، مردمانِ نجیب و صبورِ ما
تاوان می‌دهند به جرمِ سکوتِ تیز



یک سو جوان که آرزویش نفس کشیدن است
یک سو هراس، پشتِ نقابِ زر و ستیز


ایران، تو خسته‌ای، ولی از نفس نیفت
در ریشه‌هات مانده هنوز آتشِ تمیز


روزی دوباره پنجره‌ها باز می‌شوند
وقتی که دستِ عشق درآید به رستخیز


نه ظلم می‌ماند و نه این شبِ بلند
تاریخ، بارها زده بر سینه‌اش گریز


از خاکِ درد، لاله فراوان دمیده است
این سرزمین همیشه بلند است و ستیز

 

نام«دردهایی که کسی نمی‌شنود




 نام«دردهایی که کسی نمی‌شنود

در این روزهای ایران، آدم‌ها بیشتر از آنکه زندگی کنند، در حال تحمل کردن‌اند. خیابان‌ها شلوغ‌اند، خانه‌ها پر از آدم است، صداها همه‌جا شنیده می‌شود، اما پشت تمام این هیاهو، دردهایی وجود دارد که کسی واقعاً آن‌ها را نمی‌شنود. دردهایی که آن‌قدر تکرار شده‌اند که کم‌کم عادی به نظر می‌رسند؛ خستگی‌هایی که پشت لبخند پنهان می‌شوند، نگرانی‌هایی که شب‌ها اجازه خواب نمی‌دهند و بغض‌هایی که سال‌ها در گلوی مردم مانده‌اند بی‌آنکه فرصتی برای فریاد پیدا کنند. جامعه‌ای که مدت طولانی زیر فشار بماند، یاد می‌گیرد دردهایش را مخفی کند؛ نه چون درد ندارد، بلکه چون احساس می‌کند شنیده نخواهد شد. در ایران امروز، خیلی‌ها دیگر حتی درباره رنج‌هایشان حرف نمی‌زنند. کارگری که ماه‌ها حقوق نگرفته، مادری که نگران آینده فرزندش است، جوانی که هر روز بیشتر از رؤیاهایش فاصله می‌گیرد، زنی که زیر فشار محدودیت و ترس زندگی می‌کند، و انسانی که از فردا فقط ابهام می‌بیند؛ همه در سکوتی سنگین کنار هم زندگی می‌کنند. این سکوت، از آرامش نیست؛ از خستگی است. خستگیِ توضیح دادن دردهایی که سال‌هاست تکرار می‌شوند و باز هم چیزی تغییر نمی‌کند. از نگاه سیاسی، خطرناک‌ترین اتفاق برای یک جامعه شاید همین عادی شدن رنج باشد. وقتی فشار اقتصادی، ناامنی روانی، محدودیت‌های اجتماعی و ترس از آینده، به بخشی طبیعی از زندگی مردم تبدیل شود، جامعه آرام‌آرام به سمت فرسایش درونی می‌رود. انسان‌هایی که مدام درگیر بقا هستند، دیگر فرصتی برای آرامش، امید یا ساختن آینده ندارند. در چنین شرایطی، درد فقط فردی باقی نمی‌ماند؛ به یک وضعیت جمعی تبدیل می‌شود، وضعیتی که در آن، مردم کنار هم زندگی می‌کنند اما هرکدام در تنهایی خود فرو رفته‌اند. یکی از تلخ‌ترین دردهای امروز ایران، شنیده نشدن است. بسیاری از مردم احساس می‌کنند صدایشان جایی نمی‌رسد؛ انگار میان آنچه زندگی می‌کنند و آنچه دیده یا گفته می‌شود، فاصله‌ای عمیق وجود دارد. این احساس نادیده گرفته شدن، آرام‌آرام اعتماد را از بین می‌برد و انسان را به جایی می‌رساند که حتی امید به تغییر هم کمرنگ می‌شود. وقتی آدم‌ها باور کنند که رنجشان اهمیتی ندارد، سکوت را انتخاب می‌کنند؛ سکوتی که شاید آرام به نظر برسد، اما در درونش انبوهی از خشم، ناامیدی و اندوه جمع شده است. در این میان، نسل جوان بیش از همه زیر بار این فشارها فرسوده شده است. نسلی که با رؤیای زندگی بهتر بزرگ شد، اما حالا بیشتر از امید، اضطراب را تجربه می‌کند. بسیاری از جوان‌ها دیگر از نرسیدن نمی‌ترسند؛ از بی‌معنا شدن تلاش می‌ترسند. این حسِ بی‌ثمر بودن، یکی از عمیق‌ترین زخم‌های روانی جامعه امروز است. وقتی انسان احساس کند هرچقدر بدود، باز هم به جایی نمی‌رسد، کم‌کم بخشی از روحش خاموش می‌شود. دردهایی که کسی نمی‌شنود، همیشه با فریاد همراه نیستند. گاهی در نگاه خسته یک پدر دیده می‌شوند، در سکوت مادری که نگرانی‌هایش را پنهان کرده، در لبخند مصنوعی جوانی که دیگر امیدی به آینده ندارد، یا در انسان‌هایی که هر روز زندگی می‌کنند بی‌آنکه واقعاً احساس زنده بودن داشته باشند. این دردها آرام‌اند، اما عمیق؛ آن‌قدر عمیق که می‌توانند روح یک جامعه را فرسوده کنند. با این حال، انسان حتی در سخت‌ترین شرایط هم کاملاً خاموش نمی‌شود. زیر تمام این خستگی‌ها، هنوز قلب‌هایی هستند که آرزو دارند روزی شنیده شوند؛ روزی که درد گفتن، بی‌فایده نباشد و حقیقت زندگی مردم پشت سکوت و ترس پنهان نماند. شاید امروز بسیاری از صداها خسته باشند، اما هنوز از بین نرفته‌اند. هنوز در دل همین جامعه، امیدی کوچک وجود دارد که می‌خواهد ثابت کند انسان فقط برای تحمل کردن ساخته نشده است. ایران امروز پر از دردهایی‌ست که کسی نمی‌شنود؛ اما حقیقت این دردها، هرچقدر هم پنهان بماند، در زندگی مردم جاری است. در نگاه‌ها، در سکوت‌ها و در شب‌هایی که آدم‌ها با نگرانی به خواب می‌روند و با همان نگرانی بیدار می‌شوند. جامعه‌ای که دردهایش شنیده نشود، آرام‌آرام از درون خالی می‌شود. و شاید بزرگ‌ترین ترس همین باشد؛ اینکه انسان‌ها روزی آن‌قدر به رنج عادت کنند که دیگر حتی صدای شکستن خودشان را هم نشنوند.

مهاجر

 

مهاجر

 گاهی آدم بینِ «ماندن» و «رفتن» گم نمی‌شود؛

بینِ خاطره‌ها گم می‌شود…


بینِ صدای مادری که می‌گوید «مواظب خودت باش»
و رویایی که آن‌طرفِ مرزها دست تکان می‌دهد.



این تصویر، فقط یک آدمِ خسته نیست؛
روایتِ نسلی‌ست که
با چمدان‌های نیمه‌بسته،
با قلب‌های پُر از ترس،
و با هزار سؤالِ بی‌جواب
بزرگ شد.


نسلی که عشق را خواست،
آرامش را خواست،
آینده را خواست…
اما همیشه چیزی کم بود؛
امنیت، آزادی، امید…


گاهی آن‌قدر فکر می‌کنی
که حتی خودت را هم فراموش می‌کنی.
میانِ «اگر بروم…»
و «اگر بمانم…»
روحت آرام‌آرام فرسوده می‌شود.


و دردناک‌تر از همه،
این است که هیچ راهی
بدونِ دلتنگی نیست.


اما هنوز،
تهِ همین تاریکیِ مدادی،
یک نورِ کوچک هست؛
همان امیدی که نمی‌گذارد آدم
کاملاً فرو بریزد

اعدام فوری خواهر و برادر

  خطر اعدام فوری خواهر و برادر  زینب_موسوی و حسن_موسوی ​زینب موسوی و برادرش، حسن موسوی، که در جریان اعتراضات سراسری دی‌ماه بازداشت شده بودند...