۱۴۰۴ دی ۱۹, جمعه

اسلامیِ ایران در آستانهٔ فروپاشی

 

رژیم اسلامیِ ایران در آستانهٔ فروپاشی است، اکنون کلیسا چه خواهد کرد

 بیداری روحانی 

«محبت نیوز»- رخدادی شگرف در ایران در حال وقوع است؛ رویدادی که نشانگر گسستی بسیار عمیق‌تر از آن چیزی است که رسانه‌های غربی مایل به پذیرش آن بوده‌اند.

شعار‌هایی که امروز در خیابان‌های ایران طنین‌انداز می‌شوند، دیگر درخواست برای اصلاحات جزئی، بهبود معیشت یا حتی کاهش نفوذ روحانیون نیستند. معترضان اکنون آشکارا خواهان پایان کلیت جمهوری اسلامی هستند.

به گفته « آیناز آنی سایرس»، فعال مخالف رژیم، مردم فریاد بازگشت شاهزاده رضا پهلوی را سر داده‌اند؛ اقدامی که به طور مستقیم بنیان‌های کلامی و سیاسی رژیم را به چالش می‌کشد. این نه صرفن نوستالژی برای سلطنت است و نه یک اعتراض نمادین؛ بلکه نفی تمام‌عیار حکومت اسلامی و مطالبه‌ی آینده‌ای رها از استبداد مذهبی است. برای رژیمی که مدعی مشروعیت الهی است، چنین شعارهایی حکم حمله‌ای مستقیم به حق موجودیتش را دارد.

اهمیت این لحظه تاریخی تنها در وسعت ناآرامی‌ها نیست، بلکه در شفافیتِ هدف آن است. مردم ایران نه به یک سیاست خاص، نه به یک انتخابات مهندسی شده و نه به رکودی موقت معترض‌اند؛ آن‌ها علیه یک سیستم ایدئولوژیک قیام کرده‌اند که اقتدار دینی را با قدرت سیاسی عجین کرده و این اتحاد نامقدس را بیش از چهار دهه با خشونت تحمیل نموده است. جمهوری اسلامی با وعده حکومت روحانیون، عدالت، نظم اخلاقی و عزت ملی روی کار آمد؛ اما در عوض، ویرانی اقتصادی، فساد سیستماتیک، تجاوز منطقه‌ای و فرهنگی مبتنی بر ترس را به ارمغان آورد که با زندان، اعدام و نظارت امنیتی سرپا مانده است. فریاد خیابان‌های ایران صدای مردمی است که دیگر ادعاهای مذهبی رژیم را باور ندارند و به حکمرانی کسانی که نام خدا را ابزار حفظ قدرت کرده‌اند، تن نمی‌دهند.

واکنش رژیم از الگویی آشنا و سبعانه پیروی می‌کند: شلیک جنگی به معترضان، بازداشت‌های فله‌ای دانشجویان و فعالان، و اعدام‌های در ملاءعام که نه برای اجرای عدالت، بلکه برای ایجاد رعب و وحشت طراحی شده‌اند. قطع اینترنت تلاشی برای ایزوله کردن مردم از جهان خارج است، در حالی که ماشین تبلیغاتی رژیم مدام توهم توطئه خارجی را پمپاژ می‌کند. این تاکتیک‌ها نشانه قدرت نیستند، بلکه علائم حیاتی سیستمی هستند که چون اقتدار اخلاقی‌اش را از دست داده، تنها با زور اسلحه زنده مانده است.

برای مسیحیان، ابعاد این خیزش هم سیاسی است و هم روحانی. ایران تنها یک استبداد معمولی نیست؛ یک تئوکراسی است که ریشه در الهیاتی دارد که به روحانیون تسلط مطلق بر دولت، جامعه و وجدان فردی می‌دهد. رهبر در این نظام تنها یک مقام سیاسی نیست، بلکه به عنوان “نماینده خدا بر زمین” معرفی می‌شود که پاسخگوی هیچ نهاد انتخابی یا قانون بشری نیست. این درهم‌آمیختگی دین و دولت، ایران را به یکی از خصمانه‌ترین محیط‌های جهان برای آزادی مذهبی تبدیل کرده است.

مسیحیان در ایران تحت تهدید دائمی زندگی می‌کنند. با نوکیشان مسیحی همچون خائنین رفتار می‌شود، به کلیساهای خانگی یورش می‌برند، کتاب مقدس مصادره می‌شود و کشیشان به جرم بشارت انجیل زندانی می‌شوند. در این سیستم، بشارت مسیحیت “اقدام علیه امنیت ملی” تلقی می‌شود. وقتی ایمانِ قلبی، انحصار مذهبی حکومت را به چالش می‌کشد، تمامیتِ زندگیِ فرد جرم‌انگاری می‌شود. این جفا تصادفی نیست؛ بلکه جزء ذاتی سیستمی است که وفاداری به هیچ مرجعی بالاتر از قرائت حکومتی از اسلام را برنمی‌تابد.

با این حال، در تناقضی آشکار و عمیق، ایمان مسیحی علیرغم سرکوب بی‌رحمانه در ایران رو به رشد است. کلیساهای خانگی تکثیر می‌شوند و نوکیشان شهادت می‌دهند که از طریق کتاب مقدس و حتی رویاها با عیسی مسیح ملاقات کرده‌اند. انجیل پیش می‌رود، نه با مجوز رژیم، بلکه به این دلیل که حقیقت را نمی‌توان با زور به بند کشید. این بیداری روحانی، بطلانِ ادعای اصلی اسلام سیاسی را آشکار می‌کند: اسلام‌گرایی وعده نظم الهی از طریق کنترل تمامیت‌خواهانه را می‌دهد، اما مسیحیت نویدبخش نجات از طریق تسلیم به مسیح و رهایی از استبداد انسان‌هاست.

قیام ایران همچنین توهم خطرناکی را که دهه‌ها بر سیاست غرب سایه افکنده، برملا می‌کند. غرب با جمهوری اسلامی به عنوان یک بازیگر سیاسی عقلانی رفتار کرده که می‌توان با مذاکره و امتیازدهی رفتارش را تعدیل کرد. اما حاکمان ایران نه با منافع ملی، بلکه با تعهد ایدئولوژیک به صدور انقلاب اسلامی و حذف مخالفان هدایت می‌شوند. مردم ایران این واقعیت را بسیار بهتر از رهبران غربی درک کرده‌اند. نوک پیکان شعارهای آن‌ها نه واشنگتن و اورشلیم، بلکه نهاد روحانیت حاکم است. این یک “نه” بزرگ به ذات حکومت اسلامی است و غرب باید در سیاست‌های خود بازنگری اخلاقی کند.

در حالی که ایرانیان جان خود را برای رهایی از یوغ حکومت اسلامی به خطر می‌اندازند، برخی نهادهای غربی به طرز عجیبی همین ایدئولوژی را رمانتیک جلوه می‌دهند. زنان ایرانی حجاب اجباری را می‌سوزانند، اما دانشگاه‌های غربی آن را نماد توانمندی معرفی می‌کنند! کلیسا مسئولیت دارد با شفقت و شفافیت سخن بگوید؛ شفقت برای مردمی که زیر چکمه استبداد دینی له شده‌اند و شفافیت درباره ماهیت ایدئولوژی‌ای که آن‌ها را به بند کشیده است. کتاب مقدس بارها درباره حاکمانی هشدار می‌دهد که خود را در ردای تقدس می‌پوشانند اما گله را می‌درند. ایران امروز شاهد زنده‌ی این هشدار است.

این لحظه نیازمند دعا، بصیرت و شجاعت است. دعا برای حفاظت از معترضان و کلیسای زیرزمینی؛ بصیرت برای تشخیص تفاوت میان ایمان حقیقی و دینِ سیاسی؛ و شجاعت برای بیان حقیقت. تاریخ گواهی می‌دهد که هیچ رژیمی که بنایش بر دروغ باشد، جاودانه نیست. کلام خدا وعده می‌دهد که خداوند متکبران را خوار و ستمدیدگان را سرافراز خواهد کرد.

آنچه در ایران می‌گذرد فقط یک بحران سیاسی نیست، یک تسویه‌حساب روحانی است. جمهوری اسلامی کنترل خود را از دست می‌دهد زیرا وعده‌های توخالی‌اش در برخورد با صخره‌ی واقعیت در هم شکسته است. پرسش پیش روی غرب و کلیسا این است: آیا سرانجام این حقیقت را تصدیق خواهیم کرد، یا همچنان به توجیه سیستمی ادامه می‌دهیم که ضمن ادعای نمایندگی خدا، جان و روح انسان‌ها را خرد می‌کند؟


فریاد عدالت


فریاد عدالت 


 

فریاد عدالت؛ نگاهی تاریخی و معاصر به قیام مردم ایران

در روزهای اخیر، مردم ایران با صدایی واحد علیه سرکوب، نابرابری و محدودیت‌های آزادی‌های اساسی فریاد زده‌اند. این قیام، نه تنها واکنشی به یک حادثهٔ خاص، بلکه نتیجهٔ سال‌ها فشار اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است. اعتراضات جاری نشان می‌دهد که جامعهٔ ایرانی فارغ از سن و جنسیت، حاضر است برای کرامت انسانی، آزادی و عدالت اجتماعی ایستادگی کند. این مقاله تلاش دارد با نگاهی تاریخی، سیاسی و فلسفی، ریشه‌ها، پیامدها و مسیرهای ممکن تحقق مطالبات مردم ایران را بررسی کند.

۱. ریشه‌های تاریخی و اجتماعی قیام

ریشه‌های اعتراضات امروز ایران به دهه‌ها سیاست‌های محدودکننده و نابرابر اجتماعی بازمی‌گردد. از انقلاب مشروطه و قیام ملی علیه استبداد گرفته تا جنبش‌های اصلاح‌طلبانهٔ دهه‌های اخیر، همواره جامعهٔ ایران تلاش کرده است برای آزادی و عدالت اجتماعی صدای خود را به گوش حکومت برساند. مشکلات اقتصادی، فساد گسترده، محدودیت آزادی بیان و تبعیض‌های جنسیتی و اجتماعی، همگی موجب شکل‌گیری نارضایتی عمیق در میان شهروندان شده‌اند. این اعتراضات اخیر، نتیجهٔ تجمیع این فشارهاست و می‌تواند نقطهٔ عطفی در تاریخ معاصر ایران محسوب شود.

۲. تحلیل سیاسی قیام

از منظر سیاسی، قیام کنونی نشان می‌دهد که حکومت و نهادهای قدرت هنوز قادر به پاسخگویی مؤثر به مطالبات مردم نیستند. محدود کردن آزادی تجمع، سرکوب معترضان و کنترل شدید رسانه‌ها، نه تنها مشکلات را حل نمی‌کند، بلکه شکاف میان حکومت و مردم را افزایش می‌دهد. این وضعیت، زمینهٔ ظهور نهادهای مدنی و شبکه‌های اجتماعی مستقل را فراهم کرده است که ابزارهای اصلی برای اطلاع‌رسانی و سازماندهی اعتراضات هستند. همچنین، فشارهای بین‌المللی و توجه رسانه‌های جهانی می‌تواند نقش مهمی در حمایت از خواسته‌های مردم و تقویت فشارهای قانونی و دیپلماتیک بر حکومت ایران داشته باشد.

۳. ابعاد فلسفی و اجتماعی قیام

از دیدگاه فلسفی، قیام مردم ایران تجلی نیاز انسان به کرامت، عدالت و آزادی است. همان‌طور که فیلسوفان کلاسیک و معاصر بر اهمیت حقوق فردی و مسئولیت اجتماعی تأکید کرده‌اند، انسان بدون امکان ابراز اعتراض و مطالبهٔ حقوق خود، به شکل ناقص زندگی می‌کند. اعتراضات جاری، بیانگر ارادهٔ جمعی جامعه برای تحقق عدالت اجتماعی و مشارکت فعال در سرنوشت خود است. همچنین، این قیام یادآور این حقیقت است که هیچ سیستم سرکوبگری نمی‌تواند ارادهٔ انسانی برای آزادی و عدالت را به طور کامل خاموش کند.

۴. تحلیل حقوقی و نقض حقوق بشر

بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر، هر فرد حق دارد آزادانه نظر خود را بیان کند، در اجتماعات مسالمت‌آمیز شرکت داشته باشد و در تعیین سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود مشارکت نماید. سرکوب اعتراضات مسالمت‌آمیز، بازداشت‌های گسترده و محدودیت آزادی رسانه‌ها، ناقض تعهدات بین‌المللی ایران است. نقض این حقوق باعث تضعیف اعتماد اجتماعی، افزایش بحران‌های داخلی و محدودیت تعاملات بین‌المللی می‌شود. سازمان‌های حقوق بشری نیز بارها بر ضرورت احترام به آزادی بیان، حق تجمع و حق زندگی مسالمت‌آمیز تأکید کرده‌اند و این قیام فرصتی برای اصلاحات بنیادی در چارچوب قوانین بین‌المللی فراهم می‌کند.

۵. پیامدهای اجتماعی و داخلی

قیام کنونی می‌تواند تغییرات عمیقی در جامعهٔ ایران ایجاد کند. مردم با حضور گستردهٔ خود نشان می‌دهند که مطالبهٔ عدالت و کرامت انسانی، خواست جمعی و ملی است. این حرکت‌ها می‌توانند موجب ایجاد فضای گفت‌وگو میان حکومت و شهروندان شوند و بر سیاست‌های اقتصادی، اجتماعی و آموزشی تأثیرگذار باشند. اگرچه سرکوب کوتاه‌مدت ممکن است اعتراضات را موقتاً کاهش دهد، اما تاریخ نشان داده است که فشارهای طولانی‌مدت و نقض حقوق اساسی، نهایتاً به تحولات گسترده‌تر اجتماعی منجر می‌شود.

۶. پیامدهای بین‌المللی و منطقه‌ای

اعتراضات ایران با واکنش‌های گستردهٔ جهانی مواجه شده است. کشورهای دیگر، سازمان‌های حقوق بشری و رسانه‌های بین‌المللی، توجه خود را به سرکوب‌ها و نقض حقوق بشر معطوف کرده‌اند. این فشارها می‌تواند بر سیاست‌های دیپلماتیک و اقتصادی حکومت ایران تأثیرگذار باشد و زمینهٔ تعاملات بین‌المللی عادلانه‌تر را فراهم آورد. همچنین، این قیام می‌تواند الگویی برای جنبش‌های حقوق بشری در منطقه و دیگر کشورهای جهان باشد.

۷. چشم‌انداز آینده

مسیر آیندهٔ ایران بستگی به پاسخ حکومت و جامعه به این اعتراضات دارد. احترام به حقوق اساسی شهروندان، ایجاد کانال‌های قانونی برای مشارکت اجتماعی و اصلاحات ساختاری، می‌تواند منجر به کاهش نارضایتی‌ها و تثبیت ثبات اجتماعی شود. از سوی دیگر، ادامهٔ سرکوب و محدودیت‌ها، بحران‌های عمیق‌تر و فاصلهٔ بیشتر میان مردم و حکومت را به همراه خواهد داشت. قیام فعلی، فرصتی است تا ایران با احترام به کرامت انسانی و عدالت اجتماعی، مسیر تحول مثبت و پایدار را آغاز کند

واکنش تند پیشکسوت فوتبال ​مجید نامجومطلق به اظهارات مقامات؛ «مردم معترض، اغتشاشگر نیستند

 

واکنش تند پیشکسوت فوتبال ​مجید نامجومطلق  به اظهارات مقامات؛ «مردم معترض، اغتشاشگر نیستند ​ 



​مجید نامجومطلق، یکی از چهره‌های سرشناس فوتبال ایران، در یادداشتی انتقادی به نامیدن معترضان با عنوان «اغتشاشگر» واکنش نشان داد. وی در این متن خطاب به علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، از مردم دفاع کرده و ریشه مشکلات را در عملکرد مسئولان دانسته است.

​محورهای مهم متن:

  • دفاع از پیشینه مردم: او اشاره کرده مردمی که در جنگ هشت‌ساله (که وی به اشتباه یا استعاره ۱۲ ساله خوانده یا اشاره به دوران خاصی دارد) از وطن دفاع کردند، وطن‌پرست و شریف هستند.
  • تفکیک اعتراض از اغتشاش: نامجومطلق تاکید کرده است که معترضان به وضعیت اقتصادی و معیشتی، «اغتشاشگر» نیستند.
  • انتقاد از مسئولان: وی خطاب به حاکمیت نوشته است که به‌جای متهم کردن مردم، باید «ایراد را در خودتان پیدا می‌کردید».

معنا و مفهوم آزادی

 

معنا و مفهوم آزادی 


 معنا و مفهوم آزادی


آزادی چیست، چگونه به‌عنوان حق شناخته شد و چرا سرکوب می‌شود؟


آزادی از بنیادی‌ترین و در عین حال مناقشه‌برانگیزترین مفاهیم در تاریخ اندیشه و زندگی اجتماعی انسان است. تقریباً هیچ جامعه‌ای را نمی‌توان یافت که در آن، انسان‌ها نسبت به آزادی بی‌تفاوت بوده باشند. آزادی همواره آرزویی انسانی، مطالبه‌ای اجتماعی و عاملی تعیین‌کننده در شکل‌گیری تمدن‌ها بوده است. این مقاله می‌کوشد به این پرسش‌ها پاسخ دهد: آزادی چیست؟ چگونه به‌عنوان یک «حق» شناخته شد؟ و چرا برخی حکومت‌ها، به‌ویژه حکومت‌های ایدئولوژیک، با آن دشمنی می‌ورزند؟

۱. تعریف آزادی

آزادی به‌طور کلی به معنای توانایی انسان در انتخاب، اندیشیدن، بیان عقیده و عمل کردن بدون اجبار و سرکوب ناعادلانه است. آزادی هرگز به معنای بی‌قانونی یا هرج‌ومرج نیست، بلکه در چارچوب حقوق و آزادی‌های دیگران معنا پیدا می‌کند.

در اندیشه سیاسی و فلسفی، آزادی معمولاً در دو سطح بررسی می‌شود:

آزادی فردی: شامل آزادی اندیشه، بیان، عقیده، مذهب، پوشش، سبک زندگی و انتخاب مسیر زندگی

آزادی اجتماعی و سیاسی: شامل حق مشارکت در قدرت، رأی دادن، اعتراض، تشکیل نهادهای مدنی و دسترسی به عدالت مستقل

بدون این دو بُعد، انسان به موجودی مطیع و جامعه به ساختاری ایستا و ناپایدار تبدیل می‌شود.

۲. پیدایش مفهوم آزادی در تاریخ بشر

در جوامع ابتدایی، قدرت معمولاً در اختیار پادشاهان، فرمانروایان یا نهادهای مقدس قرار داشت و انسان‌ها ناچار به اطاعت بودند. اما تجربه‌ی مداوم ظلم، بردگی و تبعیض به‌تدریج انسان را به این آگاهی رساند که اطاعت مطلق، کرامت انسانی را نابود می‌کند.

روند تاریخی شکل‌گیری آزادی را می‌توان چنین خلاصه کرد:

رنج ناشی از استبداد → شکل‌گیری پرسش درباره عدالت

رشد اندیشه فلسفی → توجه به اختیار و اراده انسان

مبارزات اجتماعی و سیاسی → تبدیل آزادی به مطالبه عمومی

تدوین حقوق بشر → شناسایی آزادی به‌عنوان حق ذاتی انسان

بنابراین، آزادی محصول بخشش حکومت‌ها نیست، بلکه حاصل آگاهی، مقاومت و تجربه تاریخی ملت‌ها است.

۳. چرا آزادی یک «حق ذاتی» است؟

آزادی حق است، نه امتیاز؛ زیرا:

انسان دارای عقل، اراده و توان تصمیم‌گیری است

رشد علمی، فرهنگی و اخلاقی بدون آزادی ممکن نیست

جامعه‌ی فاقد آزادی، جامعه‌ای مبتنی بر ترس، ریا و خشونت پنهان است

هیچ قدرتی مشروعیت ندارد که اندیشه، بیان یا انتخاب انسان را به‌طور مطلق کنترل کند. حکومت‌ها تنها می‌توانند آزادی را به رسمیت بشناسند یا آن را نقض کنند.

۴. چرا برخی حکومت‌ها آزادی را سرکوب می‌کنند؟

حکومت‌های سرکوبگر معمولاً ویژگی‌های مشترکی دارند:

ترس از آگاهی و پرسشگری شهروندان

فقدان مشروعیت مردمی

اتکا به ایدئولوژی‌های مقدس‌نما یا امنیت‌محور

استفاده از سانسور، سرکوب، دشمن‌سازی و ارعاب

در چنین نظام‌هایی، انسان آزاد تهدیدی جدی محسوب می‌شود، زیرا انسان آزاد اطاعت کورکورانه نمی‌پذیرد و قدرت را به چالش می‌کشد.

۵. نمونه ایران و ساختار حکومت ایدئولوژیک

در کشوری مانند ایران، ساختار قدرت بر پایه‌ی تلفیق دین و سیاست شکل گرفته است. در این نوع حکومت:

تفسیر رسمی ایدئولوژی یا دین بر اراده مردم مقدم است

آزادی بیان، اعتراض، پوشش و اندیشه تهدید تلقی می‌شود

حاکمیت خود را پاسخ‌گو به مردم نمی‌داند، بلکه مدعی مشروعیت فرادست است

در نتیجه، آزادی نه‌تنها یک حق شهروندی، بلکه دشمن مستقیم ساختار قدرت تلقی شده و با ابزارهایی چون سانسور، زندان، سرکوب و حذف منتقدان مهار می‌شود.

۶. آیا می‌توان آزادی را برای همیشه سرکوب کرد؟

تجربه تاریخی نشان می‌دهد که آزادی ممکن است به‌طور موقت سرکوب شود، اما هرگز از میان نمی‌رود. آزادی ریشه در ماهیت انسان دارد و با هر نسل آگاه، دوباره زاده می‌شود. سرکوب شاید زمان بخرد، اما مانع بیداری نمی‌شود.

نتیجه‌گیری

آزادی یعنی انسان مالک اندیشه، زندگی و سرنوشت خویش باشد. بدون آزادی، نه عدالت معنا دارد، نه اخلاق، نه دین و نه پیشرفت پایدار. حکومت‌هایی که با آزادی دشمنی می‌کنند، در واقع از انسان آگاه هراس دارند.

آزادی را می‌توان محدود کرد، اما نمی‌توان نابود ساخت؛


اعتراضات ۱۴۰۴ ایران و آمار کشته شده ها

 

چهارشنبه

اعتراضات ۱۴۰۴ ایران و آمار کشته شدگان

 


توضیحی درباره اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ و جنایت جمهوری اسلامی

اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ ادامه‌ طبیعی خشم انباشته‌ مردم ایران از سال‌ها فقر، تبعیض، سرکوب، فساد ساختاری و فقدان ابتدایی‌ترین حقوق انسانی بود. این اعتراضات در شهرها و استان‌های مختلف با حضور گسترده‌ جوانان، کارگران، دانش‌آموزان و اقشار فرودست شکل گرفت و ماهیتی کاملاً مردمی و ضد‌سرکوب داشت.

پاسخ حکومت جمهوری اسلامی به این اعتراضات، نه شنیدن صدای مردم، بلکه استفاده سازمان‌یافته از خشونت مرگبار بود. نیروهای امنیتی با شلیک مستقیم گلوله جنگی، ضرب‌وشتم، بازداشت‌های گسترده و ایجاد فضای رعب و وحشت، تلاش کردند اعتراضات را خاموش کنند. کشته‌شدن کودکان و نوجوانان، هدف قرار گرفتن معترضان غیرمسلح، و جلوگیری از اطلاع‌رسانی آزاد، همگی نشان‌دهنده‌ یک جنایت سیستماتیک علیه مردم است.

این سرکوب خونین بار دیگر نشان داد که جمهوری اسلامی بقای خود را نه بر رضایت مردم، بلکه بر خشونت، سرکوب و کشتار بنا کرده است. جان‌باختگان این اعتراضات، نه «آشوبگر» بلکه شهروندانی بودند که برای حق زندگی، کرامت انسانی و آینده‌ای آزاد به خیابان آمدند. یاد و نام آن‌ها بخشی از حافظه‌ جمعی مردم ایران و سندی از جنایت حکومتی است که پاسخ‌گوی اعمال خود نیست.

فهرست اسامی جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴

(بر اساس اسامی منتشرشده تا این مقطع – این فهرست ممکن است کامل نباشد)

 امیرحسام خدایاری‌فرد

. داریوش انصاری بختیاروند

 خداداد شیروانی

 شایان اسدالهی

 مصطفی فلاحی (۱۵ ساله)

 وهاب موسوی (وهاب قاعدی)

 احمد جلیل

. سجاد والامنش (سجاد زیلایی)

. احمدرضا امانی

احد ابراهیم‌پور عبدلی

. علی عزیزی

. عرفان بزرگی

. منصور مختاری

. محمدقاسم روستا

 امیر بیات

فرشید مختاری

 رضا عظیم‌زاده

محمد بزونه

. فراز آقامحمدی

 مهدی امامی‌پور

. سروش سلیمانی

 امیرمحمد کوهکن

 محمد نوری (۱۷ ساله)

. طاها صفری (۱۵ ساله)

 ساغر اعتمادی

رضا قنبری (۱۷ ساله

فشار به هنرمندان برای حمایت از تظاهرکنندگان

 

فشار به هنرمندان برای حمایت از آشوب

، چرا همیشه به هنرمندان فشار آورده می‌شود که در اعتراضات و فتنه‌های گوناگون طرف یک جریان خاص باشند؟ پاسخ در منطق خودکامانه و انحصارطلبانه‌ای است که سال‌هاست بر برخی حلقه‌های فعال در عرصه فرهنگ و هنر سایه افکنده است؛ منطقی که جهان را به دو دسته «با ما هستی» و «نیستی و باید حذف شوی» تقسیم می‌کند.

در این چارچوب، سکوت، بی‌طرفی یا حتی تفکیک اعتراض از اغتشاش تحمل نمی‌شود و هنرمند ناچار است یا هم‌صدا شود یا هزینه حذف، تخریب و فشار را بپردازد. نکته مهم آن است که این حلقه‌ها پس از هر بحران یا اعتراض، خود به سرعت با جریان‌های حکومتی وارد همکاری می‌شوند و همان منطق «با ما باش یا حذف شو» را ادامه می‌دهند.

 

این پدیده مسبوق به سابقه است. هرگاه توهین، طرد اجتماعی، انزوا و حذف از کار توسط حلقه‌های خاص به نتیجه نرسیده، سطح فشار بالاتر رفته است؛ تا جایی که در حوادث سال 1401، حتی به ضرب‌وشتم فیزیکی در خیابان نیز متوسل شدند.

 

نمونه شاخص آن مهران رجبی است که خود بارها اعلام کرده در خیابان مورد ضرب‌وشتم قرار گرفته است. یا کاظم نوربخش که اخیراً با انتشار ویدئویی، از فشارها و هجمه‌هایی گفت که چرا باید نسبت به اعتراضات، واکنش اینستاگرامی نشان داد و عملاً از جریان آشوب حمایت کرد.

 

این فشارها تنها به یک یا دو نفر محدود نماند. برخی بازیگرانی که تصمیم گرفتند از اینستاگرام و فضای مجازی خداحافظی کنند نیز هدف حملات سازمان‌یافته قرار گرفتند؛ حتی در مواردی، گروه‌هایی با راه‌اندازی صفحات جعلی منتسب به این هنرمندان، مدیریت آن‌ها را در دست گرفتند تا مواضعی خلاف نظر واقعی‌شان منتشر کنند.

این جریانات واقعی‌اند؛ همان‌طور که مهران رجبی، بازیگر سینما و تلویزیون، صریحاً از آن پرده برداشت و گفت از هنرمندان می‌خواهند «در میدان باشند» و حمایت کنند. حال آنکه هنرمندان اصیل همواره صف اعتراض را از اغتشاش جدا دانسته‌اند؛ نه فقط امروز، بلکه در تمام برهه‌هایی که کشور با فتنه‌های گوناگون مواجه بوده است.

 

مهران رجبی تأکید می‌کند: «همیشه همین‌طور بوده. در دوره‌های قبل هم، حتی من که مواضعم مشخص بود، بدترین توهین‌ها را می‌کردند که چرا حرف نمی‌زنی. ما دنیا دیده‌ایم؛ از جنگ تا امروز. فریب این حرف‌ها را نمی‌خوریم. اما خیلی از همکاران جوان‌تر این میدان‌دیدگی را ندارند و گاهی با یک فشار، وارد ماجرایی می‌شوند که بعداً جبران‌ناپذیر است.»

 

او با اشاره به موج فحاشی در فضای مجازی می‌گوید: «امپراتوری فحاشی مجازی از صد لشکر هم اثرگذارتر شده است. بعضی‌ها گرفتار تعداد فالوئر و شبکه‌ها می‌شوند، در حالی که عزت و احترام را خدا می‌دهد، نه فضای مجازی.»

 

رجبی که خود حضور فعالی در شبکه‌های اجتماعی خارجی ندارد، می‌افزاید: «چون من در این فضاها نیستم، سراغم نمی‌آیند؛ اما به سراغ دیگران می‌روند.»

 

این بازیگر سینما و تلویزیون در ادامه به مشکلات کشور نیز اشاره می‌کند و می‌گوید: «مملکت دچار مشکلات اقتصادی و تورمی است؛ کلافی درهم‌تنیده که راه‌حلش فقط از داخل می‌گذرد. مسئولان باید جدی‌تر عمل کنند. اینکه دلارهای رانتی می‌رود و برنمی‌گردد، مردم را ملتهب می‌کند. برخورد قاطع و شفاف، اعتماد عمومی را بازمی‌گرداند.»

 

او هشدار می‌دهد که کشور زیر فشار قدرت‌های جهانی است و تجربه نشان داده هیچ‌جا با دخالت خارجی به رستگاری نرسیده است: «دشمن خیرخواه ما نیست. این را تجربه تاریخی ثابت کرده. خوشبختانه بعد از وقایع 1401، بسیاری از جوان‌ها به دشمن‌شناسی دقیق‌تری رسیده‌اند.»

 

رجبی در پایان تأکید می‌کند که سرمایه‌گذاری جریان‌های خارجی بر تحریک احساسات جوانان ادامه دارد، اما آگاهی عمومی رو به افزایش است: «باید تشخیص داد دشمن کیست و دوست کدام است. ان‌شاءالله با عقلانیت و هوشیاری، این مسائل حل خواهد شد

۱۴۰۴ دی ۱۸, پنجشنبه

۵ درصد مردم ایران

 🔻 تنها ۵ درصد مردم ایران به اینترنت جهانی دسترسی دارند



ایران اینترنت قطع شد قطع کامل 

نت‌بلاکس: 
اینترنت تهران و سایر مناطق ایران
 وارد فاز خاموشی دیجیتال شده است

نت‌بلاکس براساس داده‌های زنده از وضعیت اینترنت ایران می‌گوید «تهران و بخش‌های دیگری از ایران وارد فاز خاموشی دیجیتال شده» و وضعیت اتصالات در چندین ارائه‌دهنده، کاهش یافته است.
نت‌بلاکس: اینترنت تهران و سایر مناطق ایران وارد فاز خاموشی دیجیتال شده است

نت‌بلاکس براساس داده‌های زنده از وضعیت اینترنت ایران می‌گوید «تهران و بخش‌های دیگری از ایران وارد فاز خاموشی دیجیتال شده» و وضعیت اتصالات در چندین ارائه‌دهنده، کاهش یافته است

اسلامیِ ایران در آستانهٔ فروپاشی

  رژیم اسلامیِ ایران در آستانهٔ فروپاشی است، اکنون کلیسا چه خواهد کرد   بیداری روحانی  مردمی علیه جمهوری اسلامی، یک «بیداری روحانی» در ایران...