سرقت برای بقا»؛
پدیدارشناسیِ خردشدنِ اخلاقِ عمومی در هجومِ فقرِ مطلق
«سرقت برای بقا»؛ پدیدارشناسیِ خردشدنِ اخلاقِ عمومی در هجومِ فقرِ مطلق
«سرقت برای بقا»؛ پدیدارشناسیِ خردشدنِ اخلاقِ عمومی در هجومِ فقرِ مطلق
«سفرههای بیگوشت و فرداهای بیلبن»؛ سوءتغذیه ساختاری و جراحیِ بیرحمانهی سلامتِ کودکانِ وطن
«انقراضِ نسلِ خاطرهساز»؛ نابودیِ آخرین سرپناههای متحرکِ بقا و مرگِ نوستالژیِ خیابانیِ محرومان
اعدام آخرین پناهگاه حکومتی که از آینده میترسد
صبح امروز، بار دیگر خبر اجرای حکم اعدام چند جوان ایرانی، جامعه را در بهت، اندوه و خشم فرو برد. فارغ از نامها و پروندهها، آنچه در برابر افکار عمومی قرار دارد، پرسشی است که سالهاست بیپاسخ مانده است: آیا طناب دار است که عدالت را حفظ کند، یا تنها به ابزاری برای قدرت و ایجاد هراس تبدیل شود؟
اعدام، اگر قرار باشد به نام عدالت اجرا شود، باید آخرین و استثنایی ترین ابزار حقوقی باشد. آن هم در شرایطی که همه ویژگی های دادرسی عادلانه، استقلال دستگاه قضایی، حق دفاع، شفافیت و رعایت حقوق تضمین شده باشد. اما آنچه افکار عمومی نسبت به روند، حق دسترسی به وکیل، اعترافات اجباری یا فضای امنیتی پیرامون پروندهها پرسشهای جدی مطرح میکند، هر اجرای حکم اعدام نهتنها اعتماد عمومی را نمیکند، بلکه شکاف میان حکومت و جامعه را میسازد.
حکومتی که بیش از هر ابزار دیگری به مرگ متوسل میشود، باید از خود بپرسد که چرا برای حفظ نظم اجتماعی، بیش از آن که به اعتماد، توسعه اقتصادی، آزادیهای مدنی، آموزش، و امید تکیه کند، به مجازاتهای غیرقابلالعاده بازگشت متوسل میشود.
تاریخ نشان داده است که هیچ جامعهای با گسترش اعدام، به جامعهای آزادتر، امنتر یا عادلانهتر تبدیل نشده است. امنیت پایدار از دل قانون عادلانه، شفافیت، پاسخگویی و احترام به کرامت انسان به وجود میآید، نه از سایه چوبههای دار.
خطاب به حاکمان جمهوری اسلامی
شما سالهاست که از زبان قدرت سخن گفته اید. اما قدرتی که برای اثبات خود ناچار به گرفتن جان انسانها باشد، بیش از آن که نشانه اقتدار باشد، نشان دهنده بحران مشروعیت و ناچاری در اقناع جامعه است.
نسل جوان ایران است که با اینترنت، آگاهی، ارتباط با جهان و آرزوی زندگی بهتر رشد کرده است. این نسل را نمیتوان با ترس اداره کرد. آینده را با مرگ می توانم انجام دهم. نمیتوان اندیشه را اعدام کرد، امید را به دار آویخت یا خواستار یک ملت را به کام سنگین خاموش ساخت.
جوانان ایران سرمایه های این سرزمین اند. آنها باید در دانشگاهها، کارخانهها، آزمایشگاهها، شرکتهای دانشبنیان، مراکز هنری و میدانهای سازندگی حضور داشته باشند، نه خانوادههایشان در انتظار آخرین ملاقات، پشت دیوارهای زندان اشک بریزند.
هر جوانی که از دست میرود، تنها یک زندگی پایان نمییابد. خانوادهای فرو میریزد، آیندهای نابود میشود و زخمی تازه بر پیکر جامعه باقی میماند.
عدالت با انتقام تفاوت دارد
یکی از مهمترین اصول حقوق بشر این است که کرامت انسانی حتی در سختترین شرایط نیز نباید نادیده شود. بسیاری از افراد دیگر از تجربههای تلخ قضائی، اشتباهات جبرانناپذیر و تحول در نظامهای حقوقی، مجازات اعدام را گذاشتهاند یا اجرای آن را انجام دادهاند.
دلیل این تغییر ساده است: اگر حتی یک حکم اشتباه اجرا شود، هیچ راهی برای جبران آن وجود ندارد.
از سوی دیگر، پژوهشهای مختلف در دهههای گذشته به جماعت روشنی برسند که اعدام، بهتنهایی، نسبت به مجازاتهای سنگین دیگر بازدارندگی در کاهش جرم ایجاد میکنند. به همین دلیل، بسیاری از نظامهای حقوقی به سمت مجازاتهای جایگزین و اصلاح ساختارهای عدالت کیفری حرکت کردهاند.
چرخهای که باید شود
جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری به امید، آرامش، فرصت و اعتماد نیاز دارد. خانوادهها از مشکلات اقتصادی، بیکاری، تورم، مهاجرت گسترده نخبگان و نااطمینانی نسبت به آینده رنج میبرند. در چنین شرایطی، هر خبر اعدام، صرفنظر از جزئیات پرونده، فضای اجتماعی را سنگینتر و احساس ناامنی روانی را عمیقتر میکند.
اگر هدف، کاهش جرم و افزایش امنیت است، راهحل در اصلاح نظام آموزشی، مبارزه با فساد، ایجاد فرصتهای برابر، تقویت عدالت قضایی، شفافیت و پاسخگویی نهفته است؛ نه در افزایش شمار اعدامها.
صدای خانوادههایی که شنیده نمیشوند
پشت هر حکم اعدام، مادری قرار دارد که چشمانتظار بازگشت فرزندش بوده است؛ پدری که رؤیاهایش را از دست داده؛ خواهر و برادری که با خاطراتی نیمهتمام زندگی خواهند کرد.
هیچ جامعهای نباید به دیدن مرگ انسانها عادت کند. عادی شدن اعدام، عادی شدن خشونت است و جامعهای که خشونت در آن عادی شود، دیر یا زود هزینههای سنگینتری خواهد پرداخت.
آینده را نمیتوان اعدام کرد
قدرت واقعی از رضایت مردم، اعتماد عمومی، قانونمداری و احترام به حقوق شهروندان سرچشمه میگیرد. تاریخ نشان داده است که حکومتها با افزایش مجازاتها الزاماً پایدارتر نمیشوند؛ بلکه آنچه ماندگار است، عدالت، پاسخگویی و احترام به انسان است.
ایران به جوانانش نیاز دارد؛ به اندیشههایشان، به استعدادهایشان، به تواناییهایشان و به رؤیاهایشان.
طناب دار شاید بتواند زندگی یک انسان را پایان دهد، اما نمیتواند خواست یک ملت برای عدالت، آزادی، کرامت انسانی و آیندهای بهتر را از میان ببرد.
تاریخ، نه شمار اعدامها را بهعنوان نشانه اقتدار، بلکه نحوه رفتار حکومتها با جان انسانها را به یاد خواهد سپرد. جامعهای که ارزش زندگی را پاس بدارد، آیندهای روشنتر خواهد ساخت؛ و جامعهای که جان انسان را آسان از دست بدهد، ناگزیر با زخمهای عمیقتری روبهرو خواهد شد
آتش در مرزها، سایه بر خانه ها؛ آیا سیاست های منطقه جمهوری اسلامی به بهای معیشت ایرانیان تمام شده است؟
در جهان امروز، سیاست خارجی هر کشور باید در نهایت به امنیت، احساس و استفاده از آن کشور منجر شود. مردم از دولتها انتظار دارند منابع را برای توسعه اقتصادی، آموزش، بهداشت و افزایش کیفیت زندگی به کار ببندند.
اما در چهار دهه گذشته، سیاست منطقهای جمهوری اسلامی و نقش سپاه پاسداران در آن، همواره یکی از موضوعات مورد بحث در داخل و خارج از ایران بوده است. حامیان این سیاستها آنها را بخشی از راهبرد دفاعی و بازدارندگی ایران میدانند، در حالی که عوامل اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک این سیاستها، فشار قابلتوجهی بر کشور و مردم وارد شده است.
این مقاله با همین نگاه انتقادی، به بررسی این میپردازد که آیا سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی در کنار سایر عوامل، بر اقتصاد، امنیت و جایگاه بینالمللی ایران تأثیر گذاشته است؟
امنیت؛ از مرزها تا سفره مردم
امنیت تنها به تجهیزات نظامی یا قدرت بازدارندگی محدود نمیشود.
امنیت واقعی یعنی:
وقتی تنشهای سیاسی و امنیتی برای پیدا کردن میکند، اقتصاد نیز معمولاً از اولین بخشهایی است که آسیب میبینند.
سرمایهگذاران محتاط تر میشوند، هزینه تجارت بالا میرود و دسترسی به بازارهای جهانی تبدیل میشود.
هزینه های پنهان تنش
هر منطقه بحرانهای تنها در زمینه سیاست باقی نمیماند.
پیام های آن می تواند شامل موارد زیر باشد:
اقتصاد ایران طی سالهای گذشته تحت تأثیر مجموعهای از عوامل، از جمله تحریمها، مشکلات ساختاری داخلی، سوءمدیریت، فساد و تنشهای خارجی قرار گرفته است. بسیاری از اقتصاددانان معتقدند این عوامل بهصورت همزمان بر وضعیت معیشتی مردم اثر گذاشتهاند.
سپاه و سیاست منطقهای؛ دو روایت متفاوت
مدافعان نقشهای سپاه معتقدند در برخی از مناطق منازعات، بخشی از راهبرد دفاع پیشدستانه برای جلوگیری از انتقال به داخل مرزهای ایران است.
در مقابل، روابط اقتصادي كشورها را ميسازند كه اين سياستها خرج و سياسي سنگين را براي ايجاد ايجاد كرده، به افزايش تنش با برخي دولتها انجام ميدهند و بر اقتصاد ايران تاثيرگذار هستند.
این دیدگاه، یکی از مهمترین مباحث سیاست داخلی و خارجی ایران را شکل داده است.
مردم؛ بحران اولیه پرداختها
در هر تنش سیاسی، اولین کسانی که فشار را احساس میکنند، عادی هستند.
کارگری که قدرت خریدش کاهش یافته است.
کارآفرینی که نمیتواند مواد اولیه تهیه کند.
دانشجویی که آیندهای نامطمئن پیش روی خود میبیند.
خانوادهای که هر روز با افزایش هزینههای زندگی روبهرو است.
برای بسیاری از مردم، پرسش این است که چه کسی در عرصه سیاست پیروز شده است. بلکه این است که چرا زندگی روزبه روز بیشتر می شود.
آیا می توانم مسیر دیگری داشته باشید؟
بسیاری از سرمایهگذاریها در آموزش، فناوری، زیرساخت، صنعت و تجارت بینالمللی میتوانند به رشد خود ادامه دهند.
منتقدان میپرسند، اگر از منابع کشور صرف توسعه داخلی بیشتر شود، حمایت از تولید، آموزش، سلامت و نوآوری میشد، آیا امروز اقتصاد ایران در وضعیت بهتری قرار ندارد؟
این پرسش است که پاسخ آن نیازمند گفتوگوی عمومی، شفافیت و ارزیابی دقیق سیاستهاست.
خطاب به حاکمان جمهوری اسلامی
هیچ حکومتی بدون رضایت و امید مردم، ثبات بلندمدت نخواهد داشت.
قدرت واقعی تنها با توان نظامی سنجیده نمیشود. بلکه با کیفیت زندگی شهروندان، اعتماد عمومی، کارآمدی نهادها و توان اقتصادی نیز میشود.
اگر سیاستی، هر چند با نیت امنیت امنیت، در عمل به افزایش فشار اقتصادی، کاهش فرصتهای شغلی و گسترش نااطمینانی بینجامد، است طبیعی است که شهروندان خواهان بازنگری در آن باشند.
آینده ایران؛ توسعه یا تداوم تنش؟
ایران از امکانات فراوانی است؛ منابع طبیعی، نیروی انسانی جوان، موقعیت جغرافیایی و پیشینه علمی و فرهنگی.
پرسش اصلی این است که چگونه باید کار گرفته شود؟
آیا در مسیر افزایش تنش و انزوا، یا در مسیر توسعه اقتصادی، سازنده و بهبود کیفیت زندگی مردم؟
پاسخ به این پرسش، نسل های بعدی نیز تحت تأثیر قرار خواهند گرفت.
بحث درباره سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی، تنها یک بحث سیاسی نیست؛ بلکه به زندگی روزمره میلیونها ایرانی گره خورده است.
آنچه بیش از هر چیز مهم است، این است که هر سیاست داخلی یا خارجی، در نهایت با کیفیت یک ارزیابی شده است: آیا زندگی مردم را بهتر کرده است؟
اگر پاسخ این پرسش برای بخش بزرگی از جامعه منفی باشد، بازنگری در سیاستها نه نشان دهنده ضعف است، بلکه نشان دهنده مسئولیت پذیری در برابر ملت خواهد بود.
قدرت پایدار، از دل پویا، اعتماد عمومی، قانونمداری و احترام به حقوق حقوق شهروندان شکل میگیرند. نه صرفاً از رقابتهای منطقهای یا نمایش قدرت در عرصه بینالمللی.
سرقت برای بقا»؛ پدیدارشناسیِ خردشدنِ اخلاقِ عمومی در هجومِ فقرِ مطلق «سرقت برای بقا»؛ پدیدارشناسیِ خردشدنِ اخلاقِ عمومی در هجومِ فقرِ م...