۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

دیجیتال در وضعیت جنگ

 عضو شبکه ی مدافعین حقوق بشر در ایران


حکمرانی دیجیتال در وضعیت جنگ

از قطع اینترنت تا مهندسی ادراک جمعی

  



گاهی در میانه‌ی جنگ، آن‌چه ناپدید می‌شود نه فقط صداها و تصویرها، بلکه خود «دسترسی به واقعیت» است.

 اینترنت، این بستر به‌ظاهر بدیهی و همیشه‌در‌دسترس، در چنین لحظاتی به‌ناگاه خاموش می‌شود و جامعه را در وضعیتی از گسست اطلاعاتی فرو می‌برد؛ وضعیتی که در آن، مرز میان آن‌چه رخ می‌دهد و آن‌چه روایت می‌شود، بیش از هر زمان دیگری مبهم و قابل کنترل می‌گردد. در حمله‌ی اسرائیل و آمریکا به ایران، قطع گسترده‌ی اینترنت در ایران، این گسست را به‌وضوح نمایان ساخت. میلیون‌ها کاربر با فقدان دسترسی به شبکه‌ی جهانی مواجه شدند و جریان آزاد اطلاعات به‌شدت مختل گردید. این رخداد را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان یک اختلال فنی یا تصمیمی موقتی فهمید؛ بلکه باید آن را در چارچوب راهبردی گسترده‌تر تحلیل کرد که در آن، اینترنت به ابزاری برای مدیریت هم‌زمان امنیت، افکار عمومی و روایت جنگ تبدیل می‌شود. بر این اساس، گزارش حاضر می‌کوشد پدیده‌ی قطعی اینترنت را نه به‌مثابه یک رویداد منفرد، بلکه به‌عنوان بخشی از منطق حکمرانی دیجیتال بررسی کند؛ منطقی که در آن، کنترل جریان اطلاعات، نقشی هم‌سنگ با کنترل میدان نبرد پیدا می‌کند.


اینترنت به‌مثابه ابزار کنترل و مدیریت




در دهه‌های اخیر، اینترنت از یک ابزار ارتباطی به یکی از ارکان اصلی حیات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تبدیل شده است. بسیاری از فعالیت‌های روزمره –از ارتباطات فردی و مبادلات اقتصادی گرفته تا گردش اطلاعات و شکل‌گیری افکار عمومی—، به‌طور مستقیم به این زیرساخت وابسته‌اند. در چنین شرایطی، هرگونه اختلال یا قطع در دسترسی به اینترنت، پیامدهایی فراتر از یک مشکل فنی ساده دارد و می‌تواند به‌مثابه یک مداخله‌ی عمیق در نظم اجتماعی و جریان اطلاعات تلقی شود. با آغاز و شدت گرفتن اهمیت سیاسی اینترنت، ایده‌ی کنترل و محدودسازی آن در قالب «فیلترینگ» و «پروژه‌ی اینترنت ملی» مطرح شد. اینترنت در این بستر، نه‌تنها وسیله‌ای برای ارتباط، بلکه ابزاری کلیدی در مدیریت بحران، اطلاع‌رسانی و هماهنگی اجتماعی بود. در مقابل، کنترل یا قطع آن نیز به یکی از ابزارهای راهبردی برای بازیگران قدرت تبدیل شد؛ ابزاری که می‌تواند هم‌زمان بر امنیت داخلی، جریان اخبار و شکل‌گیری روایت‌ها تاثیر بگذارد.


برای درک قطعی اینترنت در خلال جنگ، باید از نگاه «رویدادمحور» فاصله گرفت و آن را در قالب یک «الگوی حکمرانی» دید. در ایران، اینترنت صرفاً یک زیرساخت تکنولوژیک نیست؛ بلکه به‌تدریج به بخشی از معماری قدرت تبدیل شده است، جایی که دسترسی، سرعت و اتصال، نه فقط مسائل فنی، بلکه متغیرهای سیاسی قابل تنظیم‌اند. تجربه‌های پیشین، به‌ویژه در بحران‌های داخلی و اعتراضات، نشان می‌دهد که حکومت به‌مرور به نوعی «سیاست‌گذاری اینترنت» دست یافته است. در اعتراضات «آبان ماه ۱۳۹۸» و «دی ماه ۱۴۰۴»، قطع کامل اینترنت به‌مثابه یک اقدام «حداکثری» به‌کار گرفته شد: نوعی خاموشی سراسری که هدف آن، ایجاد وقفه‌ی ناگهانی در گردش اطلاعات و فروپاشی ارتباطات افقی بود. اما گاه به‌جای خاموشی کامل، شاهد شکل پیچیده‌تری از مداخله بودیم: کندسازی هدفمند، فیلترینگ پلتفرم‌های خاص، اختلال در ابزارهای دور زدن محدودیت و مدیریت نامرئی ترافیک. این تغییر، نشانه‌ی مدیریت هدفمند جریان اینترنت، از «حق» به «امتیاز»، است.


در این چارچوب، اینترنت دیگر یک کل یکپارچه نیست؛ بلکه به مجموعه‌ای از لایه‌های قابل تفکیک تبدیل می‌شود که هرکدام می‌توانند به‌طور مستقل کنترل شوند. این همان نقطه‌ای است که مفهوم «کنترل لایه‌ای» اهمیت پیدا می‌کند: کاربر ممکن است هم‌چنان به برخی خدمات داخلی دسترسی داشته باشد، اما ارتباط او با شبکه‌ی جهانی، رسانه‌های مستقل یا پلتفرم‌های ارتباطی کلیدی مختل می‌شود. در این میان، توسعه شبکه‌ی ملی اطلاعات یا «اینترنت ملی» را باید نه فقط یک پروژه فنی، بلکه بخشی از این دکترین دانست. این شبکه امکان آن را فراهم می‌کند که در صورت لزوم، ارتباط با اینترنت جهانی کاهش یا قطع شود، بدون آن‌که کل زیرساخت ارتباطی کشور از کار بیفتد. به بیان دیگر، نوعی «دوگانه‌سازی فضا» شکل می‌گیرد: اینترنت جهانی به‌عنوان فضایی غیرقابل‌کنترل و پرریسک، و شبکه‌ی داخلی به‌عنوان فضایی مدیریت‌پذیر و امن.


آن‌چه در این روند قابل‌توجه است، تغییر جایگاه اینترنت در منطق قدرت است. اگر در گذشته، کنترل اطلاعات عمدتاً از طریق رسانه‌های رسمی اعمال می‌شد، امروز این کنترل به سطح زیرساخت منتقل شده است. یعنی به‌جای رقابت در تولید روایت، امکان دسترسی به روایت‌های دیگر محدود می‌شود. این جابه‌جایی، اینترنت را از یک «رسانه» به یک «ابزار تنظیم میدان روایت» تبدیل می‌کند. بر این اساس، قطعی اینترنت در خلال جنگ را باید ادامه و تشدید همین منطق دانست. جنگ، صرفاً شرایطی را فراهم می‌کند که این الگو به‌صورت گسترده‌تر، سریع‌تر و با توجیه امنیتی قوی‌تر اجرا شود. در نتیجه، آن‌چه در ظاهر یک واکنش اضطراری به نظر می‌رسد، در واقع بخشی از یک روند تثبیت‌شده در حکمرانی دیجیتال است؛ روندی که در آن، کنترل بحران بدون کنترل جریان اطلاعات قابل تصور نیست.


پیامدهای سیاستِ خاموشی اینترنت جهانی؛ بازآرایی جامعه، اقتصاد و ادراک 


قطع و محدودسازی اینترنت و ارتباطات در خلال جنگ، فراتر از یک اختلال تکنولوژیک، به ابزاری ساختاری برای اعمال قدرت و مهندسی اجتماعی تبدیل شد و پیامدهایی عمیق و چندلایه در حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی، رسانه‌ای و شناختی به دنبال داشت. از منظر اجتماعی، محدودسازی جریان اطلاعات و کاهش دسترسی به شبکه‌های جهانی، امکان تعامل افقی میان شهروندان و شکل‌گیری شبکه‌های مدنی مستقل را به شدت مختل کرد. کاربران در مواجهه با کاهش سرعت، فیلترینگ و اختلال در ابزارهای دور زدن محدودیت، تنها به جریان‌های اطلاعاتی رسمی و خدمات داخلی دسترسی داشتند، که این امر باعث شد روایت‌های جایگزین و اخبار مستقل تقریباً حذف شوند و فضای عمومی به یک میدان «تک‌روایت» تبدیل شود. این کنترل پیوسته‌ی جریان اطلاعات، با ایجاد نوعی خودسانسوری دیجیتال و محدودیت‌های رفتاری، رفتار اجتماعی را مهندسی می‌کند؛ به گونه‌ای که شهروندان حتی در صورت دسترسی محدود به اینترنت، از انتشار محتوای حساس یا انتقادی پرهیز می‌کنند، و بدین ترتیب، فرایندهای شکل‌گیری هویت جمعی و کنش جمعی دچار اختلال می‌شود.


در سطح اقتصادی، حکمرانی دیجیتال و محدودسازی زیرساخت‌ها، تاثیرات قابل‌توجهی بر فعالیت‌های وابسته به شبکه جهانی داشت. کسب‌وکارهای آنلاین، شرکت‌های فعال در حوزه‌ی تجارت الکترونیک و خدمات دیجیتال، به دلیل کاهش دسترسی به اینترنت جهانی و ابزارهای تبادل مالی، با کاهش شدید کارایی و درآمد مواجه شدند. فعالیت‌های فریلنسری و پروژه‌های نرم‌افزاری بین‌المللی، که وابسته به اتصال پایدار به پلتفرم‌های جهانی هستند، یا متوقف یا با افزایش هزینه و ریسک مواجه شدند. از منظر اقتصاد کلان، این محدودسازی باعث کاهش توان عملیاتی بخش دیجیتال، تمرکز فعالیت‌ها در شبکه‌های داخلی و قابل کنترل و کاهش انعطاف‌پذیری بازار شد. به بیان دیگر، اینترنت نه به‌عنوان ابزار ارتباطی، بلکه به‌عنوان بستر اقتصادی نیز تحت مدیریت و مهندسی قدرت قرار گرفت.


پیامدهای رسانه‌ای نیز همزمان قابل‌توجه است. محدودیت دسترسی به اینترنت جهانی و فیلترینگ پلتفرم‌های خبری و شبکه‌های اجتماعی خارجی، رسانه‌های مستقل و جریان‌های خبری جایگزین را به شدت تضعیف کرد و فضای رسانه‌ای را به یک نظام بسته و کنترل‌شده تبدیل نمود. روایت رسمی، بدون رقابت یا نقد مستقل، فرصت غالب شدن پیدا کرد و امکان شکل‌گیری افکار عمومی چندصدایی به شدت کاهش یافت. این وضعیت، همزمان با ایجاد کانال‌های داخلی و شبکه‌ی ملی اطلاعات، یک الگوی رسانه‌ای دوگانه ایجاد کرد؛ جایی که رسانه‌های داخلی فعالیت خود را با محدودیت و تحت نظارت شدید ادامه می‌دهند و دسترسی به جریان آزاد جهانی مسدود شده است.


قطع کامل اینترنت فرایندهای شناخت جمعی را تغییر می‌دهد. کاربران برای بازسازی تصویر واقعیت، به منابع محدود و کنترل‌شده روی می‌آورند که موجب تقویت پذیرش روایت رسمی و کاهش ظرفیت «تفکر انتقادی» می‌شود. در ادبیات روان‌شناسی اجتماعی، این پدیده با مفهوم «خودسانسوری جمعی» هم‌راستا است: شهروندان، حتی در صورت دسترسی نسبی به اطلاعات، به دلیل ترس از پیامدهای سیاسی یا اجتماعی، از بیان نظرات انتقادی پرهیز می‌کنند. تاثیرات روانی آن، شامل اضطراب، بی‌اعتمادی و احساس انزوا است، که در ترکیب با کاهش تعاملات افقی میان شهروندان، توانمندی جامعه برای تصمیم‌گیری جمعی و شکل‌گیری هویت اجتماعی را تضعیف می‌کند. شبکه‌های مدنی و اجتماعات مجازی، که عرصه‌ی تولید دانش و نقد اجتماعی هستند، با اختلال و محدودیت مواجه می‌شوند و در نتیجه، هوش جمعی جامعه به سمت تک‌روایت و انفعال سوق داده می‌شود.


به بیان دیگر، حکمرانی دیجیتال در نظام‌های اقتدارگرا، نه تنها کنترل فنی اینترنت و دسترسی به اطلاعات را هدف می‌گیرد، بلکه به بازمهندسی روانی و شناختی جامعه نیز می‌انجامد. اینترنت در این چارچوب، میدان تمرین اقتدارگرایی و ابزار مستقیم تاثیرگذاری بر ادراک، رفتار و توانایی جمعی شهروندان می‌شود؛ ابزاری که قدرت سیاسی را از سطح رسانه‌ها و نهادهای سنتی به سطح ادراک فردی و جمعی منتقل می‌کند. در نتیجه، قطع و محدودسازی اینترنت در خلال جنگ، تجربه‌ای استراتژیک از کنترل شناختی و اجتماعی ارائه می‌دهد، که نشان می‌دهد اینترنت به‌عنوان میدان سیاست‌گذاری دیجیتال، می‌تواند همزمان ابزار مدیریت بحران، مهندسی اجتماعی و تثبیت اقتدار باشد.




موخره




در واقعیت این خط‌مشی بازتابی فشرده از همان الگوی دیرپای «توزیع نابرابر» منابع طی دهه‌های گذشته است؛ الگویی که در آن «حق» دسترسی به «امتیاز» بدل شده و تخصیص آن بر مبنای نزدیکی به قدرت یا برخورداری از ثروت صورت می‌گیرد. ظهور «سیم‌کار‌ت‌های سفید» و «وی‌پی‌ان‌های چندمیلیونی» بار دیگر چهره‌ی طبقاتی دسترسی را نمایان می‌کند. در این چارچوب، دسترسی به اینترنت جهانی دیگر یک زیرساخت عمومی نیست، بلکه به امکانی نابرابر و ناپایدار فروکاسته شده است: گروهی اقلیت با دسترسی پایدار و کم‌هزینه و اکثریتی که یا با انقطاع کامل مواجه‌اند یا تنها دسترسی‌های موقت و بسیار پرهزینه دارند.




پیامدهای این سیاست فراتر از اختلال در ارتباطات است و به حوزه‌ی سیاست و اجتماع نیز کشیده می‌شود. توزیع گزینشی دسترسی به اطلاعات، شکافی در ادراک واقعیت ایجاد می‌کند و امکان گفتگوی دمکراتیک و شکل‌گیری افکار عمومی مستقل را تضعیف می‌کند. حکومت در این روند، از نماینده‌ی منافع عمومی به ابزار امتیازدهی و کنترل اطلاعات تبدیل می‌شود. تداوم قطعی اینترنت –حتی در شرایط آتش‌بس—، دیگر توجیه امنیتی هم ندارد و عملاً به ابزاری برای کنترل سیاسی جامعه بدل می‌شود: محدودسازی جریان اطلاعات، کاهش ظرفیت بسیج اجتماعی و تضعیف نظارت عمومی بر قدرت. در چنین وضعیتی، محدودسازی اینترنت نه تولید امنیت می‌کند و نه مدیریت بحران، بلکه با فرسایش اعتماد اجتماعی، خود به عامل بی‌ثباتی تبدیل می‌شود. بنابراین، مطالبه برای وصل کامل و پایدار اینترنت جهانی صرفاً یک خواست فنی یا رفاهی نیست؛ بلکه مطالبه‌ای سیاسی و حقوقی است: بازگرداندن حق دسترسی به اطلاعات به جایگاه همگانی و غیرقابل تبعیض آن. هر روز تاخیر در این اتصال، نه تنها اختلال روزمره را ادامه می‌دهد، بلکه پیام سیاسی روشنی می‌فرستد: دسترسی به اطلاعات هم‌چنان در انحصار صاحبان قدرت و ثروت باقی خواهد

نه به اعدام


نه به اعدام


ایران عزیز. امروز می‌خواهم درباره یکی از تاریک‌ترین، وحشیانه‌ترین و شرم‌آورترین صفحات تاریخ بشر صحبت کنم. موضوعی که هنوز در قرن بیست و یکم با تمام ادعاهای تمدن و پیشرفت، ادامه دارد و هر سال صدها انسان را به کام مرگ می‌فرستد. اعدام.

من سمانه محمدی، به شدت، قاطعانه و بدون هیچ اما و اگر مخالف اعدام هستم. اعدام برای من نه عدالت است، نه مجازات، نه انتقام مشروع و نه حتی آخرین راه‌حل. اعدام قتل قانونی است. قتلی که دولت با تمام قدرت، با نام قانون، با حضور مقامات قضایی و با لباس رسمی انجام می‌دهد. قتلی که بعد از آن هیچ راه برگشتی وجود ندارد. قتلی که اگر اشتباه شود، دیگر نمی‌توان آن را جبران کرد.

نگاهی به آمار وحشتناک اعدام در ایران و مقایسه آن با آمار جهانی، این واقعیت تلخ را آشکار می‌کند. طبق گزارش سالانه عفو بین‌الملل برای سال ۲۰۲۴، در جهان ۱۵۱۸ مورد اعدام ثبت شده که ۳۲ درصد افزایش نسبت به سال ۲۰۲۳ داشته است. ایران با حداقل ۹۷۲ اعدام، ۶۴ درصد کل اعدام‌های ثبت‌شده جهان را به خود اختصاص داده است. یعنی تقریباً دو سوم اعدام‌های شناخته‌شده دنیا در ایران انجام شده. در سال ۲۰۲۵ این رقم حتی وحشتناک‌تر شده و طبق گزارش مشترک ایران‌هیومن‌رایتس و ECPM، تا پایان سال حداقل ۱۶۳۹ نفر اعدام شدند که ۶۸ درصد افزایش نسبت به سال قبل است. این بالاترین رقم اعدام در ایران در بیش از سه دهه گذشته است.

بیش از ۵۰ درصد اعدام‌های ایران مربوط به جرایم مواد مخدر است. جرایمی که طبق استانداردهای بین‌المللی نباید مجازات اعدام داشته باشند. رژیم جمهوری اسلامی با این سیاست نه تنها جان هزاران نفر را گرفته، بلکه عملاً از اعدام به عنوان ابزار سرکوب و کنترل اجتماعی استفاده کرده است. این در حالی است که مواد مخدر هنوز به وفور در ایران مبادله میشود .اگر کارساز بود نباید هیچ قاتل و مجرم مواد مخدر داشتیم! در سال‌های اخیر تعداد اعدام‌های افغانستانی‌ها در ایران هم به شدت افزایش یافته و نشان می‌دهد که این سیاست تبعیض‌آمیز هم هست.

در مقایسه با آمار جهانی چین همچنان بیشترین تعداد اعدام را دارد ولی آمار دقیق آن اعلام نمی‌شود و تخمین‌ها هزاران مورد در سال است. بعد از چین، ایران رتبه دوم جهان را دارد. عربستان سعودی در سال ۲۰۲۴ حداقل ۳۴۵ اعدام داشته که دو برابر سال قبل بوده. عراق، یمن و چند کشور دیگر هم اعدام دارند ولی هیچ‌کدام به پای ایران نمی‌رسند. ایران نه تنها بیشترین تعداد اعدام را در جهان بعد از چین دارد، بلکه از نظر سرانه جمعیت هم رکورددار است. یعنی به ازای هر نفر جمعیت، ایران بیشتر از هر کشور دیگری انسان اعدام می‌کند.

هر دولتی که اعدام را تشویق، توجیه یا تجویز کند ناقض حقوق‌بشر و انسانیت است . فرقی نمی‌کند جمهوری اسلامی باشد، آمریکا باشد، چین باشد، عربستان باشد یا هر کشور دیگری. دولتی که چوبه دار را ابزار قدرت و ارعاب نگه داشته، نشان می‌دهد که هنوز به سطح تمدن انسانی نرسیده است. جمهوری اسلامی جنایتکار، چین با اعدام‌های مخفی و دسته‌جمعی، عربستان با گردن‌زنی‌های عمومی، همه در یک چیز مشترک‌اند: همه معتقدند که دولت حق دارد انسان را بکشد. این دقیقاً همان منطق وحشی و قرون‌وسطی است که هزاران سال بشر را در خون نگه داشته.

هر دینی که اعدام را تشویق، توجیه یا تجویز کند ناقض حقوق بشر و انسانیت است. تورات سنگسار را دستور می‌دهد. انجیل قصاص را. قرآن هم قصاص و حدود را. وقتی کتاب مقدس بگوید «جان در برابر جان»، «سنگسار کنید»، «گردن بزنید» یا «دست و پای مخالفان را قطع کنید»، دیگر نمی‌توان گفت این دین فقط عشق و رحمت است. این متون مستقیماً به خشونت و خونریزی دامن زده‌اند. امروز هم در کشورهایی که قوانین‌شان بر پایه همین متون بنا شده، هر روز انسان به نام خدا اعدام می‌شود. به نام شریعت، به نام عدالت الهی، به نام حفظ نظم اجتماعی. این توجیهات مذهبی، بزرگ‌ترین خیانت به انسانیت است.

اعدام هیچ‌وقت عدالت نبوده. اعدام انتقام دولتی است. انتقامی سرد، سازمان‌یافته و بی‌رحم. انتقامی که اشتباهات قضایی را هم با خود می‌برد. در ایران صدها نفر اعدام شده‌اند که بعداً ثابت شد بی‌گناه بودند. در آمریکا هم همین‌طور. در چین، ایران و عربستان هم. هیچ نظامی در جهان وجود ندارد که بتواند ادعا کند صد درصد عدالت را اجرا می‌کند. پس چرا حق کشتن را برای خود نگه داشته؟ چرا وقتی می‌تواند انسان را حبس کند، او را می‌کشد؟

اعدام انسان را انسانی‌تر نمی‌کند. او را وحشی‌تر می‌کند. جامعه‌ای که هنوز چوبه دار دارد، جامعه‌ای است که هنوز به سطح همدلی، احترام به جان انسان و ارزش ذاتی زندگی نرسیده است. ما باید به سمت جهانی حرکت کنیم که در آن اعدام به عنوان یک عمل وحشیانه و غیرانسانی، مثل برده‌داری، مثل سنگسار، مثل قطع دست، برای همیشه ممنوع شود.

نه به اعدام.  

نه به قصاص.  

نه به مرگ قانونی.

این فقط یک نظر شخصی نیست. این یک فریاد انسانی است. فریادی که باید در تمام جهان طنین‌انداز شود تا روزی برسد که دیگر هیچ انسانی به دست دولتش کشته نشود.

سمانه محمدی

 

موج جدید اعدام معترضان؛ 

عدالت یا حذف سیاسی؟

 



موج جدید اعدام معترضان؛ عدالت یا حذف سیاسی؟


در جریان اعتراضات ۲۰۲۵–۲۰۲۶، روند صدور و اجرای حکم اعدام علیه معترضان شدت گرفت.


بر اساس داده‌ها:

در یک بازه کوتاه، بیش از ۳۱۳ زندانی در جریان اعتراضات اعدام شدند

ده‌ها معترض دیگر در صف اجرای حکم قرار دارند  


روند قضایی


گزارش‌ها نشان می‌دهد بسیاری از این افراد:


به وکیل مستقل دسترسی نداشتند

در دادگاه‌های سریع و غیرعلنی محاکمه شدند

با اعترافات تحت فشار محکوم شدند


نگاه سازمان

پاسخ به چرایی بمباران مدارس و بیمارستان‌های ایران

  ناتوانی فرمانده سنتکام از پاسخ به چرایی بمباران مدارس و بیمارستانهای ایران



 گیلیبراند: ما داده‌ها و اطلاعاتی داریم که نشان می‌دهد که ۲۲ مدرسه و ده‌ها بیمارستان در ایران هدف قرار گرفته‌اند. شما قوانین حقوق بشری جنگ را رعایت کردید؟

🔹 فرمانده سنتکام: بله. جلوگیری از تلفات غیرنظامی یکی از دغدغه های شخصی و جدی من است.



گیلیبراند: پس چطور ما ۲۲ مدرسه را بمباران کردیم؟


فرمانده سنتکام: راهی وجود ندارد که ما بتوانیم آن را بررسی کنیم. نشانه های وجود ندارد.

🔸 گیلیبراند: راهی برای تشخیص یا هیچ نشانه‌ای وجود ندارد؟ کدامیک؟

🔹 فرمانده سنتکام: نشانه‌ای وجود ندارد.

🔸 گیلیبراند: خب، این نشانه‌ها همان مطالبی است که در منابع عمومی در دسترس است. آیا شما درباره این ادعاها تحقیق کرده اید؟

🔹 فرمانده سنتکام: خیر، تحقیق نکرده‌ایم.

🔸 گیلیبراند: چرا تحقیق نکرده‌اید؟ این با ادعایتان در مورد این که از تلفات غیرنظامیان جلوگیری کند، همخوانی ندارد. من در این مورد یک گزارش می‌خواهم.

 سناتور آمریکایی: هنوز هم روزانه یک میلیارد دلار صرف جنگ با ایران می‌شود

🔸 سناتور گیلیبراند: قرار است چند روز، هفته، ماه یا سال دیگر با ایران در جنگ باشید؟

🔹 فرمانده سنتکام: ما در وضعیت آتش‌بس هستیم و مسیر پیش‌رو توسط سیاست‌گذاران تعیین خواهد شد.

🔸 سناتور گیلیبراند: در حال حاضر، ما بیش از یک میلیون دلار صرف جنگ با ایران می‌کنیم. مردم از این موضوع خشمگین هستند. این رقم می‌تواند هزینه‌های مسکن، کاهش هزینه‌های غذا، کاهش هزینه‌های درمانی و پایین آوردن مخارج روزانه را کاهش دهد که به‌دلیل جنگ در ایران مدام در حال افزایش است.

.

🔸معنای قیمت بالای بنزین و گازوئیل این است که هر چیزی که آمریکایی‌ها باید برای خانواده‌هایشان بخرند گران‌تر شود.


 سناتور آمریکایی: 
حمایت آمریکا از دیکتاتوری پهلوی باعث وضعیت فعلی ایران شد

تیم کین: من بارها و بارها صحبت‌های بد و وزیر جنگ درباره ایران در سال ۱۹۷۹ شنیده‌ام اما بسیاری از داستان‌ها هستند که مردم درباره‌اش حرف نمی‌زنند. تاریخ از سال ۱۹۷۹ شروع نشده است.

🔹 آمریکا در سال ۱۹۵۳ (سال ماشین کودتای ۲۸ مرداد)، کودتایی را برای سرنگونی دولت دموکراتیک ایران رهبری کرد. آمریکا یک دیکتاتوری یعنی «شاه ایران» را سرکار نگه‌داشت و پلیس مخفی او یعنی «ساواک» را آموزش داد. سازمانی که هزاران ایرانی را شکنجه کرد، تبعید کرد، به زندان انداخت و کشت.

🔹 ۲۶ سال بعد از آن، انقلاب سال ۱۹۷۹ رخ داد و بله، آن زمان بود که شعار «مرگ بر آمریکا» سر داده شد. حمایت آمریکا از یک دیکتاتوری و سرنگونی یک دولت منتخب دموکراتیک، باعث ایجاد ایرانی شد که [با ما] بسیار ویژگی رفتار کرده است.

 اوباما درباره برجام: 
بدون شلیک یک گلوله برنامه های ایران را می توان جماعت کرد. 

 ۹۷ درصد اورانیوم آنها را خارج کردند

هیچ بحثی وجود ندارد که آن توافق را انجام دهد
 و لازم نیست ما عده زیادی آدم بکشیم یا تنگه هرمز را ببندیم.


اینترنت پرو؛ فردا برق پرو


امروز اینترنت پرو؛ فردا برق پرو



▫️در ماجرای «اینترنت پرو» عده‌ای که امروز شاهرگ‌های اینترنتی کشور را در دست دارند، برای تأمین مالی بنگاه‌های خود، قانون را مسدود کرده و نهاد دولت را بی‌اعتبار کرده است.

▫️آنها با دور زدن تنظيم تنظيم مقررات ارتباطات (که قانوني اين حوزه است) به سراغ ديگر ارکان و نهادهاي قدرت رفته و اجازه اين طرح نابخردانه را از مسيرهاي فراقانوني کرده است.

▫️ همان نقطه پنهانی است که کمتر به آن پرداخته شده است: «کنار گذاشتن مسیر قانون و نادیده گرفتن جایگاه دولت».

▫️اکنون بیم آن می‌رود که این شیوه‌های کسب درآمد، به سایر خدمات شهری نیز سرایت کند. سازمان دهی کنید، وزارت نیرو را دور بزنند و با اخذ مجوز از نهادی دیگر، تعرفه‌ای به نام «برق پرو» خلق کنند. سپس به مردم بگویند: «برق معمولی فقط برای روشن کردن یک لامپ و یخچال است. اگر می‌خواهید موبایلتان را شارژ کنید یا تلویزیون ببینید، باید برق پرو بخرید!». همان شیوه‌های جعلی که امروز بر اینترنت کشور حاکم است.

▫️در پایان خطاب به اینترنت باید گفت، بیشتر به این ملعبه‌پر خود دل نبندند؛ پیشرفت ناگزیر فناوری و توسعه روش‌های جدیدتر استفاده از اینترنت، سرنوشت این حق مسلم شهروندی را تغییر خواهد داد.

▫️آقایان بدانند آنچه امروز در این خُرده‌بازار فصلی به حراج گذاشته‌اند، حجم و پهنای باند نیست؛ بلکه «انسجام ملی» و «عِرق به وطن» است و چه چیزی در این سودا از آن خود می‌سازد، تنها افزایش سرمایه نیست، بلکه انباشت نفرت و نفرین مردم است... اما فردا که فصل این کاسبی تمام شد، دیگر چه چیزی از این مملکت را به حراج خواهند شد.    r

پیش‌شرط اقتصادی

 

پیش‌شرط اقتصادی فراموش‌شده است




▫️اگرچه بسیار از آسیا، آسیا و آمریکای لاتین در قرن بیستم استقلال سیاسی خود را به دست آوردند، اما وابستگی‌های اقتصادی، سلسله‌مراتب فرهنگی و روابط نابرابر قدرت همچنان پابرجا مانده‌اند.

▫️امروز استعمارزدایی فقط به معنای تاریخی نیست، بلکه برای بازاندیشی در روابط قدرت جهانی، نظام‌های دانایی و ساختارهای نهادی است.

▫️موضوع بر سر عدالت معرفتی، اصلاح نهادها و به رسمیت شناختن تجربه‌ها و نظام‌های دانایی متنوع است. زمانی که روابط جهانی بر پایه سلسله‌مراتب پنهان شکل بگیرند، دستیابی به نظمی پایدار برای صلح خواهد بود.

▫️کسانی که استعمارزدایی را صرفاً پروژه‌های هویتی می‌دانند، واقعاً آن را دست‌کم می‌گیرند. در نهایت، موضوع اصلی این است: چگونه می‌توانم جهانی بسازم که در آن کرامت، دانش و مشارکت انسان‌ها بر اساس نابرابری‌های تاریخی قدرت تعیین شود؟ شاید این مهم‌ترین چالش قرن بیست‌ویکم باشد.



اورانیوم ایران را بدون جنگ گرفتیم

  اوباما میگه که در مورد ایران 

اورانیوم ایران را بدون جنگ گرفتیم




▫️توافق هسته‌ای وارده بدون ورود به درگیری یا تشدید تنش‌های منطقه‌ای، از بحران بحران در تنگه هرمز، نتایج قابل توجهی به همراه داشته باشد.

▫️ما این کار را بدون شلیک حتی یک موشک انجام دادیم. ۹۷ درصد از اورانیوم غنی‌شده ایران را کاهش داد. این یک روشن است و بدون نیاز به جنگ، بدون کشتار می‌روید و بدون اینکه در موقعیت‌های مختلف قرار بگیرید، مانند بسته شدن تنگه هرمز برود، به نتیجه رسید. 

دیجیتال در وضعیت جنگ

 عضو شبکه ی مدافعین حقوق بشر در ایران حکمرانی دیجیتال در وضعیت جنگ از قطع اینترنت تا مهندسی ادراک جمعی    گاهی در میانه‌ی جنگ، آن‌چه ناپدید ...