اژهای: قوهقضائیه برای بیماریهای کشوری
که امنیت را مخدوش کنند، قاطعتر از همیشه است.
اژهای: قوهقضائیه برای بیماریهای کشوری
که امنیت را مخدوش کنند، قاطعتر از همیشه است.
حکم اعدام برای ۱۰
پرونده میدان شهدای اصفهان صادر شد
مسیحیان ایران؛ وقتی عبادت هم زیر نگاه امنیتی حکومت قرار میگیرد
مسیحیان ایران؛ وقتی عبادت هم زیر نگاه امنیتی حکومت قرار میگیرد
جمهوری اسلامی خود را حکومتی دینی معرفی میکند، اما تجربه بسیاری از مسیحیان ایران نشان میدهد که حکومت دینی لزوماً به معنای آزادی دینی نیست. در واقع، حکومت میخواهد تعیین کند کدام شکل از دین قابل قبول است و کدام شکل باید تحت کنترل امنیتی قرار گیرد. کمیسیون آزادی مذهبی بینالمللی آمریکا در ارزیابی خود از ایران، وضعیت آزادی مذهبی را بسیار وخیم توصیف کرده و تأکید کرده است که حکومت ایران اقلیتهای مذهبی از جمله بهائیان، مسیحیان، یهودیان و اهل سنت را بهطور سیستماتیک هدف قرار میدهد. این مسئله بهخصوص درباره نوکیشان مسیحی و گروههایی که خارج از چارچوبهای مورد تأیید حکومت فعالیت مذهبی دارند، اهمیت پیدا میکند. انسان حق دارد باور مذهبی خود را انتخاب کند، تغییر دهد، عبادت کند و با همکیشان خود گردهم بیاید. اینها حقوقی بنیادی هستند و نباید به مجوز سیاسی حکومت وابسته باشند. اما وقتی یک حکومت درباره محل عبادت، نوع اجتماع مذهبی و حتی محتوای اعتقاد مردم تصمیم میگیرد، دیگر با آزادی دین روبهرو نیستیم؛ با کنترل دین توسط دولت روبهرو هستیم. اینجا تناقض جمهوری اسلامی آشکار میشود. حکومتی که مدعی است دین باید در جامعه حضور داشته باشد، در عمل میخواهد دین را تحت کنترل خود نگه دارد. دین مطلوب حکومت، دینی است که در چارچوب سیاسی حکومت حرکت کند؛ اما دین آزاد، دینی است که دولت نتواند آن را به میل خود مهندسی کند. اگر یک مسیحی در خانه خود کتاب مقدس میخواند، چرا باید این اقدام امنیتی تلقی شود؟ اگر گروهی از شهروندان دعا میکنند، چرا باید حکومت از آن احساس تهدید کند؟ اگر ایمان واقعی است، چرا باید با پرونده قضایی از آن جلوگیری کرد؟ پاسخ این پرسشها نشان میدهد که مسئله حکومت فقط دین نیست؛ مسئله قدرت است. حکومت نمیخواهد تنها بر رفتار سیاسی مردم کنترل داشته باشد؛ میخواهد بر فضای فکری و اعتقادی جامعه نیز کنترل داشته باشد. این همان چیزی است که آزادی مذهبی را تهدید میکند. مسیحیان ایران نیز مانند هر شهروند دیگر حق دارند بدون ترس از بازداشت و تعقیب، ایمان خود را زندگی کنند. هیچ حکومتی حق ندارد به انسان بگوید چه چیزی را باید باور کند. میتوان یک انسان را زندانی کرد، اما نمیتوان باور او را با حکم دادگاه تغییر داد. میتوان کلیسا را تعطیل کرد، اما نمیتوان ایمان را با دستور حکومتی از ذهن انسان پاک کرد. جمهوری اسلامی اگر واقعاً به دین احترام میگذارد، باید نخستین اصل دینی و انسانی را بپذیرد: ایمان اجباری، ایمان نیست. عبادتی که زیر تهدید انجام شود، آزادی مذهبی نیست. و حکومتی که برای حفظ قدرت خود به سراغ اعتقاد انسانها میرود، در واقع مرز میان حکومت و وجدان انسانی را شکسته است
بحران رأس قدرت؛ وقتی مشروعیت از مردم جدا میشود
پس از مرگ علی خامنهای، جمهوری اسلامی با یکی از حساسترین انتقالهای قدرت در تاریخ خود روبهرو شد. مسئله فقط انتخاب یک رهبر جدید نبود؛ مسئله این بود که چه کسی و با چه سازوکاری قرار است رأس نظامی را در اختیار بگیرد که در طول دههها قدرت فوقالعادهای در ساختار سیاسی ایران پیدا کرده است. انتخاب مجتبی خامنهای، پسر رهبر پیشین، این پرسش را بسیار جدیتر کرد که آیا جمهوری اسلامی از مفهوم «جمهوریت» فاصله گرفته و به سمت تمرکز خانوادگی و امنیتی قدرت حرکت کرده است. این پرسش زمانی جدیتر میشود که گزارشهای رویترز درباره نقش سپاه در انتقال قدرت را در نظر بگیریم. رویترز گزارش کرده بود که مجتبی پس از انتخاب به رهبری همچنان در سکوت باقی مانده و منابع، نقش سپاه پاسداران را در بالا آمدن او برجسته کردهاند.بنابراین مسئله امروز فقط این نیست که چه کسی عنوان «رهبر» را در اختیار دارد. مسئله این است که چه کسی قدرت واقعی را اعمال میکند. اگر یک رهبر رسمی وجود داشته باشد اما تصمیمهای اساسی توسط شبکهای از فرماندهان نظامی و امنیتی گرفته شود، آنگاه باید میان «عنوان قدرت» و «قدرت واقعی» تفاوت گذاشت. این همان بحران مشروعیتی است که جمهوری اسلامی با آن مواجه است. حکومت ممکن است از نظر حقوقی و ساختاری رهبر داشته باشد، اما مشروعیت سیاسی چیزی نیست که با عنوان رسمی ایجاد شود. مشروعیت زمانی شکل میگیرد که بخش بزرگی از جامعه، حق حکومت کردن را بپذیرد. در ایران امروز، پس از سالها اعتراض، سرکوب، اعدام، بحران اقتصادی و محدودیتهای گسترده اجتماعی، این پذیرش عمومی بهشدت محل پرسش است. حکومت نمیتواند تنها با استناد به قانون اساسی خود را مشروع معرفی کند؛ زیرا پرسش اصلی این است که خود این ساختار تا چه اندازه نماینده اراده واقعی مردم است. اگر مردم در تعیین رأس قدرت نقشی واقعی ندارند، چگونه میتوان انتظار داشت که نتیجه را بهعنوان انتخاب خود بپذیرند؟ انتقال قدرت از پدر به پسر نیز این پرسش را تشدید کرده است. جمهوری اسلامی در آغاز خود را جمهوری معرفی کرد، اما امروز منتقدان میپرسند چگونه ممکن است عالیترین جایگاه سیاسی کشور به فرزند رهبر قبلی برسد و این انتقال، تا این اندازه تحت تأثیر ساختار نظامی و امنیتی قرار گیرد. مسئله فقط شخص مجتبی خامنهای نیست. مسئله ساختاری است که اجازه داده قدرت در چنین دایره محدودی متمرکز شود. ایران نیازمند حکومتی است که مشروعیت خود را از رضایت شهروندان بگیرد، نه از ترس، اسلحه، زندان و انحصار سیاسی. ممکن است حکومت یک رهبر داشته باشد، اما اگر جامعه او را نپذیرد، بحران مشروعیت همچنان باقی است. امروز بحران جمهوری اسلامی فقط بحران «رهبری» نیست؛ بحران اعتماد است. بحران اعتماد میان مردم و حکومتی که سالهاست از پاسخگویی واقعی فرار کرده است. هیچ رهبر تازهای نمیتواند این بحران را تنها با تغییر نام حل کند. اگر ساختار قدرت همان ساختار گذشته باقی بماند، تغییر چهره در رأس حکومت چیزی جز بازسازی ظاهری یک نظام فرسوده نخواهد بود.
صدرا مجیب یزدانی
امید؛ چیزی فراتر از آرزو
در سختترین دورههای تاریخ، شاید مهمترین چیزی که یک جامعه را زنده نگه میدارد، امید باشد.
اما امید را نباید با خیالپردازی اشتباه گرفت.
امید یعنی انسان بتواند در دل شرایط دشوار هنوز احتمال تغییر را تصور کند.
کسی که امیدوار است، الزاماً نمیگوید همه چیز خوب است؛ میگوید میتوان برای بهتر شدن تلاش کرد.
این تفاوت بسیار مهم است.
حافظه تاریخی ایران
تاریخ ایران سرشار از دورههای شکوفایی و بحران است.
جنگها، حملات، تغییر حکومتها، بحرانهای اقتصادی و اجتماعی بارها ساختارهای سیاسی و اجتماعی ایران را دگرگون کردهاند.
با این حال، عناصر مهمی از فرهنگ ایرانی توانستهاند ادامه پیدا کنند.
زبان فارسی یکی از مهمترین نمونههاست.
ادبیات فارسی نیز فقط مجموعهای از آثار ادبی نیست؛ حافظهای فرهنگی است که اندیشه، عشق، اخلاق، عرفان، فلسفه و تجربه تاریخی ایرانیان را از نسلی به نسل دیگر منتقل کرده است.
این استمرار فرهنگی به بسیاری از ایرانیان یادآوری میکند که جامعهها میتوانند پس از بحران دوباره خود را بازسازی کنند.
امید در برابر یأس
استبداد و بحران فقط با فشار فیزیکی عمل نمیکنند.
گاهی خطرناکترین اثر بحران، ایجاد این باور است که «هیچ چیز تغییر نمیکند».
وقتی انسان باور کند هیچ آیندهای وجود ندارد، انگیزه تلاش را از دست میدهد.
اما امید این زنجیره را میشکند.
امید میگوید:
ممکن است امروز دشوار باشد، اما فردا از پیش تعیین نشده است.
ممکن است تغییر سریع نباشد، اما غیرممکن نیست.
ممکن است یک فرد نتواند جامعه را تغییر دهد، اما میتواند بخشی از آن تغییر باشد.
امید فعال
امید واقعی بدون عمل ناقص است.
امید فعال یعنی آموزش دادن، آگاه شدن، کمک به دیگران، حفظ ارتباط اجتماعی، ساختن کسبوکار، تربیت نسل جدید، حفظ فرهنگ و تلاش برای بهتر کردن محیط اطراف.
حتی در شرایط دشوار، هر اقدامی که ظرفیت جامعه را افزایش دهد، نوعی سرمایهگذاری روی آینده است.
یک معلم که دانشآموزی را بهتر آموزش میدهد، در آینده کشور نقش دارد.
یک پزشک که مسئولانه کار میکند، در آینده کشور نقش دارد.
یک مهندس که فناوری میسازد، نقش دارد.
یک نویسنده که حقیقت را ثبت میکند، نقش دارد.
یک خانواده که فرزندش را با احترام به انسان و قانون تربیت میکند، نقش دارد.
بنابراین آینده فقط در دست سیاستمداران نیست.
رؤیای ایران بهتر
ایران آینده میتواند کشوری باشد که در آن منابع طبیعی به جای اتلاف، برای توسعه استفاده شوند؛ دانشگاهها بتوانند آزادانه دانش تولید کنند؛ جوانان مجبور نباشند برای ساختن آینده خود کشور را ترک کنند؛ زنان و مردان از فرصتهای برابر برخوردار باشند؛ اقتصاد بر تولید و دانش تکیه کند و قانون برای همه یکسان باشد.
این آینده یک رؤیای ساده نیست.
اما هیچ جامعهای بدون توانایی تصور آینده بهتر نمیتواند آن را بسازد.
اول باید بتوانی آینده را تصور کنی، سپس درباره آن گفتوگو کنی، بعد برای آن برنامه بسازی و در نهایت برای تحققش تلاش کنی.
امید و نسلهای آینده
شاید مهمترین پرسش این باشد:
ما چه کشوری برای فرزندان خود میخواهیم؟
کشوری که در آن ترس بر زندگی حاکم باشد؟
یا کشوری که انسان بتواند بدون ترس از آینده برای زندگی خود تصمیم بگیرد؟
پاسخ به این پرسش، معنای واقعی امید است.
امید ایرانیان در نهایت امید به یک حکومت یا یک سیاستمدار نیست.
امید به توانایی جامعه برای بازسازی خود است.
امید به جوانانی است که هنوز رؤیا دارند.
امید به خانوادههایی است که میخواهند فرزندانشان آینده بهتری داشته باشند.
و امید به این باور است که هیچ وضعیت سیاسی و اجتماعی تا ابد ثابت نمیماند.
تاریخ همواره در حرکت است.
و ملتها، اگر اراده یادگیری و ساختن داشته باشند، میتوانند مسیر خود را تغییر دهند
نسل جدید و یک ایران متفاوت
هر نسل جهان را کمی متفاوت از نسل قبل میبیند.
جوان ایرانی امروز در جهانی زندگی میکند که فاصلهها به اندازه گذشته معنا ندارند. یک تلفن همراه میتواند انسان را در چند ثانیه به دانشگاهی در اروپا، یک شرکت فناوری در آمریکا، یک کتابخانه در آسیا یا یک گفتوگوی جهانی متصل کند.
این دسترسی گسترده به اطلاعات، نگاه جوانان را تغییر داده است.
جوان امروز مقایسه میکند.
میپرسد چرا در جایی امکان خاصی وجود دارد و در جای دیگر نیست.
میبیند دیگران چگونه زندگی میکنند.
تجربههای مختلف را میخواند.
و درباره آینده خودش سؤال میکند.
همین پرسشگری یکی از مهمترین نیروهای تغییر اجتماعی است.
شکستن ترس از پرسیدن
جامعهای که در آن پرسیدن دشوار باشد، دیر یا زود با بحران مواجه میشود.
جوانان معمولاً نخستین گروهی هستند که درباره چیزهایی سؤال میکنند که نسلهای قبل شاید از پرسیدن آنها خودداری کرده باشند.
چرا؟
چگونه؟
آیا راه دیگری وجود ندارد؟
آیا این قانون عادلانه است؟
آیا میتوان بهتر زندگی کرد؟
آیا میتوان جامعهای متفاوت ساخت؟
این پرسشها ممکن است برای برخی خطرناک یا ساختارشکن به نظر برسند، اما در بسیاری از موارد موتور اصلی تحول اجتماعی هستند.
جوانان و فناوری
یکی از تفاوتهای بزرگ نسل جدید با نسلهای گذشته، دسترسی به فناوری است.
شبکههای اجتماعی، ابزارهای ارتباطی، هوش مصنوعی، آموزش آنلاین و رسانههای دیجیتال امکانهایی فراهم کردهاند که چند دهه پیش تصورشان دشوار بود.
اما فناوری هم فرصت است و هم مسئولیت.
اگر از آن برای انتشار اطلاعات نادرست استفاده شود، میتواند جامعه را دچار آشفتگی کند.
اگر برای آموزش، آگاهیرسانی، ارتباط و تولید دانش استفاده شود، میتواند نیرویی عظیم برای توسعه باشد.
بنابراین جوانان آینده باید فقط مصرفکننده فناوری نباشند؛ باید سازنده فناوری باشند.
جوانان و ساختن اقتصاد آینده
ایران برای پیشرفت به میلیونها جوان نیاز دارد که بتوانند کار کنند، یاد بگیرند و نوآوری کنند.
اقتصاد آینده دیگر فقط بر نفت، منابع طبیعی یا صنایع سنتی متکی نخواهد بود.
دانش، نرمافزار، هوش مصنوعی، پزشکی پیشرفته، انرژیهای پاک، مهندسی، کشاورزی هوشمند و صنایع خلاق میتوانند بخش بزرگی از اقتصاد آینده را شکل دهند.
جوان ایرانی اگر فرصت داشته باشد، میتواند در بسیاری از این حوزهها نقشآفرین باشد.
بنابراین سرمایه اصلی کشور فقط نفت و گاز نیست.
سرمایه اصلی، انسان است.
جوانان و فرهنگ سیاسی
جامعه آینده تنها به متخصصان فنی نیاز ندارد؛ به شهروندانی نیاز دارد که بتوانند با اختلاف نظر زندگی کنند.
دموکراسی فقط صندوق رأی نیست.
دموکراسی یعنی پذیرفتن اینکه دیگران ممکن است با ما مخالف باشند.
یعنی یاد بگیریم بدون توهین گفتوگو کنیم.
یعنی بدانیم هیچ گروهی مالک همیشگی حقیقت نیست.
یعنی قانون برای دوست و مخالف یکسان باشد.
اگر نسل جوان بتواند این فرهنگ را در خود تقویت کند، حتی مهمتر از تغییرات سیاسی، یک تحول فرهنگی اتفاق خواهد افتاد.
زن و مرد؛ دو ستون آینده
هیچ کشوری نمیتواند نیمی از جمعیت خود را از مشارکت کامل در زندگی اجتماعی محروم کند و انتظار پیشرفت داشته باشد.
زنان ایرانی در حوزههای علمی، پزشکی، هنری، دانشگاهی، اقتصادی و اجتماعی تواناییهای گستردهای از خود نشان دادهاند.
آینده ایران نیازمند استفاده از استعداد همه شهروندان است.
جوانان زن و مرد باید بتوانند در کنار یکدیگر کشور را بسازند.
برابری در این معنا فقط یک شعار سیاسی نیست؛ یک ضرورت توسعهای است.
جوانان و مسئولیت
اما نباید تمام بار آینده را بر دوش جوانان گذاشت.
نسلهای مختلف باید با یکدیگر همکاری کنند.
نسل قدیمیتر تجربه دارد.
نسل جوان انرژی و نگاه تازه دارد.
تجربه بدون نوآوری ممکن است متوقف شود و نوآوری بدون تجربه ممکن است اشتباهات گذشته را تکرار کند.
پس ایران آینده به گفتوگوی نسلها نیاز دارد.
جوانان؛ از اعتراض تا ساختن
اعتراض میتواند بیانگر نارضایتی باشد، اما ساختن مرحلهای دشوارتر است.
ساختن دانشگاه.
ساختن اقتصاد.
ساختن رسانه.
ساختن قانون.
ساختن اعتماد.
ساختن نهادهای مدنی.
ساختن فرهنگ گفتوگو.
و مهمتر از همه، ساختن جامعهای که در آن انسان بتواند آزادانه زندگی کند و مسئولیت انتخابهای خود را نیز بپذیرد.
اگر نسل جوان امروز بتواند از مرحله صرفاً مخالفت با وضع موجود به مرحله طراحی و ساختن آینده برسد، نقش آن در تاریخ ایران بسیار بزرگ خواهد شد.
ایران فردا
ایران فردا را نمیتوان فقط با حسرت گذشته ساخت.
گذشته باید شناخته شود، اما آینده باید طراحی شود.
جوانان باید تاریخ ایران را بدانند، اما همزمان علوم جدید را بیاموزند.
باید زبان فارسی را حفظ کنند، اما زبانهای جهان را نیز یاد بگیرند.
باید به فرهنگ خود افتخار کنند، اما با فرهنگهای دیگر نیز گفتوگو کنند.
باید آزادی بخواهند، اما مسئولیت آزادی را نیز بپذیرند.
باید عدالت بخواهند، اما عدالت را برای مخالف خود نیز بخواهند.
این شاید بزرگترین آزمون نسل آینده باشد.
پایان؛ آینده هنوز نوشته نشده است
هیچ نسلی نمیتواند تضمین کند که آینده دقیقاً مطابق رؤیاهایش خواهد شد.
اما هر نسل میتواند سهم خود را در ساختن آینده ایفا کند.
جوانان ایران امروز در نقطهای تاریخی قرار گرفتهاند.
آنها میتوانند تنها شاهد تاریخ باشند یا در ساختن آن نقش بگیرند.
میتوانند فقط از گذشته سخن بگویند یا از گذشته درس بگیرند و آینده را بسازند.
میتوانند تنها آرزوی آزادی داشته باشند یا فرهنگ آزادی، قانون و مسئولیت را نیز در زندگی روزمره خود تمرین کنند.
ایران آینده در نهایت به دست کسانی ساخته خواهد شد که بتوانند رؤیا را به دانش، دانش را به عمل و عمل را به نهادهای پایدار تبدیل کنند.
و شاید بزرگترین امید این باشد که نسلی که امروز درباره آینده سؤال میکند، فردا نسلی باشد که پاسخ آن سؤالها را در زندگی واقعی خود
تا به حال شده چیزی را خیلی بخواهی، اما ندانـی چطور باید به آن برسی؟
کتاب «بنویس تا اتفاق بیفتد» از آن کتابهایی است که روی یک ایده ساده اما تأثیرگذار تمرکز میکند: وقتی خواستهها، هدفها و رؤیاهایت را مینویسی، ذهن تو آنها را جدیتر دنبال میکند.
نوشتن قرار نیست بهتنهایی معجزه کند؛ اما میتواند افکار پراکنده را به هدفی روشن تبدیل کند و به تو کمک کند قدمهای واقعیتری برای رسیدن به آن برداری.
پیام اصلی کتاب این است که بسیاری از ما خواستههای مشخصی داریم، اما آنها را فقط در ذهن خود نگه میداریم.
وقتی چیزی را مینویسیم، آن خواسته از یک فکر مبهم به یک هدف مشخص تبدیل میشود.
نوشتن یعنی به ذهن خودت میگویی: این موضوع برای من مهم است.
به همین دلیل، نوشتن اهداف میتواند باعث شود فرصتها، انتخابها و اقدامهایی را که قبلاً نادیده میگرفتیم، راحتتر ببینیم.
#نوشتن #هدف #موفقیت
وقتی هدف فقط در ذهن ماست، خیلی راحت تغییر میکند یا فراموش میشود.
اما وقتی آن را روی کاغذ میآوریم، مجبور میشویم دقیقتر فکر کنیم.
مثلاً به جای اینکه بگوییم «میخواهم موفق شوم»، میتوانیم بنویسیم:
«میخواهم تا پایان سال یک مهارت جدید یاد بگیرم و از آن درآمد کسب کنم.»
حالا هدف واضحتر شده است و میتوان برای رسیدن به آن برنامهریزی کرد.
یکی از نکات مهم این رویکرد این است که اهداف نباید بیش از حد کلی باشند.
اگر میخواهی سفر کنی، فقط ننویس «میخواهم سفر بروم».
بنویس کجا میخواهی بروی، چه زمانی، چرا این سفر برایت مهم است و برای انجام آن چه چیزهایی لازم داری.
هرچه تصویر ذهنی تو روشنتر باشد، تصمیمگیری برای رسیدن به آن نیز آسانتر میشود.
#هدفگذاری یعنی تبدیل یک آرزوی مبهم به چیزی که بتوانی برایش قدم برداری.
یکی از مهمترین نکتههایی که نباید از این نوع کتابها اشتباه برداشت کنیم این است که فقط نوشتن آرزوها باعث تحقق آنها نمیشود.
نوشتن، نقطه شروع است.
بعد از نوشتن هدف باید از خودت بپرسی:
«امروز برای نزدیکتر شدن به این هدف چه کاری میتوانم انجام بدهم؟»
حتی یک قدم کوچک هم مهم است.
اگر هدف تو یادگیری زبان است، امروز میتوانی ۲۰ دقیقه تمرین کنی.
اگر میخواهی کتاب بنویسی، امروز میتوانی یک صفحه بنویسی.
اگر میخواهی کسبوکاری راه بیندازی، امروز میتوانی درباره اولین قدم تحقیق کنی.
یکی از سادهترین تمرینهایی که میتوانی از همین امروز شروع کنی، داشتن یک دفتر مخصوص اهداف است.
در این دفتر بنویس:
۱. چه چیزی میخواهم؟
۲. چرا آن را میخواهم؟
۳. برای رسیدن به آن چه موانعی دارم؟
۴. اولین قدم من چیست؟
۵. امروز چه کاری میتوانم انجام دهم؟
بعد از مدتی میتوانی به نوشتههای قبلی خودت برگردی و ببینی چقدر تغییر کردهای.
نوشتن فقط برای تعیین اهداف نیست.
گاهی نوشتن به ما کمک میکند بفهمیم واقعاً چه میخواهیم.
ممکن است تصور کنیم یک شغل، یک رابطه، یک خانه یا یک سبک زندگی را میخواهیم؛ اما وقتی شروع به نوشتن میکنیم، متوجه شویم چیزی که واقعاً دنبالش هستیم، احساس امنیت، آزادی، آرامش یا استقلال است.
گاهی نوشتن جواب سؤالهای ما را پیدا نمیکند؛ بلکه سؤال درست را به ما نشان میدهد.
#خودشناسی #رشد_فردی #انگیزه
اگر بخواهیم پیام این کتاب را در چند جمله خلاصه کنیم، میتوان گفت:
خواستههایت را مشخص کن، آنها را بنویس، باورها و موانعت را بررسی کن و بعد برای رسیدن به آنها اقدام کن.
نوشتن قرار نیست جای تلاش را بگیرد.
اما میتواند ذهن تو را منظم کند، هدفهایت را روشنتر کند و باعث شود قدمهایی را ببینی که قبل از آن به آنها توجه نمیکردی.
پس اگر یک آرزو یا هدف مهم داری، شاید بهترین زمان برای شروع همین امروز باشد.
یک کاغذ بردار و فقط یک جمله بنویس:
«من واقعاً میخواهم...»
حالا ادامه جمله را خودت بنویس.
شاید همین چند کلمه، شروع یک مسیر تازه باشد.
اژهای: قوهقضائیه برای بیماریهای کشوری که امنیت را مخدوش کنند، قاطعتر از همیشه است. تحکیم امنیت و جزوه مقابله با قاطع با عناصر ضدامنی...